از جق تا کس نازی (۴)

قسمت چهارم از جق تا کس نازی
روزهای قبل از سفر عید بود و احمد، شوهر نازنین، طبق معمول درگیر کارهای تجاریش بود. این بار یه سفر کاری طولانی به چین داشت و نمی‌تونست برای تعطیلات پیشمون باشه. نازنین که از تنهایی خونه حسابی کلافه شده بود، پیشنهاد داد به جای اینکه هر کدوم جدا بمونیم، یه سفر به ترکیه بریم. احمد هم که خیالش از بابت من راحت بود و می‌دونست مثل یه برادر مراقب نازنین هستم، با خوشحالی قبول کرد و حتی بلیط و هتل رو هم برامون اوکی کرد. قرار بود دو هفته استانبول باشیم و بعد از اینکه کار احمد تو چین تموم شد، اون هم بهمون ملحق بشه.
وقتی رسیدیم استانبول و تو هتل مستقر شدیم، من و نازنین از همون اول حال و هوای خاصی داشتیم. انگار دوری از خونه و یه محیط جدید، یه جور حس رهایی و بی‌قیدی بهمون داده بود. تو لابی هتل بود که چشمم به اون دو تا مرد سیاه پوست افتاد. قد بالای ۱۹۰، هیکل‌های ورزیده و یه جور جذابیت وحشی که آدم رو بی‌اختیار جذب می‌کرد. با هم انگلیسی حرف می‌زدن و یه جور انرژی خاص ازشون می‌تراوید. یه نگاه دزدکی به نازنین انداختم که محو تماشاشون شده بود. برق خاصی تو چشماش دیدم، همون برقی که هروقت یه فانتزی جدید تو ذهنش جرقه می‌زد، تو چشماش می‌درخشید.
بدون معطلی به طرفشون رفتم. با یه لبخند گرم سلام کردم و سر صحبت رو باز کردم. اسم‌هاشون خیلی عجیب بود بود، یکیشون زولا بود با یه هیکل تراشیده و قد حدوداً ۱۹۵، و اون یکی هم کمال که یه کم آروم‌تر به نظر می‌رسید ولی اون هم قد و قامتی بلند داشت به اسم زولا بود. از فرانسه اومده بودن و برای یه سمینار ورزشی به استانبول اومده بودن. کم‌کم لحن صحبت‌هامون صمیمی‌تر شد و من هم بی‌مقدمه پیشنهادمو مطرح کردم. گفتم ما یه زوجیم که دنبال تجربه‌های جدید و هیجان‌انگیزیم و از سکس با مردای سیاه پوست با کیرهای بزرگ خیلی خوشمون میاد. همون اول هم تاکید کردم که کاکولد نیستم و میخوام باهم دوست دخترم رو بگایین.
چشماشون از تعجب گرد شد، ولی کنجکاوی هم تو نگاهشون موج می‌زد. زولا یه لبخند شیطون زد و گفت اتفاقاً ما هم از تجربه‌های جدید بدمون نمیاد. کمال هم سرشو به نشونه‌ی موافقت تکون داد. زولا گفت ما پنج نفریم. بی‌معطلی گفتم عالیه! کیر و هیکل‌ها در چه وضعیه؟ یکیشون خندید و گفت خیالت راحت، چیزی نیست که پشیمون بشید. حتی همونجا تو لابی، یه نگاه دزدکی به شلوارشون انداختم و حدس زدم چه خبره. ولی کنجکاوی ولم نمی‌کرد. به بهانه‌ای رفتیم دستشویی و من یه نگاه سریع به کیر دوتاشون انداختم. لعنتی! حق باهاشون بود. کلفتی و اندازه‌ای داشتن که آدم رو از خود بی‌خود می‌کرد. من ک پسر بودم لذت بردم از این تراش قشنگ کیرشون.
بهشون گفتم به بقیه دوستاشونم خبر بدن. اسم‌های بقیه هم ایبو، آماری و چیدی بود. گفتم تر و تمیز، شیو کرده و با دهن خوشبو بیان که ما هم آماده می‌شیم. بعد هم به اسم خودم یه سوئیت پنت‌هاوس بزرگ تو همون هتل رزرو کردم. بهترین اتاق رو خواستم و هتلداره هم با خوشحالی قبول کرد. قبل از اینکه ازشون جدا بشیم، یه بار دیگه هم کیر اون سه نفر دیگه رو هم دیدم. الحق که یکی از دیگری بهتر. بدن‌های عضلانی، همه قد بالای ۱۹۰ و یه پرستیژ خاص که نشون می‌داد با مردای معمولی فرق دارن.
رفتیم تو اتاقمون. نازنین یه لباس سکسی مشکی توری پوشیده بود که بدنش رو به شکل اغواکننده‌ای نشون می‌داد. با یه آرایش ملایم ولی جذاب، درست مثل یه الهه شده بود. وقتی وارد سوئیت شدیم و پسرا هم اومدن، یه سکوت چند لحظه‌ای بینمون برقرار شد. انگار همه منتظر یه جرقه بودن. قبل از هر کاری، با احترام از همه‌شون خواستیم گوشی‌هاشون رو تحویل بدن تا کسی فیلمی نگیره. فقط گوشی من موند که گاهی برای یادگاری یه فیلم کوتاه بگیرم.
نازنین سکوت رو شکست. با یه صدای آروم ولی پر از شهوت گفت: «می‌خوام باهام وحشیانه سکس کنید. می‌خوام زیر کیرهاتون گریه کنم. هر طوری که دوست دارید منو بکنید. آب همه‌تون رو می‌خوام بریزید تو دهنم. می‌خوام همه‌شو بخورم.»
با شنیدن حرفاش، آتیش شهوت تو چشمای همه‌مون زبونه کشید. کم‌کم لباس‌ها از تن‌ها جدا شدن و پنج تا مرد سیاه پوست با کیرهای غول‌پیکر دور نازنین حلقه زدن. اون هم بی‌معطلی شروع کرد به ساک زدن کیرهاشون. با ولع و اشتیاقی که انگار سال‌ها منتظر این لحظه بوده.
همون اول پریدم زیر پاهاش. گفتم: «نازنین، بشین روی صورت من. می‌خوام کوس و کونتو بخورم.»
بدون هیچ حرفی شورت توری نازکش رو درآورد و روی صورتم نشست. بوی تند شهوتش دیوونم کرد. زبونم رو بین لب‌های خیس و متورمش کشیدم و شروع کردم به خوردن. با هر مکیدن و لیسیدنم، آه و ناله‌اش بلندتر می‌شد. انگار یه ارکستر بکن تو به راه افتاده بود. زبونم رو از کسش به طرف کونش کشیدم. سوراخ تنگ و چروکش رو با نوک زبونم لمس کردم که یه لرزه به تنش انداخت. با ولع شروع کردم به خوردن کونش هم. طعم اغوا کننده و دیوونه‌کننده‌ بود.
یهو ایبو که کیرش حسابی شق شده بود از ساکی ک نازی داشت براشون میزد و، خم شد و اولین آبش رو با فشار زیاد تو دهن نازنین خالی کرد. نازنین با ولع همه‌شو قورت داد و با یه لبخند بکن تو بهش نگاه کرد.
بعد از اون، دیگه همه چی سرعت گرفت. بدن‌های لخت و خیس از عرقمون به هم می‌مالیدن. بوی تند حشری همه‌جا پیچیده بود و صدای آه و ناله‌هامون فضا رو پر کرده بود. نازنین رو به حالت داگی کردم. زولا کیر کلفتش رو تو کس تنگش فرو کرد و آماری هم از پشت کیرش رو آروم آروم تو کونش جا داد. نازنین بین درد و لذت ناله می‌کرد. من هم جلوش زانو زده بودم و با ولع داشتم کس خیس و متورمش رو می‌خوردم.
گاهی بلند می‌شدم و با گوشیم از این صحنه‌ی دیوانه‌وار فیلم می‌گرفتم.
نازنین زیر کیر زولا و آماری داشت دیوونه می‌شد. پاهاش می‌لرزید و عرق از سر و صورتش سرازیر بود اونا اومدن اینطرف و کیرشون گذاشتن تو دست نازی ک بماله براشون. من هم که حسابی حشری شده بودم، کیرم رو دم کس خیس و متورمش گذاشتم و آروم آروم فرو کردم توش. حس گرما و تنگی کسش دیوونم کرد. شروع کردم به تلمبه زدن. با هر ضربه، ناله‌ی نازنین بلندتر می‌شد و من هم بیشتر تو لذت غرق می‌شدم. در همین حال، کمال هم کیرش رو وارد دهان نازنین کرد و اون رو به شدت می‌مکید.
یهو زولا و آماری هم هر کدوم دو بار آبشون اومد و هر بار با فشار زیاد تو دهن نازنین خالی کردن. نازنین دیگه خیس عرق شده بود و ناله‌هاش بلندتر و بریده بریده‌تر می‌شد. فضا پر از بوی حشر و صدای نفس‌های تندمون بود. زولا اومد دوباره کیرشو گذاشت تو کون نازی و تلمبه میزد با من، من هم که دیگه طاقت نداشتم، تندتر و عمیق‌تر تو کس نازنین تلمبه می‌زدم و بعد از چند دقیقه حس کردم دارم به اوج می‌رسم. کیرم رو از کس نازنین بیرون کشیدم و با فشار زیاد آبم رو تو دهنش خالی کردم. نازنین همه‌شو با لذت قورت داد و با یه لبخند بکن تو بهم نگاه کرد. و گفت مرسی داداش… بقیه هم یکی دو بار دیگه ارضا شدند و آبشونو تا ته خالی میکردن توی دهن و صورت نازی
بعد از تقریبا ۳ ساعت سکس و معاشقه بی‌وقفه و رسیدن همه‌مون به اوج لذت چندین بار، بالاخره خسته و کوفته تو بغل همدیگه خوابیدیم و بعد از یک ساعت اونا پاشدن و رفتن به کارهاشون برسن فردا پرواز داشتند. صبح با یه حس رضایت عمیق از خواب بیدار شدیم و باز هم با هم سکس کردیم…
فهمیدیم که این سفر به ترکیه، یه خاطره‌ی فراموش‌نشدنی رو برامون رقم زده!

نوشته: علی (سامان)

بازدید 18,618

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

3 پاسخ به “از جق تا کس نازی (۴)”

  1. توی پوزیشن داگی چطور میشه که یکی توی کص بکنه یکی دیگه توی کون بکنه و همزمان تو هم جلوش زانو بزنی و کصشو بلیسی؟؟!!!میشه با رسم شکل نشون بدی این لحظه رو ؟؟

  2. آقای علی (سامان) لطفا فقط این متن رو که کپی پست خودتون هست رو بخون و بعد چند سوال منو جواب بده لطفا

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید