ما با هم همه جوره رفيق بوديم و خيلي هم سكس داشتيم. يكروز بعداز بيرون رفتن و سكس با هم به نيلوفر پيشنهاد كردم بريم شمال هم تفريح كنيم و حال . اونم قبول كرد ولي به شرطي كه صبح زود بريم و تا غروب برگرديم چون ميگفت پدرش ادم گيري و مادر و خواهراش رابطمونو ميدونستن . فكر كنم در اون موقع 30 سال داشتم اونم 28 سالش بود .
قرارمون شد جمعه ساعت 6 صبح نزديك خونشون ، من رفتم دنبالش و بعد از سوار كردنش با سرعت زياد به سمت شمال رفتيم . يادم به خاطر پليس از جاده فيروزكوه رفتيم قائمشهر و بعدش بابل و بابلسر و در آخر مقصد خيابون دوازدهم دريا كنار . توي راه خيلي عطش كير داشت شايد چند روزي بود نكه نكرده بودمش و همش ميگفت تندتر برو بايد زود برگرديم . تقريبا ساعت 30/9 صبح رسيديم و هنوز دو دقيقه نشده بود كه رسيديم بغلم كرد و شروع كرد به لب و ماليدن .
من هم كه يك اذربايجاني سريع بردمش اتاقهاي بالا و شروع كردم به برنامه و بعد از شايد 40 دقيقه و اتمام كار هر دو مون لخت روي تخت دراز كشيديم . وقتي بلند شدم ديدم ساعت نزديك ظهر بود و به اتفاق رفتيم بابلسر رستوران ميزبان بعد از صرف نهار و تجديد قواي جسمي و تغذيه دوباره برگشتيم ويلا و كاري كردم كخ تا عمر دارم نه من فراموش ميكنم و نه اون . شايد بگم نزديك به يك ساعت و نيم رو كار بوديم و دقيقا متوجه ارضا شدنش شدم . توي اين مدت 3 بار ارضا شد و مثل يك گربه وحشي تمام كمرم و از پشت چنگ انداخته بود .
سكس به ارامي شروع شد و در ادامه با خوردن نيلوفر همراه بود و هر چه ميگذشت ميديم كه ديوانه تر ميشه و در 40 دقيقه پاياني به قصد كشت تلمبه ميزدم و اون با داد و فرياد و عدم تعادل روحي در سكس و حشري بودن كه بعضي اوقات ميخنديد من را به سكس طولاني تر مصمم ميكردد .
اون روز از هر جايي كه بگي ( دهان / لاي سينه / لاي پا / كون / كس ) به دشمن متجاوز حمله ميكردم و انصافا عالي فاز ميداد و همراهي ميكرد .
خودش ميگفت تا حالا اينطوري سكس نداشتم و بعد از اين موضوع تقريبا 3 سال با هم بوديم كه بعدش فكر كنم ازدواج كرد .
ما با هم مسافرتهاي زيادي رفتيم و خاطرات شيريني را با هم داشتيم ، البته بگم به نظرم همه چي سكس نيست خيلي جدابيتهاي ديگه در دوستي وجود داره كه با سكس كامل ميشه .
موفق و سربلند باشيد .
نوشته: ساسان
23 پاسخ به “فاز نیلوفر”
این داستان سکسی بود الآن یعنی؟ :Dمن که پا داستان جق نمیزنم ولی سکسش رو تو کردی و حالا میاد چندتا خط مینویسی که چی بشه؟ دفتر خاطراتت نیست اینجا ;)آفرین امیدوارم توهم نزدی باشی. تو دفترخاطرات کامله خلاصه ای داری حتما!
جان7i7چطور تو۳تا خط ،۵تا سوتی تابلو رو ندیدی. توهم مال خط اولشة
ساسان فکر کنم همشو خواب دیدی آخه تو که فکر میکردی همش :Dتو هم که آذربایجانی (چه ربطی داره به اتاقهای بالا؟) اوه تو خودت 2متری؟ آخه اون 185 بوده . آخی دلم سوخت طرف تعادل روانی نداشته 😀 البته خودتم ثابت کردی عقل درست و حسابی نداری . دیگه ننویسی ها
د بیا مثلا چی تو این داستانت بود که جذبش بشیم ؟؟؟ :/ 😕 عزیزم مجبور که نبودی داستان بنویسی
یک سطاعت و نیم کردیش من که اگه جای دختره بوده دیگه باهات حرف هم نمی زدم چه برسه به سکس یک ساعت و نیم مرد خودش به گا می ره چه برسه به دختر . اونم از پشت … وااااااااااااااای بچه ها تصور کنید .
آب طالبی بی خاصیت صدای همه رو در اوردی سریع از ملت عذر خواهی کن و قول بده که هیج وقت فکر داستان نویسی هم نمیکنی چه برسه نیلوفر!!! <:P =))
من به خواهر و مادر کسی فحش نمیدم چون میدونم خوب نیست ؛خب اونا چه کار کردن که به خاطر تخیلات تو فحش بخورن؛عزیزم من چیزی بهت نمیگم فقط بدون که برو با تخیلاتت جق بزنیه چیز جالب این چندتا داستان اخیر همش شمال اتفاق افتاده
اصلآ داستانت حرف نداشت.به کوري چش بعضي ها.حرفي هست؟
خوب بود ولی چرا انقدر کوتاه؟!!!
bare akharetun bashe tu khali bandi mgin shomalbadesham az qaemshahr ta babolsar 30 – 45 min raheaz akhare tehran ta aval shahi ham bayad shumakher bashipas kos naguruzaye tatil rah sholugh tare
می گی از کوس کردیش بعدش سه سال دیگه ازدواج کرد رفت؟؟؟؟!!! کدوم آدم کس مغزی یه دختر اپنو می گیره؟؟؟؟؟!!!
نتیجه میگیریم اگر کسی یک برگ از دفترچۀ خاطرات یا آرزوهایش را با صدتا غلط تایپی برای یک سایتی بفرستد، اسمش میشود «داستان»؟!!به قدری ضعیف و بیمحتوا بود که خود نویسنده هم حوصله نکرد نوشتهاش را یک بار دیگر قبل از ارسال بخواند تا دستکم غلطهای املاییاش را اصلاح کند. و اما:«يكروز بعداز بيرون رفتن و سكس با هم به نيلوفر پيشنهاد كردم . . .». اول رفتید بیرون بعد سکس کردید؟! در انظار عمومی؟!«توي راه خيلي عطش كير داشت شايد چند روزي بود نكه نكرده بودمش». « . . . نکه نکرده . . . »!! اون بیچاره عطش داشت؛ تو چرا زبونت گرفته و به «نکه نکه افتادی»؟!«من هم كه يك اذربايجاني سريع بردمش اتاقهاي بالا». یعنی بردیش توی همۀ اتاقهای بالا؟ مگه میخواستی ویلا را به نیلوفر خانم اجاره بدی که بردیش همۀ اتاقهای بالا را ببیند؟!چون آذربایجانی هستی، بردیش اتاقهای بالا؟! آهان، یادم اومد. در مدرسه خواندیم که اقوام دیگر، مثلاً کردها، بلوچها، گیلانیها، تهرانیها، فارسها و . . . میبرند اتاقهای پایین را نشان میدهند. تازه، سریع هم نمیبرند!!«يك ساعت و نيم رو كار بوديم و دقيقا متوجه ارضا شدنش شدم». با این «دقیقاً» خیلی حال کردم. به خصوص از آدمی که «فکر میکنه» 30 ساله بوده و «فکر میکنه» طرفش الآن ازدواج کرده . . . . و «فکر میکنه» داستان نوشته!«سكس به ارامي شروع شد و در ادامه با خوردن نيلوفر همراه بود». پس خوردنِ بانو نیلوفر بخشی از سکس نبود، بلکه با سکس همراه شد؟! مثلاً ممکن بود در ادامه، سکس شما دو بزرگوار با خوردن بستنی میهن همراه میشد؟!این طور که از نوشته مشخص است: نیلوفر خانم بکارت نداشت، با جنابعالی مسافرتهای زیادی رفته، قبل از شما هم با دیگران رابطۀ جنسی داشته (چون اعتراف کرد که تا حالا چنین سکسی نداشته)، صبح زود جمعه میزند به جادۀ شمال، عطش فلان چیز را داشته، مثل گربۀ وحشی بوده، و . . . . با این حساب، خوب شد «پدرش آدمِ گیری هست»، وگرنه ممکن بود دیگه چه کارهایی بکند؟!خسته نباشید.
aslan ghashang nabood age oon 185 boode to pas bayad ye 2 metri bashi hala lazem nist in hame az doost dokhtaratoon tarife alaki konina mohem dastane inghad harfe moft nazanin ke are akhare harchi dokhtar boodo felan masalan mikhain khodetoono bebarin bala?boro baba
agha_shayan جان خودت شمالی هستی ؟؟
جالب نبود البته از نظر من
گفتم که شما بیاید فحش بدید من خون خودموکثیف نکنم 😛 😉
ببین به نظر من برو فوتبال بازی کن، در فوتبال بیشتر از نویسندگی استعداد داری. اصلا معلومه
yes
یعنی حال کردم با جواب sina007:D 😀
ریدی کسخل با داستانت نکنه با دیدا حال میکردی 185 سانت قدش بوده کیری نظر اقا سینا007 بیشتر از داستان توبود
نمیدونم چرا داستان ها شبیه چیزی مثل تیزهای تبلیغاتی شده و بی محتوا و غیره اصولی و فقط تعریف از اندام
behtar bood daastaane nahve aashnaayitoono mineweshti dar ebtedaaye daastaan, in daastaan nabood w dar yek khat ham mitoonesti begish ke dokhtari ro doost boodi bordish shomaal kardish w bargashtin)
کیرقلیان باقاسم تودهن آدم خالی بند