قسمت

سلام. این داستانی که میخوام تعریف کنم مربوط به چند ماه پیشه.
پسر عمه من با دختر دایی پسر عموم ازدواج کردن. این زنه یه خواهر خیلی خوشگل داره که به شدت حشریه. هنوزم ازدواج نکرده و 30 سالشه. البته من تا همین چند ماه پیش اینو نمیدونستم که خیلی داغه و تعریف میکنم چطور فهمیدم.
تازه جالبیش اینجاس که طرف که اسمشم فاطمس چادریه! اونم از نوع مذهبی و بی آرایش اما به شدت خوشگل.
یه روز نشسته بودم تو خونه و یکی از پسر عمو هام با یکی از پسر عمه هام (نه این پسر عمو و پسر عمه ای که اولا گفتم) تو اتاق بغل که از خونه جداس داشتن حرف میزدن. پسر عموم گفت من با فاطمه رابطه دارم. تا حالا صد بار از کون کردمش. خیلی داغه. پسر عممم میگفت ا راست میگی؟ پس مام بریم سراغش!
بعد از اینکه از اتاق اومدن بیرون رفتم سراغ پسر عموم ازش پرسیدم جریان چیه ناقلا؟ اونم ترسید گفت یه وقت به امیر چیزی نگیا منو میکشه! (امیر اون یکی پسر عمومه که خطای اول گفتم.) منم بهش قول دادم گفتم اوکی نگران هیچی نباش.
این فاطمه از اونجایی که با ما ها خیلی نزدیک نیست خیلی دیر به دیر میبینیمش. مثلا یه مهمونی باشه تا بشه دیدش. ولی یه روز تو خیابونی نزدیک خونشون دیدمش که ماشینش خراب شده بود. به خودم گفتم این بهترین موقعیته. رفتم جلو گفتم سلام فاطمه خانم چی شده؟ اونم گفت سلام نمیدونم ماشینم چه مرگش شده. خودم رفتم کاپوتو دادم بالا و بعد یه ربع مشکلو حل کردم. بعد از اینکه تشکر کرد الکی گفتم من هنوز ناهار نخوردم و یک ساعت دیگه باید برم دانشگاه. اونم گفت خب حالا که از خونتون دوری. بیا خونه ما غذاتو بخور بعد برو. منم از خدا خواسته قبول کردم. خلاصه رفتیم داخل ساختمونشون و سوار آسانسور شدیم. داخل آسانسور دستامو گذاشتم روی یکی از سینه هاش و آروم ماساژ دادم. اونم نیست حشره همون پنج ثانیه اول تسلیمم شد. بعدش رفتم سمت لباش. اونم بی معطلی گردنمو گرفت و شروع کرد به لب دادن به من. بعد از یه خورده لب دادن و گرفتن رسیدیم طبقشون. بعد که لباشو با یه بوس محکم از لبام جدا کرد بهم گفت زن حشری خوب میدونه چطور لب بده. بعد که رفتیم تو خونه بازم لباشو گذاشت رو لبام و چند ثانیه بعد لب پایینمو با دندون گرفت و به سمت جلو کشوند و بعد یهوی رهاش کرد.
بعدشم که خودتون میدونید. لختش کردم و کونشو مثل هلو کردم. ولی چون پرده داشت کسشو فقط خوردم واسش. یک ساکیم برام زد که نگو و نپرس.
هنوزم با هم رابطه داریم.
ولی لا مصب کردن زن چادری خوشگل و مذهبی که البته حشریم باشه یه حال دیگه ای داره. بدجور قیافه زنای چادری تحریکم میکنه. مخصوصا وقتی هنوز چادرشو درنیاورده باشه و از رو چادر بغلش کنی و سینه هاشو بمالی و ازش لب بگیری.
موفق باشید

نوشته: aminabz1

بازدید 2,150

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

15 پاسخ به “قسمت”

  1. ﺑﺮ ﺗﺨﻤﺎﻧﻪ ﭘﺮ ﺑﺰﺭﮔﺖ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻮﺳﻪ ﺯﺩ 🙁 ﭼﻘﺪﺭ ﻋﻤﻪ ﻋﻤﻮ ﺗﺨﻤﺸﻮﻧﻮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﻛﺼﻜﻴﺶ o_O

  2. خو تو این وسط چه گوهی خوردی مثلا؟؟؟مشخص کن اینو!!!اینم مشخص کن، اونموقع که رفتن تو خونه شربت بهش داده یا نه!

  3. بعدشم که خودتون میدونید!!!ماازکجا باید بدونیم آخه؟؟؟؟کسکش مگه توجانی هستی

  4. آخه جقی چطوری یارو ازدواج کرده بعد پرده داره تابلو کمتر کس و شعر بنویس لااقل خودت یه دور میخوندی

  5. سوار آسانسور شدین و دست …دیگه نخوندم … دیسلایک پنجمخودت باور میکنی ؟:///

  6. . خلاصه رفتیم داخل ساختمونشون و سوار آسانسور شدیم. داخل آسانسور…از همین ی جمله معلوم بود دروغه،آمادگی، پیش زمینه قبلی؟؟؟دیسلایک 8

  7. اشتباه کردی،باید میرفتی پیش پسر عموت،نه اون پسر عمو که دختر دایی پسر عمت رو کرد،اون پسر عمه که دختر دایی پسر عموت رو نکرده و میگفتی دختر دایی پسر عموت،نه اون دختر دایی که به پسر عموت داده،اون دختر عمه که به پسر عموت نداده،به من نمیده،اونوقت اون پسر عموت که دختر عمه پسر عموت رو کرده،میومد و دختر دایی پسر عموت رو نمیکرد و بجاش تورو میکرد.تمام

  8. قشنگ تابلوئه که موقع نوشتن دستت رو سوراخ کو…ت بوده.به اون یکی پسر عمت نه اون یکیشون بگو نذاره انقد سوپر ببینی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید