میخوام داستان سکس خودم با مامانم رو تعریف کنم سعی میکنم خلاصه بگم زیاد جزئیات ریز به ریز رو نگم
علی هستم ۳۰ ساله مامانمم پروانه ۴۸ ساله
رابطه ما اینجوری شکل گرفت که …
موقعیت شغلی پدرم اینجوری بود که یک هفته سرکار سه چهار روز برای استراحت خونه بود تو اون یک هفته منو مامان خب تنها بودیم خواسته ناخواسته چشممون به یه سری کارا از همدیگه می افتاد مثلا وقتی من از حموم میاومدم بیرون تا حوله رو صفت کنم دور بدنم یا لباس بپوشم مامانم منو میدید و برعکس چندباری شده بود از بیرون اومده بودیم خونه مامانم گرمش شده بود دوید توحموم سریع یه دوش اب سرد بگیره و دوسه دقیقه ای اومد بیرون من رفتم تو حموم گفت توام زود بیا بیرون ناهار بخوریم منم پنج دقیقه اومدم بیرون دیدم با تلفن حرف میزنم دامنشو پوشیده داره شرتشو رد میکنه از پاهاش هواسشم به من بود ولی اهمیت نداد اما نزاشت جاییش رو ببینم منم باحوله تنپوش اومدم دیگه لباس نپوشیدم ناهارو خوردیم خواستیم چرت بزنیم جلو تلویزون هنوز حولم تنم بود یه دفعه خوابم برد یکی دو ساعت بعد از خواب که بیدار شدم چشمامو باز کردم آروم دیدم حوله تنپوشم رفته کنار کیرم سیخ وایساده از اونجا که شاش داشتم بدجوری کیرم قد راست کرده بود و چون کلاه تنپوش رو سرم بود مامانم صورت منو نمیدید دیدم که دامنشو داده بالا و داره با کسش بازی میکنه مطمئن بودم که از دیدن کیر من هیجان زده و شهوتی شده همونجوری موندم هیچ تکونی نخوردم تا کارشو ادامه بده توی حالت شوک بودم و هم بهم لذت میداد مامانم تفشو مینداخت رو دستش بعد میمالید به کسش همینجوری داشت بازی میداد گاهی اوقات انگشت وسطشون میکرد توی کسش انقدر این کارو تکرار کرد تا آب توی کف دستش پر شد اونجا فهمیدم که ارضا شده ولی من همون جوری خودمو زده بودم به خواب تا متوجه بیدار شدنم نشه مامانم که ارضا شد دامنشو انداخت پایین یه یه دقیقه تو همون حالت موند بعد پا شد من سریع چشمامو بستم احساس کردم به من نگاه کرد تا مطمئن بشه خوابم یا بیدار و بعد رفت سمت حموم حین اینکه حموم بود من از جام پا شدم رفتم لباسامو پوشیدم مامانم اومد بیرون زمون ولی دوش نگرفته بود فقط پایین تنشو شسته بود و این اتفاق داشت همینجوری توی ذهن من مرور میشد و رفتار و دید منو از اون روز نسبت به مامانم و رفتاراش عوض شد وقتی شب شد موقع خواب تشکهامونو با یه مقدار فاصله از هم توی پذیرایی انداخته بودیم که بخوابیم یه چراغ کم سو هم روشن بود نیم ساعت که گذشت منو شهوت در بر گرفت دست انداختم کیرمو از توی شورتم درآوردم یه مقدار که باهاش ور رفتم متوجه این شدم که مامانم بیداره اینقدر شهوتی بودم ۱۰ دقیقه با کیرم بازی کردم تا مامانم ببینه و بعد ارضا شدم همشو خالی کردم لای دستمال کاغذی شلوارمو کشیدم بالا و بعد از ۱۰ دقیقه دامن مامانم داره انگاری بالا پایین میشه متوجه شدم اونم داره خود ارضایی میکنه یه چند دقیقه این کارو کرد انگاری بدنش رعشهای افتاد و ارضا شد و بعدش اونم گرفت خوابید هفتههایی که پدر منزل نبود به همین منوال و جریان میگذشت حالا یا یه خورده فراتر از این جریان یا یه خورده کمتر هفتههایی که بابام خونه نبود وقتی از بیرون میومدم دوش میگرفتم دیگه لباس نمیپوشیدم با همون حوله تن پوش جلوی تلویزیون دراز میکشیدم بعد چند دقیقه خودمو میزدم بخواب کیرمو مینداختم بیرون تا مامانم ببینه و این حس داشت بین ما رد و بدل میشد به صورت علنی و غیرعلنی تا اینکه پدرم برای ماموریت داشت آماده میشد سه ماه باید میرفت فرانسه تا یه دوره کاری ببینه منم شنگول که این بهترین فرصت برای کاریه که با مامان انجام میدیم برای این حسی که بینمون رد و بدل میشه. پدرم رفت مامان بازم تنها شدیم حدود یک هفته بود که پدرم رفته بود ما برای عروسی یکی از فامیلامون دعوت بودیم رفتیم توی عروسی فامیلای عروس و داماد درگیر شدن من اون وسط اومدم سوا کنم که یه چوب خورد توی دستم دستم درد سنگینی گرفت از همون جا احساس کردم دستم شکسته حالا به جز من یکی سرش شکسته بود یکی پاش داغون شده بود با فامیلمون رفتیم بیمارستان نزدیک اون تالار عکس انداختن و متوجه شدن دست من شکسته دستمو گچ گرفتن و فامیلمون چقدر ناراحت بود از منم معذرت خواهی میکردن و من زنگ زدن به مادرم چطور کجا رفتی گفت هیچی من و عموت اینو آوردن گذاشتن خونه هرچی اصرار کردم منو نیاوردن بیمارستان حالا بگو کجایی گفتم نگران نباش دارم میام خونه چیزی نیست فامیلیمو منو آورد گذاشت در خونمون اومدم بالا مادرم دستمو دید بنده خدا داشت سکته میکرد گفتم چیزی نشده حالا گچ ساده است گرفتن یه ماه دیگه باز میکنیم یه دو روز که گذشت گفتم یه مشما بیار من بکشم روی دستم برم یه دوش بگیرم گفت باشه رفت مشما آورد کشید رو دستم که آب
نخوره بعد برگشت گفت تو اینجوری خودت میونی بری خودتو بشوری میخوای من بیام بشورمت گفتم نمیدونم بذار برم امتحان کنم اگه نتونستم صدات میکنم گفت من مطمئنم نمیتونی پسرم دستت شکسته منو شهوت فرا گرفت مامان شهوتی بود معلوم بود از چهرهاش انگاری کرمش گرفته بود منو ببره حموم تا یه خورده برانداز کنه اونجا منو خلاصه گفت پسرم تا تو آبو باز کنی منم میام من رفتم آبو گرم کردم بدنمو خیس کردم بعد دیدم مامانم اومد تو شروع کرد به شستن من هی میخواست بشوره منم کیرم سیخ شده بود دستش میخورد به کیرم از روی شورت البته جفتمونو شهوت گرفته بود میدونستیم چیکار کنیم نه اون روی گفتن چیزی رو داشت و نه من جرات گفتن حرفیو ولی جفتمون تو تب شهوت داشتیم میسوختیم. که اومدم آبو باز کف رومو بشورم یه مقدارم آب و کف ریخت روی لباسهای مامان گفتم ببخشید خیس شدی گفت اشکال نداره اول آخر منم باید دوش میگرفتم لباسمو عوض میکردم بخار حموم باعث شد عرق کنم بدون هیچ حرفی پیرهنشو درآورد با دامنشو یه شورت کورست تنش ماند دوباره یک کف روی سر و بدن من کشید رو شورتتو در بیار برو بیرون تا منم دوش بگیرم منم مثلاً با خجالت و کمرویی اومدم شورتمو در بیارم که خودش کشید از تنم گفت این چه وضع پشم و پیلیته بزار بزنم گفتم سری بعد میزنیم مامان گفت واسه سری بعد خیلی زیاد میشه ولی یادت باشه بزنیم گفتم باشه و بعد از توی رختکن حول تن پوش منو اورد یه دونه دستمو رد کرد اون یکی دستمو که نمیتونستم رد کنم اتداخت رو دوشم من همونجوری که از حموم اومدم بیرون رفتم جلوی تلویزیون دراز کشیدم ولی از شدت شهوت کیرم به آخرین حدش رسیده بود راست راست شده بود ۵ ، ۶ دقیقه بعد مادرم از حموم و لباساشو پوشید اومد کنار من رو اون یکی کاناپه دراز کشید منم خودمو زدم به خواب صدام کرد خوابیدی پسر یا بیداری جوابی ندادم ولی کیرمو ننداخته بودم بیرون یه چند دقیقه که گذشت کیرمو که تکون دادم حوله تکون خورد احساس کردم اون صحنه رو مادرم دید دو سه دقیقه بعد طاقت نیاورد اومد سمتم منم سری چشمامو بستم آروم حوله رو داد کنار کیر من موند بیرون یه کم آروم جوری که من متوجه نشم پشت دستش رو حرکت داد روی کیرم و بعد رفت نشست روی کاناپه کناری و دامنشو داد بالا شروع کرد آروم مالیدن کسش هی آروم کسش رو میمالد حسابی آب انداخته بود صدا میداد انقدر این کارو تکرار کرد تا ارضا شد منم هیجانی شده بودم از سر کیرم پیش اب اومد بیرون فقط اینکه برام سوال بود من این صحنه هارو میدیم کیرم راست میشد مامان پیش خودش نمیگفت وقتی پسرم خواب باشه چحوری راست میکنه همیشه که شاش نداشتم بخاد سیخ بشه .خلاصه من همونجوری موندم تا خوابم برد یه وقت دیدم مادرم صدام میکنه که پاشو گوشیت داره زنگ میخوره فکر کردم حوله رو کیرم نیست با هول بیدار شدن مادرم را نگران نباش چیزی نیست گوشیته که خودش زحمت حوله رم کشیده بود و کشیده بود روی کیرم گوشی رو گرفتم فامیلمون بود که توی عروسیشون من دستم اینجوری شده بود گفت بیا عیادتت یا بیام بریم بیرون یه دوری بزنیم منم گفتم بیا هر جفتش گفت نه خونتون نمیام بیا بریم یه دوری بزنیم یه چیزی بخوریم بعد برگردیم در اصل میخواست یه حال احوالپرسی از من داشته باشه خلاصه اومد و منم آماده شدم با هم رفتیم سفره خونه پاساژ خرید که یه شلوارک و یه رکابی ست برای من خرید که یه جورایی دینشونو ادا کرده باشن معرفتشو نشون داده باشه برگشتیم اومدیم هوا هم گرم بود شب شده بود فامیلمون دیگه بالا نیومد من اومدم خونه خیس عرق بودم کلافه دستم تو گچ میخارید دیدم بوی غذا میاد از خونه مادرم خوش اومدی خسته نباشی پسرم چیکار کردی کجا رفتید این شلوارک رکابی رو برام گرفت همینجوری هدیه بازش کرد نگاه کرد گفت برو بپوش ببینیم بهت میاد گفتم اصلاً حوصلشو ندارم خیس عرقم گفت اتفاقاً منم غذا گفتم بوی غذا این نشسته به لباسمو بدنم که حالم داره از خودم بد میشه این یه دعوت دوباره از سمت مامان توی یک روز برای دومین از من به حموم بود من با خودم گفتم این بار مامانم تصمیمشو گرفته و نمیتونه خودشو نگه داره داغ کرده حشری شده دلش کیر پسرشو میخواد منم حشری شدم مقدمه اومد سمت من تیشرت و شلوارمو درآورد یه شورت پامم گفت برو تو حموم الان میام گفتم دست من باید یه چیزی بپیچم خب الان یه مشما میارم من تو رختکن وایسادم مادرم سریع مشما آورد پیچید به دستم چسب کاریش کرد گفت برو آب باز کن من الان میام منم که حشریتم به سرحد مغزم رسیده بود آبو باز کردم یه کوچولو که خیس شده بودم یهو دیدم مامان جان با همون دامنی که پاش بود کشیده بالاتر تقریباً تا بالای زانوش و سوتینشم سوتینشم باز کرده چون ممههاش زیادی تکون میخوردند خلاصه دیدم که دستش یه ژیلت هم با خودش آورده اول سر روی منو یه کف معمولی زد بعد گفت این گوشه وایسا دستت که سالمه آروم بدن تو بکش تا منم سریع یه دوش بگیرم اینو که گفت من کیرم به آخرین درجه از
راست شدن که دیگه داشت پوستم پاره میشد تیشرتشو با دامنشو درآورد شورت پاش بود ولی همونجور که حدس میزدم سوتین نداشت ولی یه شورت قرمز خوشگل ناز تو پاش بود من دیگه داشتم میسوختم و آتیش میگرفتم گُر گرفته بود منو مامانمم روشو به سمت من نچرخوند اصلاً تا زمانی که خودشو کامل شست برگشت سمت من من داشتم کیرمو میمالیدم بعد سریع دستمو از روی کیرم برداشتم ولی مامان با روی خودش نیاورد گفت بیا اینجا عزیزم پشم و پیلیهاتو بریزم پایین رفتم سمتش از پشت گردنم شروع کرد به زدن تا زیر گلومو نم نم اومد پایین زیر بغلام ولی جفتمون در این حین از تب شهوت داشتیم میسوختیم زیر بغلمم با احتیاط زد و چون دستم اینجوری تو گچ ود من هیچ حرف دیگهای نزدم خودش آروم شورتمو کشید پایین تمیز کرد صابونو برداشت زد دور کیر خایم یه جورایی داشت دیگه رسماً میمالید ژیلتو برداشت کشید رو پشمام همین جوری که داشت سفید میکرد گفت ببین چه تر تمیز شد یه بار دیگه آب بگیر روش آب گرفتن ژیلتو دوباره تمیز کرد کیرمو گرفت توی دستش شروع کرد به زدن زیر تخمام از شدت حشریت داشتم فنا میشدم همینجوری میومد د وقتی که تمیز شد یه لیف سرتاسری هم به هم میزنیم کشید اومد پشتم پشتم رو لیف بکشه لیفو درآورد از تو دستش آروم دستشو برد روی کیرم و کیرمو گرفت صورت شو چشمم به کمرم اروم گفت چشماتو ببند هیس هیچی نیست مامان آروم آروم شروع کرد به نوازش کردن کیرم همینجوری دستشو میبرد تا بالای کیرم میآورد تا پایین همینجوری داشت آروم نوازش میکرد منم از شدت حشریت پیشابم همینجوری میریخت بیرون و نزدیک به ارضا شدن بودم اصلاً نمیتونستم خودمو نگه دارم و کنترل کنم چند تا که دیگه تکون داد متوجه شد میخواد آبم به همین زودی و بیاد تکون داد تکون داد به اوج خودش که رسید کیرم آبم فواره کرد و صدام در اومد امان منو از پشت بغل کرد آروم میگفت جونم پسرم جونم عشقم آروم شدی عزیزم راحت شدی عزیزم من با تکون دادن سر نشانه تاییدو بهش دادم آبو دوباره گذاشت رو دوش ولی اجازه نداد که برگردم نگاش کنم همین بدنمو شست حولمو تنم کرد و گفت برو بیرون تا منم گوش بگیرم اومدم من یه کاناپه دراز کشیدم مثل همیشه ولی توی عالم و رویای دیگهای بودم دوباره خودمو زدم بخواب چون میدونستم مامان به این سرعت میاد بیرون مامانم اومد بیرون لباس نپوشیده بود اونم با حوله بود من چشمامو بسته بودم مامانم اومد پشت دستشو آروم کشید روی کیرم دوباره کیرم شروع کرد به سیخ شدن حسابی کشیدم سیخ شد حولمو یه خورده کشید پایین که حامد بیفته روی و اومد پاهاشو رد کرد اینور اونور