عرفان و پسر همسایه

باسلام
راستش اولین باریه که میخوام این خاطره رو تعریف کنم اگه کمو کاستی داشت به بزرگی خودتون ببخشید.
اسمم عرفانه یه پسر مو مشکی و خوشگل با بالا تنه کمی لاغر و پایین تنه کمی درشت .
این جریان از زمانی شروع شد که تازه ۱۳ سالم شده بود و از صب تا شب تو کوچه مشغول بازی با بچه های محل بودیم تو همین روزا به خونه بغلیمون یه خونواده جدید اومدن و از فردای همون روز فهمیدیم که یه پسر دارن اسمش محمد بودو ۱۶ ساله بود خیلی زود باهم رفیق شدیم تو کوچمون بزرگتر از همه هم سن و سالام بود و خیلی منو دوست داشت.

وسط تابستون بود و مدرسه ها تعطیل و بچه ها مشغول کارت بازی بودن (از این کارتا که عکس بازیکن روشون بود)منم پدرم مخالف خرید اونجور چیزا بود از محمد که خیلی از اون کارتا داشت خواهش کردم یکمم بده به من گفت بهم بده تا منم بهت کارت بدم منم گفتم چی بدم که دستشو گذاشت رو کونم و منم دوزاریم تازه افتاد گفتم نمیخوام و رفتم ولی از فردا نذاشت کسی باهام بازی کنه چون بزرگ بود و میترسیدن ازش همه به حرفش گوش دادن گذشت چن روز و منم حوصلم سر رفته بود ساعت ۴ بود و از مادرم اجازه گرفتمو رفتم بیرون محمد نشسته بود دم درشون تنها بود رفتم کنارشو سلام کردم که جوابی نداد گفتم محمد تورو خدا منم بازی بدین
+به حرفم فکر کردی
_قول میدی بزاری منم باهاتون بازی کنم
+قول میدم و در عوضش بهت تیله و کارت میدمو نمیزارم کسی اذیتت کنه
_اگه به مامانم بگن چی؟
+کسی نمیفهمه عرفان فقط منو تو میدونی و بس
_باشه قبول
+بیا بریم خونمون کسی نیست
_وایسا به مامانم بگم بعد

گفت باشه من میرم تو خونه و درو یکم باز میزارم بگو میریم جی تی ای بازی کنیم .رفتم به زور اجازه گرفتم و برگشتم رفتم تو و درو بستم وایساده بود جلو ورودی در حال .
+بیا دیگه چقدر لفتش میدی
_به زور راضیش کردم محمد
رفتم تو بغلم کرد گفتم نمیخوای اول چیزایی که گفتی و بدی رفت و از کشو یه مشت کارت و چند تا تیله اورد گفت میزارم همینجا دم در بعد اینکه تموم شدیم بردار مال خودت گفتم حالا در عوضش چیکار کنم که یدفعه شلوارشو تا زانو کشید پایین گفت واسم بخور خیلی بزرگ و ناز بود سفید و صورتی خابیدش دو برابر مال من بود مال من دودول بود در مقابلش مات داشتم نگاش میکردم که دستمو گرفتو گذاشت رو کیر خابیدش گفت منتظر چی هستی .
زانو زدمو یکم سرشو لیس زدم اروم اروم داشت بلند میشد گفت بکن تو دهنت
سرشو به زور کردم تو دهنم یکم عقب جلو میکردم که خودش دستشو گذاشت کنار سرمو تند تند میزد و صدای عوق عوق من حشری ترش میکرد ولی چون دندون میزدم گف بسه پاشو دستشو انداخت اول تیشرتمو در اورد و گفت واییی پسر تو چقدر سفیدی نوک ممو یه لیس محکم زدو کرد تو دهنش خیلی حال کردم با کارش دراز کشیدیمو اومد روم هم ممه هامو لیس میزد گاهی هم لبامو میبوسید اومد پایین ترو شلوارو شرتمو باهم از پام در اورد گفت بچرخ و منم رو شکم دراز کشیدم اومد رومو یه بوس کرد لپ کونمو لاشو باز میکرد میگفت قربون سوراخ صورتیت بشم و حشریم میکرد تف انداخت رو سوراخمو با نوک انگشت کوچیکش میکرد یکم تو راستش خیلی خوش میگذشت که گفت وایسا کرم بیارم رفتو با کرم برگشت دوباره نشست روی رون های تپلم انگشت وسطیشو کرم زدو آروم یکمشو برد تو کونم درد میکرد ولی قابل تحمل بود یکم عقب جلو کرد و تا تهش کرد تو کونم خیلی درد میکرد میگفتم محمد بسه بخدا درد میکنه میگفت الان جا باز میکنه و ولکن نبود سر کیر کلفتو درازشو کرم زد و میخاست به زور بکنه تو ولی نمیرفت خیلی کلفت بود کیرش منم نوکش یکم میرفت تو خودمو جمع میکردم نمیزاشتم بکنه سوراخم درد میکرد یه نگا به ساعت کرد گفت بابا مامانم میاد شل کن جون مادرت که بازم مقاومت میکردم که گفت محکم رون هاتو بچسبون بهم چسبوندمو کرم زد بین رونم و کرد لای پاهام با تموم توانش محکم تلمبه میزد و هی میگفت محکم بچسبون عرفان
کیرش انقدر دراز بود که احساس میکردم که از جلو هم میاد بیرون بعد چند دقیقه ابش اومد ریخت رو سوراخم و با انگشت وسطیش میکرد تو کونم خیلی حشری شده بودم دراز کشید کنارم.
+چطور بود
_خیلی خوب بود
+باید قول بدی بجز من به کسی ندی
_چشم
یکم بغلم کرد و لباسامونو پوشیدمو رفتم خونه دوش گرفتم از فکرش نمیتونستم بیرون بیام سوراخم میسوخت ولی سوختنش برا لذت بخش بود همه جامو با صابون کفی کردم و دستم وقتی میخورد به سوراخم دلم میخواست الان کنارم باشه جلو آینه خم شدمو لا کونمو باز کردم و سوراخم انگشت میکردم که مادرم صدام کرد گفت نمیای بیرون یه ساعته چیکار میکنی گفتم الان میام خودمو شستمو رفتم.
از فردا تو کوچه نمیدیدمش و دلتنگش بودم انگار واسه سیب جمع کردن رفته بودن کمک خالشون اینا از صب تا عصر که تو کوچه بودیم چشمم فقط دنبال این بود که بیان وقتی هم که حموم میرفتم دسته شونه رو کفی میکردمو یکم میکردم تو کونم چشامو میبستمو حس میکردم محمده گذشت چند روز صب ساعت ۱۰ بود که بچه ها اومدن صدام کردم که بریم بازی کنیم وقتی رفتم دیدم محمدم تو کوچس بدو بدو رفتم بغلش کردم مادرش میگفت محمد عرفان خیلی دوست داره که محمدم گفت منم دوسش دارم اون روزو کلا فوتبال بازی کردیم و وقتی فرصت گیر میاورد کونمو چنگ میزد منم خیلی خوشم میومد چیزی نمیگفتم فرصت کم پیش میومد و فقط چن بار تو خونه نیمه کاره ته کوچه واسش خورده بودم .
حال کردن ما همینجور ادامه داشت تا اینکه داییه پدرش فوت شد مجبور شدن برن به مراغه ولی محمد نرفت گفته بود باشگاه دارمو میخوام واسه مسابقات آماده بشم بوکس کار میکرد اونا هم قبول کرده بودن به یه شرط که محمد شبا بعد باشگاه بره خونه خالش اینم قبول کرده بود .
پدر مادرش که رفتن گفت میای بریم جی تی ای بازی کنیم یه جورایی رمزمون شده بود گفتم به مادرم بگم بیام این دفعه مادرم مخالفت نکرد گفت برو محمد پسر خوبیه خبر نداشت که محمد باعث شده بود پسرش کونی بشه ولی کونیه محمد.
دم درشون بود رفتیم تو درو بستیم و منو برداشت تو بغلش و برد تو لبامو میبوسید میگفت عشق منی عرفان
+میخوای بریم حموم
_اگه موهام خیس بشه مادرم میفهمه بیخیال
+نمیخایم دوش بگیریم که کصخل
_محمد مامانم در میزنه نمیشنویم شک میکنه
+در حمومو باز میزارم
_باشه بابا منکه حریف تو نمیشم
خندید و شروع کرد به درآوردن لباسم لباس خودشم درآورد رفتیم حموم گفت این بار میخوام سرپا بکنمت گفتم باشه لاپایی دیگه؟ گفت اره منم میخاستم وسطای سکس بگم بکن تو سورپرایزش کنم یکم شامپو زد سر کیرش گفت دستتو بزار رو دیوار کونتو بگیر عقب همین کارو کردم گفت کمرتو اینجوری خم نکن با دستش فشار داد تا کونم بیشتر بیاد بیرون یکمه دیگه شامپو شبنم زد به کیرش ،کیرشو یکم مالید دمه سوراخمو لای پام یه دفعه تا ته کرد تو کونم از درد داشتم میمردم ولی ول کنم نبود دستشو انداخته بود رو دهنم با دست دیگشم محکم منو گرفته بود که در نرم با اینهمه انگشت کردنو دسته شونه کردن تو کونم باز جوابگوی کیرش نبود
زور زدم یکم کیرش اومد بیرون ولی زور اون خیلی زیاد بود باز تا ته کرد توم نفسم بند اومد دهنمو ول کرد و محکم تلمبه میزد هم درد میکرد هم شامپو میسوزوند هم یکم لذت میبردم تند تند تلمبه زد و چون زیاد آه و اوه کردم و التماسش میکردم محمد جر‌ خوردم جون مادرت بسه به اوج رسید و تا ته فشار داد تو کونمو آبشو خالی کرد افتادم زمینو گریه میکردم بغلم کرد همونجا کنارم رو کاشیه سرد دراز کشید هی قربون صدقم میرفت میگفت مال خودمی پاشو پایین تنتو بشورم پاشو عشقم ببخش منو دست خودم نبود کم کم داشت درد کونم کمتر میشد گفتم خیلی خری انگار از کونم داره خون میاد گفت پاشو ببینم با دردی که داشتم بزور پاشدم گفت نه دیوونه اب منه و چرخوندم درو بست درشون اینه داشت لا کونمو باز کرد خون نبود ولی سوراخم یکم باز بود خندید و کمر به پایین منو تمیز شست و رفتیم واسه اولین بار جی تی ای بازی کردیم.😅

الان که دارم این خاطره رو مینویسم ۲۰ سالمه و هنوزم ادامه داره …

نوشته: عرفان

بازدید 13,248

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

14 پاسخ به “عرفان و پسر همسایه”

  1. کون دادن تو این سن خیلی خیلی لذت داره خوش به حالت که الانم داری بهش میدی به این میگن عشق واقعی

  2. آوریننهآورینخوب و مختصر و عالیبازم بنویسکص یعنی آوازکُس درستهپس بنویس کُسخل نه کصخللایک👏

  3. یاد خودم افتادم.کم کم فهمیدم ترنسم و روحیات و علایقم دخترونس و همچنان برای منم ادامه داره🥰🥰🥰

  4. حال میده تو سن پایین ی پسر پایه و اهل حال رو بکنیاگر شیراز بودی 13 سال داشتی خودم باهات رفیق می شدم

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید