دوست دارم (۳)

مرسی از کاربران بکن تو که داستان های منو پسند کردین.

بعد اون روز حسی که سراغم اومده بود؛ یک حسی تازه بود.عاشق دختری شدم که هیچ وقت فکر نمیکردم دختری باشه روحم و دنیام با اون تموم شه. اینم داستانم با دوست دارم ۱ و ۲ فرق داره زیاد سکسی نیس و پایان تلخی داره.

هر شب کنج تاریک اتاقم؛روی تختم هدفونی که تو گوشم بود.اهنگ هایی که حرف دلمو میزدن.

دفتر خاطراتی که پر شده بود از نوشته های منو فاطمه.عطر موهاش بوی تنش؛بهاری نو رو تو دلم زنده میکرد.اسمون با اون هوای ابری رنگ خاکستری و زمستون بی رحمش تموم شده بود.بهار رنگی نو به درختای حیاط داده بود میتونستم عطر موهای عشقم رو از هوای بهاری بگیرم.به شدت خسته بودم شب خوابم برد؛صبح چشمامو باز کردم با صدای فاطمه که سر صبحی اومده بود خونه ی ما.داشتن با محدثه حرف میزدن بین خواب بیداری بودم که صداش اومد؛ از تخت خوابم اومدم بیرون چشمام هنوز خوابالو بودن؛دستمو گذاشتم به چارچوب در اتاقم نگاه کردم دیدم تازه رسیده.چشمامو مالیدم دیدم یکم تار شد یکم تمرکز درست شد‌.

انگاری کسی نبود خونمون سه نفری بودیم‌.مغزم هنوز هنگ خواب بود با دیدنش همون بوی تنش رو میتونستم حس کنم.منو دید دوید سمتم بغلم کرد سرشو گذاشت رو سینه ام گفت:از خواب پاشدی خوابالوی من.بینیمو گذاشتم رو سرش بو کشیدم دستمو حلقه کردم کمرش.یه لحظه که تو بغلم بود؛ از دوست داشتن زیاد دلم واسه چشمای مشکیش تنگ شد. دوتا دستمو گذاشتم رو سرش جدا کردم از سینه ام.خیره قفل شدم تو چشماش.گفتم:میدونی چقدر دلم تنگ شده بود بغلت کنم

_میدونم ولی موقعیتش پیش نمیومد‌.منم دلم تنگ شده بود‌.محدثه صبحونه حاضر کرده بیا.به سمت آشپزخونه راه افتاد.رفتم سر صورتمو اب زدم برگشتم.دوتایی رو میز آشپزخونه نشسته بودن در مورد مدرسشون حرف میزدن اومدم پیششون گفتم دارین غیبت کیو میکنین.دوتاشم یه خنده ی ریزی زدن؛محدثه چایی اورد گذاشت جلوم گفت:داداش فاطمه اجازه گرفته که امروز با هم باشیم به مامانم گفتم اجازه داد.دستمو بردم سمت قندان حبه ی قند رو گذاشتم دهنم؛از چایی جلوم یه ذره خوردم تو اون حال نگاهش کردم گفتم:اجازه ی چی گرفتی.محدثه در حالی که داشت نون برمیداشت گفت:ما حوصلمون سر رفته دوست داریم بریم بیرون سه تاییمون.استکان چایی رو گذاشتم روی میز گفتم:خب دقیقا قسمتش سختش اونجاست دیگه؛ کجا بریم.فاطمه دستشو گذاشته رو استکان نگاهش به چایی جلوش بود؛ یه لقمه از نون برداشتم گفتم:فاطمه تو نظرت چیه؟ چشماشو از استکان جلوش برداشت با چشمای مشکی اون چهره ی زیباش لبخند زد‌.هر موقعه که نگاه می کرد بیشتر عاشقش میشدم. گفتم:چیه دیوونه چرا میخندی.چشم هاشو از من برداشت نگاهش به محدثه شد گفت:محدثه مهسا تو کلاس بودیم کجارو گفت یادم رفت.یک لبخندی زد گفت:منم یادم رفت اخ من چرا حافظه ام اینطوری شده.گفتم ول کنین دوتا مغز ردی افتاده کنار هم؛دوتاشم عصبی نگاهم کردن.گفتم:خب حرف حق میزنم چتونه؛تا کی اجازه دارین؟فاطمه اخماشو باز کرد من که تا شب اجازه گرفتم…با خنده گفتم محدثه تو چی تا کی اجازه گرفتی‌؟ گفت:شما فعلا منو مغز ردی میکنی.

بلند شدم از سر جام سرشو اوردم جلو از پیشونیش یک بوس کردم گفتم:شوخی بود حاضر شین بریم.من میرم به ماشین یک نگاهی بندازم تا حاضر شین.

(بعد از یک روز تفریح بیرون موندن گذشت)

دنده رو دادم به یک دیدم جلو ترافیک از راه دیگ پیچیدم.بغلم محدثه پشت فاطمه نشسته بود.دم غروب آسمون رعد برق زد غرید.

انگاری هوا خیلی دلش گرفته بود. سه تامونم غرق سکوت.یه آهنگ آرام بخش از ضبط ماشین پلی بود‌. انگاری از خستگی نای حرف زدن نداشتیم.پشت چراغ قرمز؛ اروم دونه های بارون میزد به شیشه های ماشین.جو سنگینی بود.گوشی فاطمه زنگ خورد برداشت گذاشت رو گوشش: الو بله مامان…آره تو راهیم…عه خونه ی عمه…باشه خدافظ.

چراغ سبز شد در حال رانندگی به سمت خونمون.

دستشو از پشت گذاشت رو شونم‌؛عشقم امشب خونه ی شمام.من از ایینه وسط نگاش کردم میخوابی؟دستشو برداشت از روی شونه ام گفت:اره امشب حنابندون میناس مامان میره اونجا گفت دیر میام البته منم دعوت بودما ولی نرفتم.دستشو از رو شونه ام برداشت تیکه داد به صندلی یکم شیشه رو دادم پایین گفتم چرا خب میرفتی محدثه که داشت بیرونو نگاه میکرد گفت بعد به ما میگه مغز ردی به نظرت چرا نرفته؟

من خب چه بدونم…_خب داداش شب میخوابه پیش ما یعنی چی یعنی اینکه به خاطر تو میمونه.از ایینه وسطی نگاش کردم گفتم فدای عشق مهربونم بشم. لبخندی میزد که عاشقش بودم اومد جلو از گونه ام یه بوسی کرد گفت دوست دارم._منم دوست دارم عشقم…

کلیدمو انداختم در حیاط رو باز کردم.مامااااان… فاطمه:چه خبرته محدثه عه . عشقم این ابجی ما اینطوریه از هرجا که میاد تو حیاط صداشو میندازه سرش.کفشامونو در اوردیم رفتیم خونه.مامان ی خورده ارایش کرده بود.داشت کفش هاشو از جا کفشی در میاورد رو به ما کرد گفت:حواستون باشه بچه ها بریم برگردیم هادی رو هم فاطمه بابات میاره بزاره پیشتون.مواظب داداشت باشیا.

باشه عمه.گوشی مامان زنگ خورد:سلام برادر باشه اومدم بیرون.چادر مشکیشو سرش انداخت آیفون در رو زدن.گفتم: فکر کنم باباته فاطمه میرم درو باز کنم.رفتم در حیاط رو باز کردم سلام دایی چطوری هادی کوچولو پسر دایی وروجک من دایی:مامانت حاضره اره دایی الان میاد. _من میرم تو ماشین منتظرشم -باشه دایی

دست هادی رو گرفتم به سمت خونه از حیاط راه افتادم. مامان در خونه رو بست مراقب باشین برگردم _باشه مامان چشم

صدای در حیاط با رفتن مامان شنیده شد

دست هادی رو ول کردم رفتم اتاقم لباس بیرون راحت نبودم محدثه داشت شام رو آماده میکرد

در اتاقو باز کردم چشمم خورد به فاطی دستاشو گذاشت رو سینه اش جلوش گفت عشقم ترسیدم

درو اروم بستم قفل کردم گفت چیکار میکنی

گفتم یه فرصته دیگه هیچ وقت به دستمون نمیاد

تو حالت ایستاده فیس تو فیس بغلش کردم سینه هاشو گرفتم از روی سوتینش نرمی سینه هاش حس میکردم گفت الان داداشم میاد._خب لباستو بپوش_باشه،، داشت لباساشو می پوشید درو داداش کوچیکش داشت از جا میکند

لباساشو ک پوشید موهای بلندشو انداخت پشتش درو باز کرد.گفت: چیه؛ هادی اشاره کرد به اسباب بازی ک تو اتاق منو محدثه بود هر موقعه که میومد با اونا بازی میکرد.فاطمه گفت: بیا بدم. منم رفته بودم سر کمدم داشتم الکی دنبال یه چیزی میگشتم هادی رفت سمت آشپزخونه پیش محدثه داشت شلوغ کاری میکرد…به فاطمه گفتم فرصت پیش آمده خراب شد.اونم سرشو تکون داد گفت :اره

با فاطمه از اتاق اومدیم بیرون

محدثه گفت بیاین شام حاضره…نشستیم دور میز.فاطمه ی خورده از برنج کشید گفت امروز خیلی خوش گذشت. محدثه تو فکر بود

منم یه خورده از برنج کشیدم گفتم تازه اگه بارون نمیومد جای دیگه ایی بود که بریم اونجام بعدا میرم.فاطمه با کنجکاوی گفت:کجا گفتم میبرمت _اوم باشه

گوشی محدثه زنگ خورد.برداشت بله زن دایی آره هادی رو میگی پیش ماست… شامشو بخوره میخوابونمش … چشم…گوشی قطع کرد گذاشت رو میز شروع کرد ب مالیدن چشماش

من گفتم ابجیم چیه تو فکری

-خسته ام داداش

-خب هنوز ساعت ۹ شبه

-سرم درد میکنه فکر کنم سرما خوردم.

-گفت فاطمه میتونی بشوری ظرفارو خسته ام

_باشه میشورم برو بخواب

-گفتم اخه شام نخوردی

_نه میل ندارم داداش میرم یکم چشمامو ببندم

بلند شد گفت هادی بیا بریم بخوابیم تو اتاق

از جاییم که هادی ابجی رو خیلی دوسش داشت رفت باهاش بخوابه.

-اروم گفتم بش عشقم اینا رفتن بخوابن

_اره خسته شده بودن

-نه خنگول تنها شدیم با دستم اشاره کردم به خودمو فاطمه

خندید گفت.

_بلند شم ظرفارو بشورم

در حین بلند شدن شلوار راحتی داشت یکم چسبناک بود کونش قشنگ معلوم بود.

منم نشسته بودم محو تماشاش

با خودم میگفتم عشقم و هوس قاطی شده…

نه اینطور نیست… کلنجار میرفتم با دلم.

زور شهوتم بیشتر از عشقم بود.

ظرفاش تموم شد.

باران همچنان می بارد. رفتم یه خورده از لای پنجره رو باز کردم بوی خاک و باران قاطی شده بود. آرامشی که هیچ وقت یادم نمیره.فاطمه اومد بغلم وایساد خیره شد به باران در حال باریدن؛ دستشو گرفتم بهش گفتم بیا جلوم بغلش کردم.سرمو گذاشتم رو موهاش.همون بوی همیشگی ک بهم ارامش میداد.لباس راحتی که داشتم کیرم در حال سیخ شدن بود.اروم در گوشش گفتم فاطمه میشه یکم؟

با سرش تایید کرد.

یخورده شلوارشو کشیدم پایین جوری ک زیاد نباشه فقط لپای کونش بیرون افتاد.منم ی خورده کشیدم پایین گذاشتم لای پاش…

بغلش کردم دوباره.

چ خوب بود‌.بوی باران ^^بوی خاک نم شده^^ بوی موهای عشق نوجوانت^^

نگاه به باران^^نگاه به زلف های بلند یارت^

شهوتی که بینمون بود^^داغ بودن بدن دوتامون^^

چه حس آرام بخشی…

از یه طرف دیگه دستم گذاشتم شکمش بردم پایین تر از کش شلوارش رد شد رسید به کسش

داشتم کم کم میمالیدم براش خودش کونشو عقب جلو میکرد…

یه لحظه به خودم اومدم تو دلم گفتم اگه یکی در حیاط رو باز کنه میبینه…

هادی اگه نخوابه بیاد پذیرایی…

اوف دارم چیکار‌ میکنم… کیرمو از لای پاش کشیدم بیرون‌‌.اروم بهش گفتم…

_فاطمه

-جونم

_ببین خوابیدن

-باشه وایسا ////اروم گفت خوابن…

_فاطمه اینجا نمیشه درو باز کنن میبینن…

بیا بریم بالا تو گلخونه‌‌.

دستشو گرفتم بردم طبقه ی بالا که گلخونه ی بابا بود.

درشو باز کردمو درشو اروم بستیم اومد جلوم وایساد‌‌…

سرمو خم کردم لب هامو گذاشتم رو لباش…

دستامو گذاشتم رو صورتش…

دستشو از کش شلوارم رد کرد کیرمو گرفت دستش…نرمی پوست دستاش و یکم سرد بود‌؛

پیرهنشو دادم بالا سوتینشو دادم بالا سینه هاش افتاد بیرون.خم شدم کیرم از دستش رها شد دستامو اوردم پایین تر سینه هاشو گرفتم تو دستم.لبامو گذاشتم رو نوک سینه هاش لبام نرمی سینه شو حس می کرد بوی تنش از سینه هاش حس میکردم.اون یکی دستم رو سینه اش بود نرمی اونم تو دستم بود.لبامو از سینه راستش برداشتم اروم گذاشتم رو سینه سمت چپش.ی خورده نوک سینه اش سرد بود با دهنم گرمش کردم؛نفسش عمیق در میومد صورتش رو به پایین به سینه هاش نگاه میکرد.یک دستمو بردم پایین که برسونم به کصش دستمو گرفت گفت دوستم داری؟ صورتمو از پایین اوردم بالا گفتم اره عشقم فدای تو بشم من.افتاد رو دوتا زانوهاش کیرمو گذاشت دهنش شروع کرد به ساک زدن وقتی میک میزد حس پرواز می گرفتم.بعد پنج دقیقه ساک زدن

ابم داشت میومد از دهنش کشیدم گفتم نوبت منه شلوارشو کشید پایین یه شرت مشکی هم تنش بود‌‌‌.دستمو انداختم خودم بکشم پایین دستامون بهم خورد؛دستشو ول کرد،شورتشو که کشیدم پایین لبامو گذاشتم روی کس سفیدش زبونمو میکشیدم وسطش بدنش تکون میخورد نفساش عمیق شده بود.یکم بعدش با دستش سرمو کشید عقب شروع کرد مالیدن کصش.

رون هاش یه تکونی ریزی خورد نگاه کردم ب صورتش خندید.گفتم:ارضا شدی با سرش تایید کرد.با دستش کیرمو حلقه کرد تو دستاش داشت میمالید که حس ارضا شدن بدنمو گرفت.بعد از ارضا شدنم…

لباس هارو اوک کردیم اومدیم پایین.

دست همو گرفتیم بهش گفتم بیا بریم حیاط…

شبی که هرگز از ذهنم بیرون نمیره از پشت بغلش کردم ریز خورده های قطره های باران مونده بود.صورتمو گذاشتم بین موهای بلندش عطر موهاش ذهنم رو میکشید به کلبه ی کوچیک جنگل… بین درختای بزرگ… که رنگ زرد؛ برگای درخت رو به کف جنگل هدیه داده بود.چشمانش مثل دریا و ساحل آرامی بود که نشسته باشی لب ساحل و نسیم دریا صورتت رو نوازش کنه…

چه حس آرامشی بود.وقتی دختری که این همه عاشقش باشی…

دوماه بعد اون شب‌…

داییم همراه خانوادش مسافرت رفتن…

تو راه با یک تریلی شاخ به شاخ زدن…

فاطمه مرگ مغزی شد…

قلبشو اهدا کردن…

ولی عطر موهای عشقم… و چشمای مشکی که همیشه عاشقش بودم…

تو یک شب تموم شد… بعد اون شب نه خاکستری رنگ هوا که بهم آرامش میداد…

نه بوی بارون …نه دونه های برف…

واقعیتی که باید باهاش کنار میومدم…

از اینکه وقت گذاشتین و خیلی عذر میخوام زیاد سکسی نبود…خواستم درد بی پایانی که تو وجودم اومد و هیچکس شبیه فاطمه نشد…

و در اوج جوانی پسری پیر شدم رو براتون تعریف کنم.

نوشته: Milad

بازدید 6,573

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

4 پاسخ به “دوست دارم (۳)”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید