پارت قبلی رو اگه نخوندید حتما بخونید تا متوجه داستان بشید
خیلی ها یکسری توهین هایی کرده بودند که خب دوستان اگه ناراضی هستید اجباری نیست که داستان رو بخونید در کل با توهین چیزی درست نمیشه ولی اگر پارت قبلی مشکل داشت من ازتون عذر میخوام
جوری کردمش که دیگه نفسش بالا نمیومد میخواستم حرص و عقده ی
این همه سال که نکردمش رو اینجا سر در بیارم ابمو تو کصش ریختم
من داشتم پادشاهی میکردم ساعت تقریبا 9 بود بلند شدم و رفتم لباس عوض کردم میخواستم برم خونه دیگه حوصله نداشتم داد زد خیلی کثافتی ولی کیرتو دوست دارم نیشخند زدم و زدم بیرون 4 بار بابام بهم زنگ زده بود کلید انداختم رفتم داخل بابام طبق معمول داشت روزنامه میخوند گفت لندهور کجایی از صب تا الان
امید: اولا سلام دوما پیش خاله نرگس بودم
پدر امید: خب حالا برو لباساتو عوض کن برو بخواب فردا باید بری مغازه
امید: شب بخیر
پدر امید: شب بخیر
یهو مامانم از اتاق اومد گفت امید اومدی حالت خوب بود چرا انقدر دیر کردی
امید: چیزی نیست مامان خاله هم خوبه سلام میرسونه خوابم برد نتونستم بیام
مادر امید: باشه برو بخواب فردا باید بریم عروسی
امید: عه چرا نگفتی عروسی کیه عروسی یکی از آشناهای نزدیکمون نمیشناسیش خالت ولی خوب میشناستش فردا خالت هم میاد
خب آره فکر کنم شما هم فهمیدید میخواستم چیکار کنم نقشه نابی بود
———————————فردای آن روز———————————————–
مادر امید: ما با ماشین بابات میریم تو با ماشین خودت برو دنبال خالت بعد از اونجا بیا تالار خب اره من کمی خجالت زده بودم که خالمو ببینم ولی حس عجیب رئیس بودن داخلم میپیچید رسیدم اونجا کلید انداختم رفتم تو دیدم تو اتاقه اومد بیرون با دیدن من شوکه شد حدود ۲۰ ثانیه هیچکی حرف نمیزد
امید: از دیروز بهتری؟
نرگس: مگه گذاشتی امید همش داشتم به تو فکر میکردم
امید: ولی خوشت اومدا
نرگس: خفه شو لوس
امید: وقت داریم فکر نمیکنی یکی اینجا جایزه میخواد
نرگس: مثلا چی؟
امید: لای لنگاته
نرگس: اشغال خیلی رو داری وقت نیست
امید: زود تموم میکنم لطفا
نرگس: خو منکه جنده نیستم هر وقت خواستی منو بکنی
امید: از دیروز وارد این عرصه هنری شدی ولی فکر کنم یادت رفته
نرگس: ببین میکشمتا زود باش وقت نداریم
اروم اروم لباس عروس مانند بنفششو زدم بالا هیچی زیرش نبود فقط یه شورت از جلو توری از پشت نخی مشکی یواش کیرمو در اوردم گذاشتم رو کسش و میمالوندم و همزمان ازش لب میگرفتم معمولا اصلا رژ نمیزد چون نرمال لباش قرمز بود لباش مزه شیرینی میداد همزمان که لب می گرفتم کیرم هم اروم اروم هل دادم داخل کسشکه به آه نسبتا بلندی گفت
نرگس: سریعتر وقت نیست
امید: وایسا لذت ببرم!
اروم اروم همونجور که به دیوار چسبیده بود پای چپش رو کتفم بود و داشتم رون بزرگ سفید برفی نرمشو بوسه میزدم اونم ریز ریز ناله میکرد تقریبا ۲۰ دقیقه گذشته بود که محکم تر تلمبه میزدم داشت آبم میومد که یهو ارگاسم شد منم بعد از اون ۱۰ دقیقه دیگه داشتم واقعا پاره میشدم
نرگس: بریز تو دهنم
امید: دهنتو باز کن داره میااااد
کل ابمو ریختم دهنش اونم قورت داد
سوار ماشین شدیم اون عین خیالش نبود
داشتیم تو مسیر تالار میرفتیم خیلی دور بود
که یهو حشرم دوباره زد بالا دستمو گذلشتم رو رونش
نرگس: عوضی جادس تصادف میکنی
امید: کصت ارزشش بیشتره
یهو زد زیر خنده و گفت
نرگس: امید میدونی مامانت خیلی بهم توصیه میکرد که
تحریکت نکنم اگه نگفته بود خیلی وقت پیشا میزاشتم منو بکنی که منم واسه اون پسره نخورم
امید: حرف حق جواب نداره
کم کم با این حرفای چرت و پرت رسیدیم تالار اون رفت زنونه منم رفتم مردونه که یهو بابامو دیدم
پدر امید: معلومه کجایی پسر خیلی وقته منتظرتم
امید: پدر من ترافیک تهرانو که میشناسی مال یکی دو دقیقه نیست که
پدر امید: برو فعلا بالا رفیقام میخوان ببیننت
بله خسته کننده ترین بخش ماجرا همین بود میخواستن مسخره ترین سوال های ممکن رو از من بپرسن
بعد کلی ور رفتن با گوشی حوصلم سر رفت
که یهو نرگس پیام داد
بالایی حوصلم ترکید
خب نمیدونم ولی من فکرایی داشتم رفتم پایین پیش بخش زنونه معمولا نزدیکترین افراد به عروس داماد یا فامیل های درجه ۱ میرن اونجا ولی من فقط داماد رو میشناختم کنارم تو مغازه یه مدت کار میکرد رفتم تا اومد پیشم جلویه این همه مردم ازم لب گرفت پرام ریخته بود
امید: این چه کاری بود جلو این همه مردم جنده بازی چرا در میاری
نرگس: چیکار کنم دیگه میخوامت
امید: بذار برسیم خونه بعد الان جاش نیست
نرگس: یا منو میکنی یا همینجا جیغ میزنم
از اونجا که سابقه بدی داشت و واقعا میدونستم این کارو میکنه چاره ای نداشتم
تالار ۳ طبقس بردمش طبقه آخر یعنی ۳ که قرار بود آشپزخونه تالار باشه ولی افتتاح نشده فقط چند تا مبل داره که دورشون نایلونه
تا رسیدیم اونجا زیپ رو کشید پایین کیرم رو لیس میزد جوری که انگار تو عمرش برا کسی ساک نزده
موهاشو گرفتم و جلو عقب میکردم اونم فقط اوق میزد ابم که اومد تو دهنش حدود ۱۵ دقیقه ای طول کشیده بود
ابمو قورت داد و گفت وقت لالنگیه😂😂
منم گفتم چه لا لنگی نشونت بدم
کیرمو گذاشتم تو کسش اروم اروم وقتی رو مبل خوابیده بود هل میدادم داخل محکم محکم تلمبه میزدم که ارگاسم شد ولی داد میزد بازم بکن
امید: من تا صبح میگامت ولی داد نزن تورو خدا اینجا همه میشنون
ابمو خالی کردم داخلش اونم سریع خودشو مرتب کرد رفت پیش زنونه
منم داشتم تو حیاط قدم میزدم که پسر داییم که رفیق فابمه اومد گف اون بالا کی پیشت بود ؟
منم یکم با دستپاچگی گفتم هیچکی صاحب سالن بود داشتم کمکش میکردم که یهو گفت خدا رو شکر که نرگس نبود ولی اون از کجا میدونست؟
خب دوستان اینم از این پارت اگر حمایت بشه پارت بعدی هم میزارم البته کم کم داره به آخرش میرسه و دوست دارم که حمایت کنید و درمورد کسانی که توهین میکنند خب توهین چیز بدیه و چیزی رو نشون نمیده چز ادب و سطح تربیت خانوادگی اون شخص در کل مخلصم فعلا
نوشته: امید
4 پاسخ به “شانس یا مهارت (۲)”
بنویس خوب بود
ما هیچ ما نگاه توام هی پشت هم کص بگوعجیییییبببیا میکنیم یا جیغ بزنم🤣🤣🤣
خاله باشهنرگس باشهمیلف باشهمگه میشه ازش گذشت و نگاییدش؟؟
خخخخخ مامانت گفت عروسی دعوتیم ولی نمیشناسیبعد کنارت تو مغازه داماد کار میکرده