خیانت برای اعتماد به نفس (۲)

قسمت دوم: ضربدری و بی‌غیرتی امیر
نازنین توی آشپزخونه ایستاده بود، یه لیوان آب سرد توی دستش بود و به پنجره زل زده بود، نور ماه از لای پرده‌های نازک می‌افتاد توی صورتش و چشمای عسلیش رو براق‌تر می‌کرد. از اون شب داغ با امیر چند ماه گذشته بود، سارا حالا دو سال و نیمش شده بود و توی گهواره‌ش با عروسک خرگوشیش آروم خوابیده بود. زندگی‌شون هنوز روی یه ریسمان پوسیده بند بود، ولی نازنین نمی‌تونست جلوی حس تنوع‌طلبیش رو بگیره. گوشی مثل یه معشوقه مخفی پناهش شده بود، شبایی که امیر با خرخرش توی اتاق خوابیده بود یا شیفت شب سرکار بود، نازنین زیر پتو با نور کم صفحه با غریبه‌ها چت می‌کرد. پیامای کوتاه، شوخیای شیطنت‌آمیز، و گاهی عکسایی که قلبش رو تندتر می‌زد و یه حس گناه قاطی لذت توی وجودش بیدار می‌کرد. امیر چند بار گوشی‌ش رو چک کرده بود، چیزی پیدا نکرده بود، ولی شکلش مثل یه سوزن ریز توی قلبش فرو می‌رفت.
یه شب، وقتی سارا توی تب گریه می‌کرد و نازنین داشت پیشونیش رو با دستمال خیس خنک می‌کرد، امیر از سر کار برگشت. با چشم‌های خسته و یه جفت کفش گلی که توی راه‌پله جا گذاشت، اومد توی هال و گفت: “نازی، سارا خوبه؟” نازنین با یه لبخند خسته گفت: “آره، تپش داره می‌خوابه.” امیر رفت دستش رو بشوره، نازنین گوشی‌ش رو زیر بالش قایم کرد، ولی این بار یادش رفت تلگرام مخفیش رو ببنده. وقتی امیر برگشت و سراغ گوشی نازنین رفت تا ساعت رو چک کنه، چشمش به پیام‌ها افتاد. چت با علی، یه آشنا از اقوام مادریش، که از چند ماه پیش شروع شده بود. پیام‌ها داغ بود: “نازی، کاش الان پیشم بودی”، “عشقم، اون سینه‌هات دیوونم می‌کنه”، و جواب های نازنین که با قربون‌صدقه و عشوه پر شده بود. امیر قلبش آتیش گرفت، ولی به جای فریاد، یه سکوت سنگین توی چشماش نشست.
صبح روز بعد، توی هال، وقتی سارا با عروسکاش روی فرش بازی می‌کرد و صدای خنده‌ش توی خونه می‌پیچید، امیر روبه‌روی نازنین نشست. یه لیوان قهوه داغ دستش بود، بخارش توی هوا پخش می‌شد و بوی تلخش با عطر گل‌مریم نازنین قاطی شده بود. با یه نگاه عمیق توی چشمای نازنین گفت: “نازنین، دیگه خسته شدم از این پنهون‌کاریات. اگه این‌قدر تنوع می‌خوای، بیا با اطلاع من هر کاری می‌خوای بکن، ولی دیگه دروغ نگو. فکر نکن خرم، همه خیانت هات رو می‌فهمم.” نازنین اول فکر کرد شوخیه، لیوان آب توی دستش لرزید، یه قطره ریخت روی شلوارکش و گفت: “امیر، چی داری می‌گی؟” امیر قهوه‌ش رو آروم گذاشت روی میز، با صدایی که انگار از ته چاه می‌اومد گفت: “می‌گم بیا یه زوج پیدا کنیم، یه رابطه ضربدری، این‌جوری هم آبروم کمتر تو خطر می‌افته، هم تو به اون هیجانی که دنبالشی می‌رسی. منم می‌خوام ببینم زنم زیر یکی دیگه چه حسی داره.” نازنین نفسش بند اومد، یه لحظه به سارا نگاه کرد که با عروسکش حرف می‌زد، بعد به امیر برگشت. جدیت توی چشم‌های قهوه‌ایش، با یه برق شیطنت‌آمیز قاطی شده بود، یه حس عجیب توی دلش بیدار کرد. گفت: “بذار فکر کنم.”
چهار ماه گذشت، نازنین با خودش کلنجار رفت. شبایی که توی تخت کنار امیر دراز می‌کشید، به سقف زل می‌زد و به حرفاش فکر می‌کرد. یه شب که امیر شیفت بود، توی هال با یه لیوان شراب قرمز که از مهمونی قبلی مونده بود، به خودش گفت: “اگه قراره این زندگی یه تکون بخوره، شاید این راهش باشه.” صبح به امیر گفت: “باشه، ولی فقط با اطلاع تو، هر چی بشه بهت می‌گم.” امیر یه لبخند شیطون زد، دستش رو روی کمر نازنین کشید و گفت: “قول بده نازی، می‌خوام جزئیات رو بشنوم.” نازنین خندید، یه حس هیجان و ترس قاطی هم توی دلش بیدار شد.
پنج ماه دیگه صرف پیدا کردن زوج شد. تلگرام مشترک زدن، توی گروه‌های مخفی زوج‌های تنوع‌طلب عضو شدن، اول با چت شروع کردن. با یه زوج از تهران چت کردن، مردش قدبلند و خوش انرژِی زیادی داشت، ولی وقتی سکس‌چت شروع شد، زنش فقط غر می‌زد و کار به جایی نرسید. یه زوج دیگه از شیراز، خوش‌صحبت بودن، ولی وقتی عکس فرستادن، نازنین گفت: “اینا زیادی چاقن، حوصله‌شونو ندارم.” یه بار با یه زوج از کرج قرار حضوری گذاشتن، توی یه کافه شیک وسط شهر، ولی مردش زیادی پرحرف بود و زنش فقط به گوشی‌ش زل زده بود، نازنین زیر لب به امیر گفت: “اینا رو ولش کن، اعصابمو خورد کردن.” چند تا دیدار دیگه هم رفتند، یه بار توی پارک، یه بار توی خونه یه زوج که بوی سیگار همه‌جاشو پر کرده بود، ولی هیچ‌کدوم به دلشون ننشست. تا اینکه توی تلگرام با محمد و سمانه آشنا شدن. محمد ۳۵ ساله، قد متوسط، یه کم شکم داشت، ولی زبون‌باز و بامزه بود، توی چت یه جوری حرف می‌زد که نازنین ناخودآگاه می‌خندید. سمانه ۳۲ ساله، قد بلند تر از نازنین، با موهای خرمایی که تا شونه‌ش می‌رسید، سینه‌های ۹۰ که زیر تاپ تنگش قشنگ پیدا بود، و یه کس تپل و بدنی که انگار برای سکس ساخته شده بود.
محمد توی چت گفت: “ما دنبال یه زوج باحالیم، شما چطورین؟” و زبون‌بازیش باعث شد نازنین و امیر بگن: “اینا خوبن، بیاین قرار بذاریم.”
اولین قرار توی خونه محمد و سمانه بود که تو یکی از شهرهای اطراف آن بودند، یه آپارتمان شیک توی یه برج با یه پذیرایی بزرگ و یه کاناپه چرمی مشکی که وقتی روش می‌نشستی، بوی چرم نو توی مشامت می‌پیچید. شب و دورهمی با شام شروع شد، یه جوجه‌کباب خوشمزه با زعفرون که سمانه درست کرده بود، و یه سالاد که نازنین با عشوه براشون درست کرد و محمد گفت: “نازی، دستپختت حرف نداره.” نازنین یه لباس تنگ قرمز پوشیده بود که باسن گردش رو قشنگ نشون می‌داد، موهاش باز بود و با هر حرکتش توی هوا می‌رقصید. امیر یه پیراهن مشکی پوشیده بود که بازوهای عضلانیش رو مشخص می‌کرد، با یه شلوار جین که هیکلش رو مردونه‌تر نشون می‌داد. بعد از شام، سمانه یه موزیک شاد گذاشت، چهارتایی وسط پذیرایی رقصیدن، نازنین با عشوه کمرش رو تکون می‌داد و محمد با خنده گفت: “نازی، این رقصت آدمو دیوونه می‌کنه.” امیر و سمانه هم نزدیک‌تر شدن، دستای سمانه دور گردن امیر بود و یه جور حرکات نرم می‌زد که چشم نازنین رو گرفت.
بعد از رقص، نشستن رو کاناپه، یه قوطی خالی نوشابه وسط میز گذاشتن و بازی جرات و حقیقت شروع شد. اول قوطی رو چرخوندن، نوبت محمد شد، سمانه با خنده گفت: “آخرین بار کی دروغ گفتی؟” محمد گفت: “دیروز به رئیسم گفتم مریضم که بیام پیش شما!” همه خندیدن. قوطی دوباره چرخید، نوبت نازنین شد، امیر پرسید: “تا حالا به یکی غیر من فکر کردی موقع سکس؟” نازنین با یه لبخند شیطون گفت: “شاید، ولی اسمشو نمی‌گم!” باز قوطی چرخید، نوبت سمانه شد، محمد گفت: “یه راز بگو کسی نمی‌دونه.” سمانه خندید و گفت: “من عاشق اینم که موقع سکس موهامو بکشن.” بازی داغ‌تر شد، نوبت جرات رسید، قوطی رو به امیر افتاد، محمد گفت: “بزن تو گوش سمانه!” امیر با خنده یه ضربه آروم به لپ سمانه زد، سمانه ادای درد درآورد و گفت: “آخ، وحشی!” دوباره قوطی چرخید، نوبت نازنین شد، سمانه گفت: “امیر رو ببوس جلوی ما.” نازنین با عشوه بلند شد، رو پای امیر نشست، لباش رو با ولع بوسید و زبونش رو توی دهنش چرخوند، محمد و سمانه با چشم‌های براق نگاه کردن و محمد گفت: “عجب، داغ شدیم!”
آخرین دور قوطی به سمانه افتاد، محمد با یه لبخند شیطون گفت: “با امیر برو توی اتاق، پنج دقیقه تنها باشین.” نازنین یه لحظه جا خورد، گفت: “من آماده نیستم، صبر کنین.” ولی امیر با یه نگاه به نازنین، که انگار می‌گفت “این همون چیزیه که می‌خواستی”، دست سمانه رو گرفت و گفت: “بریم.” رفتن توی اتاق، در رو بستن، نازنین و محمد تنها موندن. نازنین یه حس عجیب داشت، یه حسادت ریز که چرا امیر این‌قدر راحت رفت، ولی وقتی محمد با خنده گفت: “نازی، حالا نوبت ماست”، یه لبخند زد و گفت: “باشه، ببینم چی داری.”
توی اتاق، امیر و سمانه رو تخت نشستن، سمانه با عشوه گفت: “خب، پنج دقیقه وقت داریم.” امیر با یه لبخند شیطون گفت: “کافیه که دیوونت کنم.” از لباش شروع کرد، لبای گوشتی و خیس سمانه رو با ولع بوسید، زبونش رو توی دهنش چرخوند و طعم شیرینش رو مزه کرد. دستش رو برد به گوشش، لاله گوشش رو آروم لیسید، با دندوناش کشید و نفس گرمش رو فوت کرد که سمانه یه آه بلند کشید، بدنش زیر دستای امیر لرزید. تی‌شرت سمانه رو بالا زد، سینه‌های ۹۰ش که نوکای صورتیش سفت شده بود، توی دستش گرفت، با انگشتاش دور نوکش خط کشید و آروم فشار داد. سمانه ناله کرد: “امیر… بیشتر…” ولی پنج دقیقه تموم شد، محمد در زد و گفت: “بیاین بیرون!” امیر و سمانه با خنده برگشتن، نازنین با یه حسادت پنهان به سمانه نگاه کرد، ولی چیزی نگفت. با قهر کردن نازنین جمع خراب شد و دیگه اتفاقی اون شب و فرداش نیفتاد و صبح برگشتن به شهرشون.
