یک شب وقتی دیر وقت بخونه اومد متوجه شدم یه کم آشفته هست وقتی اعتراض کردم که چرا دیر اومدی خونه گفت عزیزم قرار بود زودتر بیای چرا دیر کردی شاهین بزرگ شده کم کم عقلش به خیلی چیزها میرسه امشب دو بار سوال کرده چرا مامان دیر کرده مگه تا این موقع بازار هست من هم در جوابش گفتم با یکی از همسایه ها بعد از بازار رفتن عیادت یکی از دوستهاش که توی بیمارستانه و دیر میاد خونه دوهفته پیش هم که شبکاری داشتی باز گفت مامان کجاست گفتم رفته خونه داییت و چون زن دایی تنها بوده پیش اون مونده … داشتم هنوز توضیح میدادم که شاهین اومدو خودش رو انداخت تو بغل شهین و گفت مامان من رو تنها نذار شهین هم او را بوسید وگفت پسرم تو دیگه ده سالته و برای خودت مردی شدی بعد شهین یه نگاهی به من انداخت و گفت شام خوردین و من گفتم اره بابا شام رفتیم بیرون شهین بجای عوض کردن لباسش رفت اناق و خیلی زود اومد داخل هال پبش ما نشست و یه کم با شاهین شوخی کرد و یه چشمک بمن زد و گفت من شام رو بیرون خوردم و چون خیلی خسته هستم میرم یه دوش میگیرم و میام و شاهین رو بوسید و رفت دوش بگیره
شاهین که از خیالش از اومدن مادرش راحت شده بود بمن گفت بابامن فردا امتحان کلاسی دارم میرم اتاقم بخوابم و من رو بوسید و رفت اتاقش وقتی شهین از حمام اومد بیرون با طعنه گفتم خسته نباشی خانم امشب اصافه کارب داشتی ؟ وقتی متوجه خوابیدن شاهین شد در حالبکه خودش رو حوله پوشونده بود اومد کنارم و من رو بوسید وگفت امروز غافلگیر شدم چون این دوستمون مهمان براش اومده بود و من رو توی رو دربایستی قرار داد گفتم یعنی امشب با دو نفر بودی ؟ با زیرکی و لوندی گفت من هر کاری که بکنم به تو میگم باور کن امروز وقتی اقای موسوی تماس گرفت « موسوی بنگاه دار یکی از معشوقه های شهین است » قرار گذاشتیم ساعت 5 عصر برم ولی چون تو خونه نبودی تا شاهین رو متقاعد کردم که باید برم بازار کار دارم و تو هم هنوز نیومده بودی تا خودم باهات تماس گرفتم و گفتم امروز قرار داذم و زود برو خونه که شاهین تنهاست موسوی بمن نگفته بود که مهمان داره البته قبلا از من قول گرفته بود یکی از دوستاش قراره از تهران بیاد و ازمن قول گرفت که از دوستش پذیرایی کنم ولی نمیدونستم که امروز دوستش اومده به هر حال دیر اومدنم بقول تو بابت اصافه کاری بود . من هم کنجکاو شدم و گفتم پس شب خوبی داشتی با لوندی گفت اسم دوست موسوی منصور بود انگار هیچوقت کس ندیده بود اما اونقدر با اشتها و با احساس بود که تا نیم ساعت داشت با زبونش کسم رو لیس میزد و بقدری ماهرانه اینکار رو میکرد که خودم هم لذت بیشتری از این کار میبردم گفتم باید همه انتفاقاتی که برات افتاده برام تعریف کن شهین گونه من را بوسید و گفت خوابت نمیاد ؟ گغتم دوست دارم بگی باهات چیکار کردن شهین گفت وقتی منصور داشت کسم را لیس میزد موسوی هم کیر کلفتش را را داد تا ساک بزنم خوب که کیرش رو ساک زدم به منصور گفت بیا تا کیرت رو آماده بکنه و خودش اومد منرا دمر کرد و از پشت گذاست تو کسم منصور هم کیرش را داد تا ساک بزنم کیر منصور هم کلفت بود ولی به درازی کیر موسوی نمیرسید موسوی ومنصور انگار تریاک کشیده بودن چون وفتی منرو میبوسیدن بوی تریاک از اونا میومد موسوی وقتی دید رفیقش برای کردنم بیتابی میکنه گفت بیا بزار جلوش تا من یه نفسی تازه کنم منصور هم من رو روی پتویی که روی فرش انداخته بدون خوابوند و لنگهام رو باز کرد و با عجله کیرش رو کرد داخل کسم و با خنده به موسوی گفت معلومه که کس خونه گی هست چون گشاد نیست من به منصور که کیرش رو کامل کرده بود داخل گفتم من زن شوهر دارم و فقط با آقای موسوی رابطه دارم من از اون خیابونی ها نیستم منصورکه بدن سنگینش رو انداخته بود روم و داشت سینه هام رو میخورد گفت ببخشید خانم قصد توهین نداشتم موسوی که داشت سیگار میکشید گفت منصور جان از وقتی با این خانم خوشگله دوست شدم دیگه بجز زنم با هیچ زن دیگه ای نخوابیدم و الان نزدیک چند ساله که من این خانم با هم دوستیم منصور که داشت با سرعت و زور زیادش تو کسم تلمبه میزد خیس عرق شده بود میخواست کیرش رو بیرون بکشه که از ناله های من فهمید دارم ارضا میشم و من هم پاهام رو دور کمرش قلاب کرده بودم تا وفتیکه آبم اومد منصور هم از تقلا و آخو اوخ من بیستر تحریک شد و گفت من هم داره آبم میاد آبم رو کجات بریزم من هم گفتم بریز پست کسم او هم همین کار را کرد بعد که تن گنده و سنگینش رو روم برداشت و ابش کامل ریخته بود کیرس رو به سینه هام مالید و رفت کنار
موسوی که خیلی وقت سیگارش تموم سده بود اومد کنارم و کیرش رو به شکاف کونم مالبد تا دوباره شق شد و طبق معمول همیشه که داشتیم موسوی خوابید ؟ من روی کیرش نشستم تا کم کم کیرش رفت داخل و شروع کردم به کیر سواری منصور از یخچال مشروب بیرون آورد و لیوانش رو بمن که داشتم نگاهش میکردم نشان داد و بسلامتی من داشت میخورد. موسوی که سنش از منصور بیشتر بود قربون صدقه کسم میرفت به من گفت اجازه میدی منصور هم از عقب تورا بکنه من هم برای اینکه زودتر کارشون رو با من تموم کنن گفتم اشکال نداره فقط زودتر که باید بموقع برسم خونه
موسوی گفت الان که منصور رو کامروا کردی بعد شام میخوریم و بعدش خودم تا خونه میرسونمت موسوی که کمرش سفتتر بود من رو چرخوند و او هم افتاد روم من هم برای اینکه زودتر آبش بیاد قربون صدقه کیر کلفتش میرفتم و میگفتم کیرت مال منه کسم مال تو بکن توش کیرت تو کسم کیرت تو کونم من کیر دوست دارم کیر کلفت و داشتم زیر کیرخرکی موسوی نعره میزدم که آبم اومد موسوی هم داشت تحریک میشد وبالاخره آبش اومد و ریخت تو پستونام آبش داغ بود اون رو مالیدم روی سینه هام و شکمم بعد منصور را صدا کرد وگفت بیا که خانم زیاد وقت نداره حالا ببین چه کونی داره منصور هم از اینکه من با عشوه صداش،کردم سریع اومد و کیرش رو که شسته بود داد دوباره براش ساک زدم و خوشبختانه زود سیخ شد و با تف خودم کیرش رو لیز کردم و گفتم آروم بکن توش منثور هم خیلی ماهرانه تر از موسوی از کون من رو کرد و نمیدونم چون مشروب خورده بود یا اینکه کمرش شل شده بود به فاصله ده دقیقه ابش اومد و بخواسته خودم آبش رو تو کونم ریخت چنان آب داغی بود که برای بار سوم خودم هم ابم اومد اما بیچاره موسوی از کونم بی بهر موند چون من خیلی خسته سده بودم و سفارش شام هم رسیده بود شام خوردیم وبعدش هم من رو رسوندن خونه حالا هم در خدمت شوهرم هستم
نوشته: پوریا
33 پاسخ به “عیال حشری من (2)”
حال خوندن نداشتم
شر و ور
کیرم تو دهنت بگو چشم
حال بهم زن متنفرم از زنایی که واسه شهوتشون خودشون رو به این و اون عرضه میکنزن وقتی ازدواج کرد باید تا وقتی همسر داره به همسرش وفادارباشه و متقابلا مرد هم باید همینطور باشه…
دیوانه…
مزخرف،بی معنی و … خیلی چیزای دیگه!
باز هم دروغی از یه ملجوق بدبختاخه توهمی تریاک بکشه بعد عرق بخوره که سنگ کوب میکنه حداقل نمیدونی ننویس جقی
نفهمیدم خانمت اصل جنس رو میده دست غریبه سرکار، ککت هم نمیگزه اونوقت واسه یه عکس ناشناس غیرتی میشی!! این غیرت کار دستت نده خوبه، نگرانت شدم
چرت میگه
آخه کونی لاشی زنت داره کوس و کون میده موسوی با رفیقاش عبدلی مبدلی میکنن تا خایه تو کونش میزارن بعد عکس سینش را می خوای بزاری ته غیرتت می جنبه کونپاره چرا کوسشعر می نویسی بعد یادت میره چی گفتی حتما زمانی که زنت تو خونه هست جور ش را تو می کشی و از کون کار موسوی را راه می اندازی لاشی بیا به ما هم بده کونپاره بیا بده تو کارت از کوس کشی گذشته البته می دونم دروغ بود داستانت ولی گفتنش هم آخر کوس کشی هست تا امثال تو لاشی هست در صورتی که زنت مرخصی میره مامان و خواهران عزیزت را برای امثال موسوی حاضر می کنی کیر ابوالقاسم نراقی هندی تو کوس و کون اول تا آخرت کونی. تف به کون کیریت تف…
عجب. این جور آدما ی مشت کس کشن ک میخان ضمیرناخداگاه جوانا رو برای این چیزا آماده کنن. و بی غیرت شدن رو تو مغز ماها جا بدن . باور کنید دارن ب نتیجه میرسن . خیلی مواظب باشید
واقعأ که ایشش حالم بد شد
کیرم تو ته مانده غرورت …کسکش
کیرتو روحت با این داستانت و افکار معیوبت
کس و شعر بود در ضمن کسی بعد تریاک کشیدن مشروب نمی خوره
داستانت عالی بود فقط با جزئیات بیشتر بنویس. در ضمن اگر می تونی از اون شب که با دوست خانوادگیتون سکس کردی بیشتر بنویس.راستی من یه تجربه خانوادگی مثل تو داشتم. خیلی عالی بود ولی حیف خرابش کردن …
من خودم از افراد نکته گیر بدم میاد ولی واقعاً نمیتونم از این نکته رد بشم، طرفها تریاک کشیده بودند و بعدش مشروب خوردند؟؟!!! میدونی یعنی چی؟؟ یعنی دو تا سنکوپ کردند!!! یه کم بیشتر تحقیق کن و بعدش چرند بنویس.
خیییییییلی ضعیف بود خیلی بد نوشته بودی به شکلی که من تا ته نرفتم چند خط بیشتر نخوندم ولی هرطور دوست دارین باشین ، خوش باشینgood
خوب بود ادامه شو بزار و شما هم می تونید بنویسد و فش معنی نداره
درود…داستانت رو خوندم …باعرض پوزش باس بگم خیلی تخمی بود،چون سرشار از کسشر و یاوه بود…آخه دبوث کدوم حرومزاده ای بعداز تریاک کشیدن مشروب میخوره.؟؟!..بعدشم کدوم کسکشی منصور رو منثور مینویسه؟؟!آخ جوون من کیر دوس دارم…کیرت مال من کسم ماله تو،موسوی کسکشم بااین حرفا حشری شد و آبش اومد؟؟؟!واقعا که…؟؟!بی ناموس جان یا ننویس یا اگه مینویسی بیشتر وقت بذار…باحوصله تر و واقعی تر بنویس…کسی کیرشو دم کونت نذاشته که…!!
گایندگی و برازندگی》》》خب گوزو…داستان رو مینویسن تا ما بخونیم و نظر بدیم دیگه…کیر کله جان داستان تخمی و بدور از واقعیات یک جقی رو اینطور باید از خجالتش دراومد…توام کم خایمالی کن،!!
یعنی کسکشی بیداد میکنه اغا اینجا کجاست یکی مادرشو میکنه یکی خواهرشو میکنه یکی نمیدونم زنشو میده دست دوستاش کلا بکن تو نیست اینجا.منو کسکش خونه همین الان یهویی ilove you pmc
dash1diabloیعنی ها …من واقعآ واقعآ دلم میخواد یک بار این طور آدم های بیناموس و … که میان از دادن زناشون مینویسن و از نزدیک ببینم …تف کنم تو صورت شونمیگن که زمان شاه به یه شهر نوئی میگفتن بزار از باسن …باهات …فلان …با همه اون … شهرنوئی بودنش میگفت …نه نه …اونو خدا داده واسه یکاره دیگهمن موندم این طور آدما با خو ک نسبت فامیلی دارن ؟؟هرچند این داستانو میشه از اشتباهات دیکته ای ش فهمید …یه چاقال بچه ای بنام شهرام نوشته …و واقعیت نیستشولی خوب متاسفانه این طور کسکشی ها داره رواج پیدا میکنه
*اما ته مانده غرورم اجازه انتشار اين عكسها را نميده!ديوس عكس چیه بیار بکنیمش
چند سال پیش با یه مردی رفیق شده بودم که خیلی آدم متشخصی بود. بعد از مدتی فهمیدم کون میده، من هم اصلاً اهل کون کردن نبودم ولی بخاطر اینکه خیلی خانمش تیکه بود به اجبار و حال بهم خوردگی دو سه بار ترتیبش را دادم و تو این میون بهش گفتم که زنت رو میخام که قیامتی شد که نگو و نپرس!!! بعدا فهمیدم که کونی بودن مرد دلیل بر بی غیرتی نیست و این دوتا بهم ربطی ندارند. یعنی ممکنه طرف کونی یا گی باشه ولی پای ناموسش خون هم بریزه.
دیوث که میگن ایشونه؟؟؟
کیرم تو اون شبی که تو به وجود اومدی فقط
کاشکی اون شب داروخونه باز بود تو به دنیا نمیومدی
ﺟﺎﻟﺒﻪ ﻣﻴﺨﻮﺍﻡ ﺑﺪﻭﻧﻢ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺟﻲ ﻫﺴﺘﻲ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ قشنكت
جاکش معلومه دروغه گلنار فلفلی بگیر کمتر بزن … کار ندارم الکیه ولی عمدا میخان کم کم جاکشی رواج بدنهر چیزی حدی دارهnea
Zz44222ای دی منه خانوم و یا بیغیرت بیاد چت
شغل جدید مبارکخانواده راهم بیار تاکاسبی خوب شه
این ته مانده غرورو با رسم شکل توضیح میدی کوسکش