سلام من نيما هستم ٢٣ساله بچه سعادت اباد قدم١٨٠كاملا هيكل باشگاهي دارم اين داستان تقريبا سه روز پيش اتفاق افتاد
از اونجا شروع ميكنم كه چجوري مخشو زدم من هروروز ميرفتم تو يه كافه اي تو ميدان شيخ بهايي ونك نزديك دانشگاه الزهرا قليون ميگشيدم تقريبا سه سالي بود اونجا ميرفتم يه دختري به اسم مبينا مي امد اونجا مبينا ٢٠سالش بود اندام خيلي خيلي سكسي داشت (مبينا بچه مشهد بود تازه امده بود دانشگاه ترم يك) من سه چهار روز اينو تو كافه ميديدم و ازش خوشم امد تصميم گرفتم به هرطريقي بهش شماره بدم يه روز روبرو ميزش نشستمو همش چشم بازي كرديم بهش يه چشمك زدم بلند شد رفت بيرون پاشدم رفتم پشت سرشو خلاصه شماررو دادم بهش قرار شد فرداش بريم بيرون
فردا اوكي شدو رفتم دم در خوابگاهشونو سوارش كردم و بعد احوال پرسي همون اول لبرو گرفتم بعد رفتيم كافه قرار شد از اين به بعد همه جا باهم بريم بعد دوماه هرروز باهم ميرفتيم كافه كلي صميمي شده بوديم كه روز تولدم رسيد رفته بود ارايشگاه چه چيزي شدع بود خانوادم رفته بودن مسافرت و خونه در اختيار من بود از ده صب امد خونه رو تعزين كرد و خلاصه كيك اينارو اوكي كرد تا ساعت ٩شب مهمونا رسيدن همش بغلم ميكرد پيش دوستام بوسم ميكرد كه بعد دوستم مشروب اورده بود مشروبو خورديم كاملا مست بوديم هممون ساعت شد ١٢همه رفتنومن موندمو عشقم رفتيم تو اتاق همين كه رسيديم محكم بغلم كرد و سريع منو لخت كرد خودشم لخت شد لبمو يه جوري ميخورد باور نميكردم بهم ميگفت فقط مال خودمي منو انداخت رو تختو كلا بدنمو داشت ميخور گردنمو جوري كبود كرده بود كه جاش مونده بود سه چهار روز بعدش بهش گفتم مطمعني از اينكارت گفت اين چه حرفيه معلومه كه مطمعنم بعد اينو كه گفت من حشريتر شدم برگردونمش رو تختو انقد خوردمش كه داد ميزد بهش گفتم پرده داري نميخوام پردتو بزنم گفت باشه يزره لاپايي زدم ابم امد بچه ها واقعا من اين دخترو ميخوام لطفا بي احترامي نكنيد فقط منظور از اين داستان اين بود كه كاربران شهواني بي معرفت نيستن داستانشانو ميزارن
از اونجا شروع ميكنم كه چجوري مخشو زدم من هروروز ميرفتم تو يه كافه اي تو ميدان شيخ بهايي ونك نزديك دانشگاه الزهرا قليون ميگشيدم تقريبا سه سالي بود اونجا ميرفتم يه دختري به اسم مبينا مي امد اونجا مبينا ٢٠سالش بود اندام خيلي خيلي سكسي داشت (مبينا بچه مشهد بود تازه امده بود دانشگاه ترم يك) من سه چهار روز اينو تو كافه ميديدم و ازش خوشم امد تصميم گرفتم به هرطريقي بهش شماره بدم يه روز روبرو ميزش نشستمو همش چشم بازي كرديم بهش يه چشمك زدم بلند شد رفت بيرون پاشدم رفتم پشت سرشو خلاصه شماررو دادم بهش قرار شد فرداش بريم بيرون
فردا اوكي شدو رفتم دم در خوابگاهشونو سوارش كردم و بعد احوال پرسي همون اول لبرو گرفتم بعد رفتيم كافه قرار شد از اين به بعد همه جا باهم بريم بعد دوماه هرروز باهم ميرفتيم كافه كلي صميمي شده بوديم كه روز تولدم رسيد رفته بود ارايشگاه چه چيزي شدع بود خانوادم رفته بودن مسافرت و خونه در اختيار من بود از ده صب امد خونه رو تعزين كرد و خلاصه كيك اينارو اوكي كرد تا ساعت ٩شب مهمونا رسيدن همش بغلم ميكرد پيش دوستام بوسم ميكرد كه بعد دوستم مشروب اورده بود مشروبو خورديم كاملا مست بوديم هممون ساعت شد ١٢همه رفتنومن موندمو عشقم رفتيم تو اتاق همين كه رسيديم محكم بغلم كرد و سريع منو لخت كرد خودشم لخت شد لبمو يه جوري ميخورد باور نميكردم بهم ميگفت فقط مال خودمي منو انداخت رو تختو كلا بدنمو داشت ميخور گردنمو جوري كبود كرده بود كه جاش مونده بود سه چهار روز بعدش بهش گفتم مطمعني از اينكارت گفت اين چه حرفيه معلومه كه مطمعنم بعد اينو كه گفت من حشريتر شدم برگردونمش رو تختو انقد خوردمش كه داد ميزد بهش گفتم پرده داري نميخوام پردتو بزنم گفت باشه يزره لاپايي زدم ابم امد بچه ها واقعا من اين دخترو ميخوام لطفا بي احترامي نكنيد فقط منظور از اين داستان اين بود كه كاربران شهواني بي معرفت نيستن داستانشانو ميزارن
نوشته: MM
31 پاسخ به “زدن مخ دختر دانشجو”
باشدب همین راحتی
خودت باور میکنی؟دیس اول
تو همون مجیدی که پریشب دوس دخترت ما رو گایید؟!
