از وقتی بار اول دیدمش نگاهاش رو، روی خودم متوجه بودم. اما بر خلاف بقیه مردها که نگاه شهوت انگیزشون رو حس میکردم نگاهش فرق داشت.
زیبائی نگاهشو روم حس میکردم، نگاهی که بدنمو اسکن میکرد و روی زیبائی بدنم تمرکز داشت. به جای شهوت نگاهی خاص و آرامش بخش روی خودم حس میکردم. نیرویی عمیق و مردانه که روحم را تسخیر میکرد و آرامش عجیبی بهم میداد.
هر بار که دوباره میدیدمش و تکرار این نگاهش انگار روحم با روحش پیوند میخورد.
اما امروز روز خاصی بود، روز وصل و خلوت. درست از لحظه ای که اروتیک مو بهش نمایش گذاشتم و برایش تن نمایی کردم تا این لحظه که زیرش عاشقانه ناله میکردم و لذت میبردم احساسات عمیقی تجربه کردم.
با هر بار تن نمایی و پوزهایی که برایش می گرفتم محو نگاه زیبایی شناسانه اش میشدم. روحم با هر نگاهش به پرواز درمی آمد و با روح لطیفش ارتباط میگرفت.
زیبائی نگاهشو روم حس میکردم، نگاهی که بدنمو اسکن میکرد و روی زیبائی بدنم تمرکز داشت. به جای شهوت نگاهی خاص و آرامش بخش روی خودم حس میکردم. نیرویی عمیق و مردانه که روحم را تسخیر میکرد و آرامش عجیبی بهم میداد.
هر بار که دوباره میدیدمش و تکرار این نگاهش انگار روحم با روحش پیوند میخورد.
اما امروز روز خاصی بود، روز وصل و خلوت. درست از لحظه ای که اروتیک مو بهش نمایش گذاشتم و برایش تن نمایی کردم تا این لحظه که زیرش عاشقانه ناله میکردم و لذت میبردم احساسات عمیقی تجربه کردم.
با هر بار تن نمایی و پوزهایی که برایش می گرفتم محو نگاه زیبایی شناسانه اش میشدم. روحم با هر نگاهش به پرواز درمی آمد و با روح لطیفش ارتباط میگرفت.
اولین لحظه هم آغوشی و لمس شدن بدنم در آغوشش احساس عمیقتری وجودم را فرا گرفت. انگار جسمهایمان ابزاری بیش نبودند و این روحمان بود که با هم یکی بود و لحظه های نابی را رقم میزد که جسممان را هم غرق لذت کرده بود. تا الان که زیر تلمبه های عاشقانه اش تسلیم محض شده بودم و درد لذت بخشی را به جان خریده بودم تا در اعماق وجودم وجودش را حس کنم و با تماس چشمی و ترکیب نفسهایمان روحم را عاشقانه به روحش گره بزنم همانگونه که جسممان به هم گره خورده بود. همچنان غرق لذت بودم و رقص روحم را در آسمانها حس میکردم که لذت نابی را به جسم هدیه میکرد که با داغی آبش ته وجودم به خود آمدم و لرزه شدیدی در وجودم حس کردم.
سینا بی حال روی بدنم ولو شد و بعد کمی استراحت نوازش بعد سکس رو برایم هدیه داد و لذتی دوباره به تنم چشاند.
نوشته: نسیم اروتیک
6 پاسخ به “سکس خیالی”
اصن منم هیچی نگم…
انشا بود یا داستان
همزبونِ زبون نفهم! این زباله رو می تونستی تو انجمن و تاپیک هم بندازی. وقت گرانبهای مجلوقینو نگیر با زودانزالیهات.
Shad bashi
اصلا وقت کردی دست توی خشتکت بکنی؟
داستان زنبور عسل و کندوی هزار دَر…ی روز زنبور عسل رفت به کندوی هزار در تا مادرش رو پیدا کنه،در کندوی اول رو باز کرد دید مادرش نشسته .قصه ما تموم شد.