فک کنم یه بچه ساختیم

این داستان ادامه ی همون زفاف با تاخیره.
یکسال از اون شب قشنگ میگذشت تقریبا، زندگی ما ام به روتین ثابتش رسیده بود، هم قهر داشت، هم جر و بحث داشت،هم روزای خیلی قشنگ، هم اون سکس های ناشیانه و ده دقیقه که نمیدونستیم داریم چیکار میکنیم تبدیل شد به رابطه های طولانی تر،جالب تر و کینکی تر.
یه شب که من تا دیروقت کلاس داشتم، اومدم خونه و دیدم غذا رو هادی درست کرده، حقيقتا خیلی خوشحال شوم که نباید چیزی بپزم ولی اشتها نداشتم اصلا. ولی خوب خیلی زشت بود نشینم سر میز.
هادی یه جوری بود انگار هی میخواد یه چیزی بگه و نمیگه، عین وقتهایی که یه بچه یه چیزی میخواد و خجالت میکشه.
گفتم تو چیزیت شده؟ هیجان زده ای؟ میخواست بگه که تلفنش زنگ خورد و رفت تو اتاق جواب بده.
بهش گفتم میش برگشتنی از کمد کنار تخت قرص سردرد بدی بهم،یه جوری ام.
که متاسفانه یه چیزی دید که نباید میدید. یه IUD که از دوست و همکار خودش گرفته بودم،که بدم به یکی از فامیلامون برای پیشگیری.
خیلی اعصابش به هم ریخت و گفت من میخواستم راجع به همین حرف بزنم،میخواستم بگم میشه خانوادمون رو بزرگش کنیم بچه دار شیم،بعد میبینم زنم وسیله پیشگیری پنج ساله خریده.
گفتم اون مال من نیست باور کن.
ولی واقعا چیزی که میخواستی بگی همین بود؟
گفت آره همین بود. یه جوری میگی همین بود انگار گفتم بریم عروسک بخریم.
دستاشو گرفتم یخ بود،همیشه وقتی حرص میخورد اینجوری یخ میکرد.
پیشونیش رو بوسیدم گفتم معلومه که منم میخوام،حتی منم میخواستم حرفشو پیش بکشم،دکتر رفتم، چک شدم، خیلی میترسیدم مشکلی باشه ولی خدا رو شکر نبود. دوباره کم کم دیدم نگاهش رو که به گل قالی دوخته بود اورد سمت من. لبامو بوسید،بوسه اش طولانی شد و دستاش کم کم رفت زیر پیراهنم که بهش گفتم ببین من واقعا حالم خوب نیست بذار امشب استراحت کنم. . .
طبق معمول دلخور که بود روشو میکرد اونور و می‌خوابید.
صبح رفتم دوش بگیرم و منتظر بودم طبق معمول بیاد تو حموم ولی نیومد.
حوله پیچیدم دورم و تو خونه جلوش راه رفتم که کرم ریخته باشم و دیدم باز حواسش نیست بهم. طبق معمول،تر و تمیز و آقا و دسته گل داشت میرفت سر کار.
بهش گفتم عجله داری؟ گفت نه فقط حس میکنم تو حوصلمو نداری دارم زودتر میرم بیرون.
حوله رو از دور خودم باز کردم و پرت کردم سمتش و بعدم خودم رفتم سمتش، بهش حمله کردم به معنای واقعی کلمه،اونقدری لباشو خوردم که گفت دختر من غذایی که دیشب نخوردی نیستما،که همین حرفش منو جری تر کرد که برم سراغ کیرش.
هنوز بنده خدا لود نشده بود که راست بشه. کردمش تو دهنم و اونم دیگه کلا مقاومتشو از دست داد. آروم آروم صدای اه ازش در میومد. موهامو گرفت تو دستش، سرم رو اورد بالا و گفت بشین رو صورتم.
گفتم چی؟؟؟؟؟
گفت بشین رو صورتم. برخورد دماغش به کلیتم و همزبان زبونش به کوسم اونقدری خوب بود که حس میکردم واقعا آب ازم چکه میکنه.
داگی شدم و اومد پشتم و همزمان که سینه هامو فشار میداد، با یه سرعت ملایم تلمبه میزد، اینجوری که هر بار کامل کیرشو می‌آورد بیرون و ناگهان دوباره میکرد تو. احساس میکردم سینه هام واقعا درد میکنه و نمیتونم تحمل کنم.
اون یه کم خسته شد و پوزیشنو عوض کردیم،به پشت خوابید و من رفتم رو کیرش نشستم. این پوزیشن مورد علاقم بود، سر کیرشو کاملا حس میکردم که داره دقیقا از داخل به کجام میخوره. وقتی نگاهش میکردم که چشماشو بسته و کلافه و عرق کردست کیف میکردم. اومدم دوباره سمت صورتش،لباشو گاز میگرفتم و بهش میگفتم تو نمیتونی منو نادیده بگیری،تو مال منی.
و دوباره با سرعت بیشتری خودمو بالا و پایین میکردم. که یهو منو از رو خودش زد کنار و منو به پشت خوابوند. و دوباره کیرشو گذاشت تو کوسم و همزمان با انگشتش با کلیتم بازی می‌کرد. من باز لال شده بودم و نزدیک بود گریه کنم از لذت که گفتم من دارم ارضا میشم چیکار کنم.
پاهامو دورش قفل کردم و تا قطره آخرشو تو خودم حس کردم. پنج شش دقیقه ای تو همون حالت موندیم.
نفسمون که اومد بالا بهش گفتم تو نبودی دیشب قیافه گرفته بودیم واسه بچه؟ بعد الان میگی چیکار کنم؟
با خنده گفت ولی فکر کنم موفق شدیم یکی بسازیم.
فک کنم یه یه ساعتی دوباره همونجوری خوابیدیم و بعد هر دو دوباره دوش گرفتیم و رفتیم سر کار.
من همچنان حال بد دیشبم ادامه داشت و وقتی داشتم چک میکردم کی باید امتحان بگیرم از بچه ها فهمیدم من این ماه اصلا پریود نشدم. . . .
آزمایش دادم و دیدم بععععلللللههههه. ما ماه پیش دسته گل به آب دادیم.
وقتی به هادی خبر دادم،بعد از خوشحالی کردن،گفت پس الکی سر صبحی اینقدر از من کار کشیدی.
گفتم نه که مثلا خودت اصلا دلت نمی‌خواست. . . .

نوشته: Capricorn ♑️

بازدید 17,602

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

9 پاسخ به “فک کنم یه بچه ساختیم”

  1. سلام،بد نمینویسی،اگر یکم،فقط یکم روی افعال و جابجا کردنشون تمرکز لازمو داشته باشی دست خوبی برای نوشتن داری.راستش ترجیح میدم همچین داستانائیو بخونم تا اونهمه گی/محارم/گی/ضربدری/گی/تقسیمی/خیانت/یه بار دیگه گی و … و …مرسی

  2. اصلاً رابطه زناشویی با چرا فکر می‌کنی برای ما جذابه؟حداقل یکم تم خیانت بهش بده یکمی سکسای هارد یا شهوت آلود باشع

  3. عالیه واقعا داستان زیبایی بود خیلی از کصشعرهایی که توی بکن تو میخونم بهتره🌹

  4. داستانت بد نبود ولی بخاطر استفاده از کلمه نامانوس و کسشعر ‘کلیتم’ بهت دیسلایک میدم.همچنین بخاطر ‘م’ های اضافه ای که گذاشتی و کلا معنی جمله رو عوض میکنه و میرینه تو روند داستان.منم با اجازت میرنم به داستانت.

  5. از معدود داستانهای حال خوب کنداستان قبلیت هم بجز اروتیک بودنش بیشتر حال خوب کن بود

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید