خواهران سکسی

با سلام خدمت دوستان بکن تو، متین (۳۴ ساله) هستم از شمال کشور و میخوام یکی از رابطه هامو به پیشنهاد دوست عزیز شیوا بانوی گرامی تعریف کنم.
سال ۹۲ بود که پسر خالم امید به خاطر بیماری سرطان از دنیا رفت، از زمانی که مریض شد با خانومش زیبا (۳۷ساله) که همسایمون بود به مشکل خورد که دلایلش هم به شیطنت زیاد امید و درگیری خانوادش با زیبا بود، چون از اول با ازدواجشون راضی نبودن، این داستانا باعث شد زیبا درخواست طلاق بده و تو بدترین شرایط امید تنهاش بذاره و کلا باعث شد درگیری خانواده با زیبا بیش از حد بشه و کلا بِشَن دشمن هم، البته زیبا زمانی که فهمید امید رو جواب کردن درخواست طلاق رو پس گرفت تا حق وحقوق امید بهش برسه،
این داستانا باعث شد که از زیبا با این که پدر مادرش همسایمون بودن بی خبر باشم، سال ۹۶ بود که زیبارو دوباره دیدم ولی کلا از نظر ظاهر و اندام متفاوت تر از قبل، دیدنش باعث شد آمار و شمارش رو از پسر عمش ک رفیق صمیمیم بود بگیرم و این شد شروع ارتباط ما، زیبا تو یه شهر دیگه که با ما ۶۵ کیلومتر فاصله داره تنها زندگی میکنه، روز اولی که تلفنی حرف زدیم همش از قبل و اتفاقاتش صحبت کردیم، دیگه کم کم بیشتر بهم نزدیک شدیم و هر وقت هرکاری داشت انجام میدادم و یا میومد پیش خانوادش بهم میگفت که زمان برگشت میرسوندمش خونه ، تا اینکه یه روز تو عید ۹۷ قرار شد برسونمش خونه که بعد رسوندن میخواستم برگردم که بخاطر شلوغی زیاد جاده های شمال شب نگه داشت منو، قرار بود تو عید بهش شراب بدم که تو ماشین گذاشتم موقع رسوندن بهش بدم ، شراب رو دادم بهش و گفتم چون واسه خودم ننداختم شراب رو بیا تست کنیم که شرابش چطوره، چنتا استکان باهم خوردیم که گرم شدن باعث شروع اولین سکسمون شد، دیگه بعد اون باهم راحت تر بودیم و توی ماه ۲/۳ باری میرفتم پیشش و شب میموندم، زیبا تو یه کلینیک زیبایی کار میکرد و منم هر وقت تو شهری که زندگی میکرد کار داشتم واسه چند ساعتی خونش میموندم که یه روز زنگ زدم گفتم خونه ای گفت نه ولی آبجی زیور(۴۸ ساله) اومده پیشم خونست زنگ میزنم بهش برو خونه که با چنتا تعارف الکی بلاخره رفتم،( زیبا ۴تا خواهر داشت که بخاطر نزدیکی خونه هامون و نسبتی که باهم داشتیم با همشون سلام علیک داشتم) ،ه زنگ درو زدم ک با تأخیر برام باز کرد، رسیدم طبقه ۶ در واحد بسته بود و باز چند لحظه ای موندم، بعد دیدنش و سلام علیک باهاش احساس کردم یه جوری شده،( البته نا گفته نماند زیور خانوم مطلقه بود،هیکلش تو پر رو به تپل بود و زمانی که شمال بود یخورده زیادی سرو گوشش میجنبید و دیگه رفته بود قزوین آمارشو نداشتم) یخورده باهاش حرف زدم و دیدم میزون نیست کرمم گرفت و حرفارو بردم سمت رابطه و در مورد چند نفری حرف زدن، زیور پاشد برام چایی بیاره منم کنترل تی وی رو برداشتم چون رو hdmi2 بود خواستم بزنم رو شبکه جایی ببینم چی داره رفت رو ماهواره که داشت پورن نشون میداد، زمانی ک اومد پیشم خودش هنگ کرد، (آشفتگیه زمان اومدنم واسه دیدن فیلم بود که منم واسش شدم کیر در سخن که نتونسته کارشو انجام بده) گفت این دیگه چیه…؟ کجا بود…؟ خب بزن بره بدم میاد، منم با خنده گفتم:خوبه بدت میاد که کلی منو پشت جفت در نگه داشتی و اول وقتی دیدمت متوجه حالت شدم زیور خانوم، بایخورده مکث گفت اره فکر کردم فیلمه ک زدم ببینم رفت جلو دیدم سکسیه، گفتم چه اشکالی داره همه دل دارن ولی تا وقتی که اصلش هست دنبال فرعش نباش که انگار حرف دلشو زدم و کم کم کارمون به سکس کشید و تونستم حالشو جا بیارم،
اینارو گفتم که برسم به اصل داستان که چطور تونستم باهاشون تری سکس کنم و هیچ چیز یهویی مثل فیلم هندی نبوده ، و حالا اصل ماجرا :
یه روز بخاطر کار شرکت رفته بودم ک مجبور شدم شب رو بمونم که زنگ زدم به زیبا گفتم تنهایی بیام پیشت کارم مونده واسه فردا
گفت آبجی زیورم هست منم گفتم عیبی نداره برمیگردم فردا دوباره میام، نیم ساعت بعدش زنگ زد گفت پاشو بیا اینجا زیور میگه بیا ببینمت، منم تا کارم تموم شد رفتم پیششون، اون شب بعد کلی حرف زدن حدود ۱۲ قرار شد بخوابیم، دوتا اتاق داشت ک زیور تو یکی وزیبا هم تو اتاق خودش که تخت داشت خوابید و منم توی پذیرایی ، اون شب هرکار و فکری کردم نتونستم با هیچ کدوم کاری کنم و صبح از شق درد ترکیدم، قرار شد دو شب بعد برم پیششون که صبحش باهم برگردیم شهرمون، شماره زیور رو داشتم ، قبل رفتن به خونه زمانی که زیبا سرکار بود زنگ زدم به زیور و یخورده حرف زدم که بهش گفتم اون شب میخواستم بیا اتاق پیشت ولی بخاطر زیبا نیومدم، برگشت گفت خب میگفتی جور میکردم، گفتم چطور؟ گفت از زیبا چنبار پرسیدم که با متین رابطه داری بگو یه چیز بهت بگم که گفته آره هر وقت میاد رابطه داریم، زیور هم بهش میگه که من یبار باهاش بودم اونم طوری گفته که کرم از خودش بوده داشته فیلم میدیده متین سر رسیده بهش دادم، بعد شنیدن این حرفا گفتم خب چرا اون شب نگفتی من از شق دردی نترکم. به هرحال باهاش هماهنگ کردم که مثلا من از حرفای شما خبری ندارم، وقتی شب اومدم موقع خواب به زیبا بگو قرص خواب داری بخورم راحت بخوابم که بعدش من میرم پیش زیبا تو هم که مثلا با قرص خوابی بیدار نمیشی ، بعد شروع کار ما بیا تو اتاقو ادامه ماجرا، دیگه شب شد و رفتم اونجا بعد چند ساعتی شب نشینی زیور گفت زیبا قرص خواب داری بخورم راحت بخوابم، زیبا یه قرص بهش داد که مثلا بخوره،
باز مثل دفعه قبل هرکی یه جا رفت بخوابه ، ساعت ۲ شب بود ک رفتم سرویس(سرویس تو راه روی دوتا اتاق بود) با سرو صدا ک زیبا پاشد گفت اروم زیور بیدار میشه، منم با صدای بلند گفتم بمب بترکه این بیدار نمیشه که خواست حرف بزنه رفتم بغلش کردم و لباش رو گرفتم به لبام و رفتیم تو اتاق سمت تخت، ک درازش کردم رو تخت خودمم اومدم روش و شروع کردم لب گرفتن ازش، انگار زیبا هم دلش میخواست چون نوع لب دادنش محکم و سریع بود، تاپشو در اوردم و با دست سینه هاشو که سوتین نداشت رو فشار میدادم، خودمم تیشرت و شلوارکمو در اوردم، برای اولین بار زیبا دامن پاش بود ک زدم بالا رو شکمش و از روی شرت کیرمو چسبوندم به کسش و شروع کردم به خوردن سینه هاش، چند دقیقه ای میخوردم لب و سینه هاشو که گفت کیر میخوام برگرد، شرت دوتامون رو در آوردم و به حالت 69 شروع کردیم به خوردن ، رو تخت من سرم سمت در بود یه لحظه احساس کردم زیور اومد همین ک دیدمش ابرو بالا انداختم که الان نیاد و با دستم و لب خونی بهش فهموندم چند دقیق دیگه بیاد، یخورده که خوردیم همو زیبا گفت بکن دیگه بسه خوردن, برگشت روش دراز کشیدم و قبل فرو کردن لباشو گرفتم و اروم کیرم رو فرو کردم تو کسش و شروع کردم تلمبه زدن، کم کم تلمبه هارو سنگین کردم ک دیگه نالش در اومد و یه سره میگفت محک بزن محکم، در همین حین بود ک زیور هم اومد داخل و گفت همشو تموم نکنی منم میخوام که من خودم زدم به ترس و تعجب و زیبا هم دهنش وامونده بود که با چشمای درشتش یه نگاه به من میکرد یه نگاه به زیور، جالب این بود من کیرو در نیاوردم و همونجوری موندم، زیور گفت متین چرا موندی شروع کن ابجیم کیر میخواد بزن یالا، منم اروم شروع کردم به کردن و زیور لخت شد اومد رو تخت یه چشمک به زیبا زدم و خندیدم، من تو کس تنگ زیبا تلمبه میزدم و دوتا خواهر از هم لب میگرفتن، یه دستم رو بردم سینه های پُرو پیمون زیور رو گرفتم و شروع کردم به فشار دادن، یخورده ک گذشت اونم به شکم دراز کشید سمت زیبا و همچنان لب هم رو میخوردن، من دستم رو بردم سمت زیور که حالا کس و کونش بغل من بود و اروم با کسش بازی کردم و هراز گاهی با سوراخ کونش وَر میرفتم ک خوشش میومد و سمت بالا هل میداد، داشتم محکم میکردم ک زیبا ارضا شد و بعد از لرز شدید به خودش کلی منو خیس کرد، منم کامل دراز کشیدم روش و ارومو ناز نوازشش میکردم و اون تند تند نفس میزد، یخورده ک حال زیبا جا اومد از روش پاشدم و اون رفت سمت سرویس و منم برگشتم سمت زیور ، بهش گفتم خیلی دیوثی جنده خانوم که شروع کردم به لب و زیر گردنش رو خوردن، همینجوری اومدم سمت سینه هاش و تا تونستم محکم میخوردم و نوکش رو گاز میگرفتم، خواستم برم سمت کسش که 69 شدیم و کیرم رو گذاشتم دهنش و خودمم کسش رو لیس میزدم، چند دقیقه نشد که یهو من دراز کرد روتخت و شروع کرد حرفه ای ساک زدن که تا ته گلوش میبرد، واقعا عالی بود کارش، نشون میداد کارکشتس، حتی دفعه قبل اینطور نخورد برام، بعد خوردن یهو پشت به من اومد رو کیرم و فرو کرد داخلو شروع کرد بالا پایین کردن، زیبا هم اومد رو تخت بقلم دراز کشید و شروع کرد لب گرفتن باهام، به قدری حشری بود زیور که انگار داره روی یه میخ چکش میزنه، به قدری محکم میزد ک سریع هم به خودش لرزید و ارضا شد، یخورده که موند و خودش رو اروم بالا پایین میکرد برگشت به شکم رو تخت خوابید و باز گفت بزن کیر میخوام، منم برگشت روش و از پشت کیرم رو گذاشتم تو کسش، یخورده زدم دیدم سوار کار نیسم و یه پشتی گذاشتم زیر شکمش و قشنگ اومد بالا و باب میل شد، شروع کردم رگباری زدن تو کسش ک نسبت به زیبا گشادتر بود، خواهرا داشتن لب میگرفتن که به زیبا گفتم مثل زیور بخواب بچسبید بهم بعد لب بگیرید، از زیور کشیدم بیرون رفتم سمت زیبا و از پشت گذاشتم تو کسش ک حالا بعد شستن بخاطر ارضا شدن بار اول تنگ ترم شده بود، من زیبارو میکردم و با انگشتم سوراخ کون زیور رو آماده میکردم، فک کنم ۱۰ دقیقه شد ک زیبا باز ارضا شد و کلا بی حال بخاطر بار دوم، باز رفتم رو زیور ولی اینبار میخواستم کونش رو بکنم، یخورده کیرم رو به کس خیسش مالیدم و یکی دوتا فرو کردم داخل تا کاملا خیس شد، به زیور گفتم دوطرف کونت را باز کن بذارم، اونم تا میتونست کشید و منم مثلا اومدم آروم بذارم تو کونش که همین سرش رو گذاشتم به خاطر کار کشیدن ازش کلاهک کیرم رو قورت داد و بهش گفتم دستتو بردار، کم کم کیرم تا اخر رفت تو کونش و زیور فقط آی عمیق میگفت و با چنگ رو تختی رو گرفته بود، شروع کردم تلمبه زدن ، اول اروم ولی یهو تند کردم ویه سره میزدم ، اونم صداش در اومده بود و داشت حال میکرد و واسخه خودش حرف میزد و میگفت محکم بزن میخوام ، این شد کیییر، پُر میکنه آدمو ، جوووون… تا اخر فشار بده، این حرفارو میزد و منم حال میکردم، احساس کردم آبم داره میاد و اونم فهمید و خودشو بیشتر به عقب فشار میدادو پشت هم میگفت اره بزن میخوام آب داغو ، بزن میخوام ، چنتا تلمبه اخرو خیلی خیلی محکم و سنگین زدم و خودم رو تو کونش خالی کردم که گفت جووون چه داغه ، جان ای کاش میدادی بخورمش که گفتم بازم میدم بخوری، منم احساس کردم این بار آبم خیلی بیشتر از قبل بود و بدنم رو خالی کرد انگار، کشیدم بیرون ازش و بعد گذاشتن چنتا دستمال تو سوراخش بین خواهران دراز کشیدم و با دستام سرو صورتشون رو نوازش میکردم، یخورده باهم حرف زدیم در مورد سکسمون و هردوشون کلی حال کرده بودن و ازم بخاطر ارضا تو سکس تشکر کردن (بیشتر زیور، زیبا که ماهی چنبار میچشه طعمشو) دیگه از وسطشون پاشدم و لباسامو برداشتم رفتم یه دوش بگیرم و برم سمت رخت خواب خودم و به اتفاقات افتاده امشب فکر کنم، زیبا سر جاش خوابید و دیگه تا صبح تکون نخورد، ولی زیور نیم ساعت بعد تمیز کاریش دوباره اومد پیشم خوابید و گفت من باز کیر میخوام، منم گفتم بمون نیم ساعت حالم جا بیاد باز میکنم، فک کنم ساعت ۴ بود دوباره شروع کرد به خوردن و…
توضیحات :
ممنون از دوستانی که وقت گذاشتید و خوندید، و یه تشکر خیلی ویژه کنم از شیوا بانوی عزیز و مانا بخاطر پیشنهاد و ادیت این خاطره ک بعد کلی تایم از نبودش به اشتراک گذاشتم، امیدوارم که همیشه سالم و سلامت و موفق باشی شیوا بانو…
در ضمن اسامی مستعاره
من قبل سکس یه ترا ۲۵۰ با سیلدنافیل خورده بودم که تونستم مدت زیاد سکس داشته باشم، وگرنه فیل نیستم بیوفتم رو دو نفر،
و نکته بعد هم عذرخواهی برای کامل تعریف نکردن لحظات سکس اول با دوتاشون بود ک البته میگفتم وراجی زیادی میشد.
بازم بابت وقتی که گذاشتید ممنونم و امیدوارم روزی برسه که همه بتونیم تو کشورمون بدون هرگونه دغدغه زندگی کنیم…!!!

نوشته: milano (chi.begam.az.koja)

بازدید 7,244

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

7 پاسخ به “خواهران سکسی”

  1. احمق تو غلط زیادی کردی که از اسم شیوا داری سوء استفاده میکنی و میخوای خرابش کنی چون اکثر کسانی که داستان های شیوا رو خوندن با نحوه نگارش ایشون آشنا هستند. بعد توی الدنگ برای اینکه فحش نخوری با این نگارش ضعیف اسم یک نویسنده خوب رو بعنوان ادیتور آوردی.

  2. کونی تو بجز کون دادن و کیر خوردن اصلا کوس دیدی چافال جقی مفلوک چند سطر اول رو خوندم فهمیدم چقدر کونی بی غیرت هستی راستی شماره مامانت رو بده بکنیم

  3. فکرکرده اسم شیوا روبیاره میگیم چه داستان شگفت انگیزی نوشتی حالاازفردا جقی های سایت میان اسم سعید کنستانتین وهیچ کس وسفیددندون رومی آرن باورکنیم داستانشون واقعی هست

  4. کل داستان درست و واقعی! مادر دروغگو رو گایبدن ، اما در نورد پاراگراف آخر ترامادول ۲۵۰!! من خودم چندسال ترا مادول میفروختم، ترامادول کپسول و قرص داره، ۱۰۰ میلی و ۲۰۰ میلی! این ۲۵۰ رو از کجا کشف کردی؟

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید