خالم بالاخره بعد از چند وقت اومده بود و شب رو میخواست پیش ما بمونه . شب نشینی رو طبقه ی پایین خونه ی مادربزرگم اینا بودیم و بعد شام کلی پیش خاله و مادرم نشستیم و صحبت کردیم . تا اینکه همه به خمیازه کشیدن افتاده بودن و هرکی شب بخیر میگفت و میرفت . خونه ی ما سه طبقه است . طبقه ی همکف مادربزرگم اینا و دوم خونه ی ما و سوم اتاق منو و خواهرم . خالم اون شب خونه ی مادربزرگم اینا خوابید و خواهرم برای اینکه خاله تنها نباشه پیش خاله موند . من هم مثل همیشه بدون اینکه بدون در آینده ای نه چندان دور چه صحنه هایی در انتظارمه سه طبقه رو بالا اومدم و آروم چراغ مطالعه رو روشن کردم و شروع به انجام کارهای کردم و داشتم درس های کنکورم رو جفت جور میکردم . غرق بین ورق زدن دفترم بودم که صدای پا روی پله ها میومد . آروم رفتم سمت درو تا اومدم باز ک خالم در رو باز کرد و با سلامی گرم احساس مالکیت خودش رو نسبت به اتاق اعلام کرد . گفت که بخاطر صدای فریزر خونه مادربزرگم که مث همه ی خونه مادر بزرگ ها صدا میده خوابش نبرده و به خاطر پدرم خونه خودمونم نمی تونسته بره . دیر وقت بود و منم تخت خواهرم که خالی بود رو جمع و جور کردم و گفتم که خاله اونجا بخوابه . خب اتاق بالا اتاق کشیده ایه و پیچ و خم نداره مث یه،سوئیت کوچیک میمونه . سی ، چهل متره و دستشویی حموم داره درست مث یه خونه کوچیک . بعد از چند دقیقه خاله با غر بیدار شد و متکا پتو رو گذاشتم رو زمین و گفت خیلی نرمه خوابم نمیبره و رو زمین خوابید . از من خواست تا پتوش رو عوض کنم و پتوی خنک تری بهش بدم .
همه ی داستان از همین شروع شد …
عوض کردن پتو وقتی پتو رو از رو خالم کشیدم و پتوی جدیدی انداختم چیزی رو دیدم که فکرشم نمیکردم .
خالم همیشه تکی خونه اگر میخواست راحت باشه لباس دامن دار (لباسی که تا پایین زانو امتداد داره . از یه پسر توقع نداشته باشید اسمشو بدونه😂) تنش میکرد. و چون بلند بود هیچ وقت جلب توجه خاصی نکرده بود . تا اینکه توی اون لحظه پایین لباس تا زیر کون سفید خوش فرم خالم بالا اومده بود و تمام اون پیامی که در تمام پورن های جهان بود رو تو لحظه ای رسوند . مات مبهوت برگشتم پشت میز . هیچ وقت فک نمیکردم پاها و رون یه زن چهل ساله انقدر به اندازه تو پُر و سفید و خوش فرم باشه . هیچ وقت فکر نمیکردم که به حالم فکر کنم . غرق همین فکر ها بودم که خورشید طلوع کرده بود و من به امید کنار رفتن این پتو کل شبو نشسته بودم . تا اینکه دیگه طاقتم تموم شد .یه ایده داشتم . پتوی خودمو برداشتم روی تخت کمین کردم و کولر کاری رو خاموش کردم و منتظر موندم . بالاخره بعد از بیست ، سی دقیقه خاله پتو رو کنار زد و …
خاله پتو رو سمت یک طرف بدنش هل داده و پاش رو روی اون انداخت و خاله بود و پایی که فقط شورت سیاه تور دوزی شده ای بین من و کس سفیدش فاصله انداخته بود .
آنقدر محو چاک های تمیز بین پاهاش و رون چقددددر به اندازه تپلش شده بودم که نفهمیدم اون سحر فوقالعاده چجوری تبدیل به ظهر شد …
همه ی داستان از همین شروع شد …
عوض کردن پتو وقتی پتو رو از رو خالم کشیدم و پتوی جدیدی انداختم چیزی رو دیدم که فکرشم نمیکردم .
خالم همیشه تکی خونه اگر میخواست راحت باشه لباس دامن دار (لباسی که تا پایین زانو امتداد داره . از یه پسر توقع نداشته باشید اسمشو بدونه😂) تنش میکرد. و چون بلند بود هیچ وقت جلب توجه خاصی نکرده بود . تا اینکه توی اون لحظه پایین لباس تا زیر کون سفید خوش فرم خالم بالا اومده بود و تمام اون پیامی که در تمام پورن های جهان بود رو تو لحظه ای رسوند . مات مبهوت برگشتم پشت میز . هیچ وقت فک نمیکردم پاها و رون یه زن چهل ساله انقدر به اندازه تو پُر و سفید و خوش فرم باشه . هیچ وقت فکر نمیکردم که به حالم فکر کنم . غرق همین فکر ها بودم که خورشید طلوع کرده بود و من به امید کنار رفتن این پتو کل شبو نشسته بودم . تا اینکه دیگه طاقتم تموم شد .یه ایده داشتم . پتوی خودمو برداشتم روی تخت کمین کردم و کولر کاری رو خاموش کردم و منتظر موندم . بالاخره بعد از بیست ، سی دقیقه خاله پتو رو کنار زد و …
خاله پتو رو سمت یک طرف بدنش هل داده و پاش رو روی اون انداخت و خاله بود و پایی که فقط شورت سیاه تور دوزی شده ای بین من و کس سفیدش فاصله انداخته بود .
آنقدر محو چاک های تمیز بین پاهاش و رون چقددددر به اندازه تپلش شده بودم که نفهمیدم اون سحر فوقالعاده چجوری تبدیل به ظهر شد …
اون روز فک کردم این اتمام ماجراست و از این بهتر خاطره نخواهد بود
اما این داستان ادامه داره …
نوشته: سبزینه
14 پاسخ به “شب بیداری برای خاله”
سیهدر گوراخ
خب سولاخی کامل بنویس دیگه
ای دهنت سرویس همه دستشون رفت روی هفت تیر آماده شدن واسه شلیک وقتی دامن خاله رفت بالا که تو کون گشاد هیچ غلطی نکردی فقط نگاه کردی
ای دسته بیل حواله خودت و حالت😅😅
شرمنده کون گشودیم نیومد فقط این اولین بار بود که مینویسم و میفرستم هم میخواستم تست کنم و هم اول با یه چیز کوچیک و کوتاه و واقعی شروع کنم . مخلصیم 💚🙌
من دقیقا تجربه مشابهش رو داشتم
نوشتار قشنگی داشت . تعریف باحال از اون صحنه بود . بعدی لطفا…
بنظر میتونه ادامه ی جالب ، جذاب و سکسی ای داشته باشهتو قسمت بعد مشخص میشه اینکاره ای یا نه
نویسنده بوزینه 😁
این داستان ادامه داردو زهر کیرخر نر آفریقایی
بتو فحش نمیدم بچهچون چرت و پرت نوشته بودی ولی دروغ نبودمگر اینکه قسمت بعدی بیای بگی خاله م گفت ماساژم بده و منم دسته بیل بیست و دو سانتی مو کردم تو کونش و بعدشم دادم لیسیداونوقت خدمتت میرسم ولی اون ۲۷ نفری که این کستان و لایک کردن و باید به هفت روش سامورایی گایید.
ESF_ROMANCEسلام داداش . نظرت برام محترمه . طبیعیه که خاله ی تنی آدم دلش نمیخواد به آدم کص و کون بده اما وقتی من تصمیم گرفتم یک چیزی رو بنویسم که ازش لذت بردم و تصمیم گرفتم به اشتراک بزارم یعنی این داستان رو علاقه داشتم و وقتی این سایت این رو تایید کرده یعنی مناسب بود و وقتی ۲۷ نفر لایک میکنن که نظر لطفشونه یه خوششون اومده . پس شما اتفاقا هرچی دوست داری به من بگو ولی به سلیقه ی مخاطب توهین کردن درست نیست حتی اگر توهین باشه . ممنونتمhttps://www.bokon.to/profile/ESF_ROMANCEمخلصیم 🙌💚سبزینه
حالا که دوست دارم کیر تمام بچه های که داستانه سر مارینو خوندند تو کس او ابجیت بعد تو دهن خودت اون خاله ات
لاشی بقیش کو گذاشتیمون تو کف