هفته بعد، محمد و سمانه اومدن خونه نازنین و امیر. شب، بعد از اینکه سارا توی اتاقش خوابید، چهارتایی توی پذیرایی رو زمین دراز کشیدن، یه پتوی بزرگ روشون بود، ترتیب این‌جوری بود: امیر، نازنین، محمد، سمانه. ساعت از ۱ گذشته بود، نفسای تند و بوی عطر سمانه فضای زیر پتو رو پر کرده بود. نازنین اول مردد بود، ولی وقتی محمد دستش رو آروم روی کمرش کشید و زیر گوشش زمزمه کرد “نازی، امشب مال منی”، یه حس شیطنت توی دلش بیدار شد. با یه نگاه به امیر، که انگار منتظر بود، گفت: “باشه، بریم.” محمد و نازنین رفتن توی اتاق، در رو بستن، نور لامپ کم‌رنگ روی تخت افتاده بود و سایه‌شون رو دیوار پخش شده بود.
امیر و سمانه تنها شدن، زیر پتو نزدیک‌تر شدن. امیر با یه لبخند شیطون گفت: “سمانه، امشب می‌خوام دیوونت کنم.” سمانه خندید، موهاش رو پشت گوشش انداخت و گفت: “ببینم چی کار می‌تونی بکنی.” امیر از لباش شروع کرد، لبای خیس و داغ سمانه رو با ولع بوسید، زبونش رو توی دهنش چرخوند، طعم شیرینش رو با یه آه ریز مزه کرد.
دستش رو برد به گوشش، لاله گوشش رو آروم لیسید، با دندوناش کشید و نفس گرمش رو فوت کرد که سمانه یه ناله بلند کشید: “امیر…دیوونم نکن…” امیر تی‌شرت سمانه رو بالا زد، سینه‌های ۹۰ش رو توی دستش گرفت، نوکای صورتیش که حالا سفت و براق بود، با زبونش خیس کرد، دورش خط کشید و آروم مکید که سمانه پاهاش رو دور کمر امیر قفل کرد و گفت: “بخورش… بیشتر…”
دستش رو برد پایین، شلوارک سمانه رو کشید پایین، کس تپل و خیسش که حالا از شدت حشری بودن برق می‌زد، جلوی چشمش بود. صورتش رو نزدیک کرد، بوی تند و مست‌کننده‌ش رو با یه نفس عمیق کشید، زبونش رو آروم روی لبه‌هاش کشید، شیره‌ش رو با ولع مکید و زبون کلفتش رو داخلش فرو کرد، با نوکش نقطه حساسش رو پیدا کرد. سمانه پاهاش رو بازتر کرد، دستش رو توی موهای مشکی امیر فرو برد و ناله کرد: “امیر… بخورش… دیگه طاقت ندارم…” امیر با یه دست سینه‌ش رو مالید، نوکش رو بین انگشتاش فشار داد، با دست دیگه کسش رو نوازش کرد، انگشتش رو آروم داخل برد و با زبونش ترکیب کرد. سمانه بدنش لرزید، یه جیغ خفه کشید و چند دقیقه بعد ارضا شد، آبش مثل یه چشمه داغ روی صورت و زبون امیر ریخت، امیر با ولع همش رو خورد و زبونش رو آروم روی کسش کشید تا سمانه با یه ناله دیگه به اوج برسه.
از اتاق صدای ناله‌های ضعیف نازنین اومد، انگار محمد بلد نبود چطور دیوونه‌ش کنه. امیر یه لحظه گوش داد، یه حس عجیب توی دلش بیدار شد، نه حسادت، بلکه یه لذت شیطانی که زنش داره زیر کیر یکی دیگه ناله می‌کنه. این بی‌غیرتی کیرش رو که تا حالا شق بود، سفت‌تر کرد، به سمانه گفت: “برگرد، می‌خوام کستو بکنم.” سمانه به پشت خوابید، پاهاش رو باز کرد، کس تپلش که حالا خیس و داغ بود، مثل یه دعوت‌نامه جلوی چشم امیر برق می‌زد. امیر کیر ۱۷ سانتیش رو که رگاش از شدت شق بودن پیدا بود، آروم به لبه کسش مالید، سمانه ناله کرد: “امیر… بکن توش… دیگه بمیرم…” امیر با یه فشار نرم سر کیرش رو فرو کرد، کس سمانه تنگ بود و داغ، انگار یه کوره آتیش دور کیرش پیچیده بود، سمانه یه جیغ بلند کشید، ناخن هاش رو توی بازوی امیر فرو کرد و گفت: “آروم… گنده‌ست…”
امیر با حوصله تلمبه زد، هر بار کیرش رو تا نصفه می‌برد و می‌کشید بیرون، صدای خیسی کس سمانه با ناله‌هاش قاطی شد: “امیر… محکم‌تر… بکن منو…” امیر سرعتش رو بیشتر کرد، صدای تلق‌تلق کیرش که توی کس سمانه می‌رفت و می‌اومد، با ناله‌های نازنین از اتاق قاطی شد، انگار یه سمفونی حشری‌کننده بود. این حس که نازنین داره با محمد سکس می‌کنه و خودش سمانه رو زیر کیرش داره، یه لذت بی‌غیرتی عجیب توی وجودش بیدار کرد، کیرش سفت‌تر شد و ضربانش تندتر. چند دقیقه بعد، حس کرد آبش داره میاد، به سمانه گفت: “دارم می‌ریزم…” سمانه با صدای حشری گفت: “بریز داخل، دستگاه دارم.” امیر کیرش رو تا ته فرو کرد، آبش رو با یه ناله بلند توی کس داغ سمانه خالی کرد، ضربان کیرش رو توی کسش حس کرد، ولی سمانه هنوز ارضا نشده بود، نفس‌نفس‌زنان گفت: “امیر… چرا انقدر زود تموم شد؟”
امیر کیرش رو بیرون کشید، یه لحظه اعتماد به نفسش رفت، ولی ناله‌های ضعیف نازنین از اتاق هنوز می‌اومد، انگار محمد هم بلد نبود کارو تموم کنه. سمانه هر کار کرد نشد کیر امیر سیخ بشه. نزدیک ساعت ۴ صبح، محمد با صدای بلند گفت: “امیر، بیا نازی کارت داره.” امیر رفت توی اتاق، نازنین رو دید که گوشه تخت نشسته، صورتش خیس اشک بود و با صدایی بریده گفت: “امیر… داغونم کرد… ازش بدم میاد.” شروع کرد تعریف کردن: “کیرش اندازه مداد شمعی بود، فقط محکم می‌زد که مثلاً چیزی حس کنم، ولی فقط درد کشیدم. کونمو که آکبنده، بدون آمادگی کیرشو کرد توش، انقدر باریک بود اصلا حسش نکردم، بعد همون کیر کثیفو کرد توی دهنم که حالم به هم خورد. سه بار به زور ارضا شدم، ولی با تو توی ۴۵ دقیقه ۸ بار می‌رسم. الان به شدت زیر دلم درد میکنه و نیاز دارم درست و حسابی ارضاشم.” امیر بغلش کرد، موهاش رو نوازش کرد و گفت: “منم با سمانه زود تموم کردم، نتونستم ارضاش کنم.” تصمیم گرفتن اون شب تمومش کنن.
صبح، محمد و سمانه با رفتار سرد امیر و نازنین روبرو شدن و مجبور شدن خداحافظی کنند و برن، ولی چند روز بعد، نازنین توی تلگرام دوباره با محمد چت کرد. به امیر گفت: “محمد باز پیام داده، می‌گه دلش تنگ شده.” امیر با یه لبخند شیطون گفت: “اگه می‌خوای بگو بریم پیششون، فقط بهم بگو چی صحبت میکنید، می‌خوام جزئیات رو بشنوم.” نازنین خندید، فکر کرد شوخیه، ولی چشم‌های امیر می‌گفت جدیه. این بی‌غیرتی، این حس که زنش مال یکی دیگه باشه، داشت داستانشون رو به یه جای داغ‌تر و خطرناک‌تر می‌برد.

ادامه دارد

نوشته: Mr_Rango

بازدید 12,936

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

3 پاسخ به “خیانت برای اعتماد به نفس (۲)”

  1. از این داستان‌هایی که طرف فکر می‌کنه باید نقش داستایوفسکی عالم سکس را به عهده بگیره حالم به هم میخوره. صمیمی بنویسید بره دیگه نوبل ادبیات که نمی‌دن.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید