غزل خداحافظی

دهنم مزه‌ی خون میده… منو می‌بره به اون شبی که پریود بودی، پاهاتو باز کردی و گفتی: « اگه راست میگی الان بخورش! »
با اینکه از خون بدم میومد، سرمو داشتم می‌بردم لای پاهات که با خنده جلومو گرفتی و لب‌هاتو با اشتیاق روی لبام گذاشتی.
الان با این همه خونی که داره ازم میره شاید بتونم درک کنم موقع پریودی چه حالی داشتی! این رفیق کصخل ما سهراب‌سمند از بس بهم گفت کصمغز که حالا از مغزم مثل کص داره خون می‌ریزه… هوف…پس مردن اینجوریه!

انقدر گفتن منو نگرفته، منو نگرفته که آدم روش نمیشه بگه مسته. مجبور شدم شات به شات باهاشون بیام بالا…
حروم‌زاده‌ها…
اصلا نفهمیدم چی‌ شد. فقط می‌دونم دیگه تموم شد. خب، عیبی نداره. حداقل تو منظره‌ی قشنگی مُردم…توی جنگل…تو همون دویست شیشی که باهاش می‌رفتیم جاهای خلوت تا برام ساک بزنی. زدم به این درخت راش. شاید اگه مثلا صد سال پیش اون دونه‌ی راش یه جای دیگه میفتاد و این درخت یه جای دیگه در میومد، الان من زنده بودم! شایدم یه روز پشتش شاشیده بودم که ازم کینه به دل گرفته عقده‌ای، اومد ایستاد جلو ماشین من.

یه کس شعری بود که می‌گفت قبل مرگ یه دور کل زندگیت میاد جلو چشمت. کی می‌دونه؟ شاید آخرین باری که هر چیزی رو تجربه کردم، واقعی نبوده… شاید مُرده بودم و همه چیز داشت بهم یادآوری می‌شد! ولی نه… نه اونا واقعی بودن… خب پس الان یه بار دیگه می‌تونم زندگیمو بیارم جلو چشمام؟!

می‌خوام از کل فیلم کمدی زندگیم، صحنه‌هایی که با تو بودم رو گلچین کنم. این احتمالا آخرین فرصتمه که می‌تونم دوباره ببینمت.

مثلا اون روز…غروب… پنجره‌… چشمامون، وقتی نتونستم دست رد به سینه‌های نرمت بزنم…پشت پرده‌ی اتاقت قایم شده بودیم که برادر کوچولوت ما رو نبینه بره لو بده ولی بعد که یه دل سیر بوسیدمت و از رو لباس سینه‌هات رو مالیدم، دیدیم از اون‌ طرف پنجره مادرت داره نگاهمون می‌کنه. اون موقع ترسناک بود، الان خنده داره.

یا اون روزی که آبم قهر کرده بود نمیومد… آنقدر دیر ارضا شدم که موقع رفتن از خونتون وقتی در آسانسور باز شد بابات رو دیدیم. لبخندی که بهمون زده بود انصافا هنوزم ترسناکه.‌ ولی ترجیح میدم به جای بابای کچل سیبیلوت به اتفاقای قبلش فکر کنم.‌ به پاهای فیش‌نت پوشیده‌ی بدون شورتت. به پیراهن مشکی تنگت تو بدن ساعت شنیت. وقتی بی مقدمه اومدی رو پام نشستی و کون بی‌نقصت رو مثل یه دام پهن کردی جلوم. کیر خواب‌آلود و نیمه‌بیدارم رو از بین پارگی سوراخ های بزرگ فیش نتت رد کردم و تو همزمان که چرخیده بودی که به کیرم ژل آلوئه‌ورا بزنی، لای کونت جاش دادی. ژل لیز و لزج، باعث می‌شد کیرم با فشار روی کونت سر بخوره. من نشسته بودم روی تختت، و تو کون گُنده‌ت رو تکون می‌دادی تا بیشتر لذت ببریم. با دستت کیرم رو لای کونت فشار می‌دادی تا سر نخوره بیرون. و جوری روش می‌جنبیدی که تخت صدا می‌داد و رون‌های پام از فشار کونت قرمز شده بودن.
بعدش که ارضا می‌شدی عاشق این بودی که نازت رو بکشم و رو صورتت بوسای ریز بزنم.
و یادت بیارم که چقدر دوستت دارم. تو هم برام خوراکی میاوردی که عشق رو از تو غذاهات بچشم.

شب عروسیمون اون قدرها که فکر می‌کردیم خوش نگذشت. پر از استرس و خستگی بود. اون شب نکردمت ولی با هم یه دوش آب گرم گرفتیم و چه حالی داد! تو وان آب گرم روغن لاوندر ریخته بودی که هنوز می‌تونم بوش رو به یاد بیارم و تو بغل خیسم خودت رو گلوله کردی. تو وان خونمون، شبیه آفرودیتی بودی که تو دریا اغواگری می‌کرد. داشت خوابمون می‌گرفت که به زور خودمون رو تا تخت کشوندیم. فکر نمی‌کنم خواب ابدیم هم به قدر اون لحظه آرامش داشته باشه… اولین شبی که به دستت آورده بودم و دیگه خیالم جمع شده بود که مال خودم شدی.

دستور دادی یه آینه‌ی بزرگ جلو تختمون بگذاریم. « چشم خانم حتما! » عاشق این بودی که موقع کس دادن بهم، تو آینه به چشمای خودت زل بزنی. وقتی چهار دست و پا روی تخت کونت رو می‌گرفتی سمتم، من هم می‌تونستم کس و کونت رو ببینم، و هم از تو آینه سینه‌های لرزون و صورت در هم رفته از درد و لذتت رو دید بزنم.‌ تو این حالت گاییدنت از کس یه جون به جونام اضافه می‌کرد. کی می‌دونه؟ شاید اگه نمی‌کردمت زودتر می‌مردم!
با نفس نفس زدن گفتی:« انگار یه بار منو اینجا می‌کنی… یه بار تو آیینه…آااه‌… اینجوری همزمان…دو بار…دوبار بهت کص می‌دم… جون…»
عاشق فکرای عجیب و غریبت بودم. ولی خب من ازت مریض‌تر بودم:
« به من این حس رو میده که داریم با خودمون فور سام می‌زنیم! »
صدای تخمام رو تنت موقع تلمبه زدن… می‌گفتی:
«صداشون رو می‌شنوی؟ انگار دارن برات دست می‌زنن و تشویقت می‌کنن محکم‌تر بزنی تو کصم، بدو دیگه ناامیدشون نکن…»
آخ که چقدر عاشقت بودم…و هستم.

اگه بدونی دارم میرم پیش حوری‌ها، حتما دنبال دعانویس می‌گردی که براشون طلسم مرگ بگیری. هر کی برات خطر بود باهاش بی‌رحم می‌شدی. حتی با اون گربه‌ی ماده‌ی تو پارک که کونشو به پام می‌مالید. نذاشتی بهش از غذام چیزی بدم و دعواش کردی که بره. با اینکه عاشق گربه‌ها بودی! برای همینا بود که فکر بچه‌دار شدن یکم منو می‌ترسوند‌. ترس از اینکه به بچه‌م جوری توجه کنم که حسادت کنی… شایدم حسادت نمی‌کردی چون همیشه اصرار داشتی آبم رو بریزم تو رحم گرم و نرمت:
« تا حالا دقت کردی کیر تنها تفنگیه که اگه باهاش شلیک کنی، باعث مرگ نمیشی، باعث تولد میشی؟! میشه بهم شلیک کنی؟ »
ولی خب شاید بهتر که شلیک نکردم چون الان با یک بچه چیکار می‌خواستی بکنی تک و تنها.‌‌… هی… الان تو دیگه زنم نیستی؟ ازدواجمون فسخ شد! نه نه… عشق یه پیوند روحیه…مرگ هم نمی‌تونه تمومش کنه…ولی تو دوباره می‌تونی ازدواج کنی! می‌خوای؟ کی می‌دونه تصمیمت چیه! خوبه که تو این دنیا نخواهم بود که بدونم. ولی امیدوارم بعد از ۱۲۰‌ سال موقع مرگت، فقط من باشم که به یاد میاریش. هر چند که تو، توی هر لحظه‌ی زندگیت به یادم بودی و شاید این مهم‌تر باشه.

اون روزی که رفتیم پارک یه شاخه گل مارگریت برات چیدم و گذاشتم لای موهات. تو اون رو توی رزین گذاشتی و جاودانه‌ش کردی. باهاش گُل سر ساختی. کی می‌دونست که من به این زودی می‌میرم در حالی که اون گل هنوز تر و تازه ست؟ و شاید حتی بیشتر از من عمر کنه.
حیف که مُردم و دیگه نمی‌تونم دستم رو حرکت بدم وگرنه یک انگشت فاک به این زندگی نشون میدادم. انگشتام به قدری کشیده هست که حق مطلبو ادا کنه! و تو چقدر از انگشتام خوشت میومد… اینکه بمکی‌شون و چشماتو بدی بالا که سفید شن… اینکه تو کص داغت آروم تکونشون بدم و همزمان در گوشی ازت تعریف کنم و حرفای سکسی بزنم. می‌گفتی: « هر کلمه‌ت مثل یه لیس عمیق رو کسمه.»
_« ولی ترجیح میدم الان زبونم رو کصت باشه نه کلمات. »
کس خوش آب و رنگت همیشه بوی خوب و خاصی می‌داد که بیشتر حشریم می‌کرد. عاشق این بودی که اون گردالی بالای چاک کصت رو با زبونم تکون بدم، همزمان که انگشتام فشار آرومی به دیواره‌‌ش میده.

عاشق اون ست تور توری قرمزت بودم که خودت دوخته بودیشون. تولدم بود. کاغذ کادو رو که باز کردم دیدم شورت و سوتینه!
گفتم: « این چیه برام گرفتی؟ نکنه فتیش فِم بوی داری؟»
با چشم غره اونا رو از دستم قاپیدی، جلوم لخت شدی و با عشوه پوشیدنشون. اوووف…لعنتی…تو قلمرو تنت چه سلطنتی می‌کردم…

تا لحظه‌ی آخر با هر چیزی که شکل حلقه بود ازت خواستگاری کردم. بارها و بارها… با حلقه‌‌های پیاز سوخاری تو یه رستوران شلوغ، با واشر فلزی تو مکانیکی، با مینی دونات تو اون روز بارونی تو خیابون، با کش چهل‌گیست وقتی می‌خواستی بری مهمونی… و تو هر بار هم سوپرایز می‌شدی و با خوشحالی قبول می‌کردی.

برام مهم نیست از الان به بعد کجا میرم. اونی که منتظره بمیره تا بهشت رو تجربه کنه، احتمالا زندگیش خیلی جهنمی بوده. من بهشت رو همین‌جا با تو تجربه کردم. این بدن یه جایی زیر خاک می‌پوسه. اگه از فردا برای کل مورچه‌ها سم نمیریزی باید بگم کیرمو مورچه‌ها می‌خورن و هیچی ازش نمی‌مونه… قلبم رو هم… چشمایی که باهات نگاهشون می‌کردم… لب‌هایی که باهاشون می‌بوسیدمت… البته از انگشت‌های کشیده‌ی مورد علاقه‌ت شاید استخوان‌هایی باقی بمونه.

انگار همه‌ی خونم تو کونم ته‌نشین شده. دیگه وقت رفتنه. آخرین بوسه رو به بدن خودم می‌زنم که تا دم آخری باعث لذت و عشق و حال بود. اگه می‌تونستم یه کار دیگه قبل اینکه برم بکنم، بر می‌گشتم پیش بچه‌ها و پیک آخر رو به سلامتیِ تنم می‌زدم. همه چیز هیچ میشه… جز عشق. تا وقتی تو زنده‌ای، عشق من، منم تو خاطراتت زنده‌م و با مرگ تو، من هم هیچ میشم. دوسِت دارم. همین. بدرود.

نوشته: عالیجناب اژدها

بازدید 3,485

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

6 پاسخ به “غزل خداحافظی”

  1. تم و مایه خوبی داشت ولی خیلی بدنه داستانو کش دادی، در کل راضیم ازت.یجا خوندم کسی که تو این دنیا بهش خوش گذشته باشه اون‌ دنیا هم بهش خوش میگذره

  2. ازون داستانهایی که باید هر از گاهی دوباره خوانی کنم.گل کاشتی دوست عزیزچقدر حس این داستان رو دوست داشتم. تجربه عشق و شهوت. زندگی و مرگ. حقیقتی که یادمون میره.فقط ما آخرش نفهمیدیم کس یا کص؟سوالم رو به طنز در نظر بگیر. توان شما برای من ثابت شده است عالیجناب.ممنونم

  3. طنز؟ حتی لبخند هم رو لبم نیومد چه برسه خنده. ولی دلیل وجود تگ طنز خندوندن نبود و از باهوشی نویسنده بود! که با تگ طنز، اون حالت غیر منطقی داستان رو منطقی نشون بده. نه تنها خود داستان، بلکه جملات هم خلاقانه بود.🩵

  4. می‌دونم که خیلی بهتر از اینا می‌تونی طنز بنویسی. نمونه‌ش رو توی اون داستان دنباله‌دارت دیدم. ولی مثل همیشه می‌گم قلمت عالیه به شرطی که ازش در موضوعات چالش برانگیزتری استفاده کنی.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید