رویایی که در سربازی به حقیقت پیوست (۲)

خودمو شستم حس عجیبی داشتم
اینکه یک پسر با بدن من ارضا شده و دیدن ارضا شدن یک مرد ۳۰ ساله ی متاهل تمام دنیای جنسی و زندگیمو تحت تاثیر قرار داد و تمام وجودمو زنونگی پر کرده بود با اینکه علی فقط لاپایی زده بود حس میکردم متعلق به علی ام…
از اتاقک حمام اومدم بیرون یکی دو تا نفله و داغون اومده بودن دوش بگیرن که فهمیدم عماد در حمومو باز کرده که بقیه هم بیان
رفتم سمت رختکن ،عماد لباساشو پوشیده و پشت میز داشت با علی حرف میزد که منو دید ادامه نداد گفت آفیت باشه پسر
علی با لبخند مهربانانه ای نگام میکرد
فقط شرت پاش بود و برآمدگی کیرش معلوم بود با اینکه تازه ارضا شده هنوز کیرش کامل نخوابیده دلم میخواست بغلش کنم گرمای تنش بره تو وجودم اما نمیتونستم
خلاصه پوشیدیم و تو مسیر حمام تا آسایشگاه باید قدم میزدیم باهم که طولانی هم بود
همین که از در اومدیم بیرون علی پرسید:
اذیتت کردم؟!
-نه…
+چرا اینقد تو خودت رفتی؟
-نه…اوکی ام ینی نمیدونم باید چیکار کنم خب؟
چیزی نگفت و ادامه نداد
تا چند روز همین طوری پیش رفت همه چی عادی چشام دیگه دنبال علی بود فقط با علی میومدم میرفتم کلا باهم بودیم و صمیمی تر شدیم و شرایطی برای تکرار ماجراهامون پیش نیومد
هفته اول که مرخصی نمیدادن بهمون و فقط متاهل هارو فرستادن که برن که کیری از عزا در بیارن و برگردن
عماد هم دم رفتن کلیسد حمامو تحویل علی داد که منشی فرمانده بود و رفت
داشتم لباس عوض میکردم که بریم ناهار یهو علی با ذوق اومد
+اینجارو ببین سهیل
-چیشده؟
+کلید حمامو عماد داد بهم تا شنبه که برگرده…امشب پایه ای؟
-نه بابا ول کن شر میشه اینجا
+چه شری؟…تو سگ سرمای چهار صبح کسی جز من کیرش راست نمیشه بیاد حمام اونم این همه راه
یه لبی پیچ دادم و ذوق کرد گفت بخورم اون لباتو و با دست یکی به کونم زد
رفتیم نهار و برگشتیم تو اتاق منشی
لوح نگهبانیو نوشت گفت امشب دوتا چهار نگهبانی اییم عشقم
-مگه نگفتی نیم ساعت زودتر بریم سمت حمام؟نگهبانی باشیم که نمیشه…
+با شیفت بعدی هماهنگم زودتر بیدارشون میکنیم
-اونا هم همینطوری قبول کردن؟
+اره بابا اینهمه هوای همه رو دارم یه جا باید بدردم بخورن دیگه
-باشه حالا شیفتمون کجاست؟
+من کریدور… تو هم آسایشگاه دو
آسایشگاه دو یک سومش میخوابیدن بقیه ش خالی بود
یسری ها هم ک متاهل بودن و رفتن رسما ۱۰ نفر هم توش نبودن فهمیدم یه برنامه ای داره
شب شد و دیدم بیدارم کرد همونطور لخت بالا سرم وایساده بود با شورت لباساشم دستش بود که بپوشه
بدن عضله ای و سفیدش با موهای کم پشت بدنش تو تاریکی آسایشگاه دیوونه م میکرد
دیدم دستمو گرفت همینطور که دور و برو میدید دستمو چسبوند به کیرش
+میبینی؟داره له له میزنه
کیرشو از روی شورت داشتم میمالیدم و از زیر نافش دستمو میاوردم پایین تا برجستگی کلاهک کیرش نزدیک بود ناله هاش شروع بشه که دستمو گرفت گفت پاشو وقت زیاده
من همینطور تو آسایشگاه میچرخیدم که دیدم علی علامت داد برم کنارش تو کریدور بشینم نشستم گفت این افسر نگهبان باید بیاد یه سر بزنه و بره وقتی رفت برو ته آسایشگاه ۲ تا من بیام
استرس گرفته بودم گفتم علی تو آسایشگاه؟ دیوانه ای؟ بقیه نگهبانا بچه ها تو سالن بیدار میشن یکی میبینه ضایع س
+نه بابا چیکار میخوام بکنم مگه
-کصکش دووم بیار تا بریم حمام
+جون سهیل دارم دیوونه میشم این شب جمعه ای حال بده
-یه ساعت تحمل کن نمیمیری
+احمق هیجانشو تجربه کن…نمیخوام بکنمت که…تهش بدم دهنت
صدای پای افسر نگهبان اومد سریع رفتم سمت آسایشگاه و اونم همه جا سرکشی کرد و رفت
منم همون جوری که علی خواست رفتم روی یکی از تختایی که کمترین دید رو داشت تهه سالن نشستم
داشتم فکر میکردم چقدر این حسو دوست دارم که یه نفر باهام اینقدر لذت میبره و اینقدر ازش لذت میبرم که علی اومد بی مقدمه دکمه شلوارو باز کرد کیر نیمه شق شو انداخت بیرون جلوم وایساد
هیچ حرفی نمیشد بزنیم
با دستم کیر سفیدشو گرفتم که پشماشم داشت بلند میشد شروع کردم مالیدن خیره بودم به کیرش و علی حواسش به دور و بر بود بی هوا سر کیرشو کردم دهنم مکیدم
چشاشو بست لباشو گاز گرفت که صداش در نیاد منم بیشتر تلاش میکردم برای اینکه صداش در بیاد
انگار ملاحظه علی برای نفهمیدن کسی بیشتر از من بود و من غرق در جندگی کردن برای علی
علی خودشو کشید عق اشاره زد بسه و کیرشو چپوند تو شلوار و رفت
گوشه لبامو پاک کردم دیدم وقتشه بریم سمت حمام دلم میخواست پرواز کنم زودتر برسیم فقط
تا نگهبانای بعدی و بیدار کنه و بریم یه ربع طول کشید و کل مسیرو تا حمام تقریبا دوییدیم تا هم کمتر کسیو ببینیم هم زودتر برسیم
کل راه علی می گفت امشب پلمپتو باز میکنم و مال خودم میشی
از امشب رسما خانوم خودمی باید زنم بشی
امشب مال منی خودم با کیرم پاره ت میکنم
با این حرفا آمپرمو به هزار رسوند و رسیدیم
برقارو روشن نکرد در هم از پشت قفل کرد و مثل برق و باد لخت شد تو اون تاریکی و نور کم یه بدن ورزیده بود که کیرش شق شده جلوم وایساده و بی اختیار پریدم بغلش و لباشو میخوردم اونم همینطور لباسامو دراورد
رفتیم تو حموم و برا اینکه یه وقت کسی فضولی نکنه از پنجره شکسته ای جایی داخلو ببینه بازم تو اون اتاقکهای دوش رفتیم علی و چسبوندم به دیوار نشستم به ساک زدن کیرش
دیوانه وار ساک میزدم با اینکه بلد نبودم و دندون هم میزدم گاها ولی از خایه ها تا سر کیرشو با زبونم میکشیدم و تمام چیزایی که تو فیلما میدیدم براش اجرا کردم
هردومون میدونستیم کمترین میزان سر و صدا رو باید داشته باشیم
آب هم باز نکردیم
بلندم کرد و رفت دیدم با یه روغن بچه تو دستش اومد گفت پشت کن
سریع پشتمو کردم بهش کونمو دادم عقب و دوتا دستم به دیوار
سر کیرشو بالای چاک کونم حس میکردم و فقط توی دلم قربون صدقه قد بلندش و کیر درازش میرفتم
دیدم روغنو داره میریزه روی کونم و کیر خودش و با دست گرفته و میماله به همه جای کونم که قشنگ چرب شه
ناله های ریز من و نفسای نا منظم علی گوشمو پر کرده بود
زانوهاشو خم میکرد که کیرشو از لای پام و بالای تخمام میکشید از لای چاک کونم میاورد تا بالا و مست از حرکت کیرش بودم که یه لحظه کیرشو روی سوراخ کونم فشار داد
که چشام سیاهی رفت نزدیک بود داد بزنم که با دستش دهنمو گرفت خفه م کرد…زانوهام شل شده بود و اشک تو چشام تو همون وضع گفتم علی یوااااش
گفت درد همین اولشه یکم تحمل کن
شروع کرد به فشار دادن فقط سرمو به دیوار فشار میدادم و مشت میزدم به دیوار و بی اختیار از درد اشک میریختم
میزان درد مهم نبود برام و تنها چیزی که اهمیت داشت لذت بردن علی از بدن من بود واسم
و تمام
با صدای علی دم گوشم به خودم اومدم و گفت دیدی رفت تا تهش؟؟!!
پردتو زدم و زن خودم شدی جنده
شروع کرد اروم عقب جلو کردن
بقدری لبامو گاز گرفته بودم میسوخت از درد و حس میکردم خون اومده
تنها صدا صدای تلمبه های نرم و روی یه ریتم کیر علی تو کونم بود بعد ده دقیقه سرعتش بیشتر شده بود و زانوهای من کامل بی حس و بی جون برای وایسادن رو پام
تقریبا انگار علی بقلم کرده بود و وزنمو با کیرش نگه میداشت
گفت دوست داری کجات بریزم
با بی حالی و از درد گفتم بریز تو کونم میخوام اولین بارو کامل تجربه کنم و دوتا تلمبه ی سنگین حس کردم دارم از حال میرم
و بله
علی آبشو کامل توی کونم خالی کرد و کیرشو دراورد و من شل تر از اونی بودم که روی پا بایستم
علی بقلم کرده بود و کیر داغش روی کمرم و از پشت شروع کرد جق زدن برای من و کمتر از یک دقیقه آبم اومد و ریخت روی دستش
لبامو بوسید و خم شد کونمو ببوسه گفت جوووون آب کیر شوهرت از لا پات داره میچکه
کونمو بوسید گفت من میرم بپوشم در حمامو باز کنم
رفت و من تکیه داده بودم به دیوار با سوراخی باز و سوزشی عجیب و خارشی لذت بخش
نمیدونستم چه حسیه
درده؟
لذته؟
شهوته؟
چیه؟ ولی بازم میخواستم اون کیر رو داخلم حس کنم دوباره همون لحظه…
برق حمام روشن شد
ابو باز کردم شروع کردم دوش گرفتن
و من وارد دنیای جدیدی شدم

حتما استقبال بشه قسمت بعدی هم هست…

نوشته: نویسنده ی نوب

ادامه…

بازدید 9,127

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

7 پاسخ به “رویایی که در سربازی به حقیقت پیوست (۲)”

  1. فانتزی سکس سربازی دوست دارمداستانتم قشنگه، انگار داری توی محیط آموزشیم داستانت تعریف میکنی انقد محیطش و فضاش شبیهه

  2. نویسنده عزیزنیاز نیست داستانت واقعی باشهمگه همه فیلم های پورن واقعی هستند ؟باید روون و تحریک آمیز باشهکه داستانت عالی و درجه یک بودممنون که وقت گذاشتی و نوشتیصدتا لایک 👏

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید