من 36 سالمه متاهلم و این داستان مربوط میشه به سال پیش و شروع رابطه من با زن بهترین دوستم تو اداره که خانومشم همکار ما هست یه زن 35 ساله با چهره متوسط ولی اندامی خوب سینه های سایز 75 باسن خوشفرم و به اندازه و پوست سفید و جزاب البته انقدر تو محیط کار بدون آرایش و ساده بود که اصلا به چشم من خوشکل نمی اومد و حس خواصی بهش نداشتم از خودمم بگم چهره معمولی دارم و اندام معمولی سایز کیرمم نرماله 15 سانت یکم کلفت راستش بخاطر اعتمادی که دوستم تو اداره به من داشت همیشه تمام بروندهای اداری که باید برده میشد پیش همسرش رو میداد به من همسرشم یه جورایی دفتر دار رئیس کل بود و اتاق مجهزی واسه خودش داشت تمام اسناد شرکت از زیر دست مژده همون زن همکارم رد میشد منم شده بودم یه جورایی در کنار کار خودم حامل نامه ها و اسناد اداری بین این زن و شوهر گاهی شده بود رفته بودم تو اتاق مژده از پشت میزش اومده بود بیرون یکم نگاه بدنش و فرم کونش میکردم ولی انقد زن سردی بود حس خواصی نداشتم بهش تا جایی که شروع اتفاقات بین ما کیلدی خورد یادمه در زدم رفتم تو اتاقش چندتا پرونده برده بودم دیدم داره یه کمد رو حل میده جا به جا کنه یه کمد پر مدارک که پشتش به دیوار بود مژده هم داشت زود میزد کنار همون دیوار جابه جاش کنه تا رفتم تو گفتم بزار کمک کنم و رفتم کنارش انتظار داشتم بره کنار من هول بدم کمد رو ولی واساد کنارم جوری که از بغل میخوردیم به هم یه لحظه به کونش دقت کردم خیلی برجسته شده بود چون یکم خم شده بود هول میداد کمد رو خلاصه داشتم کمکش میکردم رفته بودم پشتش و چند باری خوردم به کونش تا جا به جا شد آخرشم خواستم از پشتش رد بشم برم سر جای قبلم رسما کیرم مالیده شد به کونش جوری که ترسیدم چیزی بهم بگه ولی هیچی نگفت و خیلی عادی برخورد کرد کارم تمام شد و برگشتم اداره رفتم تو فکرش واسم عجیب بود چیزی نگفتنش مخصوصا برخورد آخرمون باروم نمیشد این کارار رو به منظور حساب کنم گفتم ولش کن بیخیال باز چند روز بعد رفتم پیشش یکم حرف زدیم راجب کار یهو گفت راستی این چندتا زونکن رو میخواستم بیارم پایین از بالای کمد دستم نمیرسید گفتم کدوم الان میارم واست اومدم پشت میزش انتظار داشتم بیاد کنار دیدم خودشم الکی داره اشاره میکنه کجان و پشت کرده بهم نگاه کونش که کردم از رو مانتوی اداری کیرم نیم خیز شد رفتم نزدیکش دیدم نه این انگار یه چیزیش میشه خیلی بهش نزدیک شده بودم انقدر که بوی بدنشو حس میکردم تا دستم برسه به زونکن ولی چون خودش جلوم بود نمیرسیدم گفتم ببخشید و چسبیدم بهش ولی اینبار با کیر سیخ شده جوری که کامل حسش کنه اولش کیرم رو لپ کونش بود یکم جا به جا شدم قشنگ لای کونش قرار بگیره کیرم چند ثانیه دستم رسیده بود به زونکن اونم داشت میدید ولی به جای پایین آوردنش کیرمو میمالیدم به کونش تو دلم گفتم اگه بخواد کونشو میده عقب اگرم نخواد یه چیزی بارم میکنه 10 ثانیه طول کشید منم با اینکه دستم رسیده بود به زونکن ولی باز کیرمو میمالیدم به کونش که مژده گفت نمیخوای بس کنی محمد واسه اولین بار بود اسم کوچیکمو میگفت با اشوه که گفت بیشتر کیرمو فشار دادم رو کونش یکم کونشو سفت کرد اروم در گوشش گفتم دلم نمیاد ازت جدا بشم مژده منم واسه اولین بار اسم کوچیکشو صدا میزدم یکم تکون خورد جلوم گفت یکی درو باز کنه خیلی بد میشه گفتم برم قفلش کنم گفت نه میترسم اینجا گفتم فقط میخوام یکم بغلت کنم و حرف بزنیم نزاشتم چیزی بگه رفتم از رو میز کلید اتاق رو برداشتم خودش گفت اون وسطیه کلید اتاقه قفل کردم برگشتم پشت میز بود سرش پایین بود زیر چونشو گرفتم آوردم بالا روش نمیشد تو چشام نگاه کنه اروم لباشو بوسیدم و بغلش کردم گفت کافیه محمد من میترسم اینجا گفتم خیالت راحت هیچکس نمیاد بیادم در قفله میره هی ناز میکرد منم از رو مانتو میمالیدم بدنشو بیشتر کونشو ازش لب میگرفتم خودشم دیگه لب میداد و زبون میکردم دهنش مشخص بود خیلی حشریه از رو شلوار پارچه ای پاش بود کسشو فشار دادم زود کشید خودشو عقب گفتم مژده زود تمامش میکنم تصمیم رو گرفته بودم بکنمش همونجا بدجور سیخ بودم گفت نه تور خدا بزار بعد کمر شلوارشو باز کردم زیپشو کشیدم پایین با اینکه مخالفت میکرد مانتشو دادم دور کمرش و شلوارشو کشیدم پایین رفت رو زانوش هی میگفت آمادگیشو ندارم تورو خدا بزار بعد ولی من حالیم نبود یه شورت سفید نازک پاشش بود نشستم جلوش از رو شورت موهای کسش دیده میشد انقد بلند بودن گفتم شاید مثل پورن استارها بالای کسش مو گذاشته بلند بشه یکم بو کردم کسشو از رو شورت بوی آب کس و عرق میداد چرخوندمش کونشو داد سمتم هنوز میگفت تورو خدا بیخیال شو ول نمیکردم از رو شورت کونشو میبوسیدم خیلی منظره قشنگی بود کون سفیدش تو شورت سفید مخصوصا از بغل های شورتش کونش بیرون زده بود دست کردم دو سمت شورتشو گرفتم بکشم پایین هنوز مخالفت میکرد یهو گفت نمیخوام دلتو بزنم محمد کشیدم پایین کونش بی نهایت خوشکل و سفید بود بوس کردم کونشو گفتم دیونه تو معرکه ای گفتم شاید بخاطر یکم عرقی که کرده کونش اینجور میگه مدام میبوسیدم کونشو خواستم با دست باز کنم لاشو خودشو سفت کرده بود ولی یکم تلاش کردم باز شد باورم نمیشد لای کونش یه عالمه موهای بلند بود دور سوراخ کونش پر مو بود دلمو جوری شد بلند شدم گفتم این چیه مژده میخواست بکشه بالا شورتشو نزاشتم اشک تو چشاش بود گفتم چرا نمیزنی موهاتو گفت وقتی میگم الان نمیتومم واسه اینه ولی نزاشتم بکشه بالا دست زدم به کسش اون بدتر جنگل بود رسما گفتم چرا اینجوری مژده گفت بخاطر دوست جونت گفتم یعنی چی گفت شوهرم فیتیش بدن مو دار داره الان چند ماهی 1بار به زور میزاره بزنم موهای بدنمو گفتم این چه فازیه کس خوله گفت چی بگم همین موهارو میخوره و میلیسه چندشم شد گفتم زیر بغل چی گفت اونم همینجوره رسما حالم داشت بهم میخورد یکم دقت کردم بوی عرق میداد بدنش گفتم توم به خودت نمیرسی واسه همین گفت نمیزاره دوس داره بدنم عرقی باشه و کثیف گفتم واسه من میزنیشون گفت بخدا میزنم گفتم مژده نگاه کیرم کن الان اینو چیکار کنم نمیخوابه گفت خب بزار فردا بریم خونه گفتم الان میگم سیخم ازش لب گرفتم گفت اگه بدت نمیاد و زود ارضا میشی بکنم خمش کردم رو میز خودش لای کونشو باز کردم کسش زد بیرون ولی انقد مو داشت حسمو داشت خراب میکرد کیرمو در آوردم یکم مالیدم لای کونش رو سوراخ کونش خیلی کمتر مو داشت یکم فشار داد رو سوزاخ کون باز دلمو میزد چرخوندمش گفتم مژده واسم بخور تا ارضا بشم گفت میاد با ساک آبت گفتم خوب بخوری میاد زانو زد کف اتاقش و اول یکم کیرمو مالید و برانداز کرد بعد از پایین گفت تمیزه اینو گفت سرشو فشار دادم رو کیرم رفت تو دهنش شروع کرد به خوردن معولم بود بلده بخوره چون دندون نمیزد و زبونشو میزاشت رو دندنهای پایینش و بیشتر کیرمو میخورد از بالا نگاهش میکردم و حسرت میخوردم چرا کس و کونش مو داره خیلی تند تند میخورد معولم بود میخواد ارضام کنه آوردش رو لباش گفت خواست بیاد بگی بهم گفتم باشه بخورد تند تند میخورد منم حرف میزدم و همش میگفتم همین فردا میخوام بکنمت گفتم ترو تمیز کن هم کس میخوام هم کون هیچی نمیگفت با تمرکز ساک میزد گاهی میرفت کیرم نزدیم حلقش بدش میومد بهش گفتم تا ته بخور مژده آوردش رو لیاش با دست جق میزد واسم گفت میره گلوم بدم میاد نگاهش میکردم هنوز مانتو و مغنعه تنش بود فقط شلوارش و شورتش پایین بود یکم سرشو گرفتم خودم تلمبه زدم آبم حس کردم داره میاد هیچی نگفتم مژده فهمید میخواست درش بیازه از دهنش نزاشتم و همشو ریختم تو حلقش انقد سرشو فشار دادم لحظه ارضا شدن به کیرم کامل رفت تو حلقش یهو به خودم اومدم کشیدم بیرون از دهنش کلی تف کرد آبمو کف اتاق رو سرامیک ها و سولفه میکرد رفتم یکم عقب گفت خیلی گاوی محمد داشتی خفم میکردی بلندش کردم صورتشو بوسیدم یکم کونشو چنگ زدم گفتم تا فردا چجور تحمل کنم بدون کس و کون تو کشید بالا گفت من میرم دستشویی توم برو گفتم یکم درست کن چهرتو بعد برو خلاصه منم رفتم اداره خودمون اولین چیزی که دیدم دوستم شوهر مژده بود خجالت میکشیدم ازش با کاری که با زنش کرده بودم از طرفی هم به این فکر میکردم یه چه فیتیشی هست تو داری دیونه کس و کون زنت پر مو یکم نشسته بودم واسم پیام اومد مژده بود نوشته بود واسه فردا چیکار کنیم مکان داری تو خونت میشه بریم گفتم نه بابا خونه من نمیشه زنم هست مدرسه ها تعطیل شده همش خونست گفتم خونه خودتون رو اوکی کن گفت میترسم بخدا گفتم عزیزم شوهرت سر کاره از چی میترسی یه کاری هم من میسپارم بهش و میگم خودم کار دارم که نتونه تکون نخوره از اداره اخر تایم رفتم سراق شوهر مژده گفتم میگم چیزی داری کمرمو باهاش سفت کنم با هم از این حرفا میزدیم گفت خیر باشه گفتم نه بابا واسه زن خودم میخوان راضی نیست از تایمم گفت یه قرص خارجی دارم ولی خونس اینجا نیست گفتم بعد کار میام در خونه ازت میگرم گفت باشه بعد کار رفتم دنبالش تا در خونش رفت بالا واسم آورد مژده پیام داد چی میخواد بهت بده اومدی دنبال ما گفتم قرص تاخیری ترسیده بود گفت تو دیونه ای فردا ما دوتامون با هم نیستیم بعد از شوهرم قرص میگیری کلی پیام داد ول من گرفتم و رفتم خونه خلاصه مژده قبول کرد قرار شد فردا 8 تا 12 با هم باشیم خودشو زده بود به حال بدی و نیومده بود سر کار منم تا اومدم سر کار گفتم کار بانکی دارم میرم و به شوهرش سپردم کارمو رفتم پایین خونشون بهش زنگ زدم گفت بیا بالا آیفون رو زدم…
نوشته: محمد
10 پاسخ به “زن همکارم (۱)”
به این راحتی اره جون کلت
اسمش روشه ، «داستان»حالا فرض بگیریم ک واقعیه ، نمیشد یکم ب نظافت فردی اهمیت میدادی ؟!خداوکیلی حالمون ب هم خورد از همون جملات اولدیگه ادامه ش رو نخوندم
کدوم اداره ای هست که دفتر مدیر دوربین نداره
بد نبود ، لطفاً ادامه شو بنویسید
قدیما کارمندای دولتی یه چوسه سواد داشتنحلهولخواص…
بعد از خواب بیدار شدی؟
شماره بده دنبال یه همکار مثل شما میگردم زرنگباشهومخ زن
که پس سولفه میکرد؟
چه راحت کشید پایین واست ساک زد،میگم عجب حافظه ای داری خوابت رو با این جزئیات تعریف کردی
چه راحت کشید پایین واست ساک زد،میگم عجب حافظه ای داری خوابت روبا این جزئیات تعریف کردی