خاطره تلخی که جایی نگفتم

درود به همه ی کسایی که دارن این متنو میخونن. اتفاقی که ۲ساله برام افتاده و من به چشم دیدم اما تو دلم نگهش داشتم. اما بنظرم موقعش هست تا اینجا به اشتراک بزارم تا نظرتونو ببینم.
یه توضیح کوتاهی بدم که ما در یک ساختمان و ۸ واحده داریم زندگی میکنیم. یک خانواده سه نفره هستیم، و رابطه خوبی هم باهم داشتیم.
منو پدرم از صبح هر کدوممون میریم جایی سر کار و مادرم از صبح تا شب تنهاست، و به هر نحوی خودشو سر گرم میکرد.
ما رابطه معمولی هم با همسایه هامون داشتیم یکی از همسایه هامون که طبقه بالای ما زندگی میکرد و خانواده ای سه نفره با بچه ای دبستانی بودن. پدرم از مرده زیاد خوشش نمیومد و به اصطلاح باهاش حال نمی کرد اما برا منو مادرم مهم نبود و اهمیت نمیدادیم. مدت ها گذشته بود که پدرم سر هر مسئله ای در ساختمان که بوجود میومد تو خونه بدِ این مرده رو میگفت و مادرم همش سعی و تلاش میکرد که آرومش کنه و بگه مهم نیست و بیخیال شو از اینجور حرفا، یک بار که بابام خیلی عصبی بود و همینجور پشت این مرده بد میگفت ، مادرم خیلی خیلی داشت تلاش میکرد تا پدرم رو آروم کنه و دیدشو نسبت به طرف تغییر بده این مسئله برا من اذیت کننده بود و منم شروع کردن به داد زدن بحث کردن با مادرم تا اینقدر وقتی بابام عصبیه سعی نکنه دفاع مرد همسایه رو بکنه و بزاره بابام با روش خودش پیش بره.
ایم موضوع یه مدت کوتاهی گذشت و تا اینکه یه شب من اومده بودم خونه ولی بابام هنوز نیومده بود ، من داشتم با گوشیم ور میرفتم تا اینکه دیدم بعد از شنیدن صدای در کرکره ای حیاط مادرم درجا رفت دم پنجره یه نگاهی کرد و اومد تو. من همش فکرو ذهنم درگیر بود که نکنه مادرم از مرده خوشش اومده باشه و فلان…ساعت نزدیک ۷شب بود، مادرم گفت من میرم گلارو آب بدم و برگردم منم گفتم باشه . مادرم از آسانسور رفت پایین ولی دیگه صدای آسانسوری نشنیدم که بیاد بالا تا مرده بره خونشون . منم به شدت عصبی و شکاک شدم بدون پوشیدن دمپایی برا اینکه صدای پام در نیاد پا برهنه از پله ها آروم آروم رفتم پایین به طبقه یک رسیدم شنیدم که صداهای ریزی میاد از حیاط یه مقدار که پایین تر رفتم متاسفانه دیدم که پاهای هردوتا روبه رو هم و چسبیده به همه که متوجه شدم دارن لب میگیرن،
مرده آلت خودشو از تو زیپ شلوارش درآورد و شروع کرد جق زدن تا آبشو ریخت رو حیاط منم سریع اومدم بالا و تا چند ماه افسردگی گرفتم دکتر رفتم دارو خوردم اما به هیچکس نگفتم که چرا اینجوری شدم حتی روانشناسم . چیکار میکردم؟ به اسم غیرت میکشتمش؟

نوشته: بی نام

بازدید 10,506

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

16 پاسخ به “خاطره تلخی که جایی نگفتم”

  1. به مادرت بگو تا رفتارش اصلاح کنه . به مرد همسایتون هم بگو به مادرت نزدیک نشه. یجوری بهشون بفهمون که موضوع رو خودت دیدی و بخاطر اینکه دعوا بالا نگیره سکوت کردی . حالا از این به بعد رابطه را باید قطع کنید.نحوه گفتنت ، تن صدات ، حالت چهرت ، نباید ذره ای شک یا تردید داشته باشه . حتما تاثیر میذاره.در مواقعی سرزده بیا خونه و چک کن . به بهونه اینکه چیزی جا گذاشتی .یا مادرت برمیگرده به زندگیش با شما یا میره پی زندگی خودش.… نکته مهمتر ، ممکنه مادرت جبهه بگیره و دادبیداد کنه تا بتونه دست پیش بگیره که پس نیوفته. یا اینکه قهر کنه چند مدتی بره خونه مادرش ، به هوای اینکه بری ازش عذر خواهی کنی. سیاست زنها پیچیدس باید فقط باشون لج نکنی وگرنه باختی

  2. باید خودتو نشون میدادی تا دیگه تکرار نشهبعدم زنشو میگاییدی تا اعتراضی نتونه بکنه

  3. بچه کونی بیغیرتدوییدی سریع رفتی بالا گرفتی کز کردی یگوشه؟بمولا اگه حرفات راست باشه و من جات بودم جفتشونو همون پایین زیر مشت و لگد میگرفتم کیرمم نبود

  4. انقدر ازش غفلت کردین جنده یکی دیگه شده.مقصر خودتونین.یادتون باشه تو وجود هر زنی یه جنده‌گی پنهانی هست که اگر ازش غفلت کنی به فعلیت میرسه

  5. والا چی میشه گفت!باعث تاسفه که این رفتارها رایج شده،به نظر من در زمان مناسب باید با مادرت صحبت کنی به صورت خصوصی و درمان مادر وپدرت هردو راشروع کنید چون مرد احتمالا مشکلاتی داشته که اینطور اتفاق پیش آمده،بعد هم متاسفانه زن ها گندش را درآوردن تا مرد بد اخلاقه یا بهش زور میاد میره باشخص دیگه.در هر صورت اول برای خودت مشکل را حل کن و بعد سراغ مرحله دیگه برو.دعوا و کتک کاری و رفتار نامناسب شرایط را بد ترمیکنه،بهتره با نظر روانشناس پیش بری و راهنمایی و کمکی هم از من بر می آمد کوتاهی نمیکنم.

  6. سلام، دوستان لطفا نسخه نپیچید تو هم این مسائل رو اینجا دنبال حل کردنش نباش، شاید با یکی لب می‌گرفته و در بد ترین حالت مادر جنابعالی نگهبانشون بوده.

  7. به نظرم از اول نباید تجسس میکردی مادرت اگه کوس رو داده کاریش نمیتونی بکنی جز حال خرابی چیزی برات نمیمونه.کرم اصلی زیر سر ننه ته حالا همسایه تون نباشه سوپری سر کوچه رو میاره خونه وقتی نیستی.راهش اینه با یه خط ناشناس بهش پیام بدی من میدونم داری به شوهرت خیانت میکنی و فیلمتو دارم تکرار کنی میفرستم برا شوهرت

  8. میتونستی با کمک بابات اول بگاییشون بعد کلشون بکنی بندازی پیش سگ،اخه تو تخم بابات هستی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید