خاطرخواه

با سلام
قبل از اینکه بخوام این داستانو تعریف کنم یه چیزو خدمتتون عرض کنم دوستان من حدود یک ساله که به این سایت سر میزنم ولی همین تازگیا عضو شدم . این داستان عین حقیقته وباور کنید هیچ دروغی ندارم بهتون بگم و ازتون خواهش دارم داستانو بخونید طولانیه ولی جالبه اگه خوشتون نیومد فحش نثارم نکنید خودتون هم خواهر مادر دارید در ضمن اسم ها مستعاره ممنون.
من سینا هستم 20 ساله تو تابستون 91 اکثر شبا با دوستام میرفتم پارک محلمون،یکی از شبا دیدم که یه دختره بد جوری منو نگاه میکنه سنگینی نگاهشو حس میکردم.(کلا بدم میاد یکی زیاد نگام کنه)پیش خودم گفتم عجب چیزیه بابا خاطر خواهم پیدا کردیم.
دوستم آرش متوجه نگاه اون دختره شد،گفت :سینا دختره بد جوری تو نخته ها!گفتم:میشناسیش مگه؟؟
گفت:نه ولی آمارشو برات در میارم چون آرش دوست و رفیق تو پارک زیاد داشت.
فردا رفتم در مغازه آرش گفتم چی شد؟گفت:هم کلاسی خواهر یکی دوستامه اسمشم نگاره سعی میکنم شمارشو برات بگیرم.
شب شمارشو برام اس ام اس کرد،همون موقع دلو زدم به دریا بهش اس دادم:
من-سلام
نگار-سلام شما؟
من-من همونیم که چند شب پیش تو فلان پارک بد جوری نگام میکردی!
نگار-آهان،اصلانم اینطور نیست
من-آره بابا مگه منو دوست داری؟
نگار-حالا اینطوری فکر کن امرتون؟
من-راستش اگه مایل باشید میخوام بیشتر با هم آشنا شیم
نگار-معرفی کنید
من-سینا 20 دانشجو رشته کامپیوتر شما؟
نگار-نگار 14سوم راهنمایی
خلاصه یه چند مدتی بود با هم اس ام اس بازی میکردیم معلوم بود خاطر خواهم شده بود یه شب بهش گفتم نگار یه جوک برام اس ام اس کن دیدم یه اس ام اس سکسی برام فرستاده ،پیش خودم گفتم طرف اهل حاله .دیگه با هم راحت تر شده بودیم هر شب اس ام اس های سکسی برا هم میدادیم و بعضی روزا همدیگرو تو پارک میدیدیم.
یه روز بهش پیشنهاد دادم که نگار اگه یه روز خونمون خالی بشه میتونی بیای؟ که جواب داد نه. خلاصه با کلی خواهش و مخ زنی تونستم راضیش کنم و قرار شد هماهنگ کنم.راستش خونمون به ندرت خالی میشد رفتم پیش پسر عموم رضا،خونشون سر کوچمون بود تازه ازدواج کرده خیلی با هم پایه ایم.بهش گفتم همچین موضوعی برام پیش اومده،یه مکثی کرد گفت بهت خبر میدم .
بعد از چند روززنگ زد بهم گفت فردا خانمم میره خونه مادرشینا تا عصر هم نمیاد.
منم سریع به نگار اس ام اس دادم برا فردا میتونی بیای؟ اولش میگفت نمیتونم منم بش گفتم اگه بخوای منو مسخره کنی از الان بگو به هم بزنیم؟که گفت باشه میام .
روز موعود فرا رسیدرفتم خونه رضا گفتم اسپری چی داری؟ گفت یه چیز بهت میدم حال کن .یه تویوپ بهم داد رستش توجه نکردم ببینم چیه،یه خوردشو زدم رو تخمام یه خورده هم سر کیرم.چشتون روز بد نبینه آتیش گرفتم نگو که این ژل میخک بوده رضا هم هر هر میخندید میگفت تاخیریش زیاده. دیگه رضا ازم خدا حافظی کرد و رفت.
آدرس خونه رو برا نگار اس ام اس کردم بعد از یک ساعت اومد خونه بعد از سلام و احوال پرسی من شربتی که از قبل حاضر کرده بودم رو آوردم و با هم خوردیم .نگار بهم گفت سینا خیلی گرممه،میتونم مانتومو در ارم ؟گفتم چرا که نه عزیزم؟ یه تاپ صورتی زیر مانتوش بود بهش گفتم بهت میاد عزیزم ،دستمو باز کردم تا بیاد تو بفلم اومد تو بغلم یه بوس رو گونش کردم بعد یه بوس رو لبش کردم که یه باره لبامون تو هم قفل شد بعد از چند دقیقه لب خوردن رفتم سراغ لاله گوشش،گردنش همرو خوردم،حسابی داشت حال میکرد تاپشو در آوردم وای چی میدیدم دو تا سینه کوچیک که مثل ماه (سوتین هم نبسته بود چون کوچیک بود)میدرخشید .افتادم تو سینه هاش یکیشو بادست میمالیدم یکیش هم میخوردم یه 5-6 دقیقه که خوردم دستم بردم سمت کسش که گفت سینا نه گفتم بابا یه خورده بخورم کاری بهش که ندارم خلاصه راضی شد شلوارشو با شورتش کشیدم پایین یه شورت قرمز پاش بود.یه کس کوچولو داشت که تقریبا باد کرده بود دماغمو بردم سمتش یه بوی خاصی میداد با ولع کسشو میخوردم بعد از چند دقیقه به نگار گفتم نوبت تو هست اولش میگفت من تاحالا امتحان نکردم گفتم امتحانش ضرر نداره شلوارمو درار.شلوارمو دراورد اولش جا خورد گفت:وای چه بزرگه کیرمو کرد دهنش یه خورده برام ساک زد دندوناش اذیتم میکرد حرفه ای نبود.بردمش اتاق خواب رضا خوابوندمش یه بالش گذشتم زیر شکمش گفتم میخوام از عقب بکنم گفت درد داره گفتم من طوری میکنم که به جز لذت چیز دیگه نداشته باشه یه خورده تف زدم سر کیرم گذاشتم دم سوراخش یه فشار دادم دردش اومد گفتم این طوری نمیشه رفتم سر کمد یه کرم برداشتم فکر کنم ضد آفتاب بود یه خورده زدم به کیرم یه خورده هم مالیدم به سوراخش با دست تو سوراخش میچرخوندم انصافا کون سفید تپلی داشت.بعد یه تف انداختم رو کیرم چون اگه تف بندازی خیلی لیز میشه سرشو گذشتم دم سوراخش یه فشار دادم سرش رفت تو یه آهی کشید گفت درش بیا گفتم عزیزم الان دردش تموم میشه یه فشار دیگه دادم تا نصفه رفت داخل یه جیغی کشید که فکر کنم صداش تا سر کوچه رفت گفت درش بیار سینا دیگه نمیتونم داشت اشک میریخت گفتم باشه خودتو شل کن درش بیارم تا شل کرد منم یه فشار دادم تا دسته رفت توش دم دهنشو گرفت جیغ نزنه،یه چند دقیقه بعد آروم شد همینطوری که اشک میریخت با دستاش دستامو از دهنش جدا میکرد دلم براش سوخت .ولی تو اوج خوشی بودم فکر کنم ژل داش رضا جواب داده بود .گفتم نگار داره آبم میاد بریزم توش گفت هر جور مایلی منم سه جهار تا تلمبه زدم توش خالی کردم میگفت آیییییی سوختم .فکر کنم خیلی آب ازم خالی شد بعد نیم ساعت تو بغل هم خوابیدیم ازش به خاطر اینکه جلو دهنشو گرفتم عذر خواهی کردم .گفتم بریم حموم که گفت موهام تابلو میشه مامانم میفهمه خلاصه ازم خدا حافظی کردو رفت. چند روز بعد ازش درخواست کردم که بازم بیاد خونمون که مخالفت کرد منم به خاطر کارش رابطمونو به هم زدم .دوستان اولین بارم بود داستان نوشتم کم و کاستی داشت ببخشید با تشکر .

نوشته: سینا

بازدید 19,463

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

21 پاسخ به “خاطرخواه”

  1. تف تو روحت این کارت با تجاوز به نظر من فرقی نداره مخصوصا که بعد ولش کردی یه بچه ی 14 ساله رونمیفهمی این یعنی چی چون نفهمی…دعا میکنم که دورغ نوشته باشی کپک…

  2. دوست عزیز داستانتو خوندم برا اولین باره که ارزو میکنم یه نویسنده دروغ نوشبه باشه …

  3. اولا برات متاسفم که هوسرانبتو با یه بچه 14 ساله ارضا کردی و بعدشم چون کون نداد بهت دوباره ولش کردی!!! بعدشم ما اونموقع 14 سالمون بود نمیدونستیم به کیر و کی چی میگن و فک میکردیم بچه از اسمون میفته پایین!!! 14 ساله الان کون میده و پسرشم کون میکنه!!! واه واه واه

  4. از اعتماد بنفست خوشم اومد!!!همچین گفتی حتما داستانمو بخونید خوشتون میاد که باخودم گفتم چی هست؟ثابت کردی ادم بدبختی هستی که با احساسات یه بچه بازی میکنی و با افتخار اسم داستانتو میذاری خاطرخواه

  5. متاسفانه امروز خیلی فحش دادم ولی تو…الان از خجالتت در میام…کیرم تو دهن بابات پدر سگ حرومی…کس ننه معیوب مگه تو مرد نیستی؟؟؟؟عنتر…عمه ننه…نه همون عمه خراب…کوندهمتوهملاشی…نامرد…دیوث…پفیوس…قرمساق…کیر تو کون تو و امثال توی لاشی…مادر به خطا… موش صفت… به درک بذار پدرتو در بیارمکس کش مادر جنده سیخ تو کونتخواهر به خرابه. بازم بنویس تا فحشت بدم پدر سگراستی… کس بابات

  6. کس مغز جقی این که خاطره خواهر 14 سالت بود و بچه های محل از خود کونیت بنویس لاشی

  7. من 30 سالمه… وقتی فهمیدم بچه چطور درست میشه تا یه مدت دنیا رو جور دیگه ای میدیدماصلا بابا و نه نه ام واسم یه جوری بودن!!! اون موقع 17 سالم بود…ای…کیرم تو دنیا با تمام زیبایی هاش…

  8. راستی یکی از دوستان پی ام داد گفت بهت بگم کیر تو رحم ننت با این بچه پس انداختنش.اسپم بووووود

  9. تقصیر من نیست داشیداستانی آپ نشد امروووووز پس باید بیام به خودت فحش بدم…پس دختر بچه ی مردمو میکنیاز کون…به زور؟؟؟…تا دستشم تازه؟؟؟دیوث عمه قحبه تو گو خوردی کونده ریده ایمادرتو گاییدمریدی و اه نگفتی …خوردی و به نگفتیکس بابات

  10. با بچه 14 ساله سکس کردی متجاوز؟آخه جقی این فکرام حتی واسه تو حامله کننده اس.یکی گفت بهت بگم میخواد تو و آبجیتو هم زمان جا بده تو خشتکه شلوارش

  11. ببین چه طور اه دختر دودمانتو به باد بده .اسم خودتو کداشتی انسان توف به غیرتت.معدرت میخوام اینطوری میگم ولی تو رو خداچشاتو ببند و خودتو بزار جای داداش اون دختر معصوم

  12. به خاطر جر دادن کونش عذر خواهی نکردی اونوقت به خاطر گرفتن دهنش عذر خواهی کردی . از میزان جلقات کم کن پسرم

  13. کثافت مرض جقی کونت سر کونایی که کردم.داستانتو نخوندم ولی از نظر دوستان گل ملومه خیلی کسیبه ناموست فش نمیدم گفتی چیزی نگو :))آخه دختر 14 ساله کونش عرضو طولش از کیر من کوچیک تره.بذاری درش کونش باد میکنه

  14. خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخدمت گرماولا مرتیکه کس مغز نوشته شل کن درش بیام مگه موقعی درد داره میشه شل کرد؟بعدشم بجای اینکه درش بیاره تا دسته کرده توش خواهر جنده فکر کرده خواهر خودشهخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخحقت بود فحشت بدم نامرداز مرد بودن فقط یه کیر داری خاک تو سرت

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید