سکس و لذت…(۱)

سلام دوستان. بدلیل کوتاه کردن داستان در دو پارت ارسال می کنم . داستان غیر واقعی و از ذهن یک نویسنده کم بینا (جق زیاد) می باشد …

داستان از زبان پرستو یک خانم حشری …

من با علي با عشق و عاشقي ازدواج كردم(قبل از ازدواج با هم دوست بوديم) چند سالي از ازدواجمون گذشته بود و كم كم احساس مي كردم سكسمون خيلي يكنواخت شده و خيلي از هم لذت نمي بريم. اين موضوع مدتي فكرم رو مشغول كرده بود و ميترسيدم كه اين موضوع ناخواسته روي شوهرم و زندگیم اثر بگذاره. من هميشه سعي ميكردم از تمام جذابيت و زنانگيم براي جلوگيري از اين مسئله كمك بگيرم. لباسهاي زير فانتزي و لباس خوابهاي جورواجور ميخريدم و شبها ميپوشيدم و از عطرهاي محرك استفاده ميكردم، آرايشم رو مرتب عوض ميكردم و با بعضی از دوستهام مشورت ميكردم و روشهاي اونها رو توي حال دادن به شوهرهاشون اجراء ميكردم و وقتي شوهرم نبود فيلم سكسي نگاه ميكردم تا توش چيزي ياد بگيرم، به نظر من تمام فيلم سكس ها براي لذت بردن مردها ساخته ميشه و در اين فيلمها به روحيات زنانه در سكس توجه نميشه به همين علت هيچ وقت من خودم رو نميتونم نقش اول زن يك فيلم سكسي تجسم كنم.
يك شب موقع سكس به روشي كه يكي از دوستهام پريسا گفته بود، برعكس روي كيرشوهرم نشستم، به اين صورت كه اون خوابيده بود و من جوري روي اون نشستم كه روم به پاهاش بود و با دست مچ دوتا پاهاش رو گرفتم و شروع كردم به بالا و پايين شدن و آه و ناله حشري كردن. شوهرم كه از اين روش خوشش اومده بود نفس نفس زنان به من گفت كه ميبينم مبتكر شدي!!!.
من هم تو همون حالت وسط ناله هام گفتم كه پريسا يادم داده. چشمتون روز بد نبينه يا شايد هم روز خوب، با گفتن اين حرف شوهرم انگار كه قرص اكس خورده باشه آنچنان تو کوسم تلمبه زد که تا تخماش حس کردم كه اگر چه اون شب خيلي حال داد ولي فرداش حسابي جاش سوزش داشت. روز بعد خيلي به سكس شب قبلمون و اينكه چي شد كه علي اينقدر حشري شد فكر كردم و به اين نتيجه رسيدم كه علي از تجسم پريسا موقع سكس با من اينقدر حشري شده بود به خصوص كه چند بار وسط عرق ريختن هاش گفت كه ديگه پريسا چي يادت داده، به پريسا گفتي كه كير من اينقدر كلفته و … حي اسم پريسا رو مي آورد. پريسا يكي از خوشگلترين و عشوه اي ترين دوستاي منه با موهاي بلوند و بلند. از فهميدن اين موضوع خيلي ناراحت شدم ولي بعد كه يادم اومد كه من هم بعضي شبها تو رختخواب به جاي علي بعضي از دوستهاي اون و يا شوهرهاي دوستهاي خودم رو تصور ميكردم، آروم شدم.
چند شب بعد دوباره با علي تو رختخواب مشغول بوديم كه من براي اينكه هم مطمئن بشم كه چند شب قبل درست فكر كردم و هم اينكه علي درست و حسابي مثل اونشب حالم رو جا بياره گفتم امشب ميخوام به روش مريم بهت حال بدم و اون هم با شنيدن اين حرف بیشتر حشری شد .لب پایینم با دندوناش آروم کشید با زبونش سر خورد رو نوک ممه هام و لیس زد همون‌طوری پایین رفت از ناف که رد شد با اولین برخورد زبونش با کوسم اه و نالم دراومد زبونش داخل کوسم چرخوند میک زد دیگه دیوونم کرد بهش گفت پاشو بکن توش.پاشد سر کیرشو تنظیم کرد تو کوس خیسم تا ته زد توش.چند دقیقه که تلمبه زد بهترین وقت بود روش مریم و بگم . خوابیدم کنار تخت طوری که پشتم به زمین پاهام بالای تخت . وقتی کیرشو کرد تو کوسم همون به کونم چنگ میزد و میدید هم کوسم تا ته براش ویو داشت منم واقعا لذت میبردم . زیر سرم متکا گذاشته بود و پشت سرش که به من بود میدیدم چطور تا تخمش میکرد تو کوسم…
خلاصه اينكه به مرور متوجه شدم كه علي در رفت و آمد با اون دوستهايي كه زنهاي خوشگل دارن و به خصوص اونايي كه زنهاشون راحت لباس مي پوشن مشتاق تره. و تمام اينها باعث شد كه بفهمم علي مثل من دوست داره با يكي ديگه سكس داشته باشه و از اين موضوع كه علي ممكنه به من خيانت كنه ناراحت بودم تا اينكه موضوع رو با پريسا در ميون گذاشتم و پريسا هم راه حل رو به من نشون داد.
و اما راه حل چی بود …:
يك شب جمعه بود و من و پريسا با قرار مدار هامون رو با هم گذاشتيم كه شب پريسا با شوهرش شهرام بيان خونمون و طبق قرارمون با پريسا بهانه آورديم كه امشب حوصله بقيه بر و بچه ها رو نداريم و ميخواهيم امشب يك مهموني كوچك و خودموني داشته باشيم. من قبل از اينكه مهمونها بيان رفتم حموم و تا آمدن مهمونها از حمام بيرون نيامدم. زنگ در خونه رو كه زدن علي درب رو باز كرد. و پريسا و شهرام آمدن بالا.
قرارمون اين بود كه پريسا قبل از آمدن به خونه ما شهرام رو به يك بهانه اي از خونه بفرسته بيرون تا وقتي كه برميگرده دنبال پريسا كه بيان خونه ما پريسا مانتوش رو بپوشه كه شهرام لباس پريسا رو نبينه كه بهش ايراد بگيره. پريسا ماموريتش رو خوب انجام داده بود و تازه وقتي مي رسند خونه ما شهرام ميفهمه كه پريسا چي پوشيده.
يك تاپ قرمز رنگ نازك چسبون با بندهاي خيلي نازك بدون كرست و يك دامن تنگ كوتاه و آرايش بسيار هنرمندانه. وقتي من پريسا رو ديدم دلم آب افتاد ديگه خدا به داد علي برسه.
توي اين فاصله كه علي مشغول پذيرائي اوليه از مهمونها بود من هم رفتم تو اتاق و يك لباس چسبون لختي كه ازش داشت سينه هاي درشتم بيرون ميزد با يك دامن پوشيدم و تمام گردن و سينمو عطر هوس انگيزي زدم و يك مرتبه قبل از اينكه علي منو تنها ببينه رفتم تو حال. با ديدن من علي بدجوري چشم غره رفت كه من رو خودم نگذاشتم و رفتم طبق معمول با مهمونها روبوسي كردم و خوشامد گفتم…
ادامه دارد…

نوشته: نویسنده کم بینا

بازدید 13,871

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

2 پاسخ به “سکس و لذت…(۱)”

  1. من بهت نمیگم کم بیناهمون جقی بیشتر برازنده تهمن کاری ب تکراری بودنش ندارم و نمیدونم تکراری هست یا نهولی میدوکم اینجور داستان ها با این تم و فضا سازی رو تو سایت زیاد خوندم و یجورایی با دوستمون موافقم ک تکراریهولی نمیتونم باور کنم ک ی مردی رو ک واقعا غیرتیه و با باز لباس پوشیدن زنش مشکل داره رو بشه تو عمل انجام شده قرار دادخلاصه ک برو جقت رو بزن جقیوالسلام

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید