خاطره ای دیگر از خانم سن بالا

دوستان بکن تو سلام
این هم خاطره ای دیگر از سکس با خانمی ۶۰ ساله که واقعا لذت بخش بود.
در کل آدم سکسی هستم شاید گاهی بشه در روز ۴ یا ۵ بار سکس کنم،سن من کم نیست ولی خدا را شکر کار بلد و سرحالم.
داستان سکس با دوست خانمی که معرفی شد و ۶۰ سالش بود قبلا گفتم این شخص هم توسط همان معرفی شده بود برای بررسی لپ تاپش رفته بودم ولی میدونستیم جریان چیه.
نرم افزاری نیاز داشت نصب کردم و کمی براش توضیح دادم که آشنا باشد در همان حال نگاه شهوت انگیزم را از روش بر نمی داشتم طوری شد که دیگه تحمل نکردم و سرش را گرفتم و لبانش را بوسیدم او هم همراهی کرد و بغلش کردم و کمی گرمای تنش را حس کردم.
گفتم اگر کاری نداری برم گفت دست به مهره بازیه من که از قبل میدونستم هماهنگ شده گفتم من که از خدامه.
بلند شدیم و همدیگر را دوباره بغل کردیم و این بار کمی مالیدیم که حس گرمتر بشه،گردنش را میبوسیدم و سینه هاش را میمالیدم دیگه همه چی آماده بود ولی دوست داشتم معاشقه ادامه داشته باشه.
دیگر نشستم لبه تخت و کمی صحبت از خودش کرد که تنهاست و بچه ها دیگه رفتن و همسرش هم فوت شده و رفت و آمد کمی با باقی خانواده داره و گفت اصلا اهل بودن با دیگران نیست و دوست داره یک نفر براش بمونه گفتم من نمیتونم ولی خواستی گاهی بهت سر میزنم،خودش میدونست شرایطم چیه قبلا براش گفته شده بود ولی باز هم گفت.
خلاصه دستمالی و … شروع کردم و همراهی کرد،لباسهام را خودش درآورد و همه جا را بوسه می زد و رفت سراغ کیرم و شروع کرد نوازش و لیس زدن و بعد کرد دهنش برام حسابی میخوره بعد چند دقیقه رو پام نمیتونستم به ایستم نشستم لبه تخت و ادامه داد گفتم من اینطوری حال میکنم ولی ارضا نمیشم،اومد لب گرفتن و من دستم را روی سینه ها و شکمش می مالیدم دستم رو کردم تو شلوارش و رسوندم به کسش کمی خیس بود باهاش بازی کردم و در گوشم گفت برام میخوری؟
شلوارش و پیراهنش رادرآوردم سینه هاش هنوز داخل سوتین بود و شورت هم با سوتین ست جانم رنگ جگری و توری
آنها راهم درآوردم و رفتم سراغ کسش اول کمی بو کردم و کاملا تمیز و مثل یه دختر ۲۴ یا ۲۵ ساله خوشگل شروع کردم چوچوله را لیسیدن و گاهی زبانم را در وسط میکشیدم چند دقیقه گذشت و با سر و صدایی که در می آورد خودم هم بدجوری حشری شده بودم ولی ادامه دادم و ارضا شد،اومدم بالا سینه هاش رو داشتم میمالیدم ولب میگرفتم و زبانش داخل دهانم بود و دائم قربون و صدقه ام میرفت،صورتم و دهنم پر از ترشحات بود بد مزه نبود وخودش هم مزه میکرد.
گفت بخواب بیام روت گفتم طولانیش کنم اشکال نداره؟گفت البته که نه اگه میشه حال میکنم.
اومد خودش نشست و شروع کرد بالا پائین و سینه ها در دستم کمی گذشت گفت تو بیا داگی کردمش و داخل کردم وشروع به تلمبه زدن کردم گفتم چه سوراخ کونی جان مال من باشه؟
گفت الان نه من در حالت داگی کلا اختیارم دست خودمه و باور میکنید یا نه گاهی تا نیم ساعت هم ارضا نمیشم،پوزیشن را عوض کردم و به پشت خوابوندمش و پاها را دادم بالا و گذاشتم لبه کسش و بازی بازی میکردم گرفت کرد داخل و خودش رو تکون میداد گفتم نرو صبر کن
گفت بیشترمیخوام چند بار تلمبه زدم و پاهاش را دور کمرم قلاب کرد و سفت چسبید و گاهی زیر خودش هم همراهی میکرد خودش را سفت کرد و دوباره ارضا شد ولی کمی خودش را نگه داشت گفت بزن چند بار زدم و آبم را داخلش خالی کردم.سوراخ کونش تو ذهنم بود ولی میخواستم اگر راند بعدی بود انجام بدم.
کمی کنارهم خوابیدیم و بلند شد گفت بریم حمام کمی همدیگر را آنجا بغل کردیم و قربون صدقه رفتیم بعد حمام گفت اگه میشه بیشتر بمون ناهاربخوریم عصر برو آن روز برای همین قضیه وقت گذاشته بود چندتاتلفن زدم و ناهار هم که از قبل قرمه سبزی درست کرده بود آماده شد و میز قشنگی آماده کرد و ناهار خوردیم،به من یه شلوارک داد و گفت راحت باش و بعد از ناهار چند تاسوال داشت درمورد نرم افزاری و براش توضیح دادم.
برام قهوه درست کرد و با شیرینی خوردیم و کمی موسیقی گذاشت و گوش دادیم.اومد بغلم گفت من باز هم میخوام گفتم در این سن زیاد نیست گفت خسته شدم از بس خود ارضایی کردم دلم یه آدم مطمئن می خواست،گفتم امیدوارم باشم دوباره لب بازی و خوردن سینه و کس واین بار گفتم اجازه بده ازپشت بریم گفت کاندوم بگذار که بعدش راحت از جلو بریم یه کاندوم ۰.۰۲ همراهم بود کشیدم و با یه روغن بادام که بهم داد کونش را آماده کردم به حالت داگی بود و آروم فشار دادم تو سوراخش یه اوه گفت و کامل کردم تا ته داخل کمی نگه داشتم و شروع به تلمبه زدن کردم دائم حرف میزد بکن مال خودته منو داری چکار میکنی و گشاد شدم و جوون اینقدر گفت تا آبم اومد.کیرم را درآوردم و گفت من چی؟گفتم کمی صبر کن الان میام رفتم خودم را شستم و برگشتم روی تخت دراز کشیده بود،هیکل قشنگی داشت قد بلند و به خودش هم رسیده بود سینه ها عملی بود ولی میشد فشارشون داد،کنارش دراز کشیدم و سرش را روی سینه ام گذاشت و کمی صحبت کردیم از زندگیش پرسیدم و گفت زندگی خوبی داشته و همسرش دوساله فوت شده و خیلی ها میخواستن باهاش وارد رابطه بشن ولی یه جورایی حیا داشت.
لمس بدنش خیلی حال میداد ادامه دادم و کشیدمش روی خودم و تماس کامل داشتیم ،باز هم سیخ کردم گفتم هرطوری دوست داری بگو گفت وقتی میشینم روت انگار داخل رحمم میره و حال میده نشست و بالا پائین میکرد و چشماش را گاهی می بست گفتم دوست داریا گفت نمیخوام تموم بشه برش گردوندم و پاهاش را گذاشتم رو شونه هام حسابی میزدم توش در می آوردم گفت برو داره میاد و چشماش رابست و آهی کشید و ارضا شد من هم گفتم صبر کن مال منم بیاد چندتا تلمبه زدم و دوباره ارضا شدم ولی دیگه آبی نبود.
کنار هم همدیگررابغل کردیم و چند دقیقه بودیم بلند شد رفت برام شیرموز درست کرد و گفت بخور که پس نیوفتی گفتم مادام این چیزی نیست ۵ بارم هم کمه
کمی سر به سرش گذاشتم و لباس پوشیدم و ازش خداحافظی کردم آمدم بیرون، ولی خوب کیسی بود با ادب با شخصیت و خوب احساس میکردم باز هم خیلی راحت نیست ولی چند بار تماس گرفتیم هنوز نشده هماهنگ کنم.
دوستان بکن تو من از ۷ سالگی با سکس آشنا شدم و دائم خود ارضایی میکردم و تا ۱۰ سالگی فقط مالوندن بود و آن زمان ها کردن دختر راحت نبود ولی از ۱۰ سالگی با شخصی که بزرگتر از خودم بود آشنا شدم و سکس داشتیم دختر نبود و پرده را به باد داده بود خیلی اوقات جلو عقب با هم میزدم و واقعا هنوز هاتم و اگر سن بالا پیدا بشه پایه ام نه اینکه جوان حال نده ولی سن بالا و اهلش یه چیز دیگست.
سلامت و سرحال باشید.

نوشته: دانیال نبی

بازدید 17,183

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

14 پاسخ به “خاطره ای دیگر از خانم سن بالا”

  1. اگرچرنده و واقعی نیست و اگر باعث خوشحالی دیگران از پشت میشه کون لقتون میخواستید نخونید.تو که فرق داستان نویسی و خاطره رانمیفهمی و نمیتونی حقیقی رادرک کنی برو کونت را بده یا جقت رابزن.آورین

  2. زیاد سخت نگیر این احمدشاه تو همه داستانها این کامنت رو مینویسه اینجوری میخواد مشهور بشه

  3. تا همسنحا که گفتی روزی 4 یا5 بار سکس میکنی خوندم.والا خروس هم این همه سکس نمیکنه

  4. خب خداروشکر خیال بچه ها راحت شد که روزی ۴ یا ۵ بار سکس میکنی و کار بلدم هستی 😂😂😂😂

  5. دوستمون دوشنبه گفته میکرد :موقعی که بر مادرت وارد شد یک موشک سام ۶ همراه داشت که بر کونتان گریز کرد .آیا براستی راست بود و راست میگفت ؟😂👉

  6. موقعه ای که مینوشتی نگفتی بعد که خوانندگان داستان رو میخونن فحش کشت میکنند💩💩

  7. موقعه ای که مینوشتی نگفتی بعد که خوانندگان داستان رو میخونن فحش کشت میکنند💩💩

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید