تو اون ایامی که ما دوست بودیم تقریبا همه کاری کردیم و همه حرفی زدیم باهم و چون در همه موارد اشتراک نظر خیلی خوبی داشتیم تصمیمی گرفتیم ازدواج کنیم.
الهام در اون دوران دانشگاه قبول شده بود و مجبور به تردد به یه شهر دیگه بود وقتی بر میگشت باهم که حرف میزدیم و شوخی می کردیم و حتی حین سکس مون برام از نگاه های خاصی که یکی از پسرهای دانشکده روش داره تعریف میکرد و من خیلی تحریک میشدم و دوست داشتم بشنوم و گاهی حین سکس،تو خیال مون سکسش با اون رو تصور می کردیم و حرف میزدیم دربارش و خیلی لذت می بردیم.
از الهام بگم که قدش ۱۷۰ هست سینه هاش تقریبا درشته و باسنش برجسته و جذاب و یه تناسب زیبا بین برجستگی های سینه و باسن ایجاد شده در اندامش و ۶۵ وزنش.
ما یه مغازه لباس زنونه داریم تو شهرمون که سالی دوبار میریم چین جنس میاریم معمولا من میرم جنس میارم و الهام مغازه رو اداره می کنه. علاوه بر مغازه خودمون که نسبتا بزرگ هست مقداری هم به سایر مغازه توزیع می کنیم. گاهی هم با هم میریم چین و کارگرها که سه تا خانم هستن مغازه رو برای یه هفته می گردونن.
این خاطره که مینویسم یه خاطره واقعی هست که برای ما در شهر گوانگجو چین اتفاق افتاد. گوانگژو مرکز پوشاک چین هست و همه جور برندی از اصل تا انواع کپی در این شهر تولید میشه و عموم پوشاکی که به نام پوشاک چینی میشناسیم از این شهر میاد.
ما معمولا سفرهامون بین ۵ تا ۷ روز هست و از تهران هم به این شهر پرواز وجود داره. سفر اولی که الهام با من اومده بود سال گذشته بود به نوعی اولین سفر خارجی الهام هم بود.
ما از فرودگاه مستقیم اومدیم هتل وسایل گذاشتیم و الهام لباسهاش رو عوض کرد و رفتیم بازار،
الهام یه تی شرت حلقه ای پوشیده بود با یه شلوارک، اندامش بدجور سکسی شده بود مخصوصا کونش. تو چین همه لاغرن، کون الهامبدجور تو چشم بود.
برنامه مون اینجوری هست که روز اول و دوم رو میذاریم برای دیدن و روزهای بعد رو خرید می کنیم.
آخر وقت یه بطری ویسکی خریدیم و اومدیم هتل، ما قبلا در مورد سکس الهام با نفر سوم در حد فانتزی صحبت کرده بودیم ولی اصلا قصد انجامش رو مخصوصا در ایران نداشتیم چون کنترل کردن بعدش تقریبا غیر ممکن هست و توصیه هم نمی کنم کسی که این فانتزی داره تو ایران انجامش بده.
ویسکی رو خوردیم مقداری و هر دو مست، شروع کردیم به عشق و حال و سکس. من چون احساس می کردم موقع خرید خیلی نگاه رو الهام و اندام سکسیش هست خیلی حشری شده بودم خوب که کس و کونش و سینه هاش رو خوردم خوابوندمش لبه تخت، پاهاش رو باز کردم و گذاشتم تو کسش، کسش واقعا داغ بود، داشتم میکردم و صدای نفس های الهام بلند شده بود من هم مست بودم، میگفتم قربون این کس و کون برم که امروز کل مرکز خرید رو حشری کرده بود و الهام با لذت همراهی میکرد،بعدش از کون کردم و طبق معمول ابش هم خالی کردم توش.
الهام همیشه آبش رو نگه میداره میگه باید جذب بشه.
حین سکس مون بهش می گفتم عزیز باید این سری فانتزی مون رو اجرایی کنیم و تو مستی هر دومون رو این حرف اتفاق داشتیم .
بعد از سکس مون هم کمی صحبت کردیم درباره اش.
تقریبا رو اجراش حرفی نبود می موند چطوری انجامش بدیم.
فردا و فردا شب هم به همین منوال گذشت.تا اینکه من فکری به سرم زد. دیدم تو اتاق یه بروشور هست در مورد ارائه خدمات ماساژ.
در این مورد با الهام صحبت کردیم و قرار شد که نفر ماساژور رو بیاریم تو اتاق ماساژ بده، اینجا دو پلان دارن یا میاد تو اتاق یا شما میری سالن ماساژ.
ما قرار گذاشتیم بگیم بیاد اتاق،
قرار بود اول من ماساژ بگیرم و بعد الهام ولی حین ماساژ گرفتن الهام،آه و ناله بکنه و نشون بده که تحریک شده بعد من برم دوش کوتاهی بگیرم و الهام با کیر طرف ور بره و دیگه خود بخود کار شروع میشه.
عصر موقع برگشت از بازار باز ویسکی گرفتیم و اومدیم.
شب زنگ زدیم به پذیرش و از ماساژ و نرخ پرسیدیم و شرایط. نهایت قرار شد تا نیمساعت دیگه بفرسته اتاق.
ما دل تو دلمون نبود که چه کسی میاد، چه قیافه ای داره و چیزی که تا حالا برای ما یک خیال بوده در عمل چطور خواهد بود.
نیمساعت گذشت و ماساژور اومد. یه جوونی بود قدش تقریبا بلند با موهای رنگشده، بیشتر به مدل میموند تا ماساژور، هر دو خوشحال شدیم که خوشگله،
گفت ۲۵ سالش هست و خواست که ماساژ رو شروع کنیم.
ابتدا من دراز کشیدم، گفت لباسهام رو در بیارم و شروع کرد ماساژ دادن، ماساژ من بیست دقیقه طول کشید، بعدش نوبت الهام شد. از الهام خواست که شلوارک و لباسش رو در بیاره.
الهامیه جوری با ناز و سر حوصله در آورد که وقتی کون گنده اش افتاد بیرون میشد تعجب رو از چشم ماساژور دید. آخه تو چین همه لاغر و کموزن هستن و کمتر کسی اندام و کون گنده داره.
یه شورت نخ در بهشت تن الهامبود فقط، ماساژور شروع کرد روغن ریختن رو کمر الهام و مالش، چند دقیقه که گذشت الهام شروع کرد نقشش رو بازی کردن و و آه و ناله کردن، همین لحظه من یه لیوان ویسکی بهش دادم که راحت راحت باشه.
کاملا واضح بود که کیر ماساژور که اسمش یانگ بود از تو شلوارک زده بیرون. الهام رو تخت دراز کشیده بود و یانگ کنارش ایستاده بود طوری که کیر راست شده اش تقریبا مساوی صورت الهامبود. من دیدم که الان همه چیز آماده هست یه چشمک زدمبه الهام و گفتم میرم دوش بگیرم و بیام.
۶،۷ دقیقه بعد که اومدم دیدم الهامشورت پاش نیست، همونجور که به شکمخوابیده پاهاش رو باز کرده و کسش افتاده بیرون، کسش باد کرده بود و گویا یانگ باهاش ور رفته بود، دست الهام تو شلوارک یانگ بود و یانگ داشت باسن الهام رو ماساژ میداد.
من دیگه نتونستمتحمل کنم مست هم بودم و سرم رو بردم بین پاهای الهام و شروع کردم کسش رو خوردن. الهام هم که حشری شده بود کیر یانگ رو کشید سمت خودش و سرش رو گذاشت دهانش.
دیگه دلیلی نداشت یانگ هملباس تنش باشه، اون هم لباس هاش رو درآورد.
خوب کس الهام که آماده کردم از یانگ خواستم کاندوم بکشه و بیاد پشت.
الهام کمی کمرش رو داد بالا و یانگ کیرش رو گذاشت در کس الهام، کسش از بس خیس شده بود کیر بانگ رو بلعید. اینقدر دیدن این صحنه و لذت بردن الهام برام جذاب بود که آب از کیرم قطره قطره می چکید. وقتی الهامخواست به کیرم دست بزنه گفتم اصلا دست نزن که ابش میاد. تو فقط لذت ببر که عاشق دیدن لذت بردنت هستم.
یانگ تو چند پوزیشن و حدود ۲۰ دقیقه الهام رو کرد. وقتی الهام بالا بود و خودش بالا و پایین میشد، لرزش سینه هاش و باز شدن لب های کسش و کونش دیوونم می کرد.
الهام تو همون حالت ارضا شد، من کنار تخت ایستاده بودم و این صحنه زیبا رو می دیدم. وقتی ارضا شد سرش رو گرفتم تو بغلم و تو گوشش دوست دارم رو هزاران بار تکرار کردم.
یانگ هم ارضا شد و کشید بیرون ولی الهام همچنان تو بغلش دراز کشیده بود.
بعدش من گذاشتم تو کسش، هنوز کسش از حرارت کیر یانگ داغ بود. زود ارضا شدم و ریختم رو شکمش.
بانگ حدود ربع ساعت پیش ما موند، ازش تشکر کردیم و رفت.
ما تا ساعت ۱۱ خوابیدیم و ساعت ۱۲ چک اوت کردیم و رفتیم سمت فرودگاه.تو راه احساس می کردم چقدر بیشتر الهام رو دوست دارم، تو ۸ ساعت پرواز مدام سرش رو میذاشتمرو سینه ام و اصلا دلمنمیخواست لحظه ای ازمدور بشه.
و هنوز شبها به یاد اون سکس، سکس می کنیم و حرفش رو می زنیم و لذت می بریم.
نوشته: امیر
24 پاسخ به “سکس سه نفره در چین”
همیشه گوشت خوب نصیب شغال میشه
جق سرعتی همینه که تو نوشتی ، زرتی آبت اومد؟؟
از تعمیر کامپیوتر رسیدیم به ماساژ . نمیدونم این پیشرفته یا پسرفت .
1- با پرواز کدام هواپیمایی رفتی چین2- تهران تا گوانگچو چند ساعت پروازه و معمولا پروازها ساعت چند از تهران بلند می شن و ساعت چند می رسی گوانگجو3- از فرودگاه رفتی کدام هتل؟4- کپی مارکت برندها کدام پاساژ است دو تاشو نام ببر
کلا سالمی از لحاظ مخ؟؟
بده با زنت رو بکنیم همینجابرای تحصیل که نه برای گایش زنت تا چین میروی ای اخمخچرا راه دور میریما کیر تیز بدستان در کفیمهمینه دیگه جنس ایرانی رو ول میکنن جنس خراب خارجی رو میچسبنمردم کافر به میهن و ملت شدن
نفر سوم برا الهام میخوای اینقدر خرج نکن ببر بده چینی جقی بکنن بیا ما هستیم کس کون الهام خانوم براات حال بیاریم
چرندیات واقعی یک کونی جلقی عقده ای کوس ندیده که
ایده خوبی بود صحنه سازی و.پرداخت خوبی هم داشت . درباره کامنتها خیلی عجیبه که یه عده فرق خاطره با داستان رو نمیفهمن . داستان ساخته فانتزی ذهنیه ادمهاست حالا همه باید ثابت کنن ؟ واقعا یه عده کامنت چرند مینویسن .
آبروی کیری ایرانی رو در بلاد کفر بردی هموطن! طرف بیست دقیقه زنت رو کرد بعد آبش اومد تو هم زارت گذاشتی تو کصش ارضا شدی. ریدی هموطن جقی من…
این رفیقمون احمد۹۱۳ جالبههیچ داستانی از زیر دستش در نمیره و همه هم چرندیات ی مخلوق کس ندیده است😄😄😄😄😄دمت گرم احمد جون
برو کس کش قرار شد هفت روز بمونی نه خرید کردی نه هیچی ب این سرعت روز سوم سکس کردین و برگشتین… کم کسشر بنویسین…
تو هم يه چيزى گفتى كه گفته باشى
سلام قصد بی احترامی ندارم فقط تجربه خودم رو میگم بنظرم داستان کاملا ساختگیه چون سن کاکولد بودن از 45به بالاست حال اینکه شما تقریبا 30سال دارید کمی غیر واقعی هست ولی از لحاظ احساسی داستان قشنگی بود و تصورات و رویاپردازی زیبایی داشت ممنون از شما
عالی بود
خوب بودچون ما هم شبیه همین روداشتیم
خاک توسرت آبروی ایرانی وبردی
خیلی خوب نوشتی و از لحظه لحظه داستان لذت بردیاما واقعیت ی چیزه دیگست…
گفته بود دانش اگر در چین باشد بروید دنبالش نه کیر که تو ایران فراوان هست
بیشتر داستان واردات بود تا گایشات
@1ahmad913 چرندیات واقعی یک کونی جلوی عقده ای که ندیده که چی؟ کصکش که چی؟ خب ادامش بگو لاشی که چی؟ من از سال ۸۸ دارم تو این سگ حشر دونی داستان میخونم تو پای همه ی داستانا کامنت داری هنوز پروفایل نساختی بعدش که چی کسکش بگو دیگه
کلا جنده ا دوست داشتی وعزیزند چند بار دیگه هم دم کیر بدیش بیشتر عاشقش میشی
خب بیا من دوست شو یانگ چرا
همه چینی ها لاغر هستن؟پس اون عکس یارو خیکی و خیلی چاق که رو چسپ قطره ایه چیه؟؟؟