سکس در روستا (۱)

داستان از جایی شروع میشه که احمد دوست چندین و چند ساله من و تینا بهمون پیشنهاد میده چند روز بریم دهاتشون ،سمت قزوین
با اینکه خیلی مشغله کاری داشتم ولی بالاخره مرخصی گرفتم و بار و بندیل و بستیم و عازم سفر شدیم
احمد چند سالی میشه که از همسرش جدا شده و تنها زندگی میکنه
دوستی من و احمد اززمان دانشگاه شروع شد و تا الان هم ادامه داره
اسم روستایی که قرار بود بریم علی آباد از توابع قزوین بخش رودبار الموت بود وکلا کم جمعیت و با زبان محلی مراغی که مخصوص خودشونه صحبت میکنن

مادر پدر و یکی از خواهر های احمد اونجا زندگی میکردن و برای من و تینا چون بار اول بود به اون منطقه سردسیر میرفتیم جالب بود.
یه جای بکری بود که زیاد توسعه نیافته بود و حتی اینترنت هم نداشتن یا حموم عمومی و یا ورزشگاه هم نبود .کلا بخاطر همین، جمعیت کمی که داشت ، آدمهاش در حال مهاجرت به شهرهای بزرگتر بودن .
بگذریم
احمد ۳۵ سالشه و تقریبا با من هم سنه و بچه سوم خانواده س و خواهر کوچکتر از خودش ۳۰ سالش بود که مجرد بود .البته اونم طلاق گرفته بود از شوهرش که اعتیاد داشت. اینا رو احمد تو مسیر برامون تعریف کرد.
خب پس داستان حول خواهر احمد میچرخه .
وقتی وارد روستا شدیم اهالی جوری به ما نگاه میکردن انگار ما از کره ماه اومدیم به قول خودشون ما خارجی بودیم
پدر و مادر احمد سن و سالشون زیاد بود ولی از من سر حال تر بودن از بس کار میکردن
یه خونه قدیمی آجری ۲ طبقه که اتاق های تو در تو داشت و خبری از سالن پذیرایی و اینا نبود
آشپزخانه و دستشویی و حمام هم تو حیاط بود و مرغ و خروس بود که وسط حیاط برا خودشون حال میکردن.
تینا خیلی ذوق داشت و براش جالب بود
راستی من با تینا ۵ سالیه که ازدواج کردم و بچه هم نداریم نه اینکه فکر کنید اجاقمون کوره نه ،تصمیمی به بچه دار شدن نداریم
تینا جون، از نظر قیافه و اندام در حد آنجلینا جولیه و برای من تو سکس کم نمیزاره که هیچ، همیشه هم ناراضیه ،ماشالله طبعش بالاست و شاید اگه کنترل سکس دست خودش باشه روزی یک بار و حداقل میخواد سکس داشته باشه و من به هفته ای دو بار بسنده میکنم
قد بلند و کمر باریک و سینه های ۸۵ و قوص کون زیاد و دیگه آنجلینا جولی ،ولی سفیدش.

یه موقعه هایی که با هم میریم پاساژگردی و تفریح متوجه نگاه مردها میشم تازه بعضی وقتا خانوما رو هم دیدم که با حسرت به بدنش نگاه میکنن و تیکه میندازن البته بیشتر تیکه هاشون به منه که کوفتت بشه و دیو و دلبر و از این حرفا.
خب من هیچ زیبایی ندارم و قدم یکم از تینا کوتاه‌تر و موی سرم طاس و همین دیگه بقول مردم کچلها شانس دارن،اینم از شانس سکسی من که تینا خوشگل سکسی گیر من افتاده
عوضش هر چی من بد قیافه احمد خوش استایل و از اون آدماییه که کلاس میزاره و یکم وسواسی
انگار پدر و مادرش تا غروب سر زمین کشاورزی کار میکردن هوا جوری سرد بود که تو یکی از اتاقای بزرگ خونه یه کرسی گذاشته بودن تا هر وقت همه دور هم جمع میشدن زیر اون کرسی میرفتن و تعریف میکردن ،خبری هم از تلویزیون نبود ،امکانات در حد صفر ولی صفا و صمیمیت در حد لالیگا
داشتم چمدونم و می‌بردم به اتاقمون ،که درب یکی از اتاقای پایین باز بود و از جلوش که رد شدم یهو چشمم خورد به خواهر احمد که داشت هول هولکی لباس عوض می‌کرد البته بعدا فهمیدم خواهر احمد ،
یک آن دیدم جلو آینه ایستاده و سوتینشو درآورده و میخواد یه سوتین دیگه بپوشه و تا از آینه دید من نگاه کردم و دارم رد میشم همونجوری لخت برگشت
منم سنگینی چمدون و بهانه کردم که مثلا سنگینه و یه توقف کوچیک جلو در اتاق داشتم
فکر کردم که خجالت کشیده ولی برعکس انگار مخصوصا ممه هاش و داشت نشون میداد
لامصب ممه هاش سر بالا و نوک تیز و اونم دست کمی از ممه های تینا نداشت البته من ممه ندیده نبودم ولی چون یک دفعه این اتفاق افتاد ،اول فکر کردم حواسش نیست ،و شاید هم مخصوصا این کار و کرده که خدا پدرش و بیامرزه چون جوری مغزم به کیرم فرمان آماده باش داد ، که تو دلم گفتم اوف عجب کصیه
شاید یک یا دو ثانیه بیشتر چشم تو چشم نبودیم ولی یه دفعه دستش و گذاشت رو ممه هاش و گفت سلام
منم هول شدم سلام کردم ولی سرم و انداختم پایین
خنده کنان دوید اومد با یه ببخشید درب و بست و منم اینور و اونور و دیدم خب خدا رو شکر کسی ندید مارو، چمدونم و برداشتم و از پله ها بردم بالا
آدرنالینم جوری رفت بالا که کیرمو راست کرد. هر وقت ما یه جای جدید میریم تینا شدیدا حشری میشه و میاد سراغم میدونستم که الان وقتی در چمدون و باز کنم میاد و به هوای عوض کردن لباساش دستشو میکشه رو کیرم و اونو میکشه بیرون و شروع به ساک زدن میکنه
و دقیقا همینطور هم شد

تینا تا من و دید گفت
پوریا چمدون و بذار اون گوشه ،کاش اینجا تخت داشتن انگار باید رو زمین بخوابیم
منم گفتم خب عزیزم مزه روستا به همینه دیگه، همه جا که امکانت نیست، اینم برا خودش خالی از لطف نیست.
تینا گفت “
/در چمدون و میشه باز کنی میخوام لباسمو عوض کنم .

باشه عشقم فقط همین دیگه

/نه عزیزم اول یه لب بهم بده بعد بهت میگم.

لباشو آورد زارت گذاشت رو لبام و دستش مثل همیشه رفت تو شلوارم

/پوریا” کلک این چرا راسته قبلا به این زودی راست نمیشد ؟
تمام صحنه های ممه های خواهر احمد که اسمش هم هنوز نمیدونستم تو ذهنم مرور شد.
انگار الان خواهر احمد داشت لب میداد به من و دستشو انداخته بود تو شلوارم
یه حس جدیدی بود
تا اون موقع هر وقت من و تینا سکس میکردیم تنها فانتزیمون این بود که دیدی یارو تو صف سینما داشت با چشاش منو می‌خورد منم میگفتم آره تو به اون بده منم زنشو میکنم، فانتزیامون معمولا همینجوری بود ، به افراد ناشناس فکر می‌کردیم نه بیشتر نه کمتر ولی این دفعه تمام فکر و ذهنم ممه های اون پایین بود انگار دلم میخواست باز ببینم .
کاش دوباره درب اتاقش اتفاقی باز باشه و من دارم رد میشم ببینم اون داره لباس عوض میکنه .
تا اون موقع نمیدونستم که کیرم برای خواهر احمد قراره بلند بشه ولی هر چی بود خدا خیرش بده چون کیر من و بلند کرده بود و تینا داشت حشری وار باهاش ور میرفت
لبام و جوری مک میزد که انگار میخواد از جا بکنه قورتش بده
کیرم و که داشت میمالید همه اینا مقدمه ای بود تا من دست بندازم و لختش کنم ولی یه دفعه صدای در زدن و متوجه شدیم.
خوشبختانه کار زیاد به جاهای باریک نکشیده بود، رفتم در و باز کردم
//سلام خوش اومدین من سارا هستم خواهر احمد
خودش بود سارا
با اون ممه های خوشگلش ولی ایندفعه با یه روسری روستایی و دامن بلند و بلوز گشاد .
دستمو دراز کردم سمتش
سلام منم پوریا هستم
در و کامل باز کردم و تینا رو معرفی کردم
حواسم نبود دستم دراز کردم تا دست بدم ولی اونجا انگار رسم نبود و دستم بدون جواب موند
تو دلم میگفتم عجب چیزیه لامصب ،چیزی کم نداشت از تینا ،حتی صورتش خوشرنگ تر و چشماش درشت قهوه ای بود
/سلام تینا هستم ،افتادین تو زحمت
سارا به تینا دست داد و خوش آمد گویی کرد ولی من چشم بر نداشتم ازش
انگار یه حسی بهم میگفت که تو اینو میکنی
گرچه اون موقع راست کردم و تینا داشت مقدمات سکس و آماده می‌کرد ولی همش تو ذهنم سارا بود
انگار بجای تینا میخواستم اونو بکنم ولی سارا اومد و نشد ما یه سکسی بکنیم
انگار اتاقا قفل در هم نداشت و تازه لولای در چوبی بود و زیاد خوب چفت نمی شد یعنی راحت نمیتونستی در و ببندی و راحت باشی برا همین تینا اینجور وقتا شیطون میشه
سارا که رفت چشمم دنبالش بود که تینا دستش و انداخت از روی شلوار کیرمو کشید و گفت هوووووی ،نخوریش بابا
خنده ام گرفت و منو کشید دوباره سمت خودش
گفتم تینا حواست باشه درهای اینجا ظاهرا خوب چفت نمیشه یه دفعه دیدی داریم سکس میکنیم در باز شد
اونم گفت بشه اشکالی نداره
منم به شوخی گفتم خب اون موقع من دارم میکنم بعد احمد بیاد ببینه چی؟
انگار که آتیش و شعله ور کرده باشم دستشو دوباره کرد تو شلوارم و کیرم و جوری فشار داد و گفت چه بهتر بزار اونم ببینه یه حالی بکنه بره جق بزنه
خیلی حشری شدی که تو باز
همانطور که در اتاق پایین باز بود و من ممه های سارا رو دیدم
فکرش دوباره اومد تو سرم و تینا هم ول کن نبود و کیر میخواست
یه تیکه پارچه گوشه اتاق پیدا کردم و گذاشتم لای درب و اونو چفت کردم و شلوارم و کشیدم پایین جوری کیرم و کردم تو کصش که گفت پوریا ایندفعه جرم دادی خیلی خوب بود انگار خودت نبودی
منم گفتم حتما احمد بود خندید و گفت جووووووووون
به شوخی بهش گفتم کثافت اسم احمد و میارم حشری تر میشی گفت نه که اسم سارا میاد تو حالی به حالی نمیشی
لباس راحتی پوشیدیم و رفتیم پایین ولی احساس سرما میکردیم
هرچی صدا کردم که احمد کجایی و یاالله و یالله کردم کسی نبود .
احمد رفته بود برا شام تدارک ببینه و ما بغیر از سارا کسی و تو اون خونه ندیدیم

سارا با سینی چایی از آشپزخونه اومد و مارو دعوت کرد به اون اتاقی که کرسی بود
گفت معمولا تو اون اتاق جمع میشن و از مهمونا اونجا پذیرایی میکنن
تینا با ذوق زیاد وارد اتاق شد و رفت زیر کرسی
سراغ احمد و گرفتم گفت میاد
منم نشستم کنار تینا زیر کرسی
اونم سینی چایی و گذاشت وسط کرسی و خودشم نشست روبروی ما
تینا باز شروع کرد شیطونی
دستش و از زیر کرسی میخواست ببره سمت شلوارم که من پس میزدم نمیذاشتم
کلا کرم داشت ولی زیر چشمی جوری که تینا متوجه نشه به سارا نگاه میکردم
بالاخره نتونستم از پس تینا بر بیام دستش و حسابی کرد تو شلوار و شورتم، پاهاشم زیر کرسی دراز کرد و خودش و چسبوند به من
سارا هم شیطنت خودش و داشت احتمالا فهمیده بود که اون زیر باید خبری باشه
چیزی هم برا تعریف نداشتیم فقط از تمیزی هوای اونجا می‌گفتیم و از بافت روستایی شهر و اینکه مردمش کلا کشاورز هستن و جوونا میرن به یه شهر دیگه.
من گفتم شما چرا نرفتی موندی روستا
خنده ریزی کرد و گفت خب دلم نمیاد مادر و پدرم و تنها بزارم
تو همین حرفا بودیم احساس کردم سارا انگشتای پاهاش و داره میزنه به انگشتای پاهای من
اول یه ضربه کوچولو خورد که من چشم تو چشم شدم باهاش بعد سرشو انداخت پایین
تو خیالم گفتم حتما اتفاقی خورده ،ولی کیرم که تو دستای تینا بود ،اونم داشت باهاش ور میرفت کلا راست بود
ی ذره دل و جراتم بیشتر شده بود گفتم پاهام و دراز تر کنم و مخصوصا اینبار من یه ضربه کوچیک زدم به پاهای سارا
دیدم لبخندی زد ولی سرش همچنان پایین بود
دوباره سعی کردم پاهام و بزنم بهش
ولی ظاهرا پاهاش و جمع کرده بود
خب این دومین برخورد من و سارا بود
در باز شد و احمد اومد
تینا دستش و زود از تو شورتم درآورد واومدیم زیر پاهاش بلند شیم که زود خودشم نشست زیر کرسی کنار خواهرش
دیگه نمیشد ریسک کرد که بخوام پامو بزنم به سارا
احمد به سارا گفت یذره خرت و پرت گرفته و اونم رفت که شام و درست کنه
تمام حواسم بیشتر به سارا بود
تینا از روی شلوار کیرمو میمالید و انگولک می‌کرد
احمد گفت
پوریا مشروب آوردی دیگه
گفتم بله یه چهار لیتری آوردم تو صندوق ماشینه بی‌زحمت برش دار
گفتم احمد آب و هوای اینجا جوریه که از الان دلم میخواد بخوریم
گفت الان بخوری که زود خوابت میگیره بزار از ۲ ساعت دیگه شروع میکنیم
سارا گفت منم دوست دارم بخورم
گفتم عزیزم سر درد میگیری مثل همیشه
گفت نه اینجا هواش تمیزه واقعا می‌طلبه
تو همین حین مادر و پدر احمد اومدن و خوش آمد گویی کردن و با اون لهجه قشنگشون که زیاد متوجه نمی‌شدیم ما رو تنها گذاشتن و رفتن تو آشپزخونه چیزی بخورن و برن بخوابن
سارا خواهر احمد با سینی مخلفات اومد و ما همچنان زیر کرسی
شروع کردیم به خوردن.
پیک اول و دوم و سوم
گرم شدیم جوری که گفتم احمد نمیشه کرسی و جمع کرد ؟اونم خندید و گفت نه داداش تو مستی ،این نباشه هممون یخ میزنیم
سارا نمی‌خورد
بهش تعارف کردم گفتم چرا نمیخوری
کلا کم حرف بود ولی متوجه نگاهای زیر زیرکیش شدم
احمد گفت ولش کن هر کی دوست داشت میخوره
تینا هم حسابی مست شده بود و برا خودش دلبری می‌کرد
چیزی ندیدم که احمد بخواد چشم چرونی کنه برا تینا
ولی تمام حواسم به سارا بود
انگار میخواست ما مست کنیم
پیک ۴ و ۵ و ۶ رفتیم بالا که تینا تا پیک ۵ ادامه نداد ولی مست مست شده بود
احمد رفت تو حیاط سیگار بکشه
تینا هم مست شده بود ولو کرد خودش و زیر کرسی
منم حسابی تو فضا بودم و روبروم سارا دلبری می‌کرد
احساس کردم که دوباره زیر کرسی یه ضربه از روبرو خورد به پاهام
چشم تو چشم سارا شدم
این دفعه خندید ولی سرشو ننداخت پایین
یه پیک ریختم با خنده گفتم اینو به سلامتی تو میخورم. رفتم بالا.
حسابی مست کردم ولی می‌فهمیدم چه خبره
پاهام و جوری دراز کردم زیر کرسی که مخصوصا بخوره به پاهای سارا
یه چشمکی زدم بهش و دوباره خندید
انگشت پام خورد بهش ولی ایندفعه بر نداشتم از رو پاهاش
تینا هم هفت آسمون خواب بود وقتی مشروب میخوره دیگه نمیتونه خودشو کنترل کنه خدا رو شکر که خراب نکرد و آبروم و نبرد
سارا معلوم بود میخارید.
انگار باید حرکتی میزدم
جوری پاهام و میمالیدم به پاهاش که کیرم داشت از گلوم میزد بیرون
احمد اومد و گفت شام و بیار که بخوریم گشنمونه
شام و خوردیم و تینا رو شام نخورده بغل کردم بردم بالا
سارا هم مشغول جمع کردن شد و احمد هم مست مست بود
اونم رفت تو اتاق خودش
تشک و لحاف تینا رو انداختم و خودم به بهانه دستشویی رفتم پایین
سارا تو آشپزخونه داشت ظرفا رو می‌شست
یالله
برگشت و با دست کفیش روسریشو کشید رو سرش
گفتم سارا خانوم دستشویی کجاست
اونم با خنده خوشگلش با دست نشونم داد که اون طرف حیاط
تو حال مستی بودم ولی میخواستم یه شیطنتی بکنم
گفتم درب اون که خراب نیست
خندید
گفت چطور ؟
گفتم والا اینجا ظاهرا در ها همه خوب چفت نمیشن
گفت اتفاقا اونم درش آهنی زنگ زده ولی یه سنگ بزرگ پشت در هست که وارد شدین اون و بزارید در و نگه داره
گفتم
من که مست مستم نمیتونم سنگ جابجا کنم
باز خندید گفت خب کمتر میخوردین.
گفت برید کسی نمیاد
گفتم شاید شما منو ببینید
با خنده گفت خب عوضش یر به یر میشیم
تازه دوزاریم افتاد منظورش چیه
گفتم خب اگه قرار به یر به یر شدنه چرا اونجا
کثیفه
گفت خب پس کجا
انگار داشت سر به سرم میزاشت ،میدونست مستم ولی اون هوشیار بود
گفتم من همش دو تا ممه خوشگل دیدم
سرخ شد و سرشو انداخت پایین و می‌خندید دستاشم کفی بود
انقدر جرات پیدا کرده بودم
گفتم من که ممه ندارم نشون بدم ولی یه چیز دیگه دوست داشتی جاش نشون میدم
انگار آب دهنش و داشت قورت میداد با یه لوندی خاصی گفت مثلا چی
گفتم آقایون چی دارن شرمنده گلاب به روتون
کیییر
دهنش و ملچ و ملوچ کرد گفت خب قبول
گفتم کجا
گفت همینجا
گفتم اینجا بکشم پایین ؟
گفت آره احمد خوابه، اون مست کنه تا صبح میخوابه نمیاد
گفت اگه از زنت مطمئنی که نمیاد همینجا نشونم بده
گفتم فقط همین نشون بدم؟
گفت آره همین
منم شلوار گرمکن و با شورت کشیدم پایین
با چشاش داشت می‌خورد
گفتم نمیخوای دست بزنی بهش
گفت مگه شما دست زدین به من که من دست بزنم
یه دفعه برگشت و دوباره شروع کرد به شستن ظرفا
دیدم یا الان باید تمومش کنم یا دیگه شاید فرصتی نباشه
رفتم از پشت چسبوندم بهش
انگار منتظرم بود
کونش و قمبل کرد و کیرمو از رو دامنش چسبوندم بهش
دستام و از زیر لباسش رسوندم به ممه هاش
انگار سوتینشو باز کرده بود
واییییییییییی
حشری شده بود و شروع کردم لاله گوشش و خوردن
انگار ضعف کرد ،میخواست بیوفته
گفت اینجا نه
گفتم خب کجا بریم
گفت یک ساعت دیگه بیا تو اتاقم در و باز میزارم
انگار دنیا رو فتح کرده باشم ضربان قلبم تند و تند میزد
رفتم دستشویی و یه جیش حسابی کردم و رفتم بالا
دیدم تینا خواب خوابه
آنقدر عجله رفتن به اتاق سارا رو داشتم زمان دیر می‌گذشت
بعد یک ساعت یواش و آروم از پله ها اومدم پایین و در اتاق باز بود
وارد اتاق شدم دیدم خالیه کسی نیست
ترسیدم نکنه تله گذاشته برام
رفته احمد و بیدار کنه .فکرای جورواجور
میومد تو ذهنم
کیرم خوابید
میخواستم از اتاق بزنم بیرون
که یدفعه سارا با چادر اومد تو
انگشت دستش و به نشانه هیس گذاشت رو لباش و در و بست
گفتم کجا بودی با چادر
گفت حموم کنار دستشویی، تو حیاط حموم بود
خیس خیس بود
انگار خوب خودش و خشک نکرده بود
همینجوری از موهاش داشت آب می‌چکید
گفتم چرا با چادر
گفت اینجا بخاطر سرما از حموم میایم بیرون چادر میپوشیم که سرما نخوریم
چادرشو از سرش برداشت
معلوم بود که بدنش خیس خیسه و با عجله لباس پوشیده
همونجوری با دامن بلند و یه ژاکت زیپ دار.

مستیم کمتر شده بود
کیرم دوباره بلند شد
رفتم روبروش
لبام و گذاشتم رو لباش
خیلی آروم و قشنگ لب بازی کردیم
دستام نمیتونست بیکار باشه
همینجوری که لبامون تو هم بود زیپ ژاکتش و باز کردم
هوری دو تا ممه افتاد بیرون
خوشگل و خوردنی
با دستام شروع کردم نوک ممه هاش و تحریک کردن
آنقدر حشری شده بود که اونم دستش و بیکار نذاشت بمونه
دستش و کرد تو شلوارم
همین که کیرم و گرفت یه لرزشی تو بدنش افتاد
انگار خیلی وقته که منتظر این اتفاق بوده
دیگه نمیتونستم رو پاهام وایسم
نشستم زمین
گفت بزار تشک بندازم
گفتم مطمئنی اینجا امن کسی نمیاد
گفت خیالت راحت
لباسامو درآوردم لخت لخت
چشم از رو کیرم بر نمی‌داشت
خیلی حشری بود
با دوتا دستام دامنش و کشیدم پایین
شورت نداشت
انگار رفته بود حموم حسابی شیو کرده بود
حسابی کصش برق میزد یه ذره مو هم نداشت
من رو تشک نشسته بودم و سارا ایستاده جلوی من
دستامو دور کمرش حلقه کردم و صورتم و چسبوندم به کصش
زبونم و انداختم توش و اونم آه و اوه بود که می‌کرد ولی نمیتونست زیاد سر و صدا کنه خیلی نرم و آهسته داشتیم حال میکردیم
دوباره ارضا شد و خوابید
پاهاشو دادم بالا
گفت تو رو خدا بکن
کیرم داشت می‌ترکید
یه تف ریزی زدم روش و کردم تو کصش
التماس می‌کرد
تند تر بزن فشار بده
منم سرعتمو بردم بالا
جوری بکن جرم بده که پاره شم
اینا حرفایی بود که سارا میزد
منم جوری کصش و پاره کردم که راضی بشه
نمیتونستم زیاد معطل کنم باید کار و زود تموم میکردم حقیقتش یذره دلهره داشتم که کسی نفهمه
تو همون حال گفتم آبم داره میاد
گفت نریزی توش
آبم و ریختم رو شکمش
و با کف دستش آبمو میمالید به بدنش
انگار خیلی وقت بود رنگ کیر ندیده بود
یه حال اساسی کردم و آروم و آهسته رفتم بالا

تینا خواب و بیدار بود
گفت کجا بودی ولی هنوز منگ بود
گفتم رفتم دستشویی
گفت منم جیش دارم
گفتم تینا دستشویی تو حیاطه باید لباس گرم بپوشی
گفت باشه میپوشم
باهاش رفتم پایین
در اتاق سارا نصفه نیمه بسته بود و چراغ اتاقت خاموش بود
رفتیم باهم اونم جیش کرد و برگشتیم بالا
انگار مستی تینا پریده بود
اومد دست بندازه تو کیرم
نذاشتم گفتم تینا بخواب فردا یه حال اساسی بهت میدم
اونم غر غر کرد و کونش و کرد بهم و خوابیدم

خوشبختانه کسی نفهمید از ماجرای دیشب
ولی اون ۲ شبی که اونجا بودیم یه بار دیگه تونستم به همین روش سارا رو بکنم

تنها شانسی که آوردم این بود که تینا مست میشد خوابش می‌گرفت و احمد هم میرفت تو اتاقش…

نوشته: آرش مطلقه

ادامه…

بازدید 9,186

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

24 پاسخ به “سکس در روستا (۱)”

  1. اگر اونجا خر دیدی،کیر همان خر تو کونت واسه اینکه احمد به آبجی گفته تو این کچل سرگرم کن تا ی حالی به کوس تینا جان بده خودت گفتی احمد زنشو طلاق داده پس اینا همش نقشه بوده تا به وصال کوس تینا برسه

  2. کلی بگم که هر کی داد بکنید، فاز بر ندارین،تو نکنی یکی دیگه میکنه.تامام

  3. دقیقا داستان رو برعکس کردی. چون احمد تویی و پوریا هم دوستت که اومد خونتون

  4. سوژه داستان خوب بود.ولیمتن سلیس و روانی نداشت.مثلا(واومدیم زیر پاهاش بلند شیم)یعنی چی؟و اومدیم جلوی پاهاش بلند شیم.

  5. خوبه برچسب داستان سکسی هست .یه عده فاز نوستراداموس برداشتن و پیش بینی نیکنن که احمد تینا رو کرده و…بابا یکم بفهمید اومدین‌داستان بخونید تیومدین که تحقیق کنین در باره طرف .اقا داستانت خوب بود لایک‌ دادم

  6. احمق نفهم ! همچین اومدی مشخصات و آدرس و نشونی‌های این بنده‌های خنده رو دادی که من فک میکنم عمدا میخوای آبروشونو ببری! وگرنه آدم تا این حد الاغ نمیشه!!! فک کنم اومدی دست درازی کنی به دختره که احمد بدجوری کارتو ساخته ها !آخه هر الاغی چند خط اولشو بخونه می‌فهمه که هیچ دلیلی نداره اینجوری نقطه به نقطه نشونی‌هاشونو دقیق‌تر کنی! مشخصه میخواستی مطمئن شی که برا شناسایی‌شون کم نذاشتی!!دوستانی که شک دارن یه بار دیگه بخونن بعد منصفانه قضاوت کنن ببینن حرف من درسته یا نه!

  7. همه چی یه طرف، کاری بهداستانت ندارم. فقط میگم خوش به حالت که همچین زنی داری.من هر روز سکس میخوام و زنم به ماهی یک بار رضایت میده.کاش زنه منم مثله زنت هات بود.خلقیاتی که زنت داشت و تعریف میکردی و منم دارم.یه جای جدید که بریم دلم سکس میخواد مست میکنم دلم سکس میخواد

  8. تا جایی که من یادمه بچه شهریا که میومدن روستا پسرای روستا ۹۰ درصدشونه میبردن کوه و بیابون میکردن احتمالا تو هم همین بلا سرت اومده شاید هم زنتو گاییدن

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید