داستان من شدن من

سلام حامد هستم یه پسر متوسط اندام و گندمگون داستان من هم مثل خیلی از پسرای دیگه از کونکونک بازی های بچه گونه شروع شد خیلی ها از این تلاطم ها گذر کردند و الان این خاطرات در اعماق فراموش شده ذهنش خاک میخوره خودشون پدر شدن ولی نگرانی از فرزندشون باعث شده با تمام وجود مراقب کودک خودشون باشند ولی سرنوشت منو سمت و سویی دیگه گرفت انقدر این جنبه در زندگی من برجسته شد که شاید یکی از مهم ترین آیتم های شکل گیرنده شخصیت من بوده
خوب یادمه دوم راهنمایی بودم که من هم مثل بقیه بچه‌ها تازه دنیای عجیب و سحرانگیز جنسی رو کشف کرده بودیم و مدام در حال جستجو مطالب جدید و پیشروی در این دنیای ناشناخته بودم و از هر فرصتی هم برای دستمالی و انگشت کردن هم دریغ نمی‌کردیم .
(همیشه فکر میکنم که اگر دنیای دخترا ها و پسر در جامعه و مدارس ما از هم جدا نبود این سطح از گرایش به جنس موافق هم در ما وجود نداشت )
و برای انجام این کار هم به هیچ نقطه و مکانی نبود که رحم بکنیم توی کتابخونه مدرسه بوفه دستشویی و حتی نماز خونه و کلاس درس حتی وقتی که معلم درس میداد دستمون تو خشتک و باسن هم بود فرقی هم هم نمی‌کرد تقریبا همه این وسط عده ای غالب و عده هم مغلوب بودن خوب یادمه روزی با یکی از دوستام که اسمش سعید بود قرار گذاشتیم که تو نماز خونه مدرسه با هم باشیم اون به بهونه آب خوری و چند دقیقه بعدش من به بهونه دستشویی از کلاس زدیم بیرون محیط کاملا محیا بودن همه دانش آموزان و معلم ها سر کلاس بودن وارد نماز خونه شدیم یه کنجی اون جا وجود داشت که از سالن اصلی کاملا پنهان میشد داخل شدیم شلوار همو رو تا زانو پایین کشیدیم درکی از دخول نداشتیم سعید اول منو خم کرد با یکم تف کیر کوچیکش رو (کیر همه مون کوچیک بود بچه بودیم ) تف زد و شروع کرد به مالیدن به باسنم نمی‌دونم با بچه کم سن و سال بودید یا نه پوست بچه ها تو این سن سال از ابریشم نرم تر و صاف تره هیچ مویی هنوز رشد نکرده که سطح پوست را زبر کنه خلاصه اون داشت حال میکرد من در تو سرم غوغای این بود که باید برگردیم سر کلاس تا کسی مشکوک نشده و این که کی نوبت من میشه و مدام میگفتم زود باش زود باش زود باش
تو همین افکار بودم که و سرم رو سمت سعید برگردونده بودم اونم فقط به کیرش نگاه میکرد و تکرار میکرد فقط یک دقیقه فقط یک دقیقه
سرم خسته شد و برگردونم به رو به رو یهو یه کاسه آب سرد از سرم سرازیر شد مدیر مدرسمون بود آقای کریمی دقیقا جلو ما وایستاده بود و مارو نگاه میکرد جفتمون سر پا ایستادیم اون شلوارش پاش بود و دکمشو بست ولی شلوار من تا زانو بود و وقتی پاشدم کامل افتاد تا مچ پا آقای کریمی جفتمون رو با دست های قدرتمندش گرفت بدون هیچ حرف اضافه ای هر کدوم یه چک خوردیم حس کردم پوستم داره میسوزه و شروع کرد به گرم شدن طنین صدای چک هنوز تو گوشم بود که پرسید چکار می کردید ما لال بودیم از کی این کار ها رو میکنید ما لال بودیم پدر مادرتون میدونه چه غلطی میکنید ما لال بودیم اشک از چشامم سرازیر شد ولی همچنان لال بودن بدون حرکت سعید با تته پته شروع کرد که بخدا آقا بار اولمونه ببخشید غلط کردیم و … من همچنان لال بودم سعید زد زیر گریه و التماس آقای کریمی گفت خفه شو خفه شد ببین بهت چی میگم خوب گوش کن میری دست صورتت رو میشوری و برمیگردی سر کلاست و به معلم میگی حامد رو من نگه داشتم کمکم کنه پاکت ها رو مرتب کنه با صدای بلند تری ادامه داد فهمیدی چی میگم جفتمون لرزیدیم سعید به نشونه اره سرشو تکون داد کریمی ادامه داد به حسابت میرسم با یه پس گردنی سعید رو روانه کرد و من موندم یه نگاهی بهم انداخت من تازه متوجه شدم تموم این مدت با کون لخت جلوی آقای کریمی ایستاده بودم با تحکم گفت شلوارتو بپوش سریع بیا دنبالم . انجام دادم . ولی به قدم های بلندش نمی رسیدم به اتاقی رسید که همیشه درش قفل بود قبلا تو بعضی جا به جایی ها داخل رو دیده بودم چیزایی اضافه از هر نوع داخلش نگه داری میشه پوشه پرونده میز تابلو صندلی با کمال تعجب دیدم یک موکت یه پتوی سربازی یه بالشت و یه ملافه اونجا تا شد هست بعدا فهمیدم در طول کلاس های ما آقای کریمی روزانه یه چرتی اینجا میزنه رفت و نشست رو یه صندلی گفت بیا اینجا رفتم و جلوش وایسادم شروع کرد : من مجبورم به پدرت اطلاع بدم شما بچه ها دست من امانت هستید من هم بالاخره به التماس افتادم که آقا تو رو خدا به پدرمون نگو که منو می‌کشه.واقعا هم می کشت . خیلی گریه کردم و التماس آقای کریمی گفت ؛ گریه نکن بسه ساکت شو . ساکت شدم گفت به شرطی که بدونم سالمی و اتفاقی برات نیفتاده که بعدا برام دردسر بشی به پدرت نمیگم گفتم سالمم بخدا گفت باید ببینم شلوارتو در بیار جا خوردم ولی وقتی برای بار دوم با صدای دیگه ای گفت سریع شلوارم رو باز کردم منو کشوند سمت خودش همین جور که رو صندلی نشسته بود سر منو از یه سمت صندلی به کنار برد و کون من کامل در اختیارش قرار گرفت با یه فشار کوچیک منو بالاتر کشید و پاهام از زمین جدا شد حالا دیگه کاملا مسلط بود بهم شروع کرد لای کونمو باز کردن گفت قرمزه. قرمز نبود چون من تا حالا دخول نداشتم گفتم کاری نکردم گفت الان معلوم میشه و داستان شروع شد
آقای کریمی مدیر ما یه مرد بهتر بگم پسر 30-31 ساله بود چون ازدواج نکرده بود و از شیراز اومده بود و شهر ما سال های اول خدمتش رو می گذراند قد بلند و ظاهر پسرونه _مردونه ای داشت همیشه آراسته بود با وجودی که مجرد بود هیچ لباسی رو دو روز نمیپوشید ساعت استفاده میکرد و اتوکولون ریش و سبیل ملایمی به رنگ قهوه ای عسلی داشت که همیشه مرتب و آراسته بود فقط اگر اضافه کنم که یک انگشتر که بعد ها فهمیدم واقعا طلاست همیشه روی انگشت داشت که ترکیب رنگ طلایی و پوست سفیدش چشم نواز بود دیگه چیزی نمیمونه یه مرد تمام عیار بود تو شهر ما تقریبا همه رنگ های پوست سبزه یا گرم دارند واقعا این آقا شهاب کریمی مثل نگین می درخشید و منم تا اپن موقع شایعاتی در مورد ارتباطش با بعضی دخترا محل و حتی مادر دانش آموز ها شنیده بودم
کونمو کامل ورز میداد کونم ژله ای بود و هست و با سوراخم بازی میکرد نوک انگشتشو فرو برد درد تموم وجودمو گرفت بدنم سفت شد گفت اروم باش . آروم شدم چاره ای نداشتم با کوچک ترین انگشتش ادامه داد برم گردوند و کامل لختم کرد به همه جام دست میکشید با دولم بازی میکرد با سوراختم با گوشم با ممه هام . گفت هرچی فکر میکنم باید به پدرت بگم همینجا بمون تا بهش زنگ بزنم من لخت مادر زاد نشستم زمین و التماس ها باز شروع شد اومد و رو به روی من ایستاد گفت خب پس هر کاری گفتم بکن گفتم باشه زیپ شلوارشو رو کشید دست انداخت و یه کیر بزرگ و ضخیم انداخت بیرون اولین باری بود که کیر یه آدم بالغ رو میدیدم حتی با دیده ها و دانسته های الانم هم اون کیر یه کیر بزرگ بود با تعجب این آقای آراسته موهای اطراف کیرش رو نزده بود و پشم های نرم و قهوای معلوم بود . گفت دهنت رو باز کن . باز کردم سر کیرش رو گذاشت دهنم و بیشتر از سرش و یه قسمت کوچیک از ساقه کیرش تو دهنم جا نشد حق زدم در آورد گفت آروم باش و با زبونت شروع کن لیسیدن فکر کن بستنی میخوری گوش دادم شروع کردم لیسیدن .
کیرش زیبا بود سرش یه مقداری بزرگ تر از ساقه بود یا همون قارچی با وجود این که رنگش سفید بود سرش به صورتی و موقع ساک زدن قرمز روشن تغییر می کرد. ادامه دادم خودش هم گردنمو مثل یه توله سگ گرفته بود و هدایت میکرد کیرش رو با دست دیگش مدام در می اورد صورتم و لبم می مالید و باز میکرد تو دهنم گفت آبم داره میاد همه رو میخوری و خوردم تا قطره آخر آبشو به من خوروند .گفت فکر نکن تموم شده و راست میگفت این شروع یه ماجرای چندین و چند ساله بود پای من به خونه مجردی آقا شهاب باز شد درسته دیگه صداش میکردم شهاب و اونم میگفت حامد من تو خونه شهاب ذره به ذره سوراخم باز شد اوایل با ژل فقط با انگشت کوچیکیش با سوراخم بازی میکرد و من کیر میخوردم بعد شد انگشت وسط و من ساک میزدم بعد ها شد دو انگشت و من ساک میزدم بعد از نه ماه ساک زدن و آب شهاب رو خوردن یه روز آخرای بهار که نزدیک بسته شدم مدرسه ها بود شهاب گفت که آماده ای گفتم آماده چی گفت چیز خاصی نیست من شروع کردم ساک زدن البته الان دیگه حرفه ای شده بودم مک میزنم و با زبونم دور کیر رو تو دهنم می خوردم و تا ته گلوم کیر رو میفرستادم دوست داشت پاهاش رو لیس بزنم اوایل چون میخواست این کارو میکردم و درک درستی نداشتم تا این که وسط این پا لیسی ها متوجه شدم که واقعا چقدر پای شهاب زیباست در مقایسه با اطرافیانم و مردم محلی که همیشه دم بایی پاشون بود و پاهاشون در معرض دید بود پاهاش شهاب سفید کشیده و پر بود رگ های آبی و سبز مثل رود های زمرد و جوهر پیچ تاب خورده بودند تمام انگشت ها پ ناخوناش مرتب و تمیز انگاری که این پوست و گوشت نبود و مجسمه ای بود از مجسمه های میکل آنژ من ولع لیس میزدم میخورم و میبوسیدم دروغه اگه بگم لذت نمیبردم این بار شهاب پا شد و کیر رو از دهن من گرفت رفت و پشتم نشست با دو انگشت کامل با سوراخم بازی میکرد متوجه شدم بییش از اندازه همیشه داره ژل میزنه و یه لحظه حس کردم کیرش رو همیشه لای پا هام می کشید این بار دقیقا روی سوراخم تنظیم کرد با فشار های منظم و ذره ذره سر کیرش رو داخل فرستاد از درد به خودم پیچیدم در آورد چند دقیقه با هام بازی کرد و تو گوشم حرفای سکسی میزد گفت آروم شدی گفتم بهترم باز دوباره همون اتفاق افتاد ولی این بار به مراتب درد کمتری میکشیدم گفتم در بیار گفت صبر کن تا عادت کنه راست میگفت بعد چند دقیقه خیلی بهتر شدم کیرشو باز کشید بیرون از دهنش یه آب تف غلیظ که بعداً دیدم قند میزاره تو دهنش آب که میشه با اون آب قند منو میکنه تا کونم همیشه هوای کیرشو بکنه دوباره کیرشو فروع کرد قابل تحمل بود ولی فقط تا یه جایی خودشم متوجه شد و کیرشو بیشتر از اون حد که شاید حتی یک سوم کیرشم نبود داخل نمی برد تلبمه میزد و می‌گفت اوف باز شدی دیگه نیاز نیست با ساک زدن خودتو خسته کنی اووف چه کونی نصیبم شد و اسم شهرمون رو تکرار میکرد و میگفت اگه روزی که گفتن بیا اینجا میدونستم چه کس و کون هایی رو زمین میزنم اینقدر ناراحتی نمیکشیدم منو برگردوند این بار فیس تو فیس کیرشو که جا کرد برای اولین بار ازم لب گرفت شاید باورتون نشه اون لب باهام کاری کرد که حتی اگه جونم اون لحظه میخواست نه نمیشنید ولی اون کون میخواست و در اختیارش بود کون تنگ و تازه یه بچه چهارده ساله بعد از حدود بیست دقیقه با پوزیشن های مختلف آبشو ریخت تو کونم کیرشو در آورد و باز داد دهنم از اون روز به مدت پنج سال من و آقا شهاب سکس داشتیم اون تابستون ها میرفت شیراز و من روز شماری میکردم مدرسه ها باز بشه و شهاب برگرده من بزرگتر شدم و سوم دبیرستان بودم هنوز به خونه شهاب رفت و امد داشتم غذا درست میکردیم لباس میشستیم فیلم میدیدیم کشتی می‌گرفتم بحث و دعوا می کردیم با هم کل کل فوتبال میکردیم من نو جوان و جوان بودم به پیشنهاد خودش باشگاه رو شروع کردم و فوتبال هم همیشه بازی میکردم و تو تیم شهرمون بودم خودم گاه گداری کسای دیگه ای بودن که به واسطه بدن خوبم و شهرتم توی فوتبال کونشون میزاشتم دوست دخترا های می اومدن و میرفتن گاهی حتی از شهاب نا فرمانی میکردم و میگفتم نه من این کار و اون کارو میکنم ولی این چیزا مهم نبود انتهای هر شب من تو بغل شهاب بودم لباشو می‌خوردم کیرشو تا ته توی خلقم فرو میبردم پاهاشو میلیسدم و پا هامو چهار طالق براش باز می کردم اون روی من می افتاد کیرشو جا میکرد یه بوسه از لبم میگرفت و تلمبه های سنگین شروع میشد سوراخم غالب کیرش شده بود و تا سانتی متر آخر رو در خودش می بلعید تا روز آخر حتی یکبار هم آبشو تو دستمال یا بیرون نریخت یا توی سوراخم خودشو خالی می کرد و یا توی دهنم و من هر بار اون قورت میدادم .بالخره روزی اومد که اون باید از شهر ما میرفت مدتی بود پکر بود ولی چیزی نمیگفت منم کم کم بیخیال شدم تا یک روز وسط امتحان های مدرسه که البته من و اون دیگه تو یه مدرسه نبودیم من دبیرستان میرفتم دیگه بهم گفت که داره منتقل میشه شیراز و بساط عقد و عروسیش با دختر عاموش بر پاست و قبل از شروع مدارس ازدواج میکنه و از این به بعد شیراز کار و زندگی میکنه من زدم زیر گریه و خودم رو تو آغوشش گم دیدم وقتی سرمو بلند کردم دیدم اونم داره گریه میکنه ما اون شب رو با هم تا صبح گریه کردیم و سکس تا چند هفته بعد هم این روال ناراحتی و سکس ادامه داشت ولی به طرز چشمگیری سکس هامون بیشتر و خشن تر شد میگفت برای بقیه سال های عمرم و عمرت هم دارم میکنمت .
من و شهاب ده بار پنجاه بار صد بار هزار بار سکس داشتیم و زندگی قشنگی رو تجربه کردیم شهاب از شهر ما رفت و من هرگز دوباره ندیدمش حتی هیچ شماره تلفنی از هم نداریم توافق کردیم که این طور باشه من الان دیگه یه نوجوان ۱۳ ساله که روزی بپاش افتادم و التماسش میکردم و کیرش رو واسه اولین بار تو دهنم گرفتم نیستم و حتی اون جوون هجده ساله که خودم روی کیر شهاب بالا پایین میرفتم و همزمان براش فیگور بازو میگرفتم نیست مردی هستم ۲۷ ساله مربی باشگاه ده ها شاگرد دارم و ده ها دوست دخترا داشتم و دارم ولی بعد از هر بار که ارضا میشم فرقی نمیکنه روی کس دوست دخترام یا کون شاگردای باشگام فقط فقط فقط به آقای کریمی فکر میکنم .

نوشته: Arman00i

بازدید 7,937

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

5 پاسخ به “داستان من شدن من”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید