تجاوز به آینده ی من

اگر با این داستان شق کردی یا حال کردی برو روانشناس …
(خیلی کثیفه نخون «تجاوز»)
فقط سیزده سالم بود اسمم محمد امین ( اسم واقعی ) بچه ی خیلی خوشگل افتخار مادر و پدرم باهوش زرنگ خوش سیما، بسیار مودب به طوری که پدر و مادرم جلوی خودم به بچه هاشون میگفتن یاد بگیر، زن و مرد تو فامیل و دوست و آشنا عاشقم بودن همه بهم الکی پول میدادن (زمان قدیم الان چهل سالمه) هرکی منو میدید اون زمان یه هزاری دو تا هزاری حداقل میداد بهم بدون هیچ دلیل خاصی، اما من همیشه دوست داشتم بیشتر تو اجتماع باشم، تو فضای بسیار بسته ای زندگی میکردم، حق تو کوچه رفتن نداشتم، حق بازی کردن با بقیه و نداشتم هرجا می‌رفتیم اگر با بابا بودم باید پیش بابا می‌نشستم اگر با مامان بودم به همین منوال، تو مدرسه شارگر ممتاز بودم، مدیر و ناظم و … همه دوستم داشتن، اما وقتی خیلی چهره ی زیبایی داشتی باشی دشمن هم زیاد داری و حسود هم خیلی بیشتر !
به طوری که اکثر بچه های فامیل و مدرسه از من متنفر بودن اونم بدون دلیل!
من همیشه سرویس داشتم برای مدرسه رفتن، یروز سرویس که آقای محمدی بود اومد دنبالم دم در خونه منو سوار کرد من از سمت راننده عقب سوار شدم (از سمت راننده یعنی قسمت راننده در راننده عقب صندلی عقب بشینم) در و کامل انگار نبسته بودم یا در مشکل داشت ما رسیدیم تو خیابون کمی که ماشین سرعت گرفت و با سرعت پیچید من همینطور که به در تکیه داده بودم در باز شد من افتادم کف خیابون یه پیکان از روی پای راستم رد شد (شکست) راننده هم که حواسش پرت شد زد پشت یه مینی بوس، من پام و گچ گرفتن دو هفته اول مدرسه نرفتم از هفته سوم چون میترسیدم عقب بیفتم و اون زمان چیزی بنام مدارس آنلاین نبود خواستم برم که تاکسی تلفنی میومد دم در من سوار میشدم با عصا میرفتم عقب تنها می نشستم و میرفتم مدرسه و همون موقع برگشت هم میومد دنبالم یه پیرمرد تقریبا پنجاه و پنج ساله…
دو هفته ای گذشته بود سرویس خودمون که ماشینش هنوز داغون بود و سرویس جایگزین هم چون وسط سال بود هنوز پیدا نکرده بودن برامون من با همین آقا میرفتم میومدم، با اینکه پول کمی می‌گرفت و فقط یک نفر بودم اما کامل راضی بود، یک روز که تو مدرسه زنگ دوم خوردم زمین و هوا سرد بود پام خیلی درد گرفت (تو سرما کلا درد میگرفت تا همین حالا بعد بیست و اندی سال) از ناظم خواستم زنگ بزنه تاکسیم بیاد دنبالم وسطای زنگ دوم بود که ناظم صدام کرد که تاکسی آمده، با پدر و مادرم هماهنگ کردن که دارم برمیگردم خونه، من از این تاکسیمون هیچی ندیده بودم! انسان ساکت و آرومی بود ولی همیشه موقع پیاده شدن فقط میدیم به رون پای من نگاه می‌کنه از خط نگاهش متوجه شده بودم.
تو راه داشتیم برمیگشتیم بعدظهر بودم اون زمان زنگ دوم بود داشتم برمیگشتم خونه اون ساعت خیابون خیلی خلوت بود، یه لحظه ناله کردم گفت چی شده ؟ براش تعریف کردم که خوردم زمین و پام تیر میکشه (خودم بهمن هه هه هه) خلاصه زد بغل خودش و به عقب انداخت شروع کرد تو تخم چشمم نگاه کردن و رون پامو مالیدن و تغییر تو نفس کشیدن و چشماشو میشد به راحتی دید !
گفتم ببخشید لازم نیست پایین پام درد میکنه اصلا اینجا درد نمیکنه، دست و آورد بالا تر دولم و مالید دستش و گرفتم گفتم ترو خدا آقا من از این کارا بلد نیستم (نمیدونم چرا اینو گفتم فقط از استرس بود ما اون زمان مثل بچه های الان نبودیم همه چی حالیمون بود اینقدر کون کن زیاد بود حواسمون و باید حسابی جمع میکردیم بچه کلاس پنجم دبستانی کونه بچه های دیگه می‌گذاشت، یا بچه ی‌ رده ی راهنمایی ریش سبیل داشت البته یه بدبختی مثل من کوسه و سفید مفید و بچه خوشگل بود «اون زمان این آپشن نبود بدبختی بود»).
برگشت به حالت عادی گفت بریم تا خونم یه وسیلست برداریم بعد بریم، گفتم آقا تروخدا منو بزار خونه، به داد سرم کشید، گفت باشه نشنیدی بچه ؟ گفتم یه چی ا خونمون بردارم بعد میریم دو دقیقه بیشتر طول نمیکشه، من در حالی که از ترس خشک شده بودم و بغض داشتم عقب ماشین نشسته بودم رسیدیم در خونشون، از ماشین پیاده شد در عقب و باز کرد گفت پیاده شو بیا جلو بشین باید وسیله بزارم عقب، گفتم آقا تروخدا نه، گفت د میگم برو جلو بشین کاریت ندارم، بزور خودم و کشیدم با پایه سنگین که تو گچ بود پیاده شدم تا پیاده شدم سریع منو گرفت بکشونه تو خونه، یه پیرمرد همسایش دید گفت آقا ماشالا چکار داری میکنی ؟ کفت هیچی بچه خوارمه داره بی قراری مادرش و میکنه، من گفتم آقا تروخدا کمک، گفت صبر کن آقا ماشالا، که بهش گفت خفههههه شو، منو کشید تو خونه، پیرمرد بیچاره تا در خونه هم امد پلی نه زورش میرسید نه توانش و داشت، منو برد داخل خونه، مثل یه بالشت زیر بغلش بودم کف دستش از صورت من بزرگتر بود، رفتیم داخل خونه تا وارد سالن شد منو زد زمین، من با کمترین حرکتی الکی نشون میدادم خیلی درد دارم و تمارض میکردم که شاید دلش بسوزه برام و ولم کنه اما خب فایده ای طبیعتا نداشت، من خوابوند به پشت شلوارم پ تو یه حرکت در آورد تا زانو کشید پایین پیرهنم و یخورده داد بالا، دستم و آورد از پشت که روی کونم و بپوشونم که با یک دست جفت دستامو چفت کرد و با دست دیگش کونم و شروع کرد مالیدن من بلند بلند جیغ میزدم و گریه میکردم، از لای پام دولم (خیلی کوچولو بود و چون ۸ ماه قبلش ختنه هم کرده بودن منو بخاطر بخیه ها دیگه کوچیکتر هم جلوه میکرد چون بخیه ها جمعش کرده بود و چون تازه بود یه رنگ بادمجونی و قرمزی داشت وگرنه من داشتم کم کم بلوغ میشدم دلیل کوچیک بودنش این بود) این از بین پام خواست دولم و بخوره که نتونست منو برگردوند که من تا باهاش چشم تو چشم شدم شروع کردم با جیغ و گریه التماس کردن که یجوری خوابوند زیر گوشم من تا پنج دقیقه نمیدونم بگم تو حالت کما بودم تو حالت اغما بودم ! خاموش شدم ! میفهمیدم داره چکار میکنه اما نمی‌تونستم هیچ تکونی بخورم! این تخم و دول منو میخورد من نه راست کردم نه چیزی تو اون استرس نمیشه راست کرد که …
من به خودم آمدم از ترس چک خوردن با صدای آروم و هق هق کنان التماسش میکردم، منو برگردوند شلوارش و کشید پایین سرم و به عقب برگردوندم بزور از بین کاپشن و پیراهن جمع شدم دیدم یه کیر سیاههههه کوتاه و بزززززگ از نظر قطر تو دستشه ! خیللللی قطور بود و زشتتتتتتتتتتتت، یه تف زد رو سوراخ کونم کیرش و که گذاشت رو سوراخم دستم و ول کرده بود از ترس چنگ انداختم به کیرش به طوری که کیرش زخمی شد، عصبی شد انگشتش و مثل حالتی که میخوای در بزنی جمع کرد زشت پشت سرم که خیلی درد داره اگر متوجه شدین چه حالتی منطورمه، و کیرش و ناگهانی کرد تو، با همون حرکت اول کامل رفت تو با اینکه من هم تنگ بودم من هم تا حالا حتی کسی غیر مادرم که منو می‌برد حمام حتی کونم و ندیده بود، صدای پاره شدنه به چیزی و حس کردم قشنگ شنیدمش از داخلم، نفس نمی‌تونستم بکشم اون لحظه مطمئن بودم میمیرم .‌‌… شک نداشتم که میمیرم، بعد چند ثانیه که کبود شده بودم یه لحظه نفسم برگشت، چنگ مینداختم به قالی که از زیرش فرار کنم، دستم و گرفت تا کرد به سمت گردنم با یک دست گردن و دستم و گرفت شروع کرد بدون هیچ رحمی تو سوراخم عقب و جلو کردن … حس میکردم داره ازم یک مایع داغی میریزه بیرون که خون بود (شقاق ایجاد شده بود و پارگی درجه دو روده غیر از خوده سوراخ که یه اسم جالب داشت)، وقتی داشت تقه میزد حتی نمیتونستم جیغ بکشم انگار تمام بدنم پر شده بود، صدای بلند درب زدن امد هیچ اعتنایی نکرد و فقط داشت منو میکرد، همسایه بالایی به مامورها زنگ زده بود، مامور از بالای در سرش و دیدم که داشت سرک میکشید اون هم مارو دید، دوتا مامور از بالای در آمدن داخل اینو دستبند زدن ولی کسی به من دست نمیزد من همون طوری رو زمین بودم تا اینکه دیدم آمبولانس آمد و غش کردم … تو بیمارستان یک لحظه چشمامو باز کردم دیدم از پشت شیشه مامانم داره گریه میکنه و دوباره خوابیدم، دوباره بیدار شدم دیدم این بار پدر و مادرم پیش تخت من خوابیدن و پرستار تا منو دید اومد جلو، بخورده که به خودم امد درد شدیدی احساس کردم که تا به پرستار گفتم انگار خودش میدونست و سریع یه آمپول تو سرم تزریق کرد و من دوباره خوابیدم تا روز عمل، من شیش ماه نمیتونستم تکون بخورم حتی، یک سال از مدرسه عقب افتادم، منی که تمام نمراتم بیست بود به زور ۱۱ ۱۲ می‌گرفتم دیگه… تمام آینده ی من بخاطر شهوت یک مرد به باد رفت ! بخاطر سی ثانیه لذت!!! تماممممم زندگی من بر باد رفت همیشه با خودم میگفتم اگر اون اتفاق نمی افتاد الان من کجا بودم ؟
دو سال بعد تو سن ۱۵ سالگی بودم که اون فرد اعدام شد بخاطر همین پرونده و اینکه از قبل هم پرونده داشت و این سومین پرونده زورگیریش بود…
تمام

نوشته: محمد امین

بازدید 12,354

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

9 پاسخ به “تجاوز به آینده ی من”

  1. برای منم همچین اتفاقی افتاده به نوعی دیگه بنظرم تو هیچ تقصیری نداری و سیع کن قوی باشی برگردی به زندگی عادی،زندگی خیلی چیز عجیبیه مطمعنم یک روز از اینکه جا نزدی به خودت افتخار میکنی

  2. تجاوز به هر شکل و صورت واقعا تاثیر بدی داره و متاسفانه تو قربانی شدی ولی ممکنه برا هر کسی اتفاق بیافته حداقل کاری که میشه کرد آموزش بیشتر به بچه هاست

  3. اگر داستان واقعی بود، دم همسایت گرم.این افرادو باید عروس زندان کرد قبل از اعدام

  4. ای بابا خودم و کیرم متاثر شدیم حس جفتمون پرید ، دم همسایه گرمتو جهم ماشالارو میبینم و با قیر داغ کیرمو چرب میکنم و جوری میکنمش که از صدای جیغش آب دربونای جهم بیاد و با یه کاک اند بال تورچر اخته ولش میکنم با دلو روده پخش زمین

  5. امیدوارم که حقیقت نداشته باشه ، چون طعم تلخ تجاوز رو چشیدم و میدونم هرگز فراموش نمیشه ،لعنت به آدم پدوفیل که از هرچیزی تو دنیا ترسناک تره، امیدوارم که حالت خوب باشه و بتونی به اون حس بد غلبه کنی …

  6. متاسفانه خیلی ها فکر میکنن تجاوز فقط برا دختره ولی 90 درصدش مال پسرها در سن پایینهشک نکن همه مون به نوعی تجربه کردیم و حالمون بد هستمارو در غمت شریک بدون پسر

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید