دو روز از قضیه گذشت که مامانم زنگ زد و احوال پرس که گفت پسرم چرا زنگ نمیزنی حالمو بپرسی و فلان و منم عادی حرف میزدم که یهو گفت خاله نازیت هم اینجاست سلام میرسونه ،من گفتم بیچاره شدم ، بعد خدا حافظی دل تو دلم نبود و خدا خدا میکردم چیزی نگه تا اینکه شب شد و خبری نشد و گفتم خالم چیزی نگفه اگه میگفت مامانم الان زنگ زده بود که من به خالم پیام دادم گه جوابش نوشت فردا 9صبح پیام بده الان شوهر خالت پیشمه نمیتونم صحبت کنم ،منم فرداش زنگ زدم و احوال پرسی و فلان و تشکر کردم که آبرو برام نگه داشته که همه چی رو بهم گفت که شوهرش برا کنترل پسر خالم یه دوربین مخفی تو اتاق پسر خالم جا سازی کرده تا کنترلش کنه تا کنکور برا اینکه نره دنبال چت و فیم و هزار کوفت دیگه ،که من دیگه ریده بودم ولی از خجالت حرفی نداشتم بگم که میگفت اون شب کامپیوتر شوهرش رو باز میکنه و شانسی کنترل میکنه و میبینه ما داریم سکس میکنیم و , منم التماس و تشکر میکردم که یهو گفت شرط داره گفتم هر چی باشه قبول گفت رو حرفت هستی گفتم کذگدوم گفت اون شب که گفتی میخورم, من سبکوت کردم ،گفت فیلم و اسکرین شات هات هستن, تو دستم فکراتو بکن ،من گفتم هر چی تو بگی خاله جون گفت پس حله ،این دفعه اومدی برنامه میزاریم, گذشت و چند هفته بد اومد خونه ،پسرش چون درس میخوند, شوهرش هم کارمند بانک بود ،به مامانم زنگ زد و گفت سینا رو بفرست منو ببره باغ میخوام برم سبزی خوردنی ها رو بچینم ،مامانمم بهم گفت منم گفتم بهش بگو میرم حموم میام که دیدم پیام داد بعدش پدر سگ خوب شیو کن دارم برات ،بعد حموم رفتم از مغازه دوستم یه ویاگرا گرفتم و با یه ترامادول 100که نصفش رو انداختم و رفتم خالم رو سوار کردم از خونشون رو رفتیم به سمت باغ که تو راه عادی و خیلی مهربون باهام برخورد میکرد و منم خجالت زده خلاصه رسیدیم و در و باز کر رفتیم تو بعد درای باغ رو بست بهم گفت بیا تو خونه باغ رفتم داخل دیدم خالم لپاش سرخ شده ،اومد طرف من و اروم دستاشو دور کمرم حلقه کرد گفت خوب شروع کن ببینم چند مرد حلاجی منم سرخ شده بودم لباشو گذاشت رو لبام و کمکم یخم آب شد و همراهی کردم و آروم از پشت دیتمو لردم طرف کونش و مالیدم که آه ارومی کشید و منو هل داد طرف لحاف تشک های خونه باغ و شرو کرد پرده ها رو کشیو و درم قفل کرد, یهو مانتوش ذو در آورد اب دهنم خشک شد زیر اون مانتو دراز فقط کرست داشت با شلوار که دکمه شلوارش و باز کرد و از تنش در آورد و با یه شورت و سوتین سیاه اومد طرف من منم اروم تیشرتمو با شلوارم در اوردم و رفتم طرفش که منو باز هل داد رو لباسا و اومد طرفم و دست کشید رو کیرم و درش آورد و سرشو گذاشت دهنش و لیسش زد که من اه و اوفم در اومده بود که نزاشت حرکت کنم زود شورتش رو د آورد و 69شد و کوسش رو گذاشت دهنم و منم شرو کردم به لیس زدن اولش اصلا از طعمش خوشم نمیومد ،هر چند اینجا خیلی از مادر جنده ها میگن خوش مزه هست و فلان ،مجبور بودم خوردم و اه و نالش در آمده بود و داشت حال میکرد که زبونمو تو کوسش عقب و جلو میکردم چوچولش رو زبون میزدم که کسش آبش راه افتاده بود بعد دو سه دقیقه ساک و کوس لیسس بلند شد و من پریدم روش و وسط پاهاش سر کیرم میخورد به دهانه کوسش و جون جون میگفت ولی من نمیکردم توش, سوتینش رو باز کردم و سینه های 90رو اونقدر خوردم که سفت شده بودن ،بعد چند دقیقه, پاهاشو باز کرد و گفت سینا عزیزم بزار توش خالت چند ساله از کیر محروم شده و من شرو کردم به تلمه زدن ،سینه هاشو چنگ میزدم و توش تلمبه میزدم ،لمبرای کونشو میمالیدم, تند میکردم بهد آروم ،کیرم تو کوسش عقب جلو میکردم و خم میشدم لباشو میمکیدم
یا لب پاییین یا لب بالا ،اوفففف
خلاصه وسط برنامه ده دقیقه یا بیشتر, که دیدم خاله نازیم داره غرضا میشه کونشو میزنه زمین و ماهیچه هاش دارن سفت میشن و چشاش پر اشک شدن و گریه اش گرفت که من خم شدم لبشو بخورم که پاهاشو دو کمرم قفل کرد و آروم ناله کنان گفت آخ سینا صبر کن قربونت برم اومدم, بدنشم داشت میلرزید ،تو اوج بود و تند تند نفس میزد ،بعد یه دقیقه که اروم شد گفت قربونت برم باید جبران کنم برات من دراز کشیدم و اومد رو کیرم نشست و تا نصفه رفته بود توش که گفتم خاله ،کفت جونم گفتم من از کون میخوام که گفت نه دفعه بد امروز نمیشه و من گفتم باشه, رو کیرم داشت مانور میداد و بشین پاشو میکرد ،که سینه هامو چنگ میزد من واقعیتش محوش شده بودم چون خالم بود و اصلا انتظار همچین روزی رو نمیکردم و منگ بودم و گیج که بلند شد گفت خسته شدم و مدل سگی شد که بکنم و امدم پشتش و کردم توش و اونقد تلمبه زدم که دیگه کیرم داغ شده بود که کفتم خاله جون دارم میام گفت قربونت برم بریز توش و منم سرعتم رو بالا بردم و خم شدم لبام و گذاشتم گردنش و سینه اش رو میمالیدم که بعد چند لحظه آبم اومد و ریختم توش و بیحال افتادم روش اونم دراز کشید زمین منم پشتش بودم گفت در نیار بزار بمونه توش خودش در بباد در اومدنش لذت میده بهم ،بعد که حالمون جا اومد و بلند شد خالم رفت یکم سبزی چید, موقع چیدن ازش پرسیدم خاله چرا موقع سکس گفتی کیر نرفته و ندیدم و فلان گفت, قربونت برم عموت مشکل جنسی پیدا کرده ، و دیگه نعوظ نداره و من دو ساله تحت فشارم ، هیچ کسی هم نمیدونه جز تو, فوقش با مالیدن و انگشت کردن یک دلخوشم میکنه بعد که تموم شدیم, موقع خروج از باغ گفتم خاله میشه بریم داخل خونه گفت چرا گفتم کار دارم در و باز حرد و چسبوندمش به دیوار چند دقیقه لب همو خوردیم و کوسش رو از رو شلوار مالیدم, که گفت نه به اون اولش که منگ بودی و یخ زده بودی نه به الان،بعد خندیدیم و برگشتیم شهر ، اگه غلط املایی هم باشه به بزرگی خودتون ببخشین دفعه بعد راجب سکسمون تو سیزده بدر که از کون کردمش رو براتون مینویسم 💋😘
نوشته: Sina
24 پاسخ به “سکس با خاله نازی”
جقی بودن تو سن ۳۲ سالگی درد خیلی بزرگیه
32 سالته هنوز به یاد زنای فامیل میزنی؟ خوب کونی یه سر برو پارک محل یه کس واسه خودت جور کن جق مال تینیجراست…
داداش خالت تورو گاییده نه تو خالتو
فقط به من بگو کدوم اپلیکیشن ده سال پیش هیستوری پاک میکرد
تو دیگه اخر هرچی بدبختی داشتم میخوندم کستان تورو تا جایی که به خواننده داستان توهین کردی ،هرکسی هر حسی داره به تو مربوط نیست اسکول دیگه ادامه ندادم.
نتونستم تا آخر بخونم ، وجدانی کودکانهس!!!
چجوری میشه داگی کرد بعد خم شد لب برسه به گردن
جقی بدبخت خاله تو چرا کشیدی وسط
نویسنده پسر جقی ۳۲ ساله
تلگرام ده سال پیش هیستوری پاک میکرد؟عجبببببببببچه قدر اراجیف زیاد شدن
کصکش دستتو از شورتت دربیار بعد بنویس . پر غلط . دیس
کس مشنگ اسب ۱۰ سال پیش میشه ۸۹ اونموقع فقط گوشیهای ساده بود که باهاش اس میدادیم وقتی هم که اس میرفت و توش چرت نوشته بودی معنیش به گا رفتن بود میفهمی اینو؟؟؟؟؟؟اسکرین شات؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خوار این جقو گاییدم که مغز جوونارو آب کرده
یه روز شب هوس سکس کردم!!!عجب!!!
اخه دیگه ازت گزشته نمیشه بهت گفت ارزو بر جوانان عیب نیستولی کمتر بزن تا به گا نری یه دفه
جق زیادی مغزتو اب کرده 😑😑😑😑
پسر خالت یه جوری کونت گذاشته زمین و زمان گم کردی کونی بی ناموس
چجوریه ده سال پیش اسکرین شات گرفته و براتوفرستاده 😳
سینا جون 32ساله از دهات هنوز هم وقتی پسرخاله ات میکنتت بقول خودت غرضا میشی
جقتو بزن تا کور نشدی ننه کونی،کصشعر گفتنت پیشکش
کیرم تو مغزت، خالت بوده بعد آخرش میگه عموت راس نمیکنه؟ایتقدر جقیدی که مغزت گوزیده
شبای قبلم که داشتی پسرخالتو میکردی باباش دیده بودت و کونت گزاشته بود توام برا اینکه کونت سوخته گفتی خالمو کردمخاک تو سر کونیتتو دانشگاه کیا کونت گذاشتن تا حالا
دوست دختر پایه میخوام تهران 28 سالمه
نوش جونت کردنی روباید کرد
جقی بدبخت خاله تو چرا کشیدی وسط 😂 😂