بعد از ۷ سال حسرت (4)

رو مبل دراز کشیده بودم و سرم روی پاش بود اونم طبق عادت همیشگیش با موهام بازی میکرد و با لهجه غلیظ فرانسوی تلفن صحبت میکرد و جواب سوالا رو میداد
از مکالمشون سر در نمیاوردم ولی تسلطش توی صحبت رو دوست داشتم اصلا یکی از چیزهایی که باعث میشه کنارش انقدر احساس آرامش داشته باشم همین اطمینان تو صحبت کردنش خیلی کم پیش میاد که نامطمئن حرف بزنه یا استرس داشته باشه

ناخواسته ذهنم پر میکشه به ۸ ماه قبل

قبل اینکه حرفی بزنم لبام بین لباش اسیر شد و به شدت لبامو میمکید و سینه‌ام رو محکم فشار میداد
-آییییییی شاهاااان آرومتر
وقتی از لبام سیر شد لباش تا روی گردنم سر خورد گردنم و لاله گوشم رو لیس میزد و همزمان سینه‌ام رو میمالید حرکاتش نسبت به همیشه خشن‌تر بود برجستگی آلتش رو کاملا حس میکردم و دستم رو بردم سمتش و از روی شلوارک مشغول لمسش شدم
شدت نفسای شاهان بیشتر شده بود و با ولع سینه‌هام رو می مکید نوک سینه‌ام کاملا سر شده بود و شکم و پهلوم رو میک میزد
بعد یه هفته که سکس نداشتیم به شدت بی‌تاب یکی شدن باهاش بودم رونم رو تا نزدیکی اندامم ماساژ میداد و شکمم رو میک میزد
لای پام کاملا خیس خیس بود و منتظر یه اشاره بودم تا به اوج برسم و ارضا شم
دقیقا تو همین نقطه ولم کرد و از کنارم بلند شد و از اتاق رفت بیرون و روی مبل هال نشست
-شاااهاااان
-هوووووممم
-چه رفتاریه الآن؟
-همون رفتاری که تو با حس و حالم میکنی فقط مدلش یه ذره فرق داشت / خیلی بده تو اوج احساس اینجوری بزنن تو برجکت نهههه؟

از وقتی که از سفر کیش برگشتیم شاهان تقریبا هر روز از شرکت که برمیگشتم، میومد خونه‌ام و باهم بودیم مگر شبایی که میرفتم خونه مامان‌اینا، اونم شاید به زور هفته‌ای یه شب میشد
بهم قول داده بود که حرف عقد کردن و رسمی کردن رابطمون رو پیش نکشه تا خودم بتونم به جمع بندی برسم با اینکه خیلی دوسش داشتم و کنارش آروم بودم ولی هنوزم به شدت از دستش عصبانی بودم و بعضی روزا یادآوری گذشته باعث میشد ازش بدم بیاد و از خودم دورش کنم
اونم با همه این رفتارا کنار میومد تا بتونم گذشته رو هضمش کنم

تعداد روزا و شبای خوبی که کنار هم داشتیم خیلی خیلی بیشتر از زمان هایی بود که از دستش ناراحت میشدم
حدود ۳ ماهی که از شروع مجدد رابطمون میگذشت که برای اولین بار شاهان گفته بود امشب پیشم نمیاد جلسه داره و خونشون میمونه
شب رو رفتم خونه مامان اینا ولی آخر شب برگشتم خونه تازه رسیده بودم که شاهان زنگ زد
-سلاااام عشقممم خواب که نبودی؟
-سلااام عزیزم / نه تازه رسیدم خونه
-شب نموندی چرا؟
-خونه خودم راحت‌ترم
-چه خوب که نموندی / زنگ زدم اگر خواب نباشی بیام دنبالت بریم خونه/ نخواب یه ربع دیگه اونجام
-تو که گفتی جلسه داری امشب نمیای
-دارم ولی براش استرس دارم پیشت باشم آروم ترم
-باشه عشقم بیا

یه ربع بعد رسید و با بستن در لبامون تو هم گره خورد دستاش دور کمرم حلقه بود و تا جایی که میشد من رو به خودش فشار میداد و لبام رو با ولع و احساس میخورد

تو سه ماه گذشته تقریبا هر شب رابطه داشتیم به جز زمان‌هایی که من پریود بودم که البته تو اون زمان هم عشق بازیمون سرجاش بود عطشی که برای بودن با همدیگه داشتیم برای جفتمون عجیب بود حسی بود که هیچ‌وقت تجربه‌اش نکرده بودم
به جرات میتونم بگم تعداد رابطه‌هایی که تو این مدت با شاهان داشتم بیشتر از سه سالی بود که ازدواج کرده بودم
و همچنان برای یکی شدن باهاش بی‌تاب بودم

موقعی که نفس کم آوردیم لبامون از هم جدا شد
-امون بده برسی بعد حمله کن
-تقصیر توئه دیگه منو معتاد خودت کردی
-جفتمون باید بستری شیم تا ترک کنیم
-من که عمرا ترک کنم توام غلط میکنی ترکم کنی
-جلسه‌ات ساعت چنده؟
-دو
-چقدر طول میکشه؟
-نمیدونم اونقدری که بتونم متقاعدشون کنم
-پروژه‌اش چیه؟
-موندن پیش عشقم
-جدی پرسیدم
-منم جدی جواب دادم / مرخصیم داره تموم میشه هانی یه ماه ازش مونده باید بتونم شش ماه دیگه تمدیدش کنم
-اگه نتونی؟
همزمان منو رو مبل کشید تو بغلش
-هیچی میمونم پیش عشقم اونا هم کش فاینالم رو برداشت میکنن تا دو سال هم نمیتونم برم کانادا بعدش هم وکیلم کارامو باید انجام بده
-اگه موافقت کنن چی؟
-فعلا شش ماه فرصت دارم که تلاش کنم شاید زودتر دل عشقم باهام صاف شه بقیشم نمیتونم بگم چون بهش قول دادم من حرفش رو نزنم
-دو دقیقه جدی باش
-به جون جفتمون جدیم
-سابقه شغلی و مدرکت چی میشه؟
-فعلا هیچی تا بعد دو سال وکیل برام پیگیری کنه
-داری اذیتم میکنی الکی میگی
-نه بخدا
-پس چرا زودتر نگفتی بهم؟
-چون نمیخواستم ذهنت درگیر شه مسئله منه خودمم حلش میکنم الانم گفتم که موضوع جلسه رو بدونی همین
همونطور که رو مبل تو بغلش بودم سرمو رو سینه‌اش گذاشته بودم و به حرفامون فکر میکردم فکر اینکه بخواد بره کاملا بهم زده بود شاهان هم سرش رو به پشتی مبل تکیه داده بود و چشماش بسته بود و میتونستم حس کنم ذهن اونم درگیره
با یه دستش با موهام بازی میکرد و با یه دستش بدنم رو نرم نوازش میکرد
حرکت نرم دستاش رو بدنم، گرمای تنش، صدای نفساش همه اینا غرایزم رو فعال کرده بود و دلم یه سکس جانانه دیگه میخواست
شاهان چون فکر میکرد هنوز پریودم تموم نشده پیشروی نمی کرد و به نوازش کردن من راضی شده بود
-هانی پاشو بریم رو تخت تو بخواب منم کنارت دراز میکشم تا جلسه‌ام شروع شه
-خوابم نمیبره بیدار میمونم باهات
یکی از چیزهایی که برای شاهان تحریک کننده است اینه که من برای سکس پیش قدم بشم کاری که تقریبا تو این مدت
انجامش نداده بودم رو تخت دراز کشیده بود و منم مشغول باز کردن بافت موهام بودم موهامو که دورم باز گذاشتم شلوارک و تاپم رو درآوردم و رفتم رو تخت
یه ست توری زرشکی تنم‌ بود که هارمونی جذابی با پوست سفید بدنم داشت
-جوووون بابا سکسیه من چه سورپرایز جذابی
منو بغلم کرده بود و با احساس تمام بدنم رو نوازش میکرد و میبوسید
-چون تو سورپرایزم کردی و گفتی یه ماه دیگه میری گفتم بذار منم سورپرایزت کنم
-کجای صحبتم حرف از رفتن زدم که خودم خبر ندارم؟!!!
-تو حرفشو نمیزنی منو تو شرایطی میذاری که من بهت بگم برو بعد هم، همه چی رو میندازی گردن من
( اصلا نمیدونم چرا دقیقا زمانی که همه وجودم بی‌تاب یکی شدن باهاش بود هردومون تو اوج احساس بودیم این بحث مسخره رو پیش کشیدم و گند زدم به حال جفتمون، شاهان کاملا عصبانی بود و اینو به راحتی از چشماش می فهمیدم ولی تمام تلاشش رو میکرد تا عصبانیتش رو پنهان کنه)
به پهلو‌ چرخید و تقریبا روی بدنم بود
-من که غلط بکنم اشتباه قبلم رو تکرار کنم و برم توام غلط میکنی بهم بگی برو / فهمیدی؟
لبامو محکم مکید و لباش مماس لبام بود ادامه داد
-تنبیهت که کردم میفهمی چرت و پرت نباید بگی

با کنار کشیدن از رابطمون عصبانیتش رو به روش خودش نشونم داد حالم به شدت بد بود احساس معلق بودن بین زمین و هوا رو داشتم
کلی با خودم کلنجار رفتم تا نهایت بهش حق دادم و باید از دلش درمیاوردم
رو مبل نشسته بود و سرش تکیه داده بود و آرنجش روی چشماش بودم نفساش هنوز آروم نشده بود و برجستگی آلتش همچنان معلوم بود بدون حرف روی پاهاش نشستم دو تا پام دو طرف بدنش بود و اندامم کاملا مماس آلتش بود
به محض نشستن روی پاهاش دستاش دور کمرم حلقه شد ولی چشماش همچنان بسته بود
لباش رو آروم بوسیدم باهام همراهی نکرد ولی حلقه دستاش تنگ‌تر شد
-شااااهااااان
-هووووومممم
-آشتی کنیم؟
-نچچچچ فعلا قهرم مگه اینکه از دلم دربیاری
-ببخشید خودمم نمیدونم چرا اون بحث مسخره پیش کشیدم ولی نگرانم از اینکه …
حرفم رو قطع کرد
-وقتی گفتم نمیرم یعنی تحت هیچ شرایطی تنهایی نمیرم دیگه تکرارش نکن
-اوکی عشقم
سرمو کنار سرش به مبل تکیه دادم و نگاش میکردم چشماش همچنان بسته بود و بدن جفتمون به شدت داغ بود اندامم کاملا خیس بود و بزرگ شدن برجستگی آلتش رو حس میکردم
-هانی خانووممم منتظرماااا
-منتظر چی؟
-که از دلم دربیاری باهات آشتی کنم من دیگه ظرفیت قهر بودن ندارم
-دیوووونههه

لبام رو به لباش چسبوندم و لباش رو میمکیدم و همزمان شاهان باسنم رو ماساژ میداد و آروم اندامم رو میمالید صدای نفسام به آه‌های ریز تبدیل شده بود و شاهان هم قربون صدقم میرفت
خودم رو از روی پاش سر دادم پایین و شلوارکش رو درآوردم و با زبونم مشغول تحریک آلتش شدم از پایین تا بالای آلتش رو لیس میزدم و سرش رو میک میزدم و صدای ناله‌های مردونه‌اش بیشتر ترغیبم می کرد تا به کارم ادامه بدم
-اهههه هانی یه ذره دیگه ادامه بدی از دست میرما
-اوووم خوبه
انقدر ادامه دادم تا به اوج رسید و توی دهنم ارضا شد موقع ارضا شدنش هم سر آلتش رو میک میزدم و کامل آبش رو تو دهنم خالی کرد صدای ناله‌هاش و قربون صدقه رفتنش برام بی‌نهایت لذت بخش بود
بعد ارضا شدنش تو دستشویی صورتمو شستم و دوباره تو بغلش نشستم با ولع لبامو میخورد
-الآن آشتی هستیم؟
-اووووف چجورم
منو رو مبل خوابوند و تمام بدنم رو می مکید اولین زبونی که به اندامم زد تمام بدنم میلرزید با دستش سینه‌ام رو فشار میداد و از پایین تا بالای اندامم رو لیس میزد و نقطه حساسش رو تحریک میکرد، حرکت دورانی زبونش روی اندامم و نقطه حساسش من رو به اوج رسوند و موقع ارضا شدنم همچنان به کارش ادامه میداد که من ناخواسته بدنم رو عقب کشیدم با دستاش از دو پهلو نگهم داشته بود و همچنان با زبونش اندامم رو تحریک میکرد و همین حرکت باعث شد تا من چند ارضا پشت سر هم رو تجربه کنم نفسم بالا نمیومد و شاهان همچنان مشغول مالیدن اندامم بود
بعد از ارضا شدنم روی مبل ولو شد و من رو کشید تو بغلش و آلتش رو با فشار داخل اندامم کرد روی پاش نشسته بود و همزمان با خوردن لباش روی بدنش بالا و پایین میشدم از شدت شهوت و لذت هر دو ناله میکردیم تا جایی که توانش رو داشتم روی پاش بالا و پایین شدم تا اینکه همونطور که تو بغلش بودم بلند شد و به سمت اتاق رفت روی تخت دمر خوابیدم و شاهان از پشت آلتش رو پرفشار داخل اندامم حرکت میداد و باسنم رو ماساژ میداد
همزمان مشغول مالوندن سوراخ باسنم شد و انگشتش رو داخلش فرو میکرد و برای اولین بار بود که سراغ باسنم رفته بود
-شاهان نههه
-تنبیه اصلی اینه حرفم نباشه
-جوون هانی نمیتونم بیخیالش شو
-من که هنوز کاری نکردم عشقم / جون شاهان بد تو کفشم نه نیار / هر وقت اذیت شدی ادامه نمیدم اوکی
-باشششه

همزمان با حرکت آلتش داخل اندامم باسنم رو ماساژ میداد ‌تا من برای بار دوم ارضا شدم آلتش رو آروم فشار داد هنوز سرش داخل نرفته بود که بخاطر درد عجیبش ناخواسته خودمو جلو کشیدم
-دورت بگردم یه دقیقه تحمل کنی تموم شده
-باششه عزیزم

شاهان کامل روی پام نشسته بود که عملا امکان تکون خوردن نداشتم روی بدنم دراز کشیده بود و کمرم رو لیس میزد کاری که به شدت تحریکم میکنه و همزمان باسنم رو ماساژ میداد تا بدنم از حالت انقباض خارج شه
با یه فشار نسبتا دردناک آلتش داخل رفت کمی صبر کرد و دوباره یه فشار آروم دیگه تا اینکه روی بدنم خوابید و آروم آلتش توی باسنم حرکت می کرد همچنان درد داشت ولی خیلی کمتر از اولش
شاهان حسابی در اوج لذت بود اینو صدای نفساش، ناله‌های سرخوشانه‌اش و شدت حرکاتش نشون میداد
پوزیشنمون رو عوض کردیم و من به پشت رو تخت خوابیدم حالا علاوه بر حرکت آلتش داخل باسنم با انگشت داخل اندامم هم تحریک می کرد و همزمان نقطه حساس اندامم رو با شستش به بازی گرفته بود تو مرز ارضا شدن بودم که شاهان ارضا شد و کامل آبش رو داخل باسنم خالی کرد و با مالیدن اندامم من هم به اوج رسیدم ساعت یک و نیم بود و به شدت این سکس به جونم چسبیده بود سریعا دوش گرفتیم و شاهان برای جلسه آماده شد من روی مبل روی پاش خوابیده بودم و اون هم مشغول صحبت بود و همزمان با موهام بازی میکرد تا اینکه خوابم برد
بین خواب و بیداری احساس معلق بودن داشتم که باز کردن چشمام فهمیدم تو بغل شاهانم و داره سمت اتاق میره دستام دور گردنش حلقه شد و لبام رو به لباش چسبوندم
-چی شد؟
-فعلا موافقت شون رو برای شش ماه دوم گرفتم / بخواب عشقم صبح چه ساعتی میخوای بری شرکت؟
-نمیرم، فردا کلا میخوام تو بغلت باشم
-جووون چه جذاااب
تو بغل هم خوابیدیم و مثل هر شب با آرامش تمام توی بغلش آروم گرفتم

از اون شب هشت ماه گذشته و الان ما برای ماه عسلمون کانادا هستیم روزای پرتنشی رو گذروندیم ولی به آرامشی که الان داریم می‌ارزید و فصل جدیدی تو زندگی جفتمون ایجاد شد

نوشته: هانی

بازدید 17,583

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

یک پاسخ به “بعد از ۷ سال حسرت (4)”

  1. اگه لب تو لب شدن و حلقه دستهای شاهان رو حذف میکردی یه قسمت تموم میشدآخر داستان مشخصه خودت هم کلافه شده و یهو بعد از کون دادن پریدی ماه عسل کانادااین آلت آلت گفتن و اندام زنانه خیلی روی مخ بود

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید