سلام
تازه دیروز ۱۸ سالم شد یک پسر شاد و باحال و اجتماعی البته تا قبل از این ماجرا
قدم ۱۷۸ و وزنم در حدود ۶۵ تا ۶۸ با بدنی رو فرم و سرحال کمری باریک و باسنی درچشم ، اهل کوهنوردی و شنا اکثرا با پدر و یا عمو یا پسر عموهام استخر و کوه می رفتیم
با علی دوسال پیش از مدرسه رفاقتمون آغاز شد علی پسری سبزه با قدی ۱۸۰ و بدن توپر و بدنساز بیشتر وقتها با علی بودیم بیرون پارک و همه داستانها از دختر بازی دستمالی و شوخی با هم و اینجور حسها هر چند علی خیلی سعی میکرد یک چیزهای بینمون عادی باشه ولی من همیشه اجازه نمیدادم تا ی جاهایی پیش بره و این علی بود که همیشه به هر بهانه یی میخواست من رو بغل کنه و یا از پشت بلندم کنه طوری که کیر راست شده ش رو روی کمر و باسنم حس کنم و هر بار هم با شوخی و مسخره بازی تموم میشد و چون خیلی با هم صمیمی بودیم و من دوستش داشتم زیاد جر و بحثی سر این موضوعها نداشتیم و همیشه مانن د یک حامی بود برای من و خیلی جرات نمیکردند به من نزدیک بشن هر چند تو مترو و ی جایی همیشه دستمالی میشدم و بدنمالی میشدم بیشتر بخاطر چهره و شکل باسنم داتان از اینجا شروع شد یک روز علی پیشنهاد داد برای یک روز هم شده باهاش باشگاه برم و باهم تمرین کنیم من هم قبول کردم اونروز رفتیم باشگاه و برای بار اول یود در حین لباس عوض کردن علی بدن لخت من رو دید و ی جورایی نگاه میکرد که تاقت نیاورد و پرسید وای پسر چقدر پوستت سفیده و صافه و یک دست روی سینه م کشید و بعد با دودست کمرم رو گرفت گفت خیلی خوبه منم دستش رو برداشتم و با خنده گفتم اینجوریه گفت موهات رو میزنی یا لیزر کردی راست بگو گفتم نه کلا بجز ی جاهایی مو ندارم که اون هم شیو میکنم همیشه و برگشتم شلوارم رو در اوردم که شورت ورزشی بپوشم ی شورت سیته اسلش پام بود که کامل به بدنم چسبیده بود که حس کردم علی خشگش زده برگستم دیدم کامل دار به کمر و باسن من نگاه میکنه و من بدون خیچ حرفی شورت ورزشی رو پوشیدم و رفتیم داخل داشتیمتمرین میکردیم که نگاه یکی دو نفر رو روی خودم حس میکردم بعد چند دقیقه یکی از اونها که کارهیی بود تو بتشگاه اومد زد رو پشت علی و گفت حالا دیگه رفیق جدید گرفتی و با ما تمرین نمیکنی علی هم با خنده و شوخی گفت این عشق منه بهترین دوستمه و از این حرفا که من دو معرف کرد و با اون پسره دست دادیم که گفت علی برا جمعه این دوستت هم با خودت بیار اگر وقت داشتند علی همگفت حتما اتفاقا حتما باید یاد چون من بدون اون مهمونی نمیرم بهر حال یک لبخندی به من زد و گفت عالی میشه اگر تشریف بیارید منم گفتم فرصت بود حتما که علی گفت هستیم داداش
بعد از باشگاه علی شروع کرد تعریف کردن از مهمونی قبلی که رفته مشروب و رقص و عشق و حال که گفت این سری باهم میریم پنج شنبه علی همراه اون پسره مهرداد و یکی از دوستای دیگش به اسم میلاد اومدن دم در دنبال من و من هم با خانواده هماهنگ کرده بودم که شب نمیام کلا بابام چون به من اعتماد داشت هیچ وقت زیاد گیر نمیداد
با بچه ها راه افتادیم سمت باخی که برای عموی مهرداد بود رسیدیم و همه چی جور برای یک شب باحال در این حین دو نفر دیگه هم به جمعمون اضافه شدند که اتفاقا مشروب هم ابنا اوردند از رفیقهای مهرداد بودند و کیوان حدو ۲۵ سال و محمد ۲۳ ولی هیکلای بدنساز ، کوچیکترین جمع من بودم هم از نظر سن و هم جثه ، بحث شنا شد که من از دهنم پرید گفتم عاشق شنا هستم و فلان و فلان که میلاد گفت بریم مسابقه و از این حرفا خلاصه اومدیم بیرون لخت کردیم رفتیم توی اب شوخی و مشابقه و شمنا و زیرابی ی نیم ساعت توی اب بودیم و که دیدم مهرداد با یکی از اون پسرا اومدن کاتر استخر و زل زدن به من و وقتی از تب اومد بیرون کامل دیگه داشتند کمر و باسنم و رو دید میزدن و میلاد هم چندباری توی اب ی شوخیهای کرد گه من زیاد اهمیت ندادم حس خوبی نداشتم کلا ، تیشرتم رو پوشیدم و اومدم داخل كه علی با کیوان اون یکی پسرە سفرە رو چیدن قلیون و مشروب و ابجو و گل کلا همە چی اوکی بود تا نزدیکای ساعت ١٢ کە حال همە ی جورایی خوب بود کە علی با مهرداد رفتن داخل یکی از اتاقها من هم یک گوشە دراز کشیدە بودم کە یهو میلاد اومد کنارم گفت چطوری خوشکله اهل ماساژ هستی منم با خنده گفتم ماساژ چ وقتی گفت اصلا مستی و دو رهمی لذتش به ماساژ دادن بچه خوشکلاست میلاد ی جوری بود عوض شده بود لحن صداش نگاههاش منم کلا توی حال خودم بودم که گفت برگرد گفتم ول کن میلاد گیر دادی گفت پاشو ی چیزی نشونت بدم بلند شدم دست من رو گرفت کیوان هنوز پای بساط بود که با دیدن منگفت جان عروس اماده ست و محمد اونجا نبود گفتممیلاد جریانچیه گفت بیا حالا من رو برد سمت اتاقی که چند دقیقه پیش علی با مهرداد رفتن داخل در رو باز کرد من شوکه شدم وای خدا چی میدیدم
علی لخت لخت زیر مهرداد بود و داشتنسکس میکردن و محمد همکیرش رو تو دهن علی گذاشته بود دونفری داشتن علی رو میکردن مهرداد ی نگاه به من کرد و گفت بیا گه امشب باید کمک حال دوستت باشی من خشکم زده بود چیزی رو که میدیم باورم نمیشد خواستم برگردم که کیوان در اتاق رو بست و گفت نوبت توه بچه خوشکل لخت شو سریع گفتم علی اینا چی میگن علی گفت بیا که امشب خودم هممیخوام بکنمت میدونی چند وقته دیوونه ی اون کون خوشکلتم مهرداد از رو علی بلند شد وای کیرش رو دیدم سیاه اویزون دراز و کلفت گفت مهرداد بچه رو حاضر کن میرم دستشویی میام کیوان هم گفت جون چ عروسی داریم امشب منشروع گردم به فوش دادن و داد بیداد که یهو کیوان ی چک محکم زد توی گوشم افتادم رو زمین علی بدو اومد گفت کیوان جان اینکارا لازم نیست همه چی اوکیه گفت برید بیرون چند دقیقه محمد و کیوان رفتند بیرون علی اومد مزدیکم گفت راه دررو نداریم منم بار اول مقاومت کردم ولی با زور پارم کردن و کلی اذیتمکردن گفتمعلی چی میگی چند وقته با اینایی گفت از دو ماه پیش بار اول مهرداد و کیوان بودن و بار دوم و سوم هم محمد و میلاد اضافه شدند یکروز تو رو با منتکی پارک دیده بودند که گفتند هر جور شده باید بیارمت چون ازم فیلم دارن و تهدیدمگردن و چون خودمخمعاشق این بودم ی جورایی بکنمت گفتم بهترین فرصته و دستش رو گذاشت رو کمرم گفت شلوغش نکن امشب باید بدی پاشو لباساتو در بیار مهردا. بیاد میزنه و بدجور میکندت گفته باشم گفتمتو غلط کردی با مهرداد که مهرداد از در وارد شد گفت این که هنوز کون خوشکلش رو لخت نگرده به مهرداد حمله کردم گفتم حرومزاده اومدم مشت بزنم که فقط حس کردم ی چیزی خورد توی سرم و ولو شدم رو زمین محمد و کیوان داشتن لختم میکردن مهرداد گفت علی بهش گفتی اگر مقاومت کنه چه بلایی سرش میارم گفت اره مهرداد جان مشکلی نداره اهل حاله بدن رو ببین چنازه ببین چی برات اوردم منم واقعا هیچکاری نمیتونستم انجام بدم علی و محمد من رو بلند کردند انداختن رو تخت لخت مادرزاد و دمر خوابوندند مهرداد گفت جون چ کونی اومد رو پشتم شروع کرد دست کشیدن رو بدن و کون و کمرم گفت فعلا بیرون بچه ها اونا رفتند من ماندم و مهرداد و یک کیر ۲۰ سانتی کلفت وسط کپلهای کونم که بال و پایین میکرد گفتمتو رو خدا مهرداد من تا حالا از اینکارا نکردم گفت امشب در خدمتم و سرش رو داخل کونم کرد و شروع کرد مکیدن و لیسیدن کون و سوراخ کونم اولش یکم مقا نت کردم که چند تا محکم به کون و کمرم زد دیگه هیچی مهمنبود فهمیدم امشب بالاخره کونم پاره میشه که مهرداد گفت علی میگفت خوشت میاد و چندبار ازپشت بهت چسبونده هیچیی نگفتی ناقلا بعد ی انگشت رو گذاشت دم سوراخمو یکم فشار دا گفت پسر تو جدی جدی پلمپی خیلی تنگه راستی چطوری می رینی با این سوراخ گفتم تو رو خدا هرکاری بگی میکنم فقط تو نذارید گفت جدی گقتم اره گفت یرگرد حالا ببینم میتونی بخوریش برگشتم اومد سرم و گرقت با تمام وجود لبهام رو با دهنش بلعید و قربون صدقم میرفت من هم یکم حالتم عوض شده بود داشتم همراهی میکردم چون هنوز مست بودم واقعا مهرداد خیلی حال کرد گفت جون عروس خودش پاداد و سرم رو برد پایینگذاشت رو کیرش گفت با لبات بازی کن اولش نمیدونستن چکار کنم که خودش دهنم رو باز کرد و کیرش رو تا ته گذاشت تو دهنم و سرم رو محکم گرفت داشتمخفه میشدم که ولکرد و دوباره گذاشت اینبار ارومتر و یکم جلو عقب کرد که گفت دندون میزنی ی چک زد تو گوشم علی رو صدا زد گفت اهل حاله فقط باید یادش بدی علی گفت جووون خودمنوکرشمهستم کیرش رو جلو علی گرفت گفت بخور یاد بگیره علی خیلی حرفه ای کل کیر مهرداد رو داخل دهنش میکرد بعد چند دقیقه سر من رو هم جلو برد و با علی دوتایی داشتیم برا مهرداد ساک میزدیم که مهرداد به علی گعت کرم و روغن و اینارو بیار دیگه وقتَشه علی رفت بخه مهرداد گفتم قرار بود توش نذاری گفت خودت برا خودت قرار گذاشتی خفه علی برگشت همراه خودش همعرق اورده ریخت گفت چندتا پیک سرهم بخور حال بده بهت امشب تا صبح باید بدی جیگر سه تا پیک سنگین زدم و جلوی مهرداد ولو شدم مهرداد رفت پشتم و گفت هرچی شد تکون نخور و تحمل کن تا جا باز کنه به علی گفت بده کیرت رو بخوره علی گذاشت دهنم و با لبامبازی میکرد و میگفت جون دو ساله عاشق این لحظه م سرم رو گرفته بود و مهرداد با انگشت داشت کرم و لوبری میزد دم سوراخ من کاملا شل شده بودم دست انداخته بودم دور کمر علی و کیرش رو تا ته میکردم دهنم و بیرون میکشیدم کبگیر علی ۱۶ ساتی میشد و خیلی سفت بود تو همین حین کیر کلفت مهرداد رو دمسوراخم حس کردم گفت علی بگیر تکون نخوره علی سر و گردنم رو گرفت گفت افرین عشقم الان پلمپت باز میشه حس عجیبی بود کیر خودمم راست شده بود که مهرداد خیلی اروم سر کیرش رو فرستاد تو ی درد عجیب همراه با ترس وجودم رو گرفت خواستم دربیارم یکم کونم رو جابجا کردم که تو همین لحظه کیر مهرداد با ی ضربه تا ته رفت و محکم بغلمکرد علی همکیرش رو تا ته تو دهنمگذاشته بود و سرم رو محکم گرفته بود که فریاد نزنمعلی دم گوشمگفت تموم شد الان دردت میره وای منزیر یک کیر بودمو همزمان یک کیر تو دهنم باورمنمیشد به این سادگی بالاخره کونه رو وادادم بعد از اینچند سال که بارها حس کرده بودمچقدر چشم دنبالمه از چسبوندنای توی مترو تا دستمالی و پیشنهاد رفیقام توب مدرسه
بدنم بی حس بود و ی حالت بیهوش افتاده بودم فقط بدنها عوض میشد و کیرهایی که داخل میرفت و با لذت و ماچ داخلش ارضا میشوند و راستش خودم هم همراهی میکردم اون شب من با پنج نفر سکس کردیم تا صبح . . . . . . .
تازه دیروز ۱۸ سالم شد یک پسر شاد و باحال و اجتماعی البته تا قبل از این ماجرا
قدم ۱۷۸ و وزنم در حدود ۶۵ تا ۶۸ با بدنی رو فرم و سرحال کمری باریک و باسنی درچشم ، اهل کوهنوردی و شنا اکثرا با پدر و یا عمو یا پسر عموهام استخر و کوه می رفتیم
با علی دوسال پیش از مدرسه رفاقتمون آغاز شد علی پسری سبزه با قدی ۱۸۰ و بدن توپر و بدنساز بیشتر وقتها با علی بودیم بیرون پارک و همه داستانها از دختر بازی دستمالی و شوخی با هم و اینجور حسها هر چند علی خیلی سعی میکرد یک چیزهای بینمون عادی باشه ولی من همیشه اجازه نمیدادم تا ی جاهایی پیش بره و این علی بود که همیشه به هر بهانه یی میخواست من رو بغل کنه و یا از پشت بلندم کنه طوری که کیر راست شده ش رو روی کمر و باسنم حس کنم و هر بار هم با شوخی و مسخره بازی تموم میشد و چون خیلی با هم صمیمی بودیم و من دوستش داشتم زیاد جر و بحثی سر این موضوعها نداشتیم و همیشه مانن د یک حامی بود برای من و خیلی جرات نمیکردند به من نزدیک بشن هر چند تو مترو و ی جایی همیشه دستمالی میشدم و بدنمالی میشدم بیشتر بخاطر چهره و شکل باسنم داتان از اینجا شروع شد یک روز علی پیشنهاد داد برای یک روز هم شده باهاش باشگاه برم و باهم تمرین کنیم من هم قبول کردم اونروز رفتیم باشگاه و برای بار اول یود در حین لباس عوض کردن علی بدن لخت من رو دید و ی جورایی نگاه میکرد که تاقت نیاورد و پرسید وای پسر چقدر پوستت سفیده و صافه و یک دست روی سینه م کشید و بعد با دودست کمرم رو گرفت گفت خیلی خوبه منم دستش رو برداشتم و با خنده گفتم اینجوریه گفت موهات رو میزنی یا لیزر کردی راست بگو گفتم نه کلا بجز ی جاهایی مو ندارم که اون هم شیو میکنم همیشه و برگشتم شلوارم رو در اوردم که شورت ورزشی بپوشم ی شورت سیته اسلش پام بود که کامل به بدنم چسبیده بود که حس کردم علی خشگش زده برگستم دیدم کامل دار به کمر و باسن من نگاه میکنه و من بدون خیچ حرفی شورت ورزشی رو پوشیدم و رفتیم داخل داشتیمتمرین میکردیم که نگاه یکی دو نفر رو روی خودم حس میکردم بعد چند دقیقه یکی از اونها که کارهیی بود تو بتشگاه اومد زد رو پشت علی و گفت حالا دیگه رفیق جدید گرفتی و با ما تمرین نمیکنی علی هم با خنده و شوخی گفت این عشق منه بهترین دوستمه و از این حرفا که من دو معرف کرد و با اون پسره دست دادیم که گفت علی برا جمعه این دوستت هم با خودت بیار اگر وقت داشتند علی همگفت حتما اتفاقا حتما باید یاد چون من بدون اون مهمونی نمیرم بهر حال یک لبخندی به من زد و گفت عالی میشه اگر تشریف بیارید منم گفتم فرصت بود حتما که علی گفت هستیم داداش
بعد از باشگاه علی شروع کرد تعریف کردن از مهمونی قبلی که رفته مشروب و رقص و عشق و حال که گفت این سری باهم میریم پنج شنبه علی همراه اون پسره مهرداد و یکی از دوستای دیگش به اسم میلاد اومدن دم در دنبال من و من هم با خانواده هماهنگ کرده بودم که شب نمیام کلا بابام چون به من اعتماد داشت هیچ وقت زیاد گیر نمیداد
با بچه ها راه افتادیم سمت باخی که برای عموی مهرداد بود رسیدیم و همه چی جور برای یک شب باحال در این حین دو نفر دیگه هم به جمعمون اضافه شدند که اتفاقا مشروب هم ابنا اوردند از رفیقهای مهرداد بودند و کیوان حدو ۲۵ سال و محمد ۲۳ ولی هیکلای بدنساز ، کوچیکترین جمع من بودم هم از نظر سن و هم جثه ، بحث شنا شد که من از دهنم پرید گفتم عاشق شنا هستم و فلان و فلان که میلاد گفت بریم مسابقه و از این حرفا خلاصه اومدیم بیرون لخت کردیم رفتیم توی اب شوخی و مشابقه و شمنا و زیرابی ی نیم ساعت توی اب بودیم و که دیدم مهرداد با یکی از اون پسرا اومدن کاتر استخر و زل زدن به من و وقتی از تب اومد بیرون کامل دیگه داشتند کمر و باسنم و رو دید میزدن و میلاد هم چندباری توی اب ی شوخیهای کرد گه من زیاد اهمیت ندادم حس خوبی نداشتم کلا ، تیشرتم رو پوشیدم و اومدم داخل كه علی با کیوان اون یکی پسرە سفرە رو چیدن قلیون و مشروب و ابجو و گل کلا همە چی اوکی بود تا نزدیکای ساعت ١٢ کە حال همە ی جورایی خوب بود کە علی با مهرداد رفتن داخل یکی از اتاقها من هم یک گوشە دراز کشیدە بودم کە یهو میلاد اومد کنارم گفت چطوری خوشکله اهل ماساژ هستی منم با خنده گفتم ماساژ چ وقتی گفت اصلا مستی و دو رهمی لذتش به ماساژ دادن بچه خوشکلاست میلاد ی جوری بود عوض شده بود لحن صداش نگاههاش منم کلا توی حال خودم بودم که گفت برگرد گفتم ول کن میلاد گیر دادی گفت پاشو ی چیزی نشونت بدم بلند شدم دست من رو گرفت کیوان هنوز پای بساط بود که با دیدن منگفت جان عروس اماده ست و محمد اونجا نبود گفتممیلاد جریانچیه گفت بیا حالا من رو برد سمت اتاقی که چند دقیقه پیش علی با مهرداد رفتن داخل در رو باز کرد من شوکه شدم وای خدا چی میدیدم
علی لخت لخت زیر مهرداد بود و داشتنسکس میکردن و محمد همکیرش رو تو دهن علی گذاشته بود دونفری داشتن علی رو میکردن مهرداد ی نگاه به من کرد و گفت بیا گه امشب باید کمک حال دوستت باشی من خشکم زده بود چیزی رو که میدیم باورم نمیشد خواستم برگردم که کیوان در اتاق رو بست و گفت نوبت توه بچه خوشکل لخت شو سریع گفتم علی اینا چی میگن علی گفت بیا که امشب خودم هممیخوام بکنمت میدونی چند وقته دیوونه ی اون کون خوشکلتم مهرداد از رو علی بلند شد وای کیرش رو دیدم سیاه اویزون دراز و کلفت گفت مهرداد بچه رو حاضر کن میرم دستشویی میام کیوان هم گفت جون چ عروسی داریم امشب منشروع گردم به فوش دادن و داد بیداد که یهو کیوان ی چک محکم زد توی گوشم افتادم رو زمین علی بدو اومد گفت کیوان جان اینکارا لازم نیست همه چی اوکیه گفت برید بیرون چند دقیقه محمد و کیوان رفتند بیرون علی اومد مزدیکم گفت راه دررو نداریم منم بار اول مقاومت کردم ولی با زور پارم کردن و کلی اذیتمکردن گفتمعلی چی میگی چند وقته با اینایی گفت از دو ماه پیش بار اول مهرداد و کیوان بودن و بار دوم و سوم هم محمد و میلاد اضافه شدند یکروز تو رو با منتکی پارک دیده بودند که گفتند هر جور شده باید بیارمت چون ازم فیلم دارن و تهدیدمگردن و چون خودمخمعاشق این بودم ی جورایی بکنمت گفتم بهترین فرصته و دستش رو گذاشت رو کمرم گفت شلوغش نکن امشب باید بدی پاشو لباساتو در بیار مهردا. بیاد میزنه و بدجور میکندت گفته باشم گفتمتو غلط کردی با مهرداد که مهرداد از در وارد شد گفت این که هنوز کون خوشکلش رو لخت نگرده به مهرداد حمله کردم گفتم حرومزاده اومدم مشت بزنم که فقط حس کردم ی چیزی خورد توی سرم و ولو شدم رو زمین محمد و کیوان داشتن لختم میکردن مهرداد گفت علی بهش گفتی اگر مقاومت کنه چه بلایی سرش میارم گفت اره مهرداد جان مشکلی نداره اهل حاله بدن رو ببین چنازه ببین چی برات اوردم منم واقعا هیچکاری نمیتونستم انجام بدم علی و محمد من رو بلند کردند انداختن رو تخت لخت مادرزاد و دمر خوابوندند مهرداد گفت جون چ کونی اومد رو پشتم شروع کرد دست کشیدن رو بدن و کون و کمرم گفت فعلا بیرون بچه ها اونا رفتند من ماندم و مهرداد و یک کیر ۲۰ سانتی کلفت وسط کپلهای کونم که بال و پایین میکرد گفتمتو رو خدا مهرداد من تا حالا از اینکارا نکردم گفت امشب در خدمتم و سرش رو داخل کونم کرد و شروع کرد مکیدن و لیسیدن کون و سوراخ کونم اولش یکم مقا نت کردم که چند تا محکم به کون و کمرم زد دیگه هیچی مهمنبود فهمیدم امشب بالاخره کونم پاره میشه که مهرداد گفت علی میگفت خوشت میاد و چندبار ازپشت بهت چسبونده هیچیی نگفتی ناقلا بعد ی انگشت رو گذاشت دم سوراخمو یکم فشار دا گفت پسر تو جدی جدی پلمپی خیلی تنگه راستی چطوری می رینی با این سوراخ گفتم تو رو خدا هرکاری بگی میکنم فقط تو نذارید گفت جدی گقتم اره گفت یرگرد حالا ببینم میتونی بخوریش برگشتم اومد سرم و گرقت با تمام وجود لبهام رو با دهنش بلعید و قربون صدقم میرفت من هم یکم حالتم عوض شده بود داشتم همراهی میکردم چون هنوز مست بودم واقعا مهرداد خیلی حال کرد گفت جون عروس خودش پاداد و سرم رو برد پایینگذاشت رو کیرش گفت با لبات بازی کن اولش نمیدونستن چکار کنم که خودش دهنم رو باز کرد و کیرش رو تا ته گذاشت تو دهنم و سرم رو محکم گرفت داشتمخفه میشدم که ولکرد و دوباره گذاشت اینبار ارومتر و یکم جلو عقب کرد که گفت دندون میزنی ی چک زد تو گوشم علی رو صدا زد گفت اهل حاله فقط باید یادش بدی علی گفت جووون خودمنوکرشمهستم کیرش رو جلو علی گرفت گفت بخور یاد بگیره علی خیلی حرفه ای کل کیر مهرداد رو داخل دهنش میکرد بعد چند دقیقه سر من رو هم جلو برد و با علی دوتایی داشتیم برا مهرداد ساک میزدیم که مهرداد به علی گعت کرم و روغن و اینارو بیار دیگه وقتَشه علی رفت بخه مهرداد گفتم قرار بود توش نذاری گفت خودت برا خودت قرار گذاشتی خفه علی برگشت همراه خودش همعرق اورده ریخت گفت چندتا پیک سرهم بخور حال بده بهت امشب تا صبح باید بدی جیگر سه تا پیک سنگین زدم و جلوی مهرداد ولو شدم مهرداد رفت پشتم و گفت هرچی شد تکون نخور و تحمل کن تا جا باز کنه به علی گفت بده کیرت رو بخوره علی گذاشت دهنم و با لبامبازی میکرد و میگفت جون دو ساله عاشق این لحظه م سرم رو گرفته بود و مهرداد با انگشت داشت کرم و لوبری میزد دم سوراخ من کاملا شل شده بودم دست انداخته بودم دور کمر علی و کیرش رو تا ته میکردم دهنم و بیرون میکشیدم کبگیر علی ۱۶ ساتی میشد و خیلی سفت بود تو همین حین کیر کلفت مهرداد رو دمسوراخم حس کردم گفت علی بگیر تکون نخوره علی سر و گردنم رو گرفت گفت افرین عشقم الان پلمپت باز میشه حس عجیبی بود کیر خودمم راست شده بود که مهرداد خیلی اروم سر کیرش رو فرستاد تو ی درد عجیب همراه با ترس وجودم رو گرفت خواستم دربیارم یکم کونم رو جابجا کردم که تو همین لحظه کیر مهرداد با ی ضربه تا ته رفت و محکم بغلمکرد علی همکیرش رو تا ته تو دهنمگذاشته بود و سرم رو محکم گرفته بود که فریاد نزنمعلی دم گوشمگفت تموم شد الان دردت میره وای منزیر یک کیر بودمو همزمان یک کیر تو دهنم باورمنمیشد به این سادگی بالاخره کونه رو وادادم بعد از اینچند سال که بارها حس کرده بودمچقدر چشم دنبالمه از چسبوندنای توی مترو تا دستمالی و پیشنهاد رفیقام توب مدرسه
بدنم بی حس بود و ی حالت بیهوش افتاده بودم فقط بدنها عوض میشد و کیرهایی که داخل میرفت و با لذت و ماچ داخلش ارضا میشوند و راستش خودم هم همراهی میکردم اون شب من با پنج نفر سکس کردیم تا صبح . . . . . . .
ادامه دارد
نوشته: کیا
11 پاسخ به “تا صبح … (۱)”
چون تجاوز بود دیسلایکمیل به سکس باید دو طرفه باشه
جریان دلش میخواست روش نمیشد با دست پس میزده با پا پیش میکشه بوده
حتی دوس ندارم درباره تجاوز بشنوم ؛ چ برسه بخونمش ؛ خاک تو سرت ک بااین آب و تاب تعریفش میکنی
سکس باید همراه با عشق و علافه باشه نه با زور و اجبار بعدش هم تو که گفتی سابقه مفعول بودن نداشتی و تنگ و پلمپ بودی انوقت جطور برای اولین بار به ۵ نفر سرویس دادی و کارت به بخیه نکشید و اینکه علی این خیانت بهت کرد برخوردی بعدا باهش نکردی ؟
تجاوز به هر شکل و صورت که باشه زشت و ناپسنده حتی اگه موقع دادن ازش لذت ببری چیزی از زشتی اون کم نمیکنه مخصوصا که با ناروی بهترین دوستت همراه بودهکلا از سکس زوری و تجاوز متنفرم ، دیس لایک
کسی که واقعا بهش تجاوز بشه، دچار مشکلات روحی شدید میشه، نمیاد با اب و تاب داستان تجاوزش رو بگه.چقدر ادم باید احمق باشه که فانتزی تجاوز داشته باشه.نکته جالب تو اکثر داستانا اینه همه کیر بیست سی سانتی دارند که نشون دهنده تاثیر فیلم های سوپر رو ذهنه.
ججون منم کونیم.کاش جای تو من بودم
دلت میخاد اروم خودم بازت میکردم
ادامه بدهههه
احساس میکنم کل این جمع رو میشناسم
خودت گفتی سنت از همه کمتر بوده. از مشخصات خودت هم گفتی .به اون رفیق نامردی کاری ندارم واقعا تو این فکرم چطور تونستی به چهارتا غریبه اعتماد کنی