اسم من اورن سیلورمن (oren silverman) هست. من توی شهر رینو (reno) زندگی میکنم یک شهر کوچیک در نوادا که زمانی مرکز قمار توی آمریکا بود. یک پسر 20 ساله ثروتمند با هیکلی عضلانی چون چهار سالی میشه که ورزش میکنم. دوست صمیمی من خاویر یک پسر لاتین هست که جدیدا موفق شد در یک کالج در کالیفرنیا پذیرش بگیره. من از بچگیم به خونه ی خاویر میرفتم و نباید مادر خاویر رو فراموش کرد، مارتینا گومز! اگر مثل من عاشق فیلم ها پورن باشید یا توی آمریکا زندگی کرده باشید تا حالا دیدین که زن های لاتین چقدر جذاب هستند. سینه های درشت، باسن پر، رون های گوشتی، خلاصه زن های لاتین یک پک کامل شهوت انگیز هستند و میدونید چیه؟ مارتینا گومز دقیق همون چیزی که از یک میلف لاتین تو ذهنته. و من از بچگی شیفته ی این زن بودم. همیشه با تصورش جق میزدم، سعی میکردم دیدش بزنم، بهش زل میزدم، شاید شما ها ترجیح بدید شورت های چنین زنی رو بدزدید اما برای من روی سوتین صدق میکرد. آخه تصورشو بکنید یک جفت پستون گنده که سایزشون 38F بود (معادل 85 و حرف اف هم کاپشونه) دلم میخواست اگر روزی قرار بود بمیرم با اون ممه ها خفه بشم، این میتونست بهترین روش اعدام باشه. خاویر احتمالا اگر میفهمید منو میکشت اما دوست صمیمیم چلمنگ تر از این حرف ها بود اما راجب مارتینا قضیه متفاوت بود نه تنها فهمیده بود بلکه بهم کرم هم میریخت. از خم شدن های یهویی موقع گیم زدن، خم شدن به سمتم برای پذیرایی که بیشتر با هدف نشون دادن چاک سینه اش بود، لباس هایی باز و لختی که باعث میشد بیشتر شق کنم و در یک کلام هر کاری که میتونست میکرد تا این نوجوون جقی رو اذیت کنه هرچی من بزرگتر میشدم مارتینا هم بیشتر کرم میریخت. از وقتی خاویر رفت به کالیفرنیا از من خواسته بود حواسم به مادرش باشه. دوست نداشتم به اعتماد دوستم خیانت کنم اما صادقانه مارتینا خودش میخارید. جدیدا طوری تنظیم می کرد که وقتی من میرسیدم توی خونه اش تازه از حموم اومده باشه تا فقط حوله داشته باشه گاهی بند حوله اش رو مثلا تصادفا ول میکرد تا بدنش مشخص بشه و بعد تظاهر میکرد اتفاقیه. هر احمقی میتونست بفهمه که مارتینا مثل سگ دلش کیر میخاد. کافی بود یکم پا پیش بزارم تا این میلف سکسی زیر خودم ببینم. اینبار مارتینا در رو با حوله باز کرد. من روی موتور سیکلت حسابی عرق کرده بودم. با همین بهانه سریع پرسیدم: میتونم از حمام استفاده کنم؟
مارتینا سریع جواب داد: حتما عزیزم!
عمدا همونجا شروع کردم لخت شدن. جذاب ترین بدن دنیا رو نداشتم اما چهار سالی بود باشگاه میرفتم. میدیدم که لبش رو گاز میگیره. شورتم رو هم در آوردم و چیزی که مارتینا دلش میخواست نشونش داد. یک کیر سفید، کلفت و گنده. رفتم سمت حموم. سریع دوش گرفتم و خودم رو شستم. سخت ترین کار دنیا جلق نزدن بود. از حموم اومدم بیرون. مارتینا با حوله نشسته بود. منتظر شکارش بود. یک چیز واضح بود. جفتمون به طرز احمقانه ای دلمون سکس میخواست اما حس عجیب حاکم بود که نمیدونم شرم بود خجالت یا هرچی. مثل احمق ها رفتم جلو و ازش لب گرفتم. مارتینا که خداش بود نه تنها مقاومت نمیکرد بلکه داشت با حشر شدید و با همون شور و شهوت بوسه های منو بر میگردوند. حوله اش رو آروم درآوردم و خودمم که لخت بودم. کیرم میمالید به شکمش، قدش کوتاه تر از چیزی بود که همیشه تصور میکردم. هیچوقت انقدر نزدیک نبودیم. دلم میخواست بلندش کنم. خیلی نرم بود خیلی هم گرم، بگی نگی داشت آتیش میگرفت از شهوت. سرمو هل داد سمت ممه هاش. مثل روانی ها شروع کردم مک زدن، چیزی که یه عمری بود میخواستم. دیگه مک در حد نوک و اطراف نبود. کل پستون رو میکردم تو حلقم. مارتینا خنده اش گرفته بود. زانو زد. نوک کیرمو لیس زد و کرد تو دهنش و بعد طوری سرشو کشید عقب که صدای پاپ! داد. کیرم دیگه داشت میترکید. فقط یک کلمه گفتم: لاپستونی!
مارتینا سریع پستون هاش بهم چسبوند. اون ممه های کوفتی انقدر درشت بود که حرکت دادنشون براش راحت نبود. مخصوصا که سالها بود از اینکارا نکرده بود. خجالتی شده بود. همینش برام کیوت بود، زن سکسی جاافتاده ای مثل مارتینا مثل دخترای جوون و نوجوون که بار اولشونه رفتار می کرد. شروع کردم تلمبه زدن بین پستون هاش. دیگه نمیتونستم. پستوناش خیلی نرم بود. فقط داشتم به نسکار فکر میکردم، ماشین های نسکار مورد علاقه ام بودند و قطعا سکسی نبود. اما خب گور باباش کمکی نکرد. پس سعی کردم نهایت لذت رو ببرم. چون مارتینا قبلا نوک کیرمو مک زده بود و خیسش کرده بود و حالا این نوک کیر خیس بین اون پستونای بهشتی رفت و آمد داشت لیز شده بود و دیگه تلمبه زدن راحت تر هم شده بود. دیگه نمیتونستم پس منفجر شدم و تخمام رو خالی کردم و ریختم گردن و صورت و اون پستون های بهشتی. مارتینا شروع کرد تمیز کردن کیرم. بعد دراز کشید روی زمین و پاهاشو داد بالا. همین کافی بود که دوباره راست کنم. نوک کیرمو گذاشتم داخل و شروع کردم مالیدن چوچولش با شصتم. میدونستم این تنها راهیه که مارتینا رو ارضا کنم. انقدر ادامه دادم کص مارتینا شروع کرد نبض زدن و جوری توی بغلم فشارش که نفسم داشت بند میومد و فقط زمزمه کرد: تموم شد. خب صادقانه انتظار نداشتم اونجوری ارضا بشه. خودم عقب کشیدم چون اگر میریختم توش دهنم گاییده میشد پس کشیدم بیرون هیچ ایده ای نداشتم چجوری قراره ارضا بشم. مارتینا وایستاد و رونهاش رو فاصله داد. به محض اینکه کیرم رفت بین رون هاش بهم نزدیکشون کرد من هم با لاپایی نهاین لذت رو اون رونهای گوشتی بردم و ارضا شدم. مدتی از اون زمان میگذره و حالا من همه جوره حواسم به مارتینا هست و همه نیاز هاش رو برآورده میکنم مخصوصا نیازش به کیر!
نوشته: خیس نویس
3 پاسخ به “داستان های خیس: مادر خاویر”
عالی ، خوش قلم هستی تبریک
قشنگ نوشتی خسته نباشید ادامه بده
آنقدرها که خودت تعریف کردی عالی نبود اما بد هم نبودیه داستان متوسط که قطعا با تلاش و کمی مطالعه بهتر میتونی بنویسی ادامه بده دوست من