“زدن مخ دختر دانشجو”این عنوان به خودیِ خود بی احترامیتوش هس که یعنی مخشو زدم کردمش!بعد چقد زندگی شما لاکچریا دقیقو حساب شُدَستهمزمان با اینکه جی اف داری،تولدتم فرا میرسه،از قضا مامان باباتم پا میشن میرن مسافرت،تازه دوستتم مشروب اورده با خودش!از هیکل ورزشکاریت که دیگه نگم!جمع کن بابا
تعزین تو حلقت. ننویس
3 روز از اشناییت میگذره و بعد چند ماه تولدت میرسه؟ خدایی کمتر جق بزن مغزت سوختس
کاملا هیکل باشگاهیت تو حلقم خرچنگ??
دختر دانشجو بود بعد من یهویی چشمک زدمکشید پا شدم لختم کردمن لاپایی زدمحال ادمو بهم میزنید
اقا برام سواله چرا کل ملت میرن مسافرت جز خونواده ما/: برام سواله چرا کل ملت شربت دارن تو خونشون جز ما/: واقعا خیلی عقبیم از ملت ما…خوشبحالتون ملت
چطوری خونه رو تعزین کرد گوگولی مگولیهمینه دیگه بچه مدرسه ای مدرسش تمام شده راه افتاده اومده تو سایت داستان مینویسهشاشوووووو
از طول داستانت معلومه شدیدا زودانزال هستی سریع یه دس زدی نوشتی تموم شد افرین
متاسف شدم از عنوان داستان…
کیرم توسوادت وداستان نوشتنت کونی
اینجا همه هیکل باشگاهی همه وضع توپ همه مخ رن درجه یک ، این سمندون زاقارتا هم که تو خیابون میبینید همه جنس فیک هستند از چین وارد کردنالان این دختر رو میخوای؟ خب به ما چه؟ الان ما برات چکار کنیم ؟ بریم خواستگاری؟میخوای بگیم شاایکس و مهتی پاشنه طلا برن برات خواستگاری؟ اینا برن حتما دختره رو بهت میدمیا نکنه پدر و مادرت عضو سایت بکن تو هستند روت نمیشه مستقیم بگی داستان رو اینجا نوشتی که اونا ببینند برات برن خواستگاری.ممنون که معرفت به خرج دادی داستانت رو نوشتی بابت این کارت جایزه شومبول طلایی و دیسلایک تقدیمت میکنم
هوی سامان فکر نکنی تو رو فراموش کردیم فلش رو بیار پس بده اینکارا اخر عاقبت نداره چند روز دیگه میبنی داستان تو رو هم گذاشتن اینجاتا روزی که فلش رو نیاری همینه
اتفاق مال یه روز پیش بودکبودی گردنت چهار روزه جاش هنوز نرفته ؟چقدر یهوییبا این تفاسیر هر جقی که میاد این جا داستان مینویسهقدا همه بالای 180 هیکلا همه ورزش کاریپ این دهه هشتادیا کیری با این کوتوله ها کف خیابون چین پس کیرم تو خودتو دوست دخترتو خانوادت که روز تولدت رفتن مسافرت کم تر مخیله های کیریتو برین تو سایت بچه چونی
تعزین کرد!!! خخخخخخدختره دانشگاه قبول شده بود یا سفره خونه؟؟؟دانشجوی ترم یک و پلاس بودن تو کافه!!!
باشه بای
کیرم تو روز تولدت ، کاش ننت اون روز سرش درد میکرد !!خاندانتو به 38 روش تبتی گاییدم کوونی مجلوق
اين داستان تقريبا سه روز پيش اتفاق افتاد … بعد دوماه هرروز باهم ميرفتيم كافه كلي صميمي شده بوديمسه روز پیش چطور شد دو ماه … ؟؟؟؟!!!
بچه برو مشقاتو بنویس
اومده خونه رو تعزین کرد؟
حرفی ندارم فقط اون تیکه آخرش وسط سکس گفتی 3-4 رو بعد بهش گفتی گفت عیب نداره راضی ام؟!پس چطور این داستان واسه 3روز پیشه؟؟؟!؟!؟!؟!
کاملا مشخص کس میگی تو یه پسر17ساله جقی هستی
منم نیما که هستم بچه کونیز نوزادی میدادم توی گونییه کس کردم به خوابم من پریشبنوشتم شرحشو دونم که دونی
سه سال هرروز رفتي قليون زدي!!!هر روز بعد نفسي هم واست مونده ك ورزش ميكني !!!
همش بوست میکرد جلو دوستات؟ خونه رو تعزین کنه؟ چشمک زدی رفت بیرون؟ همون اول لب گرفتی؟ علاوه بر اینکه باید املا کار کنی، حتما پیش یه روانشناس برو
خالی شدن خونه دقیقا تو روز تولدت!!! (dash)در حین جق زدن ننویس
نیما اون دختره رو نکردی باوووورفیق اونشب مست بودی نفهمیدی چی شد؟نمیدونم دختره فازش چی بود ولی به همه ما دادراستی دروغ میگه ما کردیم پرده نداشت.
با افتخار نیمای عزیزم چهلمین دیسکلایک رو بهت تقدیم می کنم ! پسرم سعی کن باشگاه رو از حموم به جای دیگه ای انتقال بدی ! بشدت استمنا بهت آسیب رسونده به طوری که دیگه نمی تونی بدرستی فکر کنی ! باعشق دیسکلایک
تاامروز هر داستانی خونده بودم,هرداستانی هااا همش میگفتم بالاخره میتونی راست باشه/دیوث جقی این دیگه هیچ جوری نمیتونم باورکنم