ختنه‌ی وحشتناک در نوجوانی

سلام عزیزان این داستان واقعیه و سکسی نیست و اگه نمیخوان نخونید و کسشعرم ننویسید.

من اسمم محسنه الان ۲۸سالمه و۲ساله ازدواج کردم.اهل یکی از روستاهای ساحلی هرمزگانم ۳تا داداش و۲خواهر بزرگتر دارم و وضع مالی پدرم خیلی بد بود.شاید واسه این منو ختنه نکرده بودن.
این داستان از ۱۴سالگیم شروع شد که همه تو این سن جق میزنن و سوپر نگاه میکنن.(زمان ما سی دی بود و اینترنت و پورن هاب نداشتیم)
با دوست صمیمیم رضا که از بچگی مثل داداش بودیم تو کلاس رو یه میز میشستیم و خونه شون کوچه پشتی بود همش از جق زدن و کس و …حرف میزدیم تا اینکه یه روز گفت فردا عصر بیا بریم لنج متروکه که تو ساحله کارت دارم. خلاصه رفتیم و رضا گفت بیا برا همدیگه جق بزنیم اینطوری حالش بیشتره و میتونی بهتر تمرکز کنی و فکر کنی داری سکس میکنی منم بدم نمیومد یکی کیرمم رو بماله و برام جق بزنه. اول رضا کیرشو درآورد و با وازلین براش زدم زیر۱دقیقه آبش اومد و ارضا شد بعدش من دراز کشیدم کف لنج و اون شرتم رو درآورد و با تعجب گفت تو چرا ختنه نشدی🤯 این چیه😂😜 و گفت تو نیاز به وازلین نداری و با بالا پایین کردن پوست کیرم آبم رو آورد و خیلی حالش بیشتر از جق زدن خودم بود…از اون روز من و رضا کارمون شده بود رفتن یواشکی تو لنج و جق زدن با چیزای مختلف مثل روغن و گریس و وازلین.
رضا همش رو مخم بود که اگه ختنه نکنی ایدز میگیری و زنت نمیدن و…
تابستون اون سال خونواده ام از طریق کمیته میخواستن برن سفر زیارتی و من به خاطر دوتا تجدیدم موندم خونه و کسی هم خیلی اصرار نداشت که برم😓
به رضا گفتم بیا خونمون کارت دارم و باهاش در مورد ختنه حرف زدم و گفت من ۶سالگی انجام دادم و خیلی اذیت داره و…گفتم اگه بریم دکتر هم پولشو ندارم هم ضایع میشه و همه میفهمن چیکار کنم؟
رضا گفت یه ختنه کن سنتی روستای کناریه که داداش کوچیکمو چند سال پیش ختنه کرد میخوای بریم پیشش؟
آقا من و رضا فردا صبح رفتیم روستا کناری و در خونه طرف رو زدیم اومد جلو در یه ۴۰سالی داشت و هیکلی بود رضا گفت آقای مرادی برا دوستم اومدیم خدمتت که ختنه نشده و میخواد کسی متوجه نشه و…
اونم گفت الان کسی خونه نیست ولی عصر باید یه بچه رو ختنه کنم اگه میخوای الان بیاین تو…
من که شوکه شده بودم با ترس و لرز قبول کردم و رفتیم داخل و در مورد هزینه اش پرسیدم و وضع خانواده ام رو گفتم براش گفت عیب نداره الان ۲۰۰میگیرم تو هرچی داشتی بده یا بجاش یه چند بار بیا باغ و تو جمع کردن خرما کمکم کن و قبول کردیم…
تو یه اتاق یه تشک انداخت و یا نایلون بزرگ مخصوص روش گذاشت و گفت این استامینوفن رو بخور چون دردش وحشتناکه و تو خیلی بزرگی و اعصاب آلتت کاملا رشد کرده…
قرص رو خوردم و گفت شلوارتو در بیار و دراز بکش …منم خوابیدم و رضا نشست کنارم ، دیدم مرادی با اون هیکل نکره اش داره دوتا سرنگ رو پر میکنه و منم با ترس گفتم این براچیه؟با خنده گفت نکنه میخوای بدون سری(بی حسی)ختنه ات کنم😏😂
اومد نشست کنارم و شورتمو کشید پایین و با خنده گفت شما که روتون تو روی هم بازه وگرنه با هم نمیومدید و هرهر خندید و دوباره فرمود این که دیگه دول نیست درختی شده واسه خودش…دوست داشتم زمان برگرده و هرگز نمیومدم ولی دیگه دیر شده بود.
بتادین آورد و شروع کرد مالیدن به کیر و خایه و دورش.کیر بی صاحب منم فورا شروع کرد به سیخ شدن و مرادی گفت چقدر باهاش ور میری که اینقدر حساسه…و هرهر خنده کیریش بند نمیومد🤬تو دلم گفتم رضا گاییدمت با این آدم پیدا کردنت.
خلاصه جق زدن با رضا داشت بگام میداد و مرادی گفت تا نخوابه نمیشه آمپول بزنم و صبر کرد تا یه ۱۰ دقیقه بعد که یکم شل شد(تمام مدت درمورد اینکه باید زود ختنه کنی و…کسشعر تلاوت کرد). به رضا گفت زانوهاشو بگیر و به منم گفت دستات رو بذار زیر سرت و یهو اون آمپول کیری رو فرو کرد تو کیرم و دادم به آسمون رفت و داشتم از درد جد و آبادم رو به خاطر این خریتم فحش میدادم.چنان دردی داشت که باهیچ چیز قابل قیاس نبود،فکر کن سوزن فرو بره تو حساس ترین نقطه بدنت.🤯🤯
مرادی سرم داد زد چه خبرته کولی مثلا مردی هستی محکم باش…تو دلم گفتم کصکش چطور با این سوزن تو کیرم ساکت باشم مگه تو کونی میتونی…
خلاصه دوباره آمپول رو فرو کرد و من از شدت تحقیر به خاطر حرف مرادی فقط دندونام رو فشار میدادم که رضا گفت نفس عمیق بکش و شل کن که گفتم خفه شو کووونی…خلاصه دو بار کیرم راست شد و زیر یه دقیقه از ۱۴سانت شد ۵سانت و کاملا بی حس…
مرادی حرومزاده شروع کرد با قیچی و پنس به جون کیرم افتاد و دیدم چندتا قیچی بهش قفل کرده و همشون رو داد دست رضا که بالا بگیرتشون و با تیغ پوست سر کیرمو برید و من از ترس سرم رو انداختم رو زمین و نفس نفس میکشیدم.
چند دقیقه بعد یه درد شدید تو سر کیرم حس کردم و بی اختیار پامو تکون دادم و داد زدم که مرادی گفت هوی آروم مگه میخوای بیچاره بشی و من گفتم دارم از درد میمیرم چیکار میکنی گفت دارم بخیه میزنم گفتم جون مادرت یه بیحسی بزن دارم میمیرم که گفت تحمل کن بیشتر از دوتا آمپول بیحسی خطرناکه حالا تکون نخور و رضا محکم پاهام رو گرفت و با هر بخیه اش من میمردم و زنده میشدم و داد میزدم که بعد یه ۱۰ دقیقه گفت تمومه کولی کم داد بزن و باند پیچیش کرد و گفت تا ۱۰ روز نباید راست کنی وگرنه دوباره باید بخیه کنم و سر کیرتم بد فرم میشه…
خلاصه یه شلوار کردی پوشیدم و به زور تا خونه اومدیم و دراز کشیدم یه چند ساعت بعد شاشم گرفت و از درد موقع شاشیدن مردم و زنده شدم تا ۷روز بعد که خانواده ام اومدن تقریبا خوب شده بودم و بعد از ۱۰ روز رفتم پیش مرادی تا بخیه هارو بکشه…
لاشی گفت پس رفیقت کو؟😂
یه هفته نزدی دهنت صاف شده هااااا😂😉
منم تو‌دلم گفتم کس ننت بی شرف و دراز کشیدم و شورتم رو داد پایین و گفت دست و پنجه ام درد نکنه چه خوب درش آوردم صدتا دکتر به خوابم نمیاد…
یه آمپول بی حسی زد و کیر نیمه شق ما دوباره شد دول بچه و مرادی بخیه هارو کشید و منم مثل بقیه ختنه شدم…
نتیجه اخلاقی: فقط یا در بچگی ختنه کنید یا نکنید.
دوباره میگم داستان سکسی نیست…داستان ختنه تخمی من تو دوران بدبختیم بوده😓

نوشته: محسن

بازدید 12,005

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

4 پاسخ به “ختنه‌ی وحشتناک در نوجوانی”

  1. همش منتظر بودم مرادی کونت بزاره!! 👿 آخرشم نگفتی دستمزدشو چجوری دادی!! 😁

  2. من کیر ختنه کنی دارمدفعه بعد بیا خودم ختنت میکنمکیر ختنه کتی قاندالاگالا با یک هفته سابقه در خدمت شماست

  3. دوستت حسودیش می‌شده تو ختنه نکرده بودی. حالا حسش بعد از ختنه چطور شد؟ تو که جفتشو تجربه کردی تعریف کن واسه ما

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید