سکس با زن فامیلمون

سلام من دوس نداشتم هیچوقت داستان و خاطره خودم رو بنویسم ولی چون زیر داستانا هی میبینم نوشتن که کوس نگو جقی و اینا،حالا تصمیم دارم ببینم به داستان من چی میگن
قضیه مال چهار پنچ سال پیشه.من یه دایی داشتم که تقریبا از من شیش هفت سال بزرگه و زن الانش هم از من دو سال بزرگه. من اونموقعها که تازه ازدواج کرده بودن و اولین روز که دیدمش زن داییم رو خب جوان بیست ساله خوشگل موشگل و قد بلند و سفید و کلا دلربا بودم.دوتا توله سگ از کوه پیدا کرده بودم که مادر نداشتن مثه اینکه. دلم سوخت برشون داشتم و اوردمشون خونه مامان بزرگم که نگهشون دارم.تا رسیدم حیاطشون دیدم یه خانومه غریبه نشسته.گفتم کیه و گفتن زنه داییته و کار ازدواجشون تموم شده و خانواده ها در جریانن. از همون روز اول این الهه خانوم نگاهش به من فرق داشت.منم کلا پسره لارجی هستم و با نصفه زن و دخترای فامیل شوخی و حرفای خصوصی دارم.کلا واسه کوس کنی باس پررو باشی.منم با این الهه خانوم،زن داییه بنده خیلی خوب تا کردم و باهاش دوستانه رفتار میکردم.از هیکلش بگم که قد متوسط و سینه بزرگ و رونای بزرگی داره.بالاخره گذشت و منم رفتم سربازی.تو خدمت که بودم بهم زنگ میزد و میگفت که فلان دختر دوست داره و فلانی امارت رو میپرسید و اینا.(خیلی جالبه واسم.زنا حسودن.همین پرسیدنای اون دخترا ببین چیا رو باعث شد.ادامه داستاخ رو بخون).زنگ میزد و حرف میزدیم و اونم دیدم کم کم داره میگه دوست دارم و اینا.منم گفتم منم دوست دارم و دیوونتم.بعدها به من گفت فلانی ازم خواسته بود امتحانت کنم و منم الکی گفتم دوست دارم.بعدشم این الهه خانوم میدونست من کوس کن هستم و واسش جالب انگیز بودم.گذشت یه مدت و بعضی وقتا تو خونه و هرجا که میشد انگشتش میکردم و دستمالیش میکردم.یه روز که خونه تنها بودش رفتم.داییم که رفت سر کارش یکم خودم و بهش نزدیک کردم و حرفای سکسی واسش زدم و حشری شد.تا حشری شد چسبیدم بهش و لباشو خوردم و سینه های گخدشو مالیدم.دستمو از زیر دامن انداختم رو کوسش دیدم جوری داغ و خیسه که نگو.سریع برش گردوندم و دولاش کردم دستلش رو گذاشت رو تختخواب و منم دامنش رو کشیدم بالا و کوس و کونش اومد بیرون.کیر رو درنیاورده کردم تو کوسش.محکم میکردمش و اونم هی تند تند میگفت محکم تر.بالاخره زدم تو کوسش و ابم اومدنی گفتم کجا بریزم گفت بریز تو دستگاه گذاشتم.هنوزم دقیقا نمیدونم دستگاه چیه.ریختم تو کوسش و اونم تا ته کونش رو فشار داد بع کیرمو چرخوند تا ابم با لذت بریزه تو کوسش.بعدش به من گفت که تورو خدا به هیشکی نگی و اینا.اوایل میترسید اما یکی دو ماه که گذشت و دید من حواسم به همه چی هست اونم خیالش راحت شد.بعد این ماجرا یبارم کردمش که اون یه سالی بعد این قضیه بودش
یادش بخیر.چیکارا که من نکردم.خاطره بازم دارم.این ببینم بازخوردش خوب بود اون یکی سکسم رو هم که با دختر فامیلمون بوده مینویسم.دختر شونزده ساله فامیل
بدرود دوستان سکسی من

نوشته: کیر کلفت محل

بازدید 10,755

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

38 پاسخ به “سکس با زن فامیلمون”

  1. خیلی لارج باشی دیگه لارج محسوب نمیشه میگن إیکس لارج…بهتر بود نمینوشتی به همون کامنت خوندن ها ادامه میدادی

  2. کیر تو کون خودت و دایی تو زن دایی تو و کل ایل و طایفه ات… خب کون گلابی حالا داستان کیری و تعریفای تخمیت به کنار، کیرم تو اون مغز معیوبت تو نباید قبل از فشار دکمه ارسال داستان یه دور این ریدمالتو خودت بخونی و این غلطهای تایپی رو تصحیح کنی… حتمن باید بیان یه کیر ایکس لارج فشار بدن تو کون ایکس ایکس لارجت که حالیت بشه؟ عامو کیری

  3. لگب خدای احد و واحد زن شوهر دار تاوانی داره که بیا وببین خدا لعنت کنه اونایی که زندکی های مردمو نابود میکنند

  4. خاک بر سر نداشته ات کنم کون گلابیاخه نفهم این چه داستانی بود بیشتر داستانک بودکیر خر های الاغ ولایت قندهار تو کونت (dash) (dash)

  5. ای جانم کیر کلفت من.بنده خیلی ساله که تو بکن تو هستم و خیلی خوندم.نظر هم دادم به کسی هم جز یه مورد فحش ندادم.ولی استثنا هم دارم.کیرت از کس مادرت بزرگهههه؟؟؟؟!!!.قطعا کس مادرت چون کیر من رفته توش.کس مغز تو چیزی نداری که جق بزنی بهت بگن جقی

  6. اینی که ادم فامیلاشو بکنه چیزتازه ای نیست ماهم ندید بدید نیستم ولی داستان اینه فانتزی رو نمیشه به عنوان واقعی تو پاچه ملت کرد

  7. فقط میخندم و تورو به کیرهای همیشه راست اعضای بکن تو میسپارم و میدونم از خجالتت درمیان

  8. یا فامیل مردم خیلی جنده هستن یافامیل ماخیلی آکبندن؟مرد حسابی زن دایی ما جنده در امد طلاقش دادن هر کاری کردیم تو فامیل به کسی نداد اینا دست میزنن یاروو میده خدانصیب کنه جقی جان

  9. مغزت پریود نشد این کصشعرها رو تلاوت کردی!!! (dash) کیر عمام راحل تو کونت و اون سلول های خاکستری مغزت،به دوستان دیگه میسپارمت

  10. نه اون شونزده ساله را نگواون جریانی که شاش داییت تازه کف کرده بودتو هم یه بچه شش هفت ساله ترگل ورگلکونت گذاشت آبشم تو سولاخ گشادت خالی کرد که هنوز بعد سالها خاطره ش یادت مونده را تعریف کن.

  11. دوستان جنجال راه نندازین ایشون خیلی جالب انگیزن !زنای فامیل عاشفچق مردای جالب انگیزنطبیعیه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید