سلام به همه
این دومین خاطره ای هست که دارم میرم مینویسم
من الان 28 سالمه مفعولم نه خیلی خوشگلم نه زشتم
خیلی تیپ آنچنانی ندارم که بگم همه کشته مرده ام هستن
یه آدم کاملا معمولیم که هر کس منو ببینه اصلا فکر نمیکنه که من گی باشم چ برسه به مفعول
بریم سر اصل مطلب
خاطره ای که میخوام بگم مال ده سال پیشه که تازه رفته بودم سربازی یعنی 18 سالگیم
قدم متوسطه و یکم تپلم ولی باسنم خیلی چشم گیره خدایی تا حالا هیچکس ردش نکرده و هرکی که خودم پیشنهاد دادم با کله قبول کرده
تازه رفته بودم سربازی و تو آموزشی بودم توی آموزشی که بودم دو تا گروهبان داشتیم از این تکاورای ارتشی که بدنساز و قد بلند هستن.
من روی این دو تا کراش عجیبی داشتم ولی از ترس اینکه کسی بفهمه یا اینکه بگیرنم یا بخوان بفرستنم بازداشتگاه جرات هیچ کاری نداشتم فقط دو ماه تمام. از شهوت حالم گرفته بود.
خلاصه بعد از آموزشی ما رو تقسیم کردن و من افتادم یکی از شهرهای مرزی جنوب کشور اولش خیلی پکر و ناراحت بودم
ولی بعداً خیلی خوشحال شدم
بعد از اینکه ما رو فرستادن به یگان های اصلی محل خدمت مون و تقسیم بندی مون کردن من افتادم توی یگان خدمات
خلاصه یک سال از خدمتم گذشته بود و تقریبا شیش ماه دیگه داشتم که خدمتم تموم بشه .
توی همین روزای آخر خدمت فرمانده گروهان ما رو عوض کردن و یه نفر جدید رو آوردن
روز اولی که مراسم معارفه اش بود همه جمع شده بودن توی میدون صبحگاه بعد از اینکه معرفیش کردن اون اومد توی میدون
وقتی که وارد میدون صبحگاه شد همونجا عاشقش شدم
یه سروان قد بلند با کلاه و لباس تکاوری و بدنی که به شدت ورزیده و عضلانی بود
حاضرم قسم بخورم این مرد اگه ارتشی نمیشد صددرصد پورن استار میشد
این فرمانده جدید یه نگاه سرسری به همه انداخت و بعد از تشریفات و معارفه رفت توی دفترش چند روزی پشت سرهم همه سربازا رو هر روز می برد توی دفترش و باهاشون صحبت میکرد و با همه آشنا میشد
تا رسید روزی که اسم منو صدا زد
خدایی چکار کنم کسی که روش کراش زده بودم میخواد منو ببینه ولی من از استرس دارم میمیرم چون میترسیدم سوتی بدم و بفهمه
به هر بدبختی بود رفتم توی دفترش بعد از ادای احترام بهم اشاره کرد که بشینم روی صندلی توی دفترش
شروع کرد به سوال پرسیدن اسمت چیه اهل کجایی چند سالته چکار میکنی و از این حرفا
تمام مدتی که توی دفترش بودم پلک نمیزدم فقط چشم به صورتش دوخته بودم
خدای من مگه میشه یه مرد اینقدر جذاب و با ابهت باشه
یه زیبایی مردونه داشت
ریش آنکارد شده مشکی چشمای سیاه لبای قلوه ای و قرمز ابروهای کشیده اصلا نمیفهمیدم چی جواب میدم چون توی زیبای صورتش غرق شده بودم
بعد از اینکه سوالاتش تموم شد خودش رو معرفی کرد
اسمش مسعود بود 28 سالش بود و هنوز مجرد بود اینجا بود که امیدوار شدم و کارم آسون تر شد
چند روز بعد از اینکه فرمانده جدید مون یعنی آقا مسعود اومد توی یگان ما یه روز عصر با بچه ها رفتیم سالن پادگان فوتبال بازی کنیم
از قضا آقا مسعود ما هم اون شب افسر نگهبان بود و باید توی پادگان میموند
موقعی که ما رفتیم توی سالن دیدم به به اونی که از خدا میخواستم دقیقا جلوی روم ایستاده آقا مسعود داشت وزنه میزد و به خاطر اینکه هوا گرم و شرجی بود لباسش درآورده
خدایا چی میدیدم یه مرد با قد 190 با سینه و شکم عضلانی و بازوهای گنده و موهای نرم و سیاهی که روی سینه و شکمش هست و تا توی شلوارش میره
اونجا بود که واقعا از لذت داشتم ارضا میشدم
هرجور که بود با بچه ها مشغول بازی شدیم که دیدم فرمانده اومده توی بازی و میخواد بازی کنه و رفت توی تیم مقابل من
وسطای بازی بود هر بار توپ بهش میرسید من چشمم که بهش می افتد نمیتونستم نزدیکش بشم و توپ از بگیرم و به راحتی ازم رد میشد یه دفعه توی ذهنم یه جرقه خورد که به بهونه توپ گرفتن یا اینکه توپ و ازم نگیره خودم بهش بمالم
و موفق هم شدم چندباری وقتی توپ زیر پام بود برای اینکه توپ رو ازم نگیره به محض اینکه به من نزدیک میشد پشتم رو بهش میکردم و حسابی خودم بهش میمالیدم.
این مالیدن کار خودش رو کرد یه جا زد زیر پام وقتی افتادم به بهانه معذرت خواهی با دست زد روی کونم و فشار داد ولی نه جوری که تابلو بشه منم کلی ذوق کردم
وسط بازی یه تکل بهش زدم که محکم خورد زمین.از نگرانی داشتم میمردم نه از ترس تنبیه یا اضافه زدن از ترس اینکه نکنه بلایی سرش اومده باشه
اون تکل من باعث شد لنگون لنگون از بازی بره بیرون
شب که شد و موقع آمار دادن سربازا به افسر نگهبان
دیدم منو صدا زد و جلوی همه بچه ها گفت که تو امشب حق نداری بخوابی و تا صبح باید با من نگهبانی بدی
من که از خدام بود ولی برا اینکه کسی شک نکنه شروع به اعتراض کردم و التماس که تورو خدا بزارید برم بخوابم
اما جلو همه گفت منو مصدوم کردی از عمد و نمیزارم بخوابی و باید تا صبح با من توی دفتر بمونی و کمک کنی برم به نگهبانا سر بزنم
خلاصه همه رفتن و من موندم پیشش تقریبا ساعت دوازده بود گفت موتور رو روشن کن بریم به پستهای نگهبانی سر بزنم و بهانه خوبی داشت پاش درد میکرد و نمیتونست رانندگی کنه من موتور رو روشن کردم و اون پشت من سوار شد و به یکی دوتا از پستا سر زدیم و گفت برو سراغ یکی از پستهایی که تقریبا جای خلوت پادگان بود وسط راه دیدم به بهانه اینکه میخواد نیفته کمر منو گرفت و خودش رو کشید جلو جوری که یه تقه بهم زدم منم از خوشحالی تکون نخوردم و درجا شهوتی شدم و کیرم شق شد وقتی فهمید من مشکلی ندارم و خوشم میاد تمام طول مسیر هفت هشت دقیقه داشتم کونمو میمالید
بعد از اینه رفتیم به اون نگهبان سر زدیم و برگشتیم توی دفترش بهم گفت کمکش کنم پوتین و جورابش رو در بیارم چون پاش به شدت ورم کرده بود.
روی تختی که بود نشست و من کمکش کردم
وقتی که پاش رو درآورد دیدم مچ پاش به اندازه یه پرتقال ورم کرده و پاش فرمز قرمز شده خدایی دلم براش سوخت
وقتی پوتینهاش رو در آوردم گفت شاهکارت رو میبینی
نیومده مرخصی لازمم کردی .ازش معذرت خواهی کردم و گفت اینطوری فایده نداره برو از توی جعبه کمک های اولیه ببین اگر ویسک هست بردار بیا پام رو ماساژ بده
رفتم نگاه کردم نبود وقتی بهش گفتم گفت اشکال نداره همینطوری ماساژ بده
منم. نشستم و پاهاش رو ماساژ دادم
به بهانه ماساژ پاچه شلوارش رو بالا زدم کلی کیف کردم پاهای پشمالو و عضلانی حسابی با کمال میل ماساژ دادم
و یواش یواش دستم رو بردم بالاتر از زانو و عملا رونش رو ماساژ میدادم دیدم چیزی نمیگه فهمیدم راضیه کم کم موفق شدم دستم ببرم نزدیک تخماش یکی دوبار اتفاقی دستم به تخماش زدم دیدم چیزی نمیگه فهمیدم که کارم درست انجام میدم هراز گاهی وسط ماساژ دادن تخما و کیرش رو هم دست میزدم بعد از یکی دو دقیقه دیدم یه چیز کلفت و گنده زیر شلوارش بلند شده که حسابی ذوق کردم
دیگه فهمیدم عملا کونم پاره است
دیگه دست از ماساژ برداشتم و از روی شلوار کیرش و تخماش رو با لبام خوردم که یه آه غلیظ کشید که خودم از ترس بهش گفتم میفهمند و اونم ساکت شد
دیگه کیرش رو درآوردم و شروع کردم به خوردن تخما و کیرش باورتون نمیشه 20 سانت کیر داشت و دو تا تخم به اندازه تخم مرغ حسابی براش خوردم و ساک زدم ولی حیف که زود ارضا بود و توی دهنم ارضا شد منم با تمام لذت همه آب کیرش رو خوردم فک کنم آبش یه نصف لیوان بود
وقتی فهمید آبش رو خوردم منو بلند کرد و شروع کردن به مالیدن بدنم و بوسیدن بدنم و ممه هام رو خورد
وقتی به سینه هام لب زد شل شدم توی دستش و فهمید که من روی سینه هام حساسم و انقدر خورد تا سینه هام کامل کبود شدن و التماس میکردم کونم بزاره
کیرش شق شده بود دوباره یه ساک حلقی پر تف زدم براش و کونمو حسابی تف مالی کرد و یواش یواش شروع به کردن کرد از ترس اینکه کسی صدامو نشنوه کلاه تکاوریش رو لوله کردم و توی دهنم گذاشتم اونم وقتی دید درد دارم آروم آروم ادامه داد یه ربع فقط کونمو ماساژ میداد تا آروم بشم
وقتی که آروم شدم شروع کرد به گاییدن خیلی خوب میکرد اینقد خوب بود که دیگه هیچی برام مهم نبود و میگفتم مسعود منو جر بده باورتون نمیشه توی لباس نظامی که منو میکرد کلا داشتم لذت میبرم همین که داشتم نگاش میکردم گفت آبم داره میاد منم گفتم کامل بریزه تو کونم بعد از چند تا تلمبه منو محکم گرفت و کیرش تا ته فشار داد همین کارش باعث شدم آب منم با یه لذت خاصی از سر میرم بریزه بیرون
وقتی کیرش درآورد یه دفعه گوزیدم زد زیر خنده و رو کمرم بوسید و گفت از امشب به بعد تو دیگه زن منی
و واقعا هم همین طوری شد چون توی اون شیش ماهی که مونده بود خدمتم تموم بشه هر دو شب یک بار منو میبرد توی شهر خونه مجردی داشت و از بعد از ظهر تا شب کونم میزاشت
شب هم با ماشین خودش منو میرسوند پادگان و میرفت
و من شیش ماه از بهترین لذت های عمرم رو بردم توی پادگان
این دومین خاطره ای هست که دارم میرم مینویسم
من الان 28 سالمه مفعولم نه خیلی خوشگلم نه زشتم
خیلی تیپ آنچنانی ندارم که بگم همه کشته مرده ام هستن
یه آدم کاملا معمولیم که هر کس منو ببینه اصلا فکر نمیکنه که من گی باشم چ برسه به مفعول
بریم سر اصل مطلب
خاطره ای که میخوام بگم مال ده سال پیشه که تازه رفته بودم سربازی یعنی 18 سالگیم
قدم متوسطه و یکم تپلم ولی باسنم خیلی چشم گیره خدایی تا حالا هیچکس ردش نکرده و هرکی که خودم پیشنهاد دادم با کله قبول کرده
تازه رفته بودم سربازی و تو آموزشی بودم توی آموزشی که بودم دو تا گروهبان داشتیم از این تکاورای ارتشی که بدنساز و قد بلند هستن.
من روی این دو تا کراش عجیبی داشتم ولی از ترس اینکه کسی بفهمه یا اینکه بگیرنم یا بخوان بفرستنم بازداشتگاه جرات هیچ کاری نداشتم فقط دو ماه تمام. از شهوت حالم گرفته بود.
خلاصه بعد از آموزشی ما رو تقسیم کردن و من افتادم یکی از شهرهای مرزی جنوب کشور اولش خیلی پکر و ناراحت بودم
ولی بعداً خیلی خوشحال شدم
بعد از اینکه ما رو فرستادن به یگان های اصلی محل خدمت مون و تقسیم بندی مون کردن من افتادم توی یگان خدمات
خلاصه یک سال از خدمتم گذشته بود و تقریبا شیش ماه دیگه داشتم که خدمتم تموم بشه .
توی همین روزای آخر خدمت فرمانده گروهان ما رو عوض کردن و یه نفر جدید رو آوردن
روز اولی که مراسم معارفه اش بود همه جمع شده بودن توی میدون صبحگاه بعد از اینکه معرفیش کردن اون اومد توی میدون
وقتی که وارد میدون صبحگاه شد همونجا عاشقش شدم
یه سروان قد بلند با کلاه و لباس تکاوری و بدنی که به شدت ورزیده و عضلانی بود
حاضرم قسم بخورم این مرد اگه ارتشی نمیشد صددرصد پورن استار میشد
این فرمانده جدید یه نگاه سرسری به همه انداخت و بعد از تشریفات و معارفه رفت توی دفترش چند روزی پشت سرهم همه سربازا رو هر روز می برد توی دفترش و باهاشون صحبت میکرد و با همه آشنا میشد
تا رسید روزی که اسم منو صدا زد
خدایی چکار کنم کسی که روش کراش زده بودم میخواد منو ببینه ولی من از استرس دارم میمیرم چون میترسیدم سوتی بدم و بفهمه
به هر بدبختی بود رفتم توی دفترش بعد از ادای احترام بهم اشاره کرد که بشینم روی صندلی توی دفترش
شروع کرد به سوال پرسیدن اسمت چیه اهل کجایی چند سالته چکار میکنی و از این حرفا
تمام مدتی که توی دفترش بودم پلک نمیزدم فقط چشم به صورتش دوخته بودم
خدای من مگه میشه یه مرد اینقدر جذاب و با ابهت باشه
یه زیبایی مردونه داشت
ریش آنکارد شده مشکی چشمای سیاه لبای قلوه ای و قرمز ابروهای کشیده اصلا نمیفهمیدم چی جواب میدم چون توی زیبای صورتش غرق شده بودم
بعد از اینکه سوالاتش تموم شد خودش رو معرفی کرد
اسمش مسعود بود 28 سالش بود و هنوز مجرد بود اینجا بود که امیدوار شدم و کارم آسون تر شد
چند روز بعد از اینکه فرمانده جدید مون یعنی آقا مسعود اومد توی یگان ما یه روز عصر با بچه ها رفتیم سالن پادگان فوتبال بازی کنیم
از قضا آقا مسعود ما هم اون شب افسر نگهبان بود و باید توی پادگان میموند
موقعی که ما رفتیم توی سالن دیدم به به اونی که از خدا میخواستم دقیقا جلوی روم ایستاده آقا مسعود داشت وزنه میزد و به خاطر اینکه هوا گرم و شرجی بود لباسش درآورده
خدایا چی میدیدم یه مرد با قد 190 با سینه و شکم عضلانی و بازوهای گنده و موهای نرم و سیاهی که روی سینه و شکمش هست و تا توی شلوارش میره
اونجا بود که واقعا از لذت داشتم ارضا میشدم
هرجور که بود با بچه ها مشغول بازی شدیم که دیدم فرمانده اومده توی بازی و میخواد بازی کنه و رفت توی تیم مقابل من
وسطای بازی بود هر بار توپ بهش میرسید من چشمم که بهش می افتد نمیتونستم نزدیکش بشم و توپ از بگیرم و به راحتی ازم رد میشد یه دفعه توی ذهنم یه جرقه خورد که به بهونه توپ گرفتن یا اینکه توپ و ازم نگیره خودم بهش بمالم
و موفق هم شدم چندباری وقتی توپ زیر پام بود برای اینکه توپ رو ازم نگیره به محض اینکه به من نزدیک میشد پشتم رو بهش میکردم و حسابی خودم بهش میمالیدم.
این مالیدن کار خودش رو کرد یه جا زد زیر پام وقتی افتادم به بهانه معذرت خواهی با دست زد روی کونم و فشار داد ولی نه جوری که تابلو بشه منم کلی ذوق کردم
وسط بازی یه تکل بهش زدم که محکم خورد زمین.از نگرانی داشتم میمردم نه از ترس تنبیه یا اضافه زدن از ترس اینکه نکنه بلایی سرش اومده باشه
اون تکل من باعث شد لنگون لنگون از بازی بره بیرون
شب که شد و موقع آمار دادن سربازا به افسر نگهبان
دیدم منو صدا زد و جلوی همه بچه ها گفت که تو امشب حق نداری بخوابی و تا صبح باید با من نگهبانی بدی
من که از خدام بود ولی برا اینکه کسی شک نکنه شروع به اعتراض کردم و التماس که تورو خدا بزارید برم بخوابم
اما جلو همه گفت منو مصدوم کردی از عمد و نمیزارم بخوابی و باید تا صبح با من توی دفتر بمونی و کمک کنی برم به نگهبانا سر بزنم
خلاصه همه رفتن و من موندم پیشش تقریبا ساعت دوازده بود گفت موتور رو روشن کن بریم به پستهای نگهبانی سر بزنم و بهانه خوبی داشت پاش درد میکرد و نمیتونست رانندگی کنه من موتور رو روشن کردم و اون پشت من سوار شد و به یکی دوتا از پستا سر زدیم و گفت برو سراغ یکی از پستهایی که تقریبا جای خلوت پادگان بود وسط راه دیدم به بهانه اینکه میخواد نیفته کمر منو گرفت و خودش رو کشید جلو جوری که یه تقه بهم زدم منم از خوشحالی تکون نخوردم و درجا شهوتی شدم و کیرم شق شد وقتی فهمید من مشکلی ندارم و خوشم میاد تمام طول مسیر هفت هشت دقیقه داشتم کونمو میمالید
بعد از اینه رفتیم به اون نگهبان سر زدیم و برگشتیم توی دفترش بهم گفت کمکش کنم پوتین و جورابش رو در بیارم چون پاش به شدت ورم کرده بود.
روی تختی که بود نشست و من کمکش کردم
وقتی که پاش رو درآورد دیدم مچ پاش به اندازه یه پرتقال ورم کرده و پاش فرمز قرمز شده خدایی دلم براش سوخت
وقتی پوتینهاش رو در آوردم گفت شاهکارت رو میبینی
نیومده مرخصی لازمم کردی .ازش معذرت خواهی کردم و گفت اینطوری فایده نداره برو از توی جعبه کمک های اولیه ببین اگر ویسک هست بردار بیا پام رو ماساژ بده
رفتم نگاه کردم نبود وقتی بهش گفتم گفت اشکال نداره همینطوری ماساژ بده
منم. نشستم و پاهاش رو ماساژ دادم
به بهانه ماساژ پاچه شلوارش رو بالا زدم کلی کیف کردم پاهای پشمالو و عضلانی حسابی با کمال میل ماساژ دادم
و یواش یواش دستم رو بردم بالاتر از زانو و عملا رونش رو ماساژ میدادم دیدم چیزی نمیگه فهمیدم راضیه کم کم موفق شدم دستم ببرم نزدیک تخماش یکی دوبار اتفاقی دستم به تخماش زدم دیدم چیزی نمیگه فهمیدم که کارم درست انجام میدم هراز گاهی وسط ماساژ دادن تخما و کیرش رو هم دست میزدم بعد از یکی دو دقیقه دیدم یه چیز کلفت و گنده زیر شلوارش بلند شده که حسابی ذوق کردم
دیگه فهمیدم عملا کونم پاره است
دیگه دست از ماساژ برداشتم و از روی شلوار کیرش و تخماش رو با لبام خوردم که یه آه غلیظ کشید که خودم از ترس بهش گفتم میفهمند و اونم ساکت شد
دیگه کیرش رو درآوردم و شروع کردم به خوردن تخما و کیرش باورتون نمیشه 20 سانت کیر داشت و دو تا تخم به اندازه تخم مرغ حسابی براش خوردم و ساک زدم ولی حیف که زود ارضا بود و توی دهنم ارضا شد منم با تمام لذت همه آب کیرش رو خوردم فک کنم آبش یه نصف لیوان بود
وقتی فهمید آبش رو خوردم منو بلند کرد و شروع کردن به مالیدن بدنم و بوسیدن بدنم و ممه هام رو خورد
وقتی به سینه هام لب زد شل شدم توی دستش و فهمید که من روی سینه هام حساسم و انقدر خورد تا سینه هام کامل کبود شدن و التماس میکردم کونم بزاره
کیرش شق شده بود دوباره یه ساک حلقی پر تف زدم براش و کونمو حسابی تف مالی کرد و یواش یواش شروع به کردن کرد از ترس اینکه کسی صدامو نشنوه کلاه تکاوریش رو لوله کردم و توی دهنم گذاشتم اونم وقتی دید درد دارم آروم آروم ادامه داد یه ربع فقط کونمو ماساژ میداد تا آروم بشم
وقتی که آروم شدم شروع کرد به گاییدن خیلی خوب میکرد اینقد خوب بود که دیگه هیچی برام مهم نبود و میگفتم مسعود منو جر بده باورتون نمیشه توی لباس نظامی که منو میکرد کلا داشتم لذت میبرم همین که داشتم نگاش میکردم گفت آبم داره میاد منم گفتم کامل بریزه تو کونم بعد از چند تا تلمبه منو محکم گرفت و کیرش تا ته فشار داد همین کارش باعث شدم آب منم با یه لذت خاصی از سر میرم بریزه بیرون
وقتی کیرش درآورد یه دفعه گوزیدم زد زیر خنده و رو کمرم بوسید و گفت از امشب به بعد تو دیگه زن منی
و واقعا هم همین طوری شد چون توی اون شیش ماهی که مونده بود خدمتم تموم بشه هر دو شب یک بار منو میبرد توی شهر خونه مجردی داشت و از بعد از ظهر تا شب کونم میزاشت
شب هم با ماشین خودش منو میرسوند پادگان و میرفت
و من شیش ماه از بهترین لذت های عمرم رو بردم توی پادگان
نوشته: aram96b
8 پاسخ به “رل زدن با فرمانده سکسی”
فرمانده گروهان رو توی میدون صبحگاه معرفی میکنن؟داستان خوبی بوداما خاطرهدبودنشو شک داشتم
نیاز نیست واقعی باشههمینکه بدون غلط و استفاده از لغات خارجی بود لایکچندتا سوتی داشتی😁اماااصدتا لایک 👏
چقدر جدیدا داستان گی زیاد و پرطرفدار شده. بچه ها گی تشریف دارن و ما نمیدونستیم
جالب و خواندنش تحریک آمیز بود !
منم عاشق سکس با نظامی و پلیسم دوست دارم حسابی کون و دهنمو بگان
منم تو خدمت همینجوری کون میدادن به فرماندمون یه ستوانیک بود ۲۴ ،۵ سالشخیلی خوب بود کل خدمتم اونجور گذشت
چقدر دلم میخاد ب نظامی های هیکلی و سنبالا بدم دوس دارم وقتی دارن منو میکنن لباس نظامی تنشون باشه فیتیش عجیبی دارم😋🔥
والا منم سربازم اگه از این نظامیا هستش تو گرگان به منم معرفی کنین ثواب داره کونم بی کیر نمونه 🤦🤦