سکس‌ فوق العاده زنم و رئیسش (۱)

سلام سعید هستم ۳۴ ساله از اصفهان البته اصفهانی نیستم و چند ساله ساکنیم اینجا میخوام داستان کاکولدی خودم و سکس زنم با صاحب مغازشو بگم براتون …چون داستان واقعیه غیر اسم خودم هیچ اسمی رو نمیارم و سعی میکنم خیلی رد و نشون ندم خلاصه ببخشید دیگه
زنم ۱۷۰ سانت ۶۷ کیلو و ممه های ۸۰ داره خوب کسیه و از اول ازدواجم بهش گفته بودم که من آدم غیرتی اصلا نیستم و از شانس منم اونم حشریه و از این رفتار من خوشش میاد ۴ ساله ازدواج کردیم و از اون سالای اول از فانتزی دوست پسر داشتنش میگفتم ک دوست دارم داشته باشه
خلاصه که سال و نیم پیش یه کار پیدا کرد و رفت تو یه مغازه نسبتا کوچیکی مشغول به خیاطی شد که از قبلم بلد بود صاحب مغازه هم یه مرد ۴۶ ساله و ظاهر و هیکل بگی نگی نسبتا خوبی داره اولاش من به زنم میگفتم که بزار بکنتت و اینا ولی اون میگفت این اصن اونی نیست که میخواد و حال نمیکنه باهاش من بیخیال شده بودم البته اینم بگم زنم خیلی محتاطه و ترسو تو پیدا کردن دوست پسر و سکس با غریبه برای همین این مدتم نتونسته بود کسیو پیدا کنه و میگفت البته جلوی رئیسش راحته و اون مرد اصن کاری نداره چون زنم معمولا طبقه بالای مغازه خیاطی می کرد حتی با تاپ و شلوار میشینه و گاها اگه سفارشی چیزی از مشتری بگیره میاد پایین و اونم اصن نگاش نمیکنه خودمم یکی دوبار مغازش رفته بودم آدم سرد و بی حالی بود و خلاصه خیلی زنم جلوش راحت بود راحت باهاش حرف میزد به گفته خودش و اونم عکس العمل خاصی نداشته و تلاشی هم برای زدن مخ زنم نمیکرده و اینکه زنم میگفت که زنشو ۷ یا ۸ سال پیش طلاق داده
گذشت تا یه بار سال پیش تو زمستون سردی بود و زنم سرما خورد و دکتر رفتیم یه سرم زد و ۳‌تا امپول دادن که بش گفته بود سه روز آینده هر روز یکیشو بزن …البته داستان رو زنم برام بعدا کامل گفت و اون روزا چیزی بهم نمیگفت زنم هم سر ظهر تو مغازه امپول اول رو که میخواست بزنه به صاحب کارش گفته بود که میخواد بره تا فلان درمانگاه آمپول بزنه که در کمال ناباوری اونم گفته بود بزار خودم برات میزنم زنمم گفت یکمی جا خوردم ولی از اونجا که خیلی خیالم ازش راحت بود و فکر نمیکردم کاری بکنه قبول کردم زحمت رفتن به درمانگاه هم نداشت و گفته بود که ۳ تا آمپوله و صاحب کارشم گفته اوکیه خب برات میزنم من …چون بلد بود آمپول زدن… و بعد هم همونجا یکم استراحت میکردم…
طبقه بالای مغازه رو فرش کرده و زنم همونجا دراز کشیده بود و یه ذره شلوارشو درآورده و اونم امپول زده و رفته پایین کاریشم نداشت … ولی زنم از اونجایی که خیلیم حشری هستش گفت پد الکلی رو که به کونم زد اصن حس خوبی پیدا کردم خلاصه که چیزیم به من نگفته بود میگفت اتفاقا همون شبم من گاییده بودمش و یادآور کرد که من حال نداشتم و زنم خودش اصرار به سکس با منو داشته بهرحال انگار کافی نبود کیر من براش اون شب…
و می گفت فردا صبحش که آمپول دوم رو همش از صبحش ته دلم یه جوری بوده و خدا خدا میکرده ظهر برسه تا بازم کونشو نشون صاحب کارش بده میگفت ظهر که شد ازش خواستم آمپول دوم رو بزنه بهم بهش گفتم …اونم مثه همیشه یه سر تکون داد و منم رفتم بالا اونم اومد بالا امپولو برداشت و منم که حشری شده بودم از سر شیطنت شلوارمو که میخواستم در بیارم جلوش وایسادم و کشیدم پایین جوری که از جلو کصمو دید و یکمم زیاد کشیدم پایین و پاهامو باز کردم جوری که از پشت که دراز کشیدم کصم پیدا بشه اونم یه لحظه که انگار متوجه رفتار من شد یه مکثی کرد که قلبم افتاد گفتم الانه که بکنتم ولی بازم کاری نکرد فقط‌ جای امپول در حد چند ثانیه ای برام مالید که دیگه آتیشی شدم من و خلاصه که زنم میگفت اون روزم فقط امپولو زد و رفت پایین و زنمم حسابی دیگه تو کف کیرش مونده بود…بعدش میگفت گذشت تا فرداش و دیگه تصمیممو گرفتم که واقعا بهش کس بدم و امیدوار بودم که بکن خوبی باشه…فرداش رو که تعریف میکرد زنم گفت وقتی موقع ظهر شد دیگه دل تو دلم نبود بازم بهش گفتم برای امپول بعدی و اونم اومد بالا و منم با خنده گفتم که میتونی رو رونم بزنی اینو و گفتم بعد اینکه آمپول رو زدی حال ندارم بچرخم صاحب کارشم با همون نگاه خنثاش گفته اوکیه میزنم…زنم هم که از خدا خواسته همونجوری دراز کشیده بود…
(این تیکه داستانو از زبون زنم میگم براتون)…
گفت ولی وقتی خواستم شلوارمو در بیارم خیلی خجالت کشیدم که رو در رو باشم و بخام کصمو نشونش بدم برا همینم چشمامو بستم …خلاصه که شلوارمو دراوردم و کصمو قشنگ انداخته بودم بیرون براش امپولو که زد مثل دیروز یکم جاشو مالید و گفتم الان میره ولی دیدم یکم طول کشید منم چشمامو بسته بودم دیدم هی جا امپولو داره میماله منم از همین حس که کصم لخته و احتمالا داره نگاش میکنه الان داشتم لذت میبردم دستشم یکم سردتر از قبل بود حس میکردم استرس داره که یه دفعه خیلی اروم دستش رفت رو کصم نفسم بند اومده بود قلبم داشت عجیب میتپید با انگشتش چاک کصمو دست میزد و کم کم دید‌ من هیچی نمیگم دستشو بیشتر کرد لای پام و دیگه کامل شروع کرد به مالیدن کصم منم چشام هنوز بسته بود… فضام گرم و تاریک بود و سکوت لذت بخش و بکن تو تو محیط بود خیلی یواش و آروم با اون یکی دستش شروع کرد شلوارمو کامل درآورد و صدای باز کردن کمربند شلوارشو شنیدم اصن نمیخواستم چشامو باز کنم هم لذت بود برام هم خجالت اخه من اصن به این چشم به صاحب کارم نگاه میکردم و اگه خودم نخ نمیدادم بش عمرا منو میکرد خلاصه دستشو کل این مدت از رو کصم برنداشت و یه دستی این کارارو کرد …با انگشتش اروم کشید رو کصم و دستشو برداشت و احساس کردم اومده روم یه لحظه کیرشو حس کردم اومد رو کصم و یکم پامو بالا زد منم اصن مقاومتی نکردم اروم کیرشو کرد تو کصم واااای چه لحظه ای بود هیچوقت حسشو یادم نمیره…سر کیرشو که‌حس کردم به آخ و اوخ افتادم اروم اروم اه اه میکردم و اونم یه تلمبه نرم و ارومی میزد دو دقیقه نشد که ارضا شدم اونم یکم بعد ارضا شدن من، آبش اومد تا آخرین قطرشم ریخت تو کصم با خودم گفتم عجب کسخلیه چرا ریخت تو ولی خب منم قرص میخوردم آی یو دی هم داشتم اوکی بودم بهرحال ابش اومد و پاشد رفت پایین منم چشامو باز کردم و کصمو نگا کردم باورم نمیشد اب کیر رئیسمه از کصم میریخت… کصمو همونجا تمیز کردم و تا عصر مشغول کار شدیم هیچیم نگفت منم هیچی نگفتم عصرم فقط خدافظی کردم و رفتم ساعت ۵ اینا بود … شب اومدم پیش سعید میخواستم بهش بگم ترسیدم بیخیال شدم (ولی من حس کردم یه چیزی رو که عادی نبود زنم بعدا که برام تعریف کرد همون روز رو یادم بود که کی بود حالا بهرحال بریم ادامه داستان)… دو روز گذشت و کلن دیگه با رئیس حرفی نمیزدیم از سکس دیگه کاملا عادی و من یکم سردتر شده بودم باهاش نمیدونم چه مرگم بود خجالت میکشیدم یه جورایی اونم که مثل همیشه سرد ولی من از درون داشتم پاره میشدم میخواستم بیاد نازمو بکشه بازم سکس بخواد ازم که خب خبری نبود روز سوم در کمال ناباوری ساعت ۱۲ ونیم ظهر که یه مشتری رفت و مغازه خلوت شد با صدای یکم لرزون بهم گفت میگم امپول نداشتی امروز منم یه لبخند زیر زیری زدم و گفتم چرا بیا بالا بزن و رفتم بالا اونم درو قفل کرد و اومد بالا تا اومد پشتمو کردم بهش شلوارمو کشیدم پایین و دراز کشیدم میخواستم ببینم برم میگردونه یکم عشق بازی و اینا و ازم چیزی میخواد تو سکس ولی متاسفانه نه …من که یکم خجالتی بودم اون صد برابر من همونجوری که دراز کشیده بودم شلوارشو دراورد اورم کیرشو کرد تو کصم …بازم ولی نمیدونم چی داشت این کیر لامصبش که انقد منو حشری میکرد حدودن ۵ دقیقه کرد دو بار ارضا شدم اونوقت سعید پاره میکرد خودشو انقدر میکرد اینجوری نمیشدم … حالا به هر حال خیلی حال داد و بازم ابشو تا ته ریخت تو کصم و سریع شلوارو بالا کشید حتی نذاشت کیرشم ببینم و رفت پایین منم یکم راستش بهم برخورد جنده که نیستم بکنی و بری یکم باهام عشق بازی کن نازمو بکش خب …گذشت و گذشت تاااا دو هفته ای کاری دیگه بهم نداشتیم ولی من حشری ول کن نبودم رومم نمیشد بش بگم دلخورم بودم ازش یکم سر سکس قبلی… حداقل سر نهار خوردنامون یکم به روی خودش باید میاورد که نمیاورد اصن یک کلمه تو این مدت حرفی نزد مرد بی عرضه انگار تا حالا دستشم به من نخورده بود انگار ن انگار دو بار کصمو گاییده …با این وجود لذت کیرش هنوز تو کصم بود و اخرشم طاقت نیاوردم و تصمیم گرفتم یه بار دیگه به عنوان آخرین بار فرصت بهش بدم اگر هم خوب نکرد و معاشقه نکرد باهام اصلا میرم سر کارم نمیام بعد اون مدت دو هفته یه روز که داشتم کار میکردم ساعت یک ظهر بود و کم کم میخواستیم بریم بالا برا نهار و اونم اون سمت مغازه مشغول خیاطی بود بهش اس ام اس دادم میگم اوسا امپول دارم اونم که جلو تر از من کنار درب ورودی مغازه نشسته بود یه نگام کرد و با یه،لبخند گفت برو بالا منم رفتم و اونم درو بست و اومد دنبالم اینبار جلوش وایساده بودم و همین که اومد بالا چشم تو چشم شدیم و بهم گفت میگم ما باید از هم خجالت بکشیم؟؟؟!! گفتم نمیدونم تو میدونی همینو که گفتم دست انداخت پشت گردنم و لبامو شروع کرد به خوردن و بغلم کردنم وایییی باورم نمیشد چه حس خوبی بود یه دستشم گذاشت لا پام و از رو شلوار کصمو میمالید بعد یکم لب گرفتن بهم گفت زانو بزن منم سر کرم ریختن گفتم چی میخوای گفت میخوام کیرمو بخوری باورم نمیشد این حرفا رو این میزنه منم زانو زدم و شلوارشو دراوردم و یه ساک حسابی زدم براش که ابش اومد …بازم انقد ساک زدم براش که کیرش شق شد دوباره… لباساشم درآورده بود این بار خودشو انداخت روم و شروع کرد به خوردن گردنم و سینه هام و درآوردن لباسام منم کم کم آه و اوف میکردم زیر لب هی میگفت خیلی کصی خیلی دافی عالی بود انگار راه افتاده بود…یکم شکم و ممه هامو خورد و رفت سراغ کصم اخخخخ چه خوردنی خورد برام چقد حال داد با زبونش ارضام کرد گفتم خیلیییی خوب میکنی چرا من انقد باهات حال میکنم اخه ی نیشخندی زد و اومد روم کیرشو اروم کرد تو کصم گفت بگو چیکارت میکنم گفتم داری کصمو جر میدی داری منو برا شوهرم میگاییی واییی و اه اوفم بازم بالا گرفت یکم که کرد گفت بیا رو کیرم بشین (woman on top) یکم رو کیرش بالا پایین رفتم و بعدشم چرخیدم برعکس (cowgirl) و تو همون حالت پاشو جمع کرد و منو هل داد یه داگی حسابی کرد ۲۰ دقیقه طول‌کشید تا ابش اومد ۳ بار ارضا شدم گریم گرفته بود از سکس فوق العاده ای که بود
بعد که ابشو ریخت تو کصم کنار هم دراز کشیدیم و بهم گفت میخواستم خیلی مطمئن شم که دلت میخواد برا همین نمیومدم جلو وگرنه میمیرم برا کصت باهاتم سرد رفتار میکردم سر همین بود که اگه یه موقع رابطه نمیخوای من زورت نکرده باشم و رو این موضوع خیلی حساسم چون از اول کارت با لباس باز بودی جلوم حدس زدم میخوای ولی‌خب گفتم بزار سر یه‌فرصت شاید اصن با این لباس راحته نه اینکه قصدی‌داشته باشه گفتم خب اولاش واقعا قصد سکس نداشتم نمیدونم این امپول زدنات چرا جادوم کرد و خندیدیم بعد گفتم حالا تو فکر نمیکنی حامله ای چیزی بشم چرا میریزی تو گفت خب بشی طلاقتو از شوهرت میگیرم برت میدارم برا خودم منم خندیدم و بوسش کردم که این پای آدم وایمیسته ولی گفتم فعلا قصد عوض کردن شوهر ندارم و سعید و دوستش دارم از توام فقط سکس‌میخام تو ریختنتم اوکی قرص میخورم
و خلاصه که اینجوری شد که سکس زنم با اون صاحب مغازه را افتاده بود و الان یه سال ونیمه سفت و سخت زنمو میگاد حالا داستان ادامه داره و چجوری زنم به من گفت رو تو قسمتای بعد براتون تعریف میکنم که چیا برامون پیش اومده

نوشته: سعید

بازدید 4,170

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

23 پاسخ به “سکس‌ فوق العاده زنم و رئیسش (۱)”

  1. سلام به همهداستان تحریک کننده و جذابی بودامیدوارم روزی بتونم چنین حسی رو تجربه کنمزن یک کاکئولد رو جوری بکنم که همیشه تشنه کیرم باشهو با اطلاع شوهرش،بیاد و زیرم بخوابهحسی که داره ، با هیچ چیز خوشایند دیگه ای،قابل مقایسه نیست

  2. اوسا آمپول دارم را خوب اومده،منم باید برم تزریقات یاد بگیرم ببینم ی پیرزنی پیدا میشه تو محل آمپول احتیاج باشه البته من سرم باید بزنم

  3. زندگی رویایی داری خودت حال میکنی زنت حال میکنه بکن زنت حال میکنه اصلا حال تو حاله

  4. آفرین که زنت رو اذیت نمی‌کنی. اون هم انسانه و سکس می‌خواد. باید آزادش بزاری. الان هم که طرف رو می‌شناسی و یه نفر هم هست دیگه.

  5. عالی نوشتی . یکی نظر داد کاکولد همون جغی، کون ده…من با نظر شماها عزیزان مخالفم…شخص کاکولد تو سکس سیر هست عالی… کاکولد فانتزیش … حسش محترم

  6. ایولا داداش دمت گرم با کاکلد میونه خوبی ندارم داداش ولی اون جا که خانومت تعریف میکرد خیلی حال داد دمتون گرم ما هم همسایه اصفهانیم دمتون گررم

  7. بعد از چند وقت داستان خوندن بااین داستان کیرم راست شد تایپک من راببنید

  8. خدا شانس بده خوشبحال استاد کار عجب شاگردهایی داره ولی دانشجویان ما به ما که استادشون هستیم اینجور پانمیدن

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید