۱۰۰ در ۱۰۰ واقعیه و اصلا از روجق وچرت پرت نیومدم بنویسم
معرفی:
من فمبوی و ترنسم ۲۰ سالمه از تهران این داستان برا حدودا ۱۶/۱۷ سالگی منه
من خب بدنم خیلی زنونست میتونید عکسام ببینید تاپیک گذاشتم
فکر نکنید هم این قضیه رو دوست دارم چون باعث افسردگی شدید مشکلات اجتماعی شدید و بدبختی تو زندگیم شد
که میتونم اگه بخواید بعدا مفصل بگم
باسن بزرگی دارم( دکتر گفت چربیات مثل خانوما داخل رون و باسنت جمع میشه بعضی از پسرا اینجورین) و کمر باریک این باعث میشه مخصوصا تو تیپ پسرونه خیلی نمایان بشه ولی خب اکثرا لباس گشاد میپوشم که بیاد روش بگیره ولی خب باز خجالت داره
داستان:
من کلاس زبان میرفتم سمت میدون انقلاب و خونمون سمت دانشگاه شریف بود یه روز مثل همیشه سوار بی آر تی شدم بعد کلاس که بیام سمت خونه همچی عادی بی آرتی شلوغ مثل بقیه روز ها
حس کردم بهچیزی هی روی باسنم کشیده میشه خب طبیعیه تو brt شلوغ ولی خب یکم گذشت دیدم که نه یه دست که قشنگ چسبونده به باسنم و تکون میده
اینجا تپش قلب میره بالا استرس که کسی نبینه ابروم بره
ولی خب چند بار شده بود انتظار داشتم مثل تجربه چند بار یه دو سه بار دست بزنه و تموم شه
ولی دیدم نه هی داره بدتر میشه
شدت دستمالی کردن و تکون دادن دست انقدر دیگه محکم میکرد که حتی سوراخمم از رو شلوار لیی گاهی ضربه میخورد
خیس عرق میدونم داشتم از استرس میمردم یه موقع صدای این دستمالی کردن نره
یه موقع کسی نبینه چندتا ایستگاه برام مثل جهنم بود
حتی کیرشم میچسبوند به بغل رونم
از تو شلوارش باد کرده بود و من فقط داغی از رو شلوار حس میکردم (تجربه داشته باشید منظورم رو میگیرید)
ایستگاه یکی مونده به اخر یه جا خالی شد من سریع پریدم نشستم
قلبم داشت از دهنم میزد بیرون اونجا تونستم برا اولین بار ببینم ولی خب سریع رو برمیگردوندم چشم تو چشم نشیم از خجالت بمیرم
یه آقای کت شلواری ۳۰ به بالا بود که حس میکنم ایرانیم نبود و افغان بود با یه کیف دستش
بالاخره رسیدیم به ایستگاه گفتم ایول دیگه تمومه
از این همه استرس و این راحت شدم سریع برم خونه
من پیاده شدم
اونم پیاده شد
یا خدااااااا
این چرا اومد پشت من داشت میومد از ترس آبرو و خانواده نرفتم سمت خونه به وقت یاد نگیره رفتم تو پارک نشستم رو صندلی
خدا شاهده خب بچه هم بودم سنی نداشتم
قلبم تو دهنم بود
اومد جلو گفت
-دستشویی داره اینجا؟
+نمیدونم
نشست پیشم
-من ازت خوشم اومده شمارت میتونم داشته باشم
من دوتا ایستگاه قبل باید پیاده میشدم
به خاطر تو اومدم باید برگردم
شمارتو بده
+نه اگه میشه شما شمارتو بده من بهت زنگ میزنم
خب هم میترسیدم جواب نه بدم
هم میخواستم زودتر بره
هم شمارمو نداشته باشه
-مطمئنی زنگ میزنی؟
+اره حتما
دفتر زبانمو دراوردم شمارشو نوشتم
-باشه پس منتظرتم
یکم دور شد
دوباره برگشت
-حتما زنگ بزنیا
+اره اره حتما
و بلاخره رفت
و من سه دور دور محل زدم که اگه یه موقع دنبالم بود خونه رو نفهمه
شمارشو پاره کردم
رفتم خونه
اومدم لباس عوض کنم دیدم بله
شورتم کامل خیسه…
نوشته: Pishy_bitch
8 پاسخ به “فمبوی در بی آر تی تهران”
خو کونی اینجا باید داستان سکسی بنویسی نه این کسشعری که تو نوشتی
عکس هات رو دیدم عالی بود. اگه مجدد استرس نمیگیری و نمیترسی یه قرار با هم بزاریم منم نزدیک محلتونم
کاش همونجا تو پارک بهش میدادی گناه داره دلشو بشکونی
یه بار گفتی استرس داشتی فهمیدیم؛ بسه دیگه همه داستانت استرس بود ک
پیشی کی بودی تو
الان که بزرگ شدیاسمت نشده امیر 🐐
کوسخول ترنس و فمبوی کلا فلسفه شون جداست اول یاد بگیر بعد بیا کسشر تفت بده در کل دیس
عکس های پروفایلم و ببین دوست داشتی آشنا شویم کیر خوبی دارم