پام منو کاناپه دراز کشیده بودم و پاهامم گذاشته بودم روی میز جلو کاناپه مامان کیرمو با دستش گرفت آروم آروم میمالید به کسش تا حالا مامان اونجوری ندیده بودم دیوونه شده بود از شدت شهوت کیرم که میخواد به کسش همینجوری آبش میریخت از داخل گوشههای رونش به پایین یه خورده که مالید و کیر منم به اوج رسید راست شد سرشو هول داد توش یه آخ گفت بعد دستاشو گرفت به کاناپه شروع کرد به بالا پایین کردن و آروم آهو اوه میکرد منم که فکر میکردم خوابم دیوونه شدم اصلاً تو این دنیا نیستم یه لذت وصف نشدنی داشت چون آبم تازه اومده بود میدونستم به این سرعت آبم نمیاد مامان داشت برای خودش کیف میکرد یه لحظه خواستم بلند شم پوزیشن عوض کنم که مامان فشارم داد گفت لطفاً نه همینجوری بمون منم همونجوری موندم اون خودش برگشت حالا این سری پشتش به من بود و دوباره کیرمو جا کرد توی کسش اونجوری که دلت بخواد بالا پایین میکرد خم شد مچ پاهامون گرفت محکم و کیرمو به صورت بالایی تو کسش عقب جلو میکرد یه دفعه به من گفت من دارم میشم تو هم بشو عزیزم من حسمو گرفته بودم تا ارضا بشم یه دفعه یه سیلاب از آب مامان خیلی غلیظ ریخت روی منو کیرمو پاهام و از کنار کسش داشت آب همینجوری میومد من تا این صحنه رو دیدم مرز جنون شهوت رسیدم یه دفعه آبم با فشار خالی شد یه آه و اوی کردم نالم در اومد بعد یه چند دقیقه همونجوری موندم مامانم همونجوری موند حال نداشت از روم پاشه چند دقیقه بعد آروم خودشو کشید کنار و رفت خودشو شست منم با دستمال خودمو خشک کردم آنچنان خوابی کردم که تو عمرم نکرده بودم انگار کوه کنده بودم چند ساعت بعد دمدمای صبح از خواب بیدار شدم از شدت گشنگی تشنگی رفتم دیدم توی یخچال یه مقدار شیرینی هست اونا رو و یه مقدار شیر خوردم احساس کردم از اتاق مامانم صدا میاد رفتم دیدم آره بیداره گفتم چیزی میخوری گفت اگه چیزی بود برام بیار منم با دست گچی شیرینی گذاشتم تو بشقاب بردم براش بعد اومدم یه لیوان شیر ریختم ممنون وقتی که خورد تموم شد لطفاً بیام کنارت دراز بکشم گفت باشه مشکلی نداره دراز کشیدم چشمامو بستم دوباره آروم خودش شروع کرد به مالیدن کیرم آروم بالا پایینش میکرد و آروم آروم پسرم عشقم جونم لذت ببر خلاصه تا من دستم خوب شه چندین مدل به روش مختلف میومد مامان روی من
میومد و باهام سکس میکردیم دیگه رومونم به روی هم باز شده بود و از هم لذت میبردیم وقتایی هم که بابا خونه بود اصلاً هیچ کار خطایی نمیکردیم اصلاً انگار نه انگار یه همچین اتفاقی بین ما افتاده این خیلی مهم بود که بتونیم این رابطه رو حفظ کنیم و لذت این رابطه رو بچشیم دست منم خوب شده بود و سکسمون افتاده بود به روال نه که دیگه حریص باشیم موقعیت خوب دستمون میومد آماده میشدیم برای سکس لذت بخش مثلاً میتونستیم با هم یک روز یه سفر کوتاه کوچولو بریم میرفتیم یه اتاق اجاره میکردیم و لذت مونو میبردیم برمیگشتیم خونه ممنونم که این داستانو خوندید امیدوارم که لذت برده باشید
توصیه میکنم به کسایی که فیتیش سکس با محارم دارند به هیچ وجه بیش از حد ورود نزنید خب بعضی از کسایی هستند این تابو رو یه چیز خیلی سنگین و یه گناه خیلی بزرگ میدونن شما نمیتونی با دیدن روزانه این همه کلیپ سکسی و افکار سکسی بالا و شهوت غلیظ خودت تصمیم بگیری بری سمت مادرت یا خواهرت اصلا تو این فاز نیستن یا شاید یک بارم به این مطلب فکر نکردن خدایی نکرده ناراحتیها و تبعات بعدش رو نمیشه جبران کرد
خانواده یعنی همه چیز یک انسان اگه میدونید خانوادتون میلشون به همچین چیزی نیست اصلاً اقدام نکنید. فکر نکنید خودم این کارو کردم به شما میگم نکنید ماجفت طرفمون راضی بود و اقدام از سمت مادرم بود من توصیههایی کردم که آگاهانه و هوشیار زندگی کنید و اقدام دست به هر عملی که میخواید بزنید هوشیار و آگاه باشید. آرزوی تندرستی و موفقیت دارم براتون
نوشته: علی
18 پاسخ به “سکس مامان پروانه با پسرش علی”
کسشر محض
“بابت سه ماه باید میرفت فرانسه” ولی توی خونه رو زمین میخوابین!از اول تا آخر داستان وامونده ات رسید به بالاترین حد! فکر از پس سرت هم گذشت!30 سالته و پسر خونه ای باشه، کسخول وایساده بودی دستت بشکنه و ننت شیوت کنه؟بابات که از پاریس برگشت برات “بات” سوغاتی نیاورد؟
تا اب تو کف دستش پر شد، بیشتر قابل خوندن نیست.عموجون ارضا شدن زن ، مثل مرد نیست .
خیلی زیبا این اتفاقات قشنگ رو نوشتی. ممنون
مادر کست چند سالگی شوهر کرده بود که تو ۳۰ سالت بود مادر خوش کست ۴۸ سالش
دهنت سرویس این همه تعریف کردی ما رو حالی به حالی کردی بعد میگی انجام ندین؟😂😂مردش بودی خودت انجام نمیدادی 😂
ان قدرجق بزن پوست کیرت کنده بشه ازش واسه شاشیدنم نتونی استفاده کنی
جناب تن پوش تو همین داستانای قبلی داشتی کون میدادیاینجا شدی بکن ننت؟بعد پشمام ، اینا اینا ، توعم لفظ کسشرتو باید تو همه کستانات بگی
هیچ مادری ذاتا نمیتونه راحت با پسرش وارد رابطه جنسی بشه لطفا محبت مادری رو با میل جنسی اشتباه نگیرید برای یه مادر سکسی هیچ وقت پسرش کیس نیست و رابطه ی مادر پسری معمولا با رضایت در ابتدا شکل نمیگیره
داداش گلم پشت فرمون با سرعت بالا اینو نوشته بودی مگه نه ؟؟
تخمی تخیلی
سگ رید به فرهنگخانوادگیتپدرت ماموریت میره فرانسه بعدتو عروسی هاتون اینقدر درگیری مرسومه که با خودتون چوب و چماق میبرید و تلفات میدین
شخصا رابطه احساسی با محارم را هرگز نه فکرش را کردم نه عملش را انجام دادم و در زندگیم اینو فهمیدم که ما انسانها فقط و فقط متفاوت هستیم مثلا در اروپا و امریکا ازدواج بچه های خاله و عمو ودایی باهم ممنوع هست ودر حکم خواهروبرادر هستند ولی در ایران و جاهای دیگر طبیعی و نرمال هست فقط تفاوت داریم همین
داشتن مامان جوان و حشری نعمتیه ، سیر بکنش نوش جون
وقتی بیمارستان بودی عمو جونت مامانت رو گاییدداستان اونم بنویس
دست شکسته تو کون آدم مریض🤣🤣
شعر زیاد نوشتی یک دست شکسته چلاق نبودی ،چرا از دستشویی رفتن چیزی ننوشتی
من تا همین جایی که گفت ۳۰ سال مامانم ۴۸ سالشهفکرم درگیره مادرش چطوری ۱۳ سالگی باردار بوده 😂لطفا پاسخ بدید تا بتونم الباقیشو بخونم 😂