خلاصه ما رفتیم و قرار شد اونا شکایت نکنن و ما پول های بیمارستان اون پسر رو بدیم.برگشتنی از بیمارستان تو ماشین اقای احمدی(ناظم)به من گفت ولی ما مجبوریم به خاطر مسایل انظباطی بچه شما رو اخراج کنیم من گفتم نه توروخدا اونا که شکایت نمیکنن شما چرا اذیت میکنی . گفت قانون اموزش پرورشه و باید پسر شمارو از مدرسه بیرون کنیم.گفتم حالا هیچ راه بخششی نداره؟اینو گفتم یهو گوشه خیابون که سر ظهر و خلوت بود نگه داشت .من گفتم چرا وایسادی؟یهو دستشو گذاشت رو سینم گفت اینارو بده من تا پسرتو اخراج نکنم یهو دستشو زدم کنار گفتم خجالت بکش حیا کن من شوهر دارم بعد گفت خواهش میکنم فقط سینه هاتو بخورم تو ماشین جلوتر نمیرم گفتم نه که دوباره دستشو گذاشت رو سینه هام من که چاره ای نداشتم گفتم حداقل اینجا نه.گفت ای به چشم بعد یکم رفت و پیچید تو یه خاکی که ظاهرا از قبل میشناخت.ماشینو نگه داشت یهو عین گرسنه ها دستشو انداخت رو سینه هام .منم گفتم وایسا بابا چته.منم چادرمو از سرم دراوردم انداختم صندلی عقب بعد دکمه ها مانتومو باز کردم گفت مانتوتو در بیار گفتم نه یهو یکی میاد میبینه گفتش خیالت راحت اینجاهیچکس رد نمیشه مانتومم دراوردم بعد یهو پیرهن و سوتینمو دراورد گفت اهان اینطوری بهتره بعد شروع کرد به خوردن سینه هام یه ده دقیقه ای خورد بعد دستشوبرد سمت کسم گفتم نکن تو قول دادی جلونر نمیری گفت خواهشا فقط یکم دست بزنم قبل از اینکه جوابشو بدم دستشو از رو شلوارم برد سمت کسم یکم مالید منم که حشری شدم هی میگفتم بسه که یهو دکمه شلوارمو باز کرد و شورتمو یه ذره کشید پایین بعد شروع کرد به خوردن چوچولم بعدش که خورد شلوارشو داد پایین گفت یه ذره بخور ابم بیاد گفتم نه بدم میاد خلاصه به زور یه ذره براش ساک زدم بعد ابش اومد بعد لباسامونو پوشیدیم منو دم خونمون پیاده کرد و گفت مرسی که حال دادی منم هیچی نگفتم و رفتم.از این قضیه چندروز گذشت که دیدم یه نفر بهم پیام داد سلام منم شماشو نشناختم براش نوشتم شما؟خودشو معرفی کرد گفت سلام پستون طلای من.منم فهمیدم کیه گفتم دست از سر من بردار مزاحم نشو به پلیس زنگ میزنما؟دوباره پیام داد هرطور راحتی ولی فردا من باید پرونده پسرتو ببرم اداره بعدشم حکم احراجش میاد .بهش گفتم نامرد تو بهم قول دادی هرکاری خواستی با من کردی دیگه دست از شکایت بردار.گفت هرکاری نکردم من فقط سینه های خوشگلتو با کستو خوردم کار اصلی رو انجام ندادم منم عصبانی شدم بهش پیام دادم فردا صبح برو شکایت کن هر غلطی دلت میخواد بکن.بعدش جواب داد باشه پس بچرخ تا بچرخیم.منم ناراحت شدم و ذهنم مدام مشغول پسرم بود تا اینکه صبح گفتم برم با خواهش و تمنا راضیش کنم.
رفتم مدرسه که پنجشنبه و تعطیل بود دیدم ناظم داره سوار ماشینش میشه گفتم تو رو خدا شکایت نکن گفتش برو بابا منم سریع نشستم تو ماشینش گفت خانم برو پایین وقتمونو نگیر.گفتم خواهش میکنم اینکارئ نکن که یهو پاشو گذاشت رو گاز و مستقیم رفت سمت اداره اموزش و پرورش.پرونده بچمو برداشت و داشت از ماشین پیاده میشد که یهو چشامو بستم گفتم باشه شرطتتو قبول میکنم ولی فقط همین یهبار دیگه نه مزاحم من میشی نه بچمو اخراج میکنی.اونم خیلی خوشحال شد لپمو بوسید و گفت نوکرتم ای به چشم.بعد راه افتاد و کم کم از شهر خارج شد .گفتم کجا میری ؟گفت یه ذره جلوتر یه باغ دارم که توش یه خونه دارم میریم اونجا.در حین رانندگی هم هی سینه هامو میمالید گفت از روز اولی که اومدی بچتو ثبت نام کنی سینه هات همش جلوی چشم منه منم هیچی نگفتم کم کم داشتم نگران میشدم .بعد از چند دقیقه رسیدیم به یه باغ بزرگ وپرمیوه.پیاده شدیم و گفت خونه وسط باغه باید یکم پیاده بریم بعد رفتیم تو خونه و بعدش گفت من برم یه چیزی بگیرم بخوریم که خیلی گشنمه.وقتی رفت درو پشت سرش قفل کرد و گفتم چرا درو قفل کردی؟خندید و گفت محض احتیاط الان سریع برمیگردم منم تو همین حین چادرم. از سرم دراوردم و به اتاقا سر زدم که دیدمتو یکیش تخت داره که فهمیدم احتمالا کارمون اینجا انجام میشه.پیش خودم شرمنده شدم و احساس خیانت به همسرمکردم ولی راه برگشتی نبود باید صبر میکردم کارشو سریع انجام بده از شرش راحت شم.بعد اقا ناظم که اسمشم سعید بود برگشت غذارو خوردیم و بعدش برا من چایی اورد گفتم میل ندارم گفت بخور فرزانه جون خوتو لوس نکن بعد یه قند گزاشت تو دهنم منم یه ذره ازچاییمو خوردم که یهو گفت مبارکه این قند هم شیرینیش.بعد یهو سر منو برگردونو و شروع کرد به لب گرفتن از من.قبلش گفت خواهشا هر کاری میکنم همکاری کن هی نگو بدم میاد و اینکارو نمیکنم و از این حرفا.منم چاره ای نداشتم و به خاطر بچم اینکارو میکردم چیزی نگفتم.بعد از لب گرفتن شروع کرد تمام لباسای خودشو ومنو دراورد و لخت مادرزاد جلوی هم بودیم که من خیلی خجالت میکشیدم.بعد سینه هامو خورد و به من گفت ساک بزن گفتم نه بدم میاد به زور کیرشو میکردم دهنم در میاوردم.بعدش منو خوابوند و شروع کرد به خوردن کسم و چوچولم که من هر لحظه حشری تر میشدم.یهو کیرشو اورد در کسم میمالوند ولی نکرد تو کسم.گفتم چرا نمیکنی دارم میمیرم.که یهو کیرشوتا دسته کرد تو کونم و محکم تلمبه میزد.بعد از چند دقیقه منو برگردونو و از پشت زد تو کسم.دوباره تلمبه زد و گفت پوزیشنو عوض کنیم.خودش خوابید و به من گفت بیا رو کیرم منم محکم با کسم رفتم رو کیرش که کیرشو تا نافم احساس کردم و یه جیغ کشیدم و بعدش حدود ده دیقه رو کیرش بالا و پایین کردم.بعد سعید گفت ابم داره میاد دوباره منو خوابوندو ابشو ریخت تو کسم.دوتامون رو زمین افتاده بودیم که سعید گفت حامله نشی؟گفتم نه بعد از زایمان دوم لوله هامو بستم.بعد خواستم بلند شم و لباسامو بپوشم که دیدم دوباره منو بغل کرد و گفت من نمیتونم از تو دل بکنم.عصبانی شدم گفتک ولم کن بسه دیگه گفت فقط یه ذره خواهش میکنم منو دوباره دمر کرد و حس کردم داره با کونم ور میره گفتم ولم کن از کون نه من تاحالا به شوهرمم کون ندادم گفت نمیکنم فقط یکم با انگشتام بازی کنم.بعد یکم که گذشت برگشتم دیدم کیرش دم کونمه اومدم بگم نه یهو کرد تو کونم منم یه جیغ بنفش کشیدم گفتم دربیار گفت اروم باش الان عادت میکنی چندبار کیرشو عقب جلو کرد تا کونم جا باز کرد اونم هی تلمبه میزد و من گریه میکرد.بعدش ابشو ریخت تو کونم .منم رو زمین افتادم.بعد چند دیقه عصبانی بلند شدم خودمو پاک کردم لباسامو پوشیدم و اومدم بیرون که یهو سعیدم اومد گفت اینجا بیابونه وایسا خودم میرسونمت.منم که راه دیگه ای نداشتم قبول کردم .سعید منو رسوند خونه و داشتم پیاده میشدم گفت نگران نباش دیگه به بچت کاری ندارم.بعد اون قضیه دیگه خودم پامو تو مدرسه نزاشتم و اخر سال هم شوهرم پرونده پسرمو گرفت و جای دیگه ثبت نامش کردیم.
نوشته: فرزانه
29 پاسخ به “به خاطر پسرم”
معلومه پسری و هیچی از مسائل زنونه نمیدونی –چقدر دروغگوهای مزخرفی هستید شما نرهای بی خاصیت
تو داستانت پاردکس زیاد بود. خونت نزدیک مدرسه بود بعد دیر رسیدی مرسه همه بچه ها رفته بودن خیلی هم سریع. اگه معلم باشی میفهمی به این آسونی نمیشه دانش آموز اخراج کرد .در کل فانتزی تو ذهنتون بعد از نوشتن یه بارم که شده خودتون بخونین کلاتون قاضی کنین ببینین واقعا خودتون باورتون میشه این کس شعر ها رو . در ضمن پنج شنبه ها که مدرسه تعطیل نه ؟
ba en ke maloum bod doroguh bod am khob bod
داستان به کنار این جریان جا باز کردن چیه
معلومه تو مدرسه یا دانش اموز تنبلی بودی که نمره خوبی از معلمات نگرفتی حالا میخوای اینطوری انتقام بگیری یا معلمتون کونت گذاشته
احساس خیانت میکنی بعد اینجا داستانتو مینوسی ؟ عجیبه مگه مدرسه دانش اموزای کیریشو بیمه نمیکنه … معلومه جلقی بی سوادی بیش نیستی.
كس كش پنج شنبه ها مدارس تعطيل هستن بعد تو چطوري پسرت روز پنج شنبه دست طرف رو گاييده
اخه پوفیوس کدوم ناظم جاکشی حق داره اخراج کنه :||| مگه جنگه که از مدرسی که محل سکونت اون شخصه اون ادمو اخراج کنن من تو مدرسه پسررو کردم نتونستن اخراجم کنن بعدش شما چی میگی؟////؟؟ میخای بدی این راحش نیست
خوب بود، مرسیلایک
بچهها ایشون اون بالا یه بارنوشتن که تا دسته کرد توکونم بعدش پایین بعدیه جقی که وسط داستان زد دیگه یادش رفت که چی نوشته مجدداخاطره کون دادنشورواز اول تعریف کردحالا بنظر شما من چه پیش کشی جز قسمت پایین تنه درخت گردوی همون باغ روتومقعدفرزانه خانم براش بدم؟
کرم از تنس
اول فکر کردم داری شوخی میکنی!بچه ات زده دست یه بچهً دیگه رو شکسته بعد ناظمش میگه اخراجش میکنم؟!بعد گفته براش پرونده ساخته میشه و دیگه هیچ جایی نمی تونه بره؟!!! مگه آدم کشته؟؟؟بر فرض محال که واقعیت باشه،تو مدارس مدام این اتفاقات میافته و نهایتشم ناظمه با یه تنبیه چند روزه و یه تعهد قال قضیه رو میکنه،دیگه این داستانا رو نداره!!!بعد شما رفتی به یارو حالم دادی؟؟؟!!!تازه میگی به خاطر پسرم؟؟؟!!!بعد میگی معلمم هستی؟؟؟… خدا به دور!..ترجیح میدم بچه ام بیسواد بمونه!اما حالا،این جالبه،دوستی!نوشته:«معلومه پسری و هیچی از مسائل زنونه نمیدونی –چقدر دروغگوهای مزخرفی هستید شما نرهای بی خاصیت»
داستان ک هیچی حیف وقت و نت و اینا
اول گفته کیرشو تا دسته کرده تو کونش اخرش نوشته تا حالا کون ندادهمگه میشه
آخه عمه بیامرز، چند ماه پیش ( که داستان شما شکل گرفته) تابستون بوده و مدرسه ها تعطیل هستن،
اخه کس پیچ خانوم…
برو جغ تو بزن نرین به رابطه زناشویی مردم
عوضی 5شنبه کدوم دهاتی مدرسه دخترونه تعطیله و پسرونه باز. کیر زمبه تو نافت
اول کرده بود تو کونت بعدا دوباره کردنی دردت گرفته.معلومه دروغه
بدجور ریدی آبم قطه
همش کس شعر محض بودکسی که معلم باشه خودش خوب میدونه قوانین آموزش پرورشو این اراجیف جایی تو آموزش پرورش ندارهتازه اونم ناظم که این کارا هیچ ربطی به ناظم ندارهکیر سگ دهنت پسره جلقی
آخه کسکش اولا اون بچه کیری پدر نداشت؟ دوما تو معلمی و هنوز نفهمیدی حتی اگه شکایت بکنن چون سن بلوغ و تمییز احقاق نشده هیچ مسئولیت کیفری ای وجود نداره و اصلا دادگاهی تشکیل نمیشه و نهایتا دیه صادر میشه که والدین باید بپردازن؟ تو معلمی و نمیفهمی حکم اخراج از مدرسه نداره و تازه اگه هم اخراج بشه نهایتش میره یه مدرسه دیگه؟ تو معلمی و اینقدر از آموزش و پرورش میترسی و هیشکیو اونجا نداری؟ معلمی و رابه را میری مدرسه پسرت؟ اون کونکش مدیر مدرسه بود و خایه کرد سینه همکارشو بگیره و بگه بیا بکنمت؟ آخه کون تلق تولوق؟ اگه مینوشتی من زنم،رفتم دادم ولی به این حساب بزارید که برا بچم بوده بهتر از این داستانه پسرک مجلوق متجلق جلاق کیر پلاسیده،بدبخت دستتو از تو شرتت درار خط عمرت از کف دستت افتاده رو کیرت کسسسسسسسکش
از پاییز تا خردا کدوم درختی میوه داره بجز آلوچه(گوجه سبز) و زردآلو،،،،کس گفتی
اول از کون کردت،بعد خواست از کون بکنه گفتی نه ندادم تا حالا،تخت بود بعد همش میفتادی رو زمین،آخرش کجا کردت وسط میوه که تابستون باغ میوه داره،تابستون مدرسه تعطیله،اه حالم بهم خورد ریدی بجای داستانسرایی،برو به دادنت برس
گوه خوردی ناظم مدرسه رو زدم اخراجم نکردن
یه جقی ک تو کف مادر چادریشه و دوست داره به فاک بره
آخه جاکش جقی بلد نیستی بنویسی ننویس چه قدر صوتی دادی کوسخول اول تادسته فرو میکنه تو کونت بعد میگی من تاحالا به شوهرمم کون ندادم جمع کن این کسشعر بازیارو خیلی خیلی بخوان کاری کنن اخراج 3 روزست با یه تعهد همین
هعی…فحشت نمیدم.اصلا بیخیال.فقط وسط داستان جق زدی یادت رفته قبلش چی نوشتی نه؟
کسخل جانتو معلمی ؟نمیدونی همه بچه ها بیمه حوادث هستند ؟ناظم سی سالش بووود ؟اگر هر کس تو مدرسه بر اثر حوادث اخراج بشه الان نود درصد دانش آموزا اخراج بودند