سلام.
این موضوع خیلی قدیمیه مال زمانیه که وایبر و لاین و اینا بود توی گروه وایبری بودم که یه روز داشتیم تو گروه صحبت میکردیم چت میکردیم،یهویی یه بحثی پیش اومد من از گروه اومدم بیرون بلش با یه دختری آشنا شدم با همدیگه چت میکردیم بعد از اینکه از گروه اومدم بیرون چت من با اون دختر ادامه پیدا کرد،ا سمشو میذاریم لاله لاله به من گفت من تک دخترمو خونوادهام یه خونواده خیلی اسم و رسم داره که دروغم نگفت از خونوادش دروغ نگفت و واقعی بود یه خونواده مومن یه خونواده اسم و رسمدار تو شهر خودمون من مشهد زندگی میکنم رابطه ما ادامه پیدا کرد من اون موقع دانشجوی شهرستان بودم تا اینکه چت کردن ما رسید به سکس چت و خیلی مشتاق بود که من بیام مشهد و از نزدیک همو ببینم اول کار بگم دختری بود به شدت بازیگر یه بازیگر قهار خیلی خوب نقششو بازی کرد،اومدم مشهد و ما اون روز رفتیم خونه و فقط سکس ما به ساک زدن ختم شد،اجازه نداد لباساشو در بیارم فقط پیراهنشو درآورد و سوتینشو شلوارشو در نیاورد و اجازه نمیداد در بیارم شلوارشو تا اینکه ساک زد برام وای چه ساکی دیوونم کرد منم عاشق ساک یه جوری خورد داشتم میمردم فقط، حالا چهرم بدک نیست کیرمم یه مقداری نسبت به قد و وزن و هیکلم بزرگ و کلفته همیشه بهم میگفت چهرت مثل این شهیدای خوشگلیه که عکسشونو تو شهر چاپ میکنن نقطه ضعف منو فهمید من کمبود محبت داشتم و عاشق ساک بودم و اونم نقطه ضعف منو فهمید یه جوری شد که دیگه پا میشد میومد، یهویی میدیدم پا شده اومده اون شهری که من توش درس میخوندم دو سه ساعت بیشتر اختلاف راه نداشتیم توی این مدتی که میومد پیشم من سکس کامل نداشتیم همیشه برام ساک میزد مشهد که میومدم یه ۴۰۵ داشت رد خور نداشت که واسم ساک، میزد تو ماشین بعضی وقت دوبار تا اینکه یه بار آخرین باری که اومد پیشم دیدم خودشو از روم کشید کنار و شروع کرد به گریه کردن دلیلشو که پرسیدم گفتم گفتم چرا داری گریه میکنی گفت من قدیم یک عملی کردم تو شکمم یه غدهای بوده درآوردم و الان یه رد بخیهای دارم که دوست ندارم تو اونو ببینی به خاطر همین ما به درد هم نمیخوریم چون نمیتونیم سکس کامل داشته باشیم بازیگر خیلی قهاری بود تا اینکه اومدم مشهد نشست تو ماشین زیر گریه زیر گریه گفتم چرا داری گریه میکنی گفت تو رو جون بچههام منو ببخش نفرینم نکن من دو تا بچه دارم میترسم آهت اونا رو بگیره نمیدونم چی شد یهویی شونه خالی کردم منی که همیشه خط قرمزم زن شوهردار بود اونجا سست شدم زانوهام خالی شد ولی بهش گفتم ایرادی نداره عیب نداره من تو رو دوست دارم و از پیش تو نمیرم تحت تاثیر مواد بودم و نمیدونم چرا این حرفا رو بهش زدم ناگفته نماند که ما ۵ سال رابطهمون طول کشید من فقط دارم اولشو تعریف میکنم گفت حالا که ایرادی نداره بیا خونمون گفتم شوهرت چی گفت صبح زود میره بیرون سر کار کارمند بانک بود ساعت ۳ ۴ میاد خونه نمیدونم چرا قبول کردم رفتم خونش صبح ساعت ۸ ۷ ۶ این ساعتهایی بود که من ۵ سال میرفتم خونش البته بعضی وقتا شبا که موقعیتش بود میرفتم خونش اولین بار صبح رفتم خونش دو تا پسراشم دیدم خیلی کوچولو بودن لباس تنش نبود یه اندام واقعاً زیبا با اینکه بچه زاییده بود رد بخیه داشت هم قد خودم بود یه کون گرد سینههای گرد پاهای پر چهرهشم که خیلی خوشگل بود دست منو گرفت رفتیم تو اتاق و اجازه نداد حرف بزنم شروع کرد از بالا شروع کرد به خوردن خیلی حشری و وحشی بود توی سکس * از لبام گوشام صورتم لپام چشمام همه جا رو لیس میزد و میخورد اومد پایین رو گردنم شروع کرد به خوردن سینههامو میخورد شکممو میخورد همه جای بدنمون لیس میزد داشتم میمردم تا رسید به کیرم گرفت دستش یه جوری یهو همشو کرد تو دهنش نفسم بند اومد موهاشو گرفتم تو دستم که فقط بتونم کنترلش کنم خیلی خوب میخورد تا ته کرد تو حلقش زبونشو آورده بود بیرون دور بیضههامو لیس میزد کیرم تو دهنش بود رونای پامو با دستاش میمالید خیلی تو سکس حرفهای بود میدونست باید چیکار کنه با من، خیلی خورد کمر منم سفت انقدر خورد که وقتی کیرمو* از دهنش کشیدم بیرون رنگش سفید شده بود دیدم خودش نشست رو کیرم خم شد شروع کرد گردنمو به خوردن همزمانم خودش بالا پایین میکرد کونشو داشتم سکته میکردم تا حالا همچین سکسی نداشتم و همیشه آرزوم بود که همچین سکسی داشته باشم یادم نمیاد چند ساعت طول کشید ولی یادمه اولین سکسو هم از کون کردمش هم از کس خودش پا شد داگی شد گفت از کون بکن گفتم دردت میگیره گفت نه شوهرم هر از گاهی منو ازکون* میکنه ولی کیرش* کوچیکه آبشم زود میاد سرشو کردم تو دیدم راحت رفت تو فهمیدم دروغ گفته کیر* شوهرش بزرگه ولی بعدنا فهمیدم بازم دروغ گفته و من اشتباه فهمیدم جنده* بود اما یک جنده چادری خوشگل از یه خانواده خوب متاسفانه، من کیرم گفتم کلفت درازه اگر بشه عکسشو میذارم اندام توپر سفتی داشت اهل ورزش بود واسه همین خیلی خوش اندام بود من عاشق همین اندامشو سکسش شدم کار من شده بود ۵ سال صبح بعضی وقتا هر روز فقط زمانی که پریود بود میومد تو ماشین برام ساک میزد خیلی حشری بود گیر کرده بودم نمیتونستم ازش جدا شم میدونستم داره جنده گیری میکنه میره به بقیه هم میده اما نمیتونستم ازش دل بکنم فقطم به خاطر موقعیتشو سکس خوبی که داشت هر وقتم که بیرون همو میدیدیم تو ماشین برام ساک میزد همیشه ارضا میکرد خیلی خوش سکس بود نمیتونستم دل بکنم، یه روز تو ماشین بارون میومد گفت دلم واسه سکست تو ماشین تنگ شده منم کشیده بودم کمرم سفت بود رفتیم عقب وقتی شلوارشو کشید پایین کون خوشگل سفیدش که افتاد بیرون هوش از سرم رفت یه راست کردم تو کونش یه آهی گفت که هنوز که هنوزه آهش تو گوشمه همیشه میگفت باید هم از کون هم از کس بکنی میدونست من عاشق سکسشم واسه همین همیشه تو هر حالت و هر جایی که بودیم منو ارضا میکرد یه روز گفت من باردارم گفتم به من چه گفت بچه توئه قبول نمیکردم نقطه ضعف منم فهمیده بود و میدونست از آبروی خانوادگی میترسم همیشه تهدید میکرد کارمون به جایی رسید که میگفت فقط بیا منو بکن برو بچهتم خودم بزرگ میکنم اما اینجوری نبود اونم منو دوست داشت نمیخواست منو از دست بده داستان زیاد داشتیم به بدبختی ازش جدا شدم که اینجا جای تعریفش نیست شایدم تو همین سایت باشه و این داستانو بخونه چون دختری بود به شدت حشری*من چون حوصله تایپ کردن نداشتم ا ویس دارم صحبت میکنم و تایپ میشه غلط املایی دیدین ببخشید
این موضوع خیلی قدیمیه مال زمانیه که وایبر و لاین و اینا بود توی گروه وایبری بودم که یه روز داشتیم تو گروه صحبت میکردیم چت میکردیم،یهویی یه بحثی پیش اومد من از گروه اومدم بیرون بلش با یه دختری آشنا شدم با همدیگه چت میکردیم بعد از اینکه از گروه اومدم بیرون چت من با اون دختر ادامه پیدا کرد،ا سمشو میذاریم لاله لاله به من گفت من تک دخترمو خونوادهام یه خونواده خیلی اسم و رسم داره که دروغم نگفت از خونوادش دروغ نگفت و واقعی بود یه خونواده مومن یه خونواده اسم و رسمدار تو شهر خودمون من مشهد زندگی میکنم رابطه ما ادامه پیدا کرد من اون موقع دانشجوی شهرستان بودم تا اینکه چت کردن ما رسید به سکس چت و خیلی مشتاق بود که من بیام مشهد و از نزدیک همو ببینم اول کار بگم دختری بود به شدت بازیگر یه بازیگر قهار خیلی خوب نقششو بازی کرد،اومدم مشهد و ما اون روز رفتیم خونه و فقط سکس ما به ساک زدن ختم شد،اجازه نداد لباساشو در بیارم فقط پیراهنشو درآورد و سوتینشو شلوارشو در نیاورد و اجازه نمیداد در بیارم شلوارشو تا اینکه ساک زد برام وای چه ساکی دیوونم کرد منم عاشق ساک یه جوری خورد داشتم میمردم فقط، حالا چهرم بدک نیست کیرمم یه مقداری نسبت به قد و وزن و هیکلم بزرگ و کلفته همیشه بهم میگفت چهرت مثل این شهیدای خوشگلیه که عکسشونو تو شهر چاپ میکنن نقطه ضعف منو فهمید من کمبود محبت داشتم و عاشق ساک بودم و اونم نقطه ضعف منو فهمید یه جوری شد که دیگه پا میشد میومد، یهویی میدیدم پا شده اومده اون شهری که من توش درس میخوندم دو سه ساعت بیشتر اختلاف راه نداشتیم توی این مدتی که میومد پیشم من سکس کامل نداشتیم همیشه برام ساک میزد مشهد که میومدم یه ۴۰۵ داشت رد خور نداشت که واسم ساک، میزد تو ماشین بعضی وقت دوبار تا اینکه یه بار آخرین باری که اومد پیشم دیدم خودشو از روم کشید کنار و شروع کرد به گریه کردن دلیلشو که پرسیدم گفتم گفتم چرا داری گریه میکنی گفت من قدیم یک عملی کردم تو شکمم یه غدهای بوده درآوردم و الان یه رد بخیهای دارم که دوست ندارم تو اونو ببینی به خاطر همین ما به درد هم نمیخوریم چون نمیتونیم سکس کامل داشته باشیم بازیگر خیلی قهاری بود تا اینکه اومدم مشهد نشست تو ماشین زیر گریه زیر گریه گفتم چرا داری گریه میکنی گفت تو رو جون بچههام منو ببخش نفرینم نکن من دو تا بچه دارم میترسم آهت اونا رو بگیره نمیدونم چی شد یهویی شونه خالی کردم منی که همیشه خط قرمزم زن شوهردار بود اونجا سست شدم زانوهام خالی شد ولی بهش گفتم ایرادی نداره عیب نداره من تو رو دوست دارم و از پیش تو نمیرم تحت تاثیر مواد بودم و نمیدونم چرا این حرفا رو بهش زدم ناگفته نماند که ما ۵ سال رابطهمون طول کشید من فقط دارم اولشو تعریف میکنم گفت حالا که ایرادی نداره بیا خونمون گفتم شوهرت چی گفت صبح زود میره بیرون سر کار کارمند بانک بود ساعت ۳ ۴ میاد خونه نمیدونم چرا قبول کردم رفتم خونش صبح ساعت ۸ ۷ ۶ این ساعتهایی بود که من ۵ سال میرفتم خونش البته بعضی وقتا شبا که موقعیتش بود میرفتم خونش اولین بار صبح رفتم خونش دو تا پسراشم دیدم خیلی کوچولو بودن لباس تنش نبود یه اندام واقعاً زیبا با اینکه بچه زاییده بود رد بخیه داشت هم قد خودم بود یه کون گرد سینههای گرد پاهای پر چهرهشم که خیلی خوشگل بود دست منو گرفت رفتیم تو اتاق و اجازه نداد حرف بزنم شروع کرد از بالا شروع کرد به خوردن خیلی حشری و وحشی بود توی سکس * از لبام گوشام صورتم لپام چشمام همه جا رو لیس میزد و میخورد اومد پایین رو گردنم شروع کرد به خوردن سینههامو میخورد شکممو میخورد همه جای بدنمون لیس میزد داشتم میمردم تا رسید به کیرم گرفت دستش یه جوری یهو همشو کرد تو دهنش نفسم بند اومد موهاشو گرفتم تو دستم که فقط بتونم کنترلش کنم خیلی خوب میخورد تا ته کرد تو حلقش زبونشو آورده بود بیرون دور بیضههامو لیس میزد کیرم تو دهنش بود رونای پامو با دستاش میمالید خیلی تو سکس حرفهای بود میدونست باید چیکار کنه با من، خیلی خورد کمر منم سفت انقدر خورد که وقتی کیرمو* از دهنش کشیدم بیرون رنگش سفید شده بود دیدم خودش نشست رو کیرم خم شد شروع کرد گردنمو به خوردن همزمانم خودش بالا پایین میکرد کونشو داشتم سکته میکردم تا حالا همچین سکسی نداشتم و همیشه آرزوم بود که همچین سکسی داشته باشم یادم نمیاد چند ساعت طول کشید ولی یادمه اولین سکسو هم از کون کردمش هم از کس خودش پا شد داگی شد گفت از کون بکن گفتم دردت میگیره گفت نه شوهرم هر از گاهی منو ازکون* میکنه ولی کیرش* کوچیکه آبشم زود میاد سرشو کردم تو دیدم راحت رفت تو فهمیدم دروغ گفته کیر* شوهرش بزرگه ولی بعدنا فهمیدم بازم دروغ گفته و من اشتباه فهمیدم جنده* بود اما یک جنده چادری خوشگل از یه خانواده خوب متاسفانه، من کیرم گفتم کلفت درازه اگر بشه عکسشو میذارم اندام توپر سفتی داشت اهل ورزش بود واسه همین خیلی خوش اندام بود من عاشق همین اندامشو سکسش شدم کار من شده بود ۵ سال صبح بعضی وقتا هر روز فقط زمانی که پریود بود میومد تو ماشین برام ساک میزد خیلی حشری بود گیر کرده بودم نمیتونستم ازش جدا شم میدونستم داره جنده گیری میکنه میره به بقیه هم میده اما نمیتونستم ازش دل بکنم فقطم به خاطر موقعیتشو سکس خوبی که داشت هر وقتم که بیرون همو میدیدیم تو ماشین برام ساک میزد همیشه ارضا میکرد خیلی خوش سکس بود نمیتونستم دل بکنم، یه روز تو ماشین بارون میومد گفت دلم واسه سکست تو ماشین تنگ شده منم کشیده بودم کمرم سفت بود رفتیم عقب وقتی شلوارشو کشید پایین کون خوشگل سفیدش که افتاد بیرون هوش از سرم رفت یه راست کردم تو کونش یه آهی گفت که هنوز که هنوزه آهش تو گوشمه همیشه میگفت باید هم از کون هم از کس بکنی میدونست من عاشق سکسشم واسه همین همیشه تو هر حالت و هر جایی که بودیم منو ارضا میکرد یه روز گفت من باردارم گفتم به من چه گفت بچه توئه قبول نمیکردم نقطه ضعف منم فهمیده بود و میدونست از آبروی خانوادگی میترسم همیشه تهدید میکرد کارمون به جایی رسید که میگفت فقط بیا منو بکن برو بچهتم خودم بزرگ میکنم اما اینجوری نبود اونم منو دوست داشت نمیخواست منو از دست بده داستان زیاد داشتیم به بدبختی ازش جدا شدم که اینجا جای تعریفش نیست شایدم تو همین سایت باشه و این داستانو بخونه چون دختری بود به شدت حشری*من چون حوصله تایپ کردن نداشتم ا ویس دارم صحبت میکنم و تایپ میشه غلط املایی دیدین ببخشید
نوشته: شهید زنده
10 پاسخ به “عجیب اما واقعی”
قروه ای بودین
تو خوب نوشتیولی منم یه نقطه ضعف دارم کسی چرت بگه زود فحش میدمکیرم دهنت با داستانت
کاش جا اب و برق کسشعر گفتن کنتور داشت
ای کیر تودهنت با نوشتنت و داستانت معلومه الانم مواد کشیدی تو توهمی
جنده کردی زگیل تناسلی نگرفتی ،موقع داستان نوشتن شیشه نزن حداقل
چقدر حرفه ای و با انگیزه ،در حین جق زدن تخیلات مغزشو تراوش کردهم جقو زد هم بی دستی داستانشو ارسال کرد ،فقط مشکل اینجاست که جق و حشیش با هم سنگکوب میاره ، پس یا جق بزن یا مواد
الان چند تا بسط کشیدی و تواوج نشعه بودن اومدی نوشتیخود شیفته و از خود متشکر توهمی 🐐
خدایی کیرم تو حافظتمن دیشب جق زدم یادم نیست بعد تو همه جملات اون موقع رو یادته
خداشانس بده زن حشری یه نعمته
چطوری این همه راه و هر روز میومد میاد😂