این داستان برمیگرده به سال اول دبیرستان.
مدرسه ی ما بچه ها یکم بی ادب بودن نسبت به بقیه بچه ها.
مثلا کیرشون نشون میدادن اونم تو کلاس!
اما خب معلم نمی دید و منم زیاد برام نبود.
تا اینکه یک روز یکی از بچه های کلاس به اسم رضا کیرش رو در آورد و منم خیلی خوشم اومد و می خواستم بره تو کونم. رفتم خونه و خواستم از ذهنم بیارم بیرون اما نشد.
روز بعد از آقا اجازه گرفتم برم کنار رضا بشینم و نشستم.
یک زنگ که خورد و بعدش برگشتیم دستم رو زدم به کیرش، یک جورایی که فکر کنه حواس پرتی بوده.
دو روز بعد از خوردن زنگ تفریح دوم و برگشتن بچه ها ما ورزش داشتیم دو زنگ و زنگ آخر هم هنر آقا همون جا درس می داد و همیشه وسایل مون رو جمع می کردیم می بردیم بیرون. کلاس از بیرون بدون کلید باز نمی شد و کلید همیشه اون طرف در بود. رضا از آقا اجازه گرفت که بمونه و درسایی که برای خونه داده بود رو بخونه و من هم اجازه گرفتم و گفت زنگ آخر برین.
رضا رفت تو میز دیگه تا راحت تر درس بخونه.
منم رفتم کلید رو از اونور کشیدم و گذاشتم اینور در.
پرده ها رو هم کشیدم و رضا گفت: چرا پرده ها رو کشیدی گفتم چون نور نباشه.
من که میز کناری رضا بودم و اختلاف بین میزامون هم زیاد نبود، به دروغ مثلا مداد از دستم افتاد و پشتم رو به سمت رضا کردم. دیدم اول کاری نکرد همون شکلی مثلا می گشتم که دیدم انگشتش رو زد به کونم. اما واکنشی نشون ندادم و چند بار این کار رو کرد.
از پشت کیرش رو چسبوند به کونم و می مالید و منم حال می کردم.
صورتم رو برگردوندم و نشستم روی میز. پاهام رو بالا گفت و اومد روم. بعد از اینکه یکم مالید. اومد لب گرفت و بعد از اون دکمه های پیراهنم رو باز کرد و سینه هام رو خورد. شلوارم رو هم در آورد و اول انگشت کرد و بعد به زور کیرش رو کرد تو کونم. یک حس خوبی داشتم… حال می کردم چند بار تلمبه زد و آبش رو ریخت توی کونم و بعد هم کونم رو لیس زد. بعدش به چند روش دیگه هم کیرش رو کرد تو کونم و در آخر گفت زانو بزن و منم زدم و کیرش رو خوردم، تا ته کردم تا گلوم و باز در می ِآوردم و آبش رو هم ریخت تو دهنم و خوردمش.
بعد از اون شلوار و پیراهن مون رو پوشیدیم. و اول من رفتم دستشویی و برای اینکه کسی نفهمه اون یکم بعد تر رفت. کلید رو گذاشتم اونور در و مدت باقی مونده رو هم درس خوندیم.
مدرسه ی ما بچه ها یکم بی ادب بودن نسبت به بقیه بچه ها.
مثلا کیرشون نشون میدادن اونم تو کلاس!
اما خب معلم نمی دید و منم زیاد برام نبود.
تا اینکه یک روز یکی از بچه های کلاس به اسم رضا کیرش رو در آورد و منم خیلی خوشم اومد و می خواستم بره تو کونم. رفتم خونه و خواستم از ذهنم بیارم بیرون اما نشد.
روز بعد از آقا اجازه گرفتم برم کنار رضا بشینم و نشستم.
یک زنگ که خورد و بعدش برگشتیم دستم رو زدم به کیرش، یک جورایی که فکر کنه حواس پرتی بوده.
دو روز بعد از خوردن زنگ تفریح دوم و برگشتن بچه ها ما ورزش داشتیم دو زنگ و زنگ آخر هم هنر آقا همون جا درس می داد و همیشه وسایل مون رو جمع می کردیم می بردیم بیرون. کلاس از بیرون بدون کلید باز نمی شد و کلید همیشه اون طرف در بود. رضا از آقا اجازه گرفت که بمونه و درسایی که برای خونه داده بود رو بخونه و من هم اجازه گرفتم و گفت زنگ آخر برین.
رضا رفت تو میز دیگه تا راحت تر درس بخونه.
منم رفتم کلید رو از اونور کشیدم و گذاشتم اینور در.
پرده ها رو هم کشیدم و رضا گفت: چرا پرده ها رو کشیدی گفتم چون نور نباشه.
من که میز کناری رضا بودم و اختلاف بین میزامون هم زیاد نبود، به دروغ مثلا مداد از دستم افتاد و پشتم رو به سمت رضا کردم. دیدم اول کاری نکرد همون شکلی مثلا می گشتم که دیدم انگشتش رو زد به کونم. اما واکنشی نشون ندادم و چند بار این کار رو کرد.
از پشت کیرش رو چسبوند به کونم و می مالید و منم حال می کردم.
صورتم رو برگردوندم و نشستم روی میز. پاهام رو بالا گفت و اومد روم. بعد از اینکه یکم مالید. اومد لب گرفت و بعد از اون دکمه های پیراهنم رو باز کرد و سینه هام رو خورد. شلوارم رو هم در آورد و اول انگشت کرد و بعد به زور کیرش رو کرد تو کونم. یک حس خوبی داشتم… حال می کردم چند بار تلمبه زد و آبش رو ریخت توی کونم و بعد هم کونم رو لیس زد. بعدش به چند روش دیگه هم کیرش رو کرد تو کونم و در آخر گفت زانو بزن و منم زدم و کیرش رو خوردم، تا ته کردم تا گلوم و باز در می ِآوردم و آبش رو هم ریخت تو دهنم و خوردمش.
بعد از اون شلوار و پیراهن مون رو پوشیدیم. و اول من رفتم دستشویی و برای اینکه کسی نفهمه اون یکم بعد تر رفت. کلید رو گذاشتم اونور در و مدت باقی مونده رو هم درس خوندیم.
نوشته: نن
گی
خاطرات نوجوانی
12 پاسخ به “داستان کون دادنم به رضا”
جقی کون ندیده کیر ندیده . برو با توهماتت خوش باش
کوس شیر میگی بابا همش دورغ
عزیز به اهورا سوگند خودت به نوشتت باور نداریاین چی بود واقعا!به جای این کار برو یه دو خط چیز درست حسابی بخون
حتی گلزار هم بهتر از تو تعریف میکنه
منم پایه ام بکنمت
داستانت تخیلی بود دوره مدرسه من کیر یکی از همکلاسی هامو میمالیدم از یکی از همکلاسیای دیگمم خوشم میومد که بعد چهارسال فرصت شد برم خونشون بعد کونم گذاشت 😬 هیچوقت تو مدرسه خایه نکردیم
کوشعر و تخیلات یه جقی که کمبود وقت هم داشته 😀
باشه
🫣
کیرو عن رو باهم خوردی کثافت
…صشعرتر ازین اراجیفت مگه داریم .
چاخان