سلام به همگی
داستان تری سام من ، زنم و نفر سوم
من سینا هستم و همیشه توی سکس ها مون با همسرم سارا صحبت از نفر سوم بود . اون میگفت یه دختر دیگه باشه و من میگفتم یه پسر دیگه
ولی خوب مثل خیلی از زن و شوهر ها فقط همون موقع سکس و در حد حرف بود . ولی واقعیت من دلم واقعیش رو میخواست …
با خیلی ها توی ذهنم تریسام کرده بودم و این که با یکی سکس مون رو شریک شیم چیز عجیبی دیگه برام نبود .
همیشه پسر خاله ش توی ذهنم بود . دوران نوجوانی با هم دوست بودن و میدونستم اینو . میدونستم اون موقع همو دوست داشتن و اینکه چرا به هم خورده رو هیچ وقت نفهمیده بودم . دوست داشتم یکی باشه که زنم هم حس خوبی از سکس سه نفره مون بگیره . ولی خب همش خیال بود و انجام دادنش در حد محال …
بابت اینکه ما تهران بودیم عموما مهمون زیادی از شهر های دیگه برامون میومد . یه روز که پسر خاله ش و خاله ش از یه شهر دیگه اومده بودن خونه ما، بعد از مهمونی که با هم رفته بودیم و مست و پاره شده بودیم برگشتیم که شب رو خونه ما بخوابن . خاله ش توی پذیرایی خوابید و محمد پسر خاله ش توی اتاق کناری ما .
از همون لحظه برگشتن به خونه نگاه این دو تا میکردم و توی دلم میگفتم بابا من که راضی ام !! چرا شما جلوی من با هم سکس نمیکنین !! صادقانه ش رو بخوام بگم، نمیگم این حس و این کار خوبه و چیز عرفیه ولی نمیدونم چرا توی مغز من چندین سال بود وجود داشت. شاید یه فانتزی باشه که خیلی ها نپسندن ولی من دوسش داشتم .
موقع خواب روی تخت کنارش خوابیدم و شروع کردم ازش لب گرفتن . هی میگفت بابا الان زشته ، مهمون تو خونست و می گفتم نه من میخوام یه کوچولو شیطونی کنم . همه خوابن …
بهم گفت بزار برای فردا شب ، چون میدونستم حرصش در میاد و همیشه اینجوری اذیتش میکردم گفتم این همه دختر سکسی امشب اونجا بود . من بازم اومدم سر وقت خودت !
یه لبخندی زد و گفت فقط آروم ، انگار تا حالا کس نکرده !!
دستم رو بردم داخل شرتم و شروع کردم لباش رو خوردن . آروم آروم در گوشش حرف میزدم . برگشت گفت حالا واسه کدوماشون راست کردی ؟!! گفتم پسر هم زیاد بود تو رو یه جوریت نکرد کسی ؟!
طبق روال همیشگی سکسمون با هم حرف میزدیم و هم دیگه رو داغ میکردیم . بهش گفتم یه پسر اینجا بود کنارت میخوابیدم و سکس کردنت رو باهاش نگاه میکردم . بهم گفت باشه آره خیلی خوب بود !! مستی اون شب هم واسه خودم بهونه کردم و دلو زدم به دریا و یکم بیشتر پیش رفتم . گفتم کسی بود تو جمع بخوای باهاش سکس کنی ؟ برگشت گفت همشون و آروم خندید . گفتم نه ، جدی میگم
سارا که یه لحظه حس کرد انگار بحث فرق میکنه با همیشه ، گفت کارت رو بکن دیوونه . همزمان که روی کسش تلمبه های آروم میزدم ، سرم رو بردم در گوشش و گفتم بگیم بیاد ؟ تو همون حال و مثل همیشه که حرفش رو میزد که من حشری تر بشم گفت برات یه کس میارم کیف کنی . تلمبه زدن رو قطع کردم و همون جوری که روش بودم گفتم جنده خانوم من امشب فقط پایه سکس تو ام . من کسی رو نمیخوام. بگیم بیاد تو اتاق ؟!
با تعجب گفت کی؟!!! گفتم تو بگو دوست داری کی اینجا باشه ؟ بازم با شوخی گفت اگر تلمبه هات رو ادامه بدی یکی از همون دخترا که امشب تو مهمونی بود !!
اوج لذت سکس مون بود و همون طور که داشت زیر کیرم حال میکرد سرم رو بردم در گوشش گفتم محمد خوبه ؟!! گفتم حرفم رو میزنم و اگر داستانی شد میندازم پای مستیم . دیدم با تعجب نگام کرد و گفت حالت خوبه ؟! گفتم سارا امشب انجامش بدیم ؟! گفت چی میگی سینا ؟ تو شوک بود و میدونست لحن حرفم جدیه ولی نمیدونست چیکار باید کنه . گفتم پاشو برو اتاق بغلی . شروع کن منم اضافه میشم ! گفت احمق جدی داری حرف میزنی ؟! چرا اسم میاری ؟ قرار نبود اسم بیاریم . فقط حرف این مدل فانتزی رو ما میزنیم . گفتم من امشب دلم میخواد ببینم داری زیر کیر یه نفر سکس میکنی ؟ الان هم اونی که من دوست دارم اتاق بغلیه . میری یا خودم برم صداش کنم ؟! گفت سینا مستی ؟! گفتم آره . مستم . محمد هم مسته
الان سکس به اونم میچسبه . دیدم لحنش عوض شد و وقتی فهمید حرف من دیگه فانتزی حرف نیست و دارم جدی حرف میزنم . گفت به همه چیزش فکر کردی ؟! گفتم نه یه هیچیش فکر نکردم . فقط برو بیارش رو همین تخت . فهمیدم دلش ریخته و فقط از ترس من شک داره . گفتم سارا ما مشکلی باهم نداریم . همو دوست داریم . من میدونم تو دختر بدی نیستی . ولی فانتزیش داره مغز من رو میخوره . با محمد هم دوست نداری اگه آشناست یکیو پیدا کنیم این حرکت رو بزنیم . سارا گفت نه غریبه اصلا نمیشه اعتماد کرد . با خنده بهش گفتم پس به محمد میشه ؟ آره ؟
همون جوری که بدنش رو میمالیدم و حشری ترش می کردم گفتم دوست داری براش ساک بزنی ؟! میخوای مال دوتامون باشی امشب رو ؟ سرش رو چرخوند از خجالت و سرش رو برگردوندم سمت صورتم و تو چشاش نگاه کردم . گفتم پاشو برو پیشش بخواب . تا یه جایی پیش رفتین یا من میام یا شما بیاین اینجا . ولی دوست دارم همین جا که من میکنمت و جلوی خودم بکنت
دیگه میدونست میتونه این کار رو جلوم کنه و ظاهرا هم اون حس قدیمی به محمد دلش رو راضی کرده بود . آروم در اتاق مون رو باز کرد و رفت تو اتاق بغلی پیش محمد . نمیدونم چقدر گذشت که دیدم برگشت تو اتاق . همش تو این مدت داشتم فکر میکردم الان دارن چیکار میکنن . در رو بست و اومد رو تخت نشست و گفت ، محمد میگه من روم نمیشه جلوی سینا . سارا یکم سرش رو انداخت پایین و گفت میشه امشب دو تایی سکس کنیم . من اوکیش میکنم
من که شدت حشریتم رفته بود بالا گفتم چکار کردین ؟ گفت خوابیدم پیشش و رفتم تو بغلش . از تعجب از خواب بیدار شد و بهم گفت چرا اینجایی ؟! بهش گفتم امشب اجازه گرفتم پیش تو بخوابم . اولش باورش نشده بود و بعد دیده بود سارا داره بهش میچسبه و دست به کیرش میزنه با هم شروع کرده بودن . گفتم بابا من باید روم نشه . اون چرا روش نمیشه . بگو بیاد اینجا من فانتزیم اینه جلوم سکس کنی نه اتاق بغلیم ! گفت بذار برم ببینم راضی میشه بیارمش . دوباره آروم از اتاق رفت بیرون و بازم یه ده دقیقه یک ربعی دیدم نیومد . دوست داشتم برم خودم و نمیدونم چرا نمیتونستم . دیدم باز در باز شد و بازم سارا تنها اومد . گفت امشب هر کاری کردم نیومد . انگار باورش نمیشه . دیدم انگار قضیه سکس سه تایی مون امشب حداقل نشدنیه ! گفتم باشه . تو برو پس . انگار یه ذوقی تو چشاش باشه گفت واقعا برم ؟! گفتم الان هم حداقل نیم ساعت اونجا بودی همه کار کردی برو لااقل تمومش کن . خیلی توی پرم خورده بود ولی دیگه راهی هم نداشتم . نمیتونستم برم التماسش کنم بیا زنم رو جلوی من بکن ! به سارا گفتم تو برو بهت خوش بگذره فقط قولمون یادت نره . گفت به جون خودت همین امشبه فقط بدون تو . هر بار دیگه اگر بخوایم انجام بدیم فقط تو باید باشی . با یه لبخند ریز بهش گفتم ، پس داری جاشو باز میکنی که بازم ادامه ش بدیم ؟
گفت من برم ؟ گفتم برو
یکم رفت و برگشت و در گوشم گفت جبرانش یه کس جور کن سه تایی سکس کنیم . گفتم باشه حالا برو
لبامو بوس کرد و رفت
منم دراز کشیدم و داشتم فقط به این فکر میکردم، سارا سیگار نمی کشید ولی چقدر لباش بوی سیگار میداد …
داستان تری سام من ، زنم و نفر سوم
من سینا هستم و همیشه توی سکس ها مون با همسرم سارا صحبت از نفر سوم بود . اون میگفت یه دختر دیگه باشه و من میگفتم یه پسر دیگه
ولی خوب مثل خیلی از زن و شوهر ها فقط همون موقع سکس و در حد حرف بود . ولی واقعیت من دلم واقعیش رو میخواست …
با خیلی ها توی ذهنم تریسام کرده بودم و این که با یکی سکس مون رو شریک شیم چیز عجیبی دیگه برام نبود .
همیشه پسر خاله ش توی ذهنم بود . دوران نوجوانی با هم دوست بودن و میدونستم اینو . میدونستم اون موقع همو دوست داشتن و اینکه چرا به هم خورده رو هیچ وقت نفهمیده بودم . دوست داشتم یکی باشه که زنم هم حس خوبی از سکس سه نفره مون بگیره . ولی خب همش خیال بود و انجام دادنش در حد محال …
بابت اینکه ما تهران بودیم عموما مهمون زیادی از شهر های دیگه برامون میومد . یه روز که پسر خاله ش و خاله ش از یه شهر دیگه اومده بودن خونه ما، بعد از مهمونی که با هم رفته بودیم و مست و پاره شده بودیم برگشتیم که شب رو خونه ما بخوابن . خاله ش توی پذیرایی خوابید و محمد پسر خاله ش توی اتاق کناری ما .
از همون لحظه برگشتن به خونه نگاه این دو تا میکردم و توی دلم میگفتم بابا من که راضی ام !! چرا شما جلوی من با هم سکس نمیکنین !! صادقانه ش رو بخوام بگم، نمیگم این حس و این کار خوبه و چیز عرفیه ولی نمیدونم چرا توی مغز من چندین سال بود وجود داشت. شاید یه فانتزی باشه که خیلی ها نپسندن ولی من دوسش داشتم .
موقع خواب روی تخت کنارش خوابیدم و شروع کردم ازش لب گرفتن . هی میگفت بابا الان زشته ، مهمون تو خونست و می گفتم نه من میخوام یه کوچولو شیطونی کنم . همه خوابن …
بهم گفت بزار برای فردا شب ، چون میدونستم حرصش در میاد و همیشه اینجوری اذیتش میکردم گفتم این همه دختر سکسی امشب اونجا بود . من بازم اومدم سر وقت خودت !
یه لبخندی زد و گفت فقط آروم ، انگار تا حالا کس نکرده !!
دستم رو بردم داخل شرتم و شروع کردم لباش رو خوردن . آروم آروم در گوشش حرف میزدم . برگشت گفت حالا واسه کدوماشون راست کردی ؟!! گفتم پسر هم زیاد بود تو رو یه جوریت نکرد کسی ؟!
طبق روال همیشگی سکسمون با هم حرف میزدیم و هم دیگه رو داغ میکردیم . بهش گفتم یه پسر اینجا بود کنارت میخوابیدم و سکس کردنت رو باهاش نگاه میکردم . بهم گفت باشه آره خیلی خوب بود !! مستی اون شب هم واسه خودم بهونه کردم و دلو زدم به دریا و یکم بیشتر پیش رفتم . گفتم کسی بود تو جمع بخوای باهاش سکس کنی ؟ برگشت گفت همشون و آروم خندید . گفتم نه ، جدی میگم
سارا که یه لحظه حس کرد انگار بحث فرق میکنه با همیشه ، گفت کارت رو بکن دیوونه . همزمان که روی کسش تلمبه های آروم میزدم ، سرم رو بردم در گوشش و گفتم بگیم بیاد ؟ تو همون حال و مثل همیشه که حرفش رو میزد که من حشری تر بشم گفت برات یه کس میارم کیف کنی . تلمبه زدن رو قطع کردم و همون جوری که روش بودم گفتم جنده خانوم من امشب فقط پایه سکس تو ام . من کسی رو نمیخوام. بگیم بیاد تو اتاق ؟!
با تعجب گفت کی؟!!! گفتم تو بگو دوست داری کی اینجا باشه ؟ بازم با شوخی گفت اگر تلمبه هات رو ادامه بدی یکی از همون دخترا که امشب تو مهمونی بود !!
اوج لذت سکس مون بود و همون طور که داشت زیر کیرم حال میکرد سرم رو بردم در گوشش گفتم محمد خوبه ؟!! گفتم حرفم رو میزنم و اگر داستانی شد میندازم پای مستیم . دیدم با تعجب نگام کرد و گفت حالت خوبه ؟! گفتم سارا امشب انجامش بدیم ؟! گفت چی میگی سینا ؟ تو شوک بود و میدونست لحن حرفم جدیه ولی نمیدونست چیکار باید کنه . گفتم پاشو برو اتاق بغلی . شروع کن منم اضافه میشم ! گفت احمق جدی داری حرف میزنی ؟! چرا اسم میاری ؟ قرار نبود اسم بیاریم . فقط حرف این مدل فانتزی رو ما میزنیم . گفتم من امشب دلم میخواد ببینم داری زیر کیر یه نفر سکس میکنی ؟ الان هم اونی که من دوست دارم اتاق بغلیه . میری یا خودم برم صداش کنم ؟! گفت سینا مستی ؟! گفتم آره . مستم . محمد هم مسته
الان سکس به اونم میچسبه . دیدم لحنش عوض شد و وقتی فهمید حرف من دیگه فانتزی حرف نیست و دارم جدی حرف میزنم . گفت به همه چیزش فکر کردی ؟! گفتم نه یه هیچیش فکر نکردم . فقط برو بیارش رو همین تخت . فهمیدم دلش ریخته و فقط از ترس من شک داره . گفتم سارا ما مشکلی باهم نداریم . همو دوست داریم . من میدونم تو دختر بدی نیستی . ولی فانتزیش داره مغز من رو میخوره . با محمد هم دوست نداری اگه آشناست یکیو پیدا کنیم این حرکت رو بزنیم . سارا گفت نه غریبه اصلا نمیشه اعتماد کرد . با خنده بهش گفتم پس به محمد میشه ؟ آره ؟
همون جوری که بدنش رو میمالیدم و حشری ترش می کردم گفتم دوست داری براش ساک بزنی ؟! میخوای مال دوتامون باشی امشب رو ؟ سرش رو چرخوند از خجالت و سرش رو برگردوندم سمت صورتم و تو چشاش نگاه کردم . گفتم پاشو برو پیشش بخواب . تا یه جایی پیش رفتین یا من میام یا شما بیاین اینجا . ولی دوست دارم همین جا که من میکنمت و جلوی خودم بکنت
دیگه میدونست میتونه این کار رو جلوم کنه و ظاهرا هم اون حس قدیمی به محمد دلش رو راضی کرده بود . آروم در اتاق مون رو باز کرد و رفت تو اتاق بغلی پیش محمد . نمیدونم چقدر گذشت که دیدم برگشت تو اتاق . همش تو این مدت داشتم فکر میکردم الان دارن چیکار میکنن . در رو بست و اومد رو تخت نشست و گفت ، محمد میگه من روم نمیشه جلوی سینا . سارا یکم سرش رو انداخت پایین و گفت میشه امشب دو تایی سکس کنیم . من اوکیش میکنم
من که شدت حشریتم رفته بود بالا گفتم چکار کردین ؟ گفت خوابیدم پیشش و رفتم تو بغلش . از تعجب از خواب بیدار شد و بهم گفت چرا اینجایی ؟! بهش گفتم امشب اجازه گرفتم پیش تو بخوابم . اولش باورش نشده بود و بعد دیده بود سارا داره بهش میچسبه و دست به کیرش میزنه با هم شروع کرده بودن . گفتم بابا من باید روم نشه . اون چرا روش نمیشه . بگو بیاد اینجا من فانتزیم اینه جلوم سکس کنی نه اتاق بغلیم ! گفت بذار برم ببینم راضی میشه بیارمش . دوباره آروم از اتاق رفت بیرون و بازم یه ده دقیقه یک ربعی دیدم نیومد . دوست داشتم برم خودم و نمیدونم چرا نمیتونستم . دیدم باز در باز شد و بازم سارا تنها اومد . گفت امشب هر کاری کردم نیومد . انگار باورش نمیشه . دیدم انگار قضیه سکس سه تایی مون امشب حداقل نشدنیه ! گفتم باشه . تو برو پس . انگار یه ذوقی تو چشاش باشه گفت واقعا برم ؟! گفتم الان هم حداقل نیم ساعت اونجا بودی همه کار کردی برو لااقل تمومش کن . خیلی توی پرم خورده بود ولی دیگه راهی هم نداشتم . نمیتونستم برم التماسش کنم بیا زنم رو جلوی من بکن ! به سارا گفتم تو برو بهت خوش بگذره فقط قولمون یادت نره . گفت به جون خودت همین امشبه فقط بدون تو . هر بار دیگه اگر بخوایم انجام بدیم فقط تو باید باشی . با یه لبخند ریز بهش گفتم ، پس داری جاشو باز میکنی که بازم ادامه ش بدیم ؟
گفت من برم ؟ گفتم برو
یکم رفت و برگشت و در گوشم گفت جبرانش یه کس جور کن سه تایی سکس کنیم . گفتم باشه حالا برو
لبامو بوس کرد و رفت
منم دراز کشیدم و داشتم فقط به این فکر میکردم، سارا سیگار نمی کشید ولی چقدر لباش بوی سیگار میداد …
نوشته: سینا
7 پاسخ به “تری سام من، زنم و نفر سوم”
خوبهخوشبحالت
خوب نوشتی.ولی بقیش
ماهم خیلی راج بهش حرف میزنیم ولی نتونستیم اعتماد کنیم به کسی
عالی بود 👍
برای نفر سوم نباید طرفت اشنا باشه و نباید عشق قدیمیش باشه ، ولی تو هر دو حماقت رو باهم انجام دادم ، هم احتمال بی ابرویی هست و هم احتمال رفتن زنت با اون عشق قدیمیش
باور پذیر ، جالب ، مختصر و بی حاشیه
عالی بود