بعد از سالها، سکس

سلام بارانم یه دختر عادی مث همه ی دخترا با یه سرگذشت شاید شنیدنی که فکر نمیکنم این سایت جای بازگو کردنش باشه . ماجرایی که میخوام براتون نعریف کنم به تازگی برام اتفاق افتاده ولی باید قبلش یه فلش بک مختصر به روابطم در گذشته بزنم… موقعی که هنوز دانشجو بودم با پسری دوست شدم که با تمام وجود عاشقش شدم و اون متاسفانه لیاقت عشق من رو نداشت و ثابت کرد که فقط و فقط به خاطر سکس با منه . من باکره بودم و هیچ وقتم به جز به بار که خیلی اصرار کرد بهش از پشت نداده بودم که هیچ لذتی هم برام نداشت اون همیشه با من لاپایی سکس میکرد تا اینکه اواخر دوستیمون تو مستی وقتی که هیچ کدوممون تو حال خودمون نبودیم پرده ی من پاره شد و بعد اون رابطمون با خیانت اون به من کمرنگ و کمرنگ تر شد تا اینکه کاملن قطع شد . خلاصه مدتی طول کشید تا بتونم با خودم و اتفاقی که برام افتاده کنار بیام اما دیگه نمیتونستم به پسری اعتماد کنم و تا اون حد اون رو به دلم راه بدم با هر پسری هم که آشنا میشدم بعد از یه مدت از من سکس میخواست و من نمیتونستم باهاش رابطه ی فیزیکی برقرار کنم چرا که احساسم مال کس دیگه ای بود گاهی اوقات با دوستام در مورد پسرا و رفتارهاشون حرف میزدیم و هیچ وقت نمیتونستیم بفهمیم که چه جوری میشه بهشون اعتماد کرد یا سر از کارشون در آورد روزها میگذشت و سه سال از آخرین باری که سکس داشتم و روزی که بکارتمو از دست دادم گذشت… بدون هیچ رابطه ای بدون هیچ هیجانی و بدون هیچ محبتی … نیازمند آغوش یه مرد بودم تا بتونه حداقل از نظر روحی تامینم کنه احساس نیاز به چیزی بکنی و نتونی داشته باشی خلایی رو برات به وجود میاره که واقعن آزاردهندس. از حدود یکسال پیش به این نتیجه رسیدم که دوره ی عاشق شدن من به سر اومده و دیگه نباید امیدوار باشم به اینکه بتونم آدمی رو پیدا کنم که لیاقت عشق من رو داشته باشه . شاید زیادی خودم و احساسم رو دست بالا میگرفتم و خیالات برم داشته بود ولی خوب این فکر من بود فکری که شاید بیشتر ساعات شبانه روز و که بیدار بودم باهاش درگیر بودم تصمیم گرفتم حداقل از نظر جنسی خودمو آزار ندم چون حالا یه دختر 25 ساله ی پر از نیاز جنسی بودم که مدتها بود سکس نکرده بودم تصمیم گرفتم با آدمای مختلف آشنا بشم و اگه احساس کردم که اگه از کسی خوشم اومد و اون آدم هم شعورش رو داشت باهاش باشم تا حداقل نیاز جنسیمو برطرف کنم و دیگه دور عشق رو خط قرمز کشیدم متاعی که هر چقدر دنبالش گشتم پیدا نشد … با پسرای مختلفی آشنا میشدم و میرفتم و میومدم مث دفعات قبل با این تفاوت که این دفعه دنبال عشق نبودم معیارهای دیگه ای داشتم که باهاشون جفت و جور نمیشد تا اینکه با امیر آشنا شدم پسری که اصلن نمیخواست دوست پسر من باشه جمع چند نفره ای داشتیم که دور هم میگفتیمو میخندیدیمو شوخی میکردیم تفریح و مهمونیمونم با هم بود اما هیچ رابطه ی دوست دختر و پسری ای در کار نبود و هیچ کس هم به هیچ کس پیشنهاد نمیداد . احساس میکردم امیر همون آدمیه که من لازمش دارم شوخ مودب و در عین حال کسی بود که میشد بهش اعتماد کرد ماهها از آشناییمون میگذشت و طبق روال معمول همدیگه رو میدیدیم تو جمعامون و معاشرتی میکردیم و تمام . تا اینکه یه شب که آنلاین شده بودم دیدم چراغ آیدیش روشنه تا اومدم بهش پی ام بدم و طبق معمول سر به سرش بذارم خودش پی ام داد و سر حرف زدن باز شد تا رسید به اینکه آره من با دوست دخترام کنار نمیام و چرا همه ی دخترا تا باهاشون حرف میزنی یاد آیندشون میفتن و کلی درددل کرد و با هم صحبت کردیم قرار بود آخر هفته با بچه ها خونه ی یکیمون جمع بشیم اما چون خورده بود به تعطیلات اکثر جمع همیشگی مسافرت بودن و برنامه کنسل شد . امیرم مث من تهران میموند و حسابی پکر بود گفت کاش برنامه کنسل نمیشد و این چند روز تعطیلی رو چیکار کنیم و منم که حسابی بی برنامه بودم واسه این چند روز باهاش موافقت میکردم تا اینکه زده شد اون حرفی که باید زده میشد و اینکه امیر به من گفت باران اگه شد بیا آخر هفته خودمون با هم مشروب بخوریم حالا بچه ها نیستن چرا ما کف کنیم از بیکاری .کلی از پیشنهادش ذوق زده شده بودم خدا رو شکر میکردم که قیافمو از پشت مونیتور نمیبینه. گفتم اکی ولی کجا بخوریم تو خیابون که نمیشه که گفت چون تعطیلاته میتونیم بریم دفتر کار من . اینم بگم که امیر وارد کننده ی قطعات کامپیوتره و چون تازه کارشو شروع کرده هنوز به وضعیت ثابت مالی نرسیده که بتونه خونه مجزا از خانوادش بگیره و همیشه از این مسئله شاکیه.خلاصه برنامه این شد که شب جمعه بریم دفتر کارش و با هم مشروب بخوریم ظاهر ماجرا این بود که دو تا دوست که هیچ رابطه ای با هم ندارن میخوان آخر هفته با هم خوش بگذرونن اما خوب کسی از دل من خبر نداشت که واقعن ذوق داشتن یه سکس واقعی رو بعد چند سال داشت و حسابی به خودم وعده دادم و آماده شدم سعی کردم حسابی مرتب باشم و خوشبو .برناممون برای 9 شب بود حدس میزدم که موندگار شم پس به خانواده گفتم میرم پیش ساناز دوستم که اینجا تنها زندگی میکنه و شبم نمیام . با ساناز هماهنگ کردم و رفتم سمت دفترش که خیلیم با خونه ی ما فاصله داشت وقتی رسیدم از تمیزی و مرتبی اونحا حسابی تعجب کردم چون فک نمیکردم دفتر کار خیلی شیکی داشته باشه ولی داشت ! تو اتاقش میز کار بزرگ و شیکی داشت و دو تا کاناپه ی خیلی بزرگ و یه میز مربع قهوه ای سوخته هارمونی رنگش فوق العاده بود بعدش فهمیدم که کاناپه ها تخت خواب شو هستن و امیر با یه تیر دو نشون زده و خیلی از شبا دفتر میمونه اسمیرنوف بلو لیبل روی میز خودنمایی میکرد ! نقطه ضعف منه این اسمیرنوف نمیدونم چرا اینجوری کله پام میکنه مانتومو در آوردم و نشستم یه بلوز مشکی یقه شل که آستینای گشادی داره و از روی شونه آستینش بازه تا پایین و یه شلوار جین تیره و تنگ با شورت و سوتین سرخابی که عاشق رنگشم که پوست بدنمو تیره تر نشون میده پوشیده بودم روبروی هم نشستیم و آهنگم پخش میشد و حرف میزدیم و مزه خوری میکردیم تا اینکه اولین شات و ریخت و اومدیم به سلامتی هم بخوریم که امیر گفت چقد فاصله داریم از هم این میز چه بزرگه و با این حرف شاتش و برداشت و اومد پیش من نشست و قندی بود که تو دل من آب میشد! این یعنی یک قدم نزدیکتر به خواسته ی دلم. شات اول و دوم و سوم رو خوردیم و منکه دیگه مست مست بودم سیگار در آوردم و بحث و کشوندم به دخترایی که اون شب تو چت میگفت که همه به فکر آیندشون میفتن و اونم شروع کرد به تعریف کردن اینکه من نمیخوام ازدواج کنم و شرایطشو ندارم و میخوام از ایران برم و دخترا چرا نمیتونن با یه نفر دوست باشن بدون اینکه برنامه ی ازدواج داشته باشن و … برای اینکه بهش بفهمونم تفکرش اشتباهه خودمو براش مثال زدم که با کسی دوست نمیشم و برنامه ی ازدواج ندارم و ال و بل که یه دفعه امیر بهم گفت تو چرا با کسی دوست نمیشی نیازاتو چیکار میکنی ؟دقیقن میدونستم منظورش از نیاز چیه گفتم تا الان سرکوبش میکردم و الان مدتیه دنبال یه آدمیم که به عنوان پارتنر بتونم روش حساب کنم مست شده بودم و دقیقن هر چی دلم میخواست گفتم اینکه الان تو سنیم که نیاز هام یه شکل دیگه پیدا کرده و مث قبل دنبال رابطه و … نیستم و امیر با دقت حرفامو گوش میکرد و دستمو گرفته بود و وسط حرفام اظهار نظر هم میکرد ولی خوب احساس میکردم بدش نمیاد یه دستی به سر و گوشم بکشه و شاید هنوز باورش نمیشد بارانی که این همه مدته میشناسه بتونه انقد راحت در مورد نیازهاش حرف بزنه یه شات دیگه ریخت داد دستم همونجوریشم گیج گیج بودم و به اندازه ی کافی مست بودم که هر کاری بکنم اما با این حال شات بعدی رو هم رفتم بالا و پشت بندش مزه . از جام بلند شدم و گفتم میخوام برقصم . آهنگ و عوض کرد و اومد طرفم و گفت بیا دو تایی برقصیم برای اینکه سایه هامون از پشت پنجره تو خیابون نیفته چراغارو خاموش کرد و با نور مانیتور و نوری که از خیابون میومد اتاق یکمی روشن شده بود دستمو گرفت و شروع کردیم به رقصیدن با فاصله ی خیلی کمی از همدیگه میرقصیدیم و به خاطر اینکه من خیلی مست بودم هی به هم برخورد میکردیم وقتی آهنگ تموم شد دستمو گرفت تا بشینیم و من یه جوری نشستم که تو بغلش بودم . مست بودم و کنترل حرکاتم و نداشتم و از ته دل سکس باهاشو میخواستم (پس کرم های ریخته شده را به پای جندگی من نذارید که اگه جنده بودم تو این چند سال میتونستم حسابی بدم.) امیر بهم گفت باران خوبی ؟ یه جوری که بیشتر تو بغلش فرو برم خودمو بهش فشار دادم و سرمو بردم تو بغلش و اونم دستشو که دورم بود بیشتر حلقه کرد و با اون یکی دستشم شروع به نوازش موهام کرد دیگه طاقت نداشتم سرمو آوردم بالا و نگاهش کردم سرشو آورد پایین و لبهاشو روی لبم گذاشت و شروع به مکیدن کرد از شدت هیجان میلرزیدم همونطور که ازم لب مبگرفت دستشو آورد پایین و شروع به مالوندن سینه هام کرد یکم که سینه هامو مالید جاهامونو جوری تغییر داد که من دراز کشیده باشم و خودشم به صورت کج کنارم دراز باشه دوباره لباشو گذاشت روی لبم و این بار زبونشو وارد دهنم میکرد و زبونمو میمکید و همزمان از روی لباس سینه هامو میمالید بلوزم رو از تنم در آورد و از پشت بند سوتینمو باز کرد سوتینو پرت کرد یه گوشه و افتاد رو سینه هام و شروع به مکیدن نوک سینه هام کرد و همزمان دکمه ی شلوارمو باز کرد و دستشو کردتو شورتم صدای آه و ناله ی من فضا رو پر کرده بود و با این حرکت آخرش جیغ کوتاهی از لذت زدم انگشت وسطشو رسونده بود به خط کسم و حالا داشت فشار میداد به سمت داخل و همزمان سینه ی چپم توی دهنش بود و سینه ی راستمو میمالید ناله میکردم و به خودم پیچ و تاب میدادم دوست داشتم همون لحظه منو بکنه اما اون آروم انگشتشو فشار میداد به سمت سوراخ کسم کنار گوشم گفت باران دختر که نیستی؟گفتم نه و انگشتش رو فشار داد دردم گرفت آخ کوچیکی گفتم و جمله ی جوون چه کس تنگی داری رو شنیدم یکم انگشتشو تو کسم جلو عقب کرد خودمو فشار میدادم به انگشتش اما فایده ای نداشت دستشو از تو شورتم در آورد و شلوار و شورتمو با یه حرکت کشید پایین و تی شرت خودشم در آورد دوباره ازم لب گرفت و از گردنم شروع به خوردن کرد تا رسید به سینه هامو بعد آروم آروم اومد به سمت شکمم و همونطور که با لباش روی بدنم میکشید رسید به کسم زبونشو گذاشت روی خط کسم با دستش بازش کرد و با زبون کشید روش آه بلندی کشیدم و دوباره اینکارو تکرار کرد زبونشو روی چوچولم گذاشته و به سرعت لیس میزد و صدای آه و ناله و هر از گاهی جیغ من بلند میشد تا اینکه ارضا شدم یکم بی حال کنارش دراز کشیدم یه سیگار روشن کرد و داد دستم همونطور که سیگار و میکشیدم با انگشت اشاره بدنمو نوازش میکرد سیگارمو که تموم کردم از جام بلند شدم و دست انداختم تو سگگ کمربند امیر و کمرشو باز کردم دکمه ی شلوارشو باز کردم و به کمک خودش شلوارشو در آوردم دستمو از روی شورت گذاشتم رو کیرش کیرش بزرگ شده بود و سفت یکم از روی شورت دستمو بالا و پایین کردم راستش زیاد سکس رو بلد نبودم کل تجربه ی سکسی من محدود به عشق قدیمیم بود که زیاد جالب نبود . کیرشو درآوردم سرش یکم خیس بود با انگشتم پخشش کردم سر کیرشو شروع کردم به مالوندنش بعد از یکم مالوندن کیرش سرمو خم کردم به پایین و کیرشو کردم تو دهنم و شروع کردم به ساک زدن همزمان به آرومی تخماشو میمالوندم این کارو از رابطه ی قبلیم یاد گرفته بودم کیرشو از تو دهنم بیرون آوردم و با زبون افتادم به جونش از بالا تا پایین اومدم تا رسیدم به تخماش . تخماشو که لیس میزدم با تمام وجود ناله میکرد وقتی حسابی براش ساک زدم اومدم بالا و شروع کردم ازش لب گرفتن همونجور که از هم لب میگرفتیم روی کاناپه چرخیدیم و اون اومد روی من و دوباره انگشتشو برد سمت کسم که حسابی خیس شده بود انگشتو فرو کرد و شروع کرد به جلو عقب و دو باره آه و ناله ی من بود که سر داده شدکم کم انگشت دومش رو هم وارد کرد و دو باره دردم گرفت با یکم جلو عقب کردن احساس لذت بیشتری بهم دست داد !بلند شد و شورتشو کامل در آورد اومد روی من و آروم آروم کیرشو به کسم نزدیک کرد یکم روی کسم مالید و با آب کسم خیسش کرد و سرشو گذاشت روی سوراخ کسم و فشار داد آه بلندی از روی درد و لذت همزمان کشیدم و دوباره فشار داد و سرش وارد شد آروم آروم کیرشو تو کسم کرد و شروع کرد با ملایمت جلو و عقب کردن هنوز درد داشتم ولی از دردش راضی بودم چون داشتم لذتی رو میبردم که خودمو ازش محروم کرده بودم کم کم و با تلنبه زدن پشت سر هم دردم هم کمتر و لذت بیشتر شد پاهامو برد بالا و خم کرد و باز تلنبه زد کل اتاق رو سر صدامون برداشته بود به خاطر اینکه روی کاناپه بودیم نمیتونستیم پوزیشن ها ی زیادی رو امتحان کنیم ولی همین هم برای من غنیمت بود بعد از چند دقیقه دوباره ارضا شدم که همزمان شد با ارضای امیر کیرشو از توی کسم کشید بیرون و آب گرمشو روی شکمم ریخت …

نوشته:‌ رها

بازدید 3,386

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

40 پاسخ به “بعد از سالها، سکس”

  1. خوب نوشتي رها.ولي کاش از بعد اين قضاي هم مينوشتي .درکل داستان خوبي بودراضي کننده.

  2. خوب بود ولی فکر می کنم یک مقداری باید در مورد رفتارت چه در گذشته و چه در حال بیشتر فکر کنی و بنده وظیفه خودم می دونم دو تا نکته رو به شما عر ض کنم اول اینکه اگه همونطور که خودت گفتی به طور ناخواسته بکارت برداشته شده (که به این دلیل که خودت گفتی بارها با دوست پسر قبلیت سکس داشتی هر چند نه بطور کامل بعد با اون مشروب می خوری نتیجش معلومه پس همه گناه ها رو به گردن اون نداز به قول معروف کسی که خربزه می خوره پایه لرزش هم میشینه) راه های زیادی بود که دوباره به زندگی عادی برگردی ولی من فکر می کنم خودت نخواستی به رویه معمول زندگی ایرانی برگردی و در حقیقت غرق در تفکرات زندگی غربی بودی و نکته دوم اینکه من فکر می کنم باید در مورد دیدگاهت در مورد آقایون کمی بیشتر تامل کنی پون همونطورکه تمامی خانمها مثل هم نیستن و همه نوع شخصیتی دارند این در مورد آقایون هم صدق میکنه و همه آقایون فقط به فکر سکس و لذت خوشون نیستاً.ولی در مجموع ممنون از خاطرت و بیشتر از همه به خاطر تایپ درستت چون من در این خیلی داستان با غلط املای دیدم ولی خاطره شما خیلی خوب نگارش شده بود.

  3. نه هر رهایی ساینانیست ولی من یک سال داستانای اینجا رو میخونم بیشتر از 5 تا داستان هیچ داستانی رها نداشته ولی هم دیروز یه رها بود هم امروز/ نه داستان من نیست

  4. ساینا جان فک کنم داستان اینه که من و شما اسم جفتمون رهاس به خاطر اینکه اسمتو گفتی نیست البته اون یکی داستان که میگید کار من نیست

  5. ساینا جان فک کنم داستان اینه که من و شما اسم جفتمون رهاس به خاطر اینکه اسمتو گفتی نیست البته اون یکی داستان که میگید کار من نیست

  6. قلم خوبی دارینخیلی قشنگ بودمن تا اخرش و خوندمفقط اون اولش نوشتی باران و اخرش نوشتی رهاموفق باشی

  7. امسی جون. LeOnR2و El Mariachi این داستان تموم نشده ولی چون من کلن از داستانهای دنباله دار بدم میاد یه جوری تمومش کردم که انگار تموم شده ولی ادامشو به زودی میفرستم

  8. جالب بود …ولی نمیدونم چرا دیگه داستانا شور و هیجان گذشته رو نداره و همش پر شده از یک سری حرکات و حرفای تکراریشایدم من اینقدر داستان خوندم که دیگه زده شدم …

  9. همينطور كه داستانت رو ميخوندمممم با خودم مگفتم ميرم نظر ميدم و ميگم بالاخره يه داستان پيدا شد كه باورش كردم كه ديدم همه از داستانت خوششون اومده واقعا قشنگ بودمنم مثل تو نظرم در مورد پسرا همينه نميدونم بايد چيكار كنم ولي مثل تو دوست پسري نداشتم (نه كه بگم اصلا نداشتم ) كه بخواد بكارتم رو بگيره براي همين دنباله پارتنر و يا دوست پسري نيستمولي به نظرم بهتره خودتو غرق اين مسائل نكني يا يه نفر رو دائمي پيدا كن يا سعي كن يه راه حلي براي نيازات پيدا كني شايد اگه يه وقتي امير در دسترست نباشه بري با يكي ديگه و همينطور اين چرخه ادامه پيدا ميكنه و پايان خوبي نداره در هر حال ايشاالله يه پارتنر توپ گير بياري

  10. جالبه معمولا 80% داستانهایی که از زبان یه دختر گفته می شه مورد قبول واقع می شه،نمی دونم چرا همه تمجید می کنن و سعی می کنن با طرف سریع رابطه برقرار کنند.به نظر من داستان خوبی بودولی بعید می دونم از زبان یه دختر باشه و یا حتی واقعی،ولی این هیچ چیزی از ارزش کار شما کم نمی کنه،به این خاطر گفتم که دختر نیستی چون نظرات داستانت واست خیلی مهم بوده که ایا باور کردن یا نه و اینکه معمولا کمتر دختری بعد از درج مطلبی به این شکل جواب کامنت ها رو میده.در کل من نظر خودمو گفتم و نظر سایر دوستان واسه من محترمه .

  11. xTrishx این داستان واقعی نیست و تخیلیه! اگه واقعی بود اسم شخصیت اول داستانمو باران نمیذاشتم! مطمئن باش هیچ کس سعی نکرده با من ارتباط برقرار کنه. نظرت در مورد اینکه جواب کامنتا رو میدم پس پسرم یه ذره بی منطقه!

  12. اگه تو جنده نیستی پس جنده به کی میگن ؟نمیدونم شاید من ایران نبودم اینجا مهنی جنده عوض شده باشه

  13. مرسی رها جونم قشنگ نوشتی تخیلتم مثل خودت پرفکته فقط یه جاهایی تضاد داشت بعضی مسائل . بازم بنویس گلم

  14. جناب سلامت جنده به کسی میگویند که در ازای رابطه ی جنسی پول دریافت کند . انشالله که دورو بر شما وجود نداشته باشه ! و من الله توفیق :))

  15. خواهش میکنم عزیزم لطف داری ادمین ضعیف ترین کارمو گذاشت داستانای قبلیم به نظر خودم بهتر بودن . ممنون میشم اگه ایراداتشو بگی :* دوست دارم ایراد کارو بدونم تا برای ادامش درست کنم

  16. Sararasیعنی چی که پارتنر پیدا کنه؟کار ما به کجا کشیده؟کجاست اون پندار اهوراییکجاست اون گفتار مزداییو کجاست اون کردار زرتشتیچه بر سر ایران اومده؟آیا فقط به خاطر اینکه اسلام با سکس با نامحرم مخالفه باید با نامحرم سکس کنیم؟یعنی ایران باستان تمام مردم هرزه و فاسد بودند؟کارمون به جایی رسیده که برای هم آرزوی پیدا کردن شریک سکسی کنیم؟

  17. جندگی هم شغل شریفیه . چرا اینقدر به این بنده خدا گیر میدین . خب جنده هست دیگه.

  18. أمشاسپنداولا که من با زرتشت آشنایی ندارممم کوروش رو هم در حد کتابای مدرسه میشناسمدوما من نوشتم یه پارتنر دائمی یعنی کسی که بتونه باهاش همیشه بمونه این که بد نیستسوما پارتنر توپ و دائمی خیلی بهتر از با هر کسی بودنهچهارما من نمیدونستم داستانش تخیلیه فکر میکردم واقعا برای خودش پیش اومدهپنجما دیگه چیزی ندارم بگم

  19. Sararasمگر حتما باید سکس کنه که آرزو میکنی پارتنر پیدا کنه؟اگر خیلی مایلی برای خودت پیدا کن؛اما لطفا برای هم اینطور آرزو نکنیدجالبه که به جای آرزوی خوشبختی آرزوی سکس داریجز تأسف چیز دیگه ای ندارم که بگم

  20. امشاسپند مسلمن انسانها تو یه سنی حتمن باید سکس کنن چرا که نه؟ سکس یه امر طبیعی مثل غذا خوردنه چرا انقدر برای خودت سختش میکنی؟ این داستان که تخیلی بود اما اگه تو شرایطش قرار بگیرم شاید برای خودم پارتنر سکس پیدا کنم دورو بر خودم دخترای عصبی رو میبینم که به خاطر نداشتن سکس چقدر کلافه و ناراحتن چرا باید خودمو ازش محروم کنم؟

  21. أمشاسپندببخشيد شما چند سال خودتونو تو غار حبس كرده بوديد كه انقدر خوب بلديد جلو نفس و غريزه خودتونو بگيريد؟؟؟من آرزو سكس نكردم براش آرزوي يه زندگي خوب به همراه يه شريك خوب براش داشتم نميتونه اين شريك شوهرش باشه؟؟؟ تو خيلي داري منحرف ميشي از حرف من در ضمن سكس جز لاينفك وجودي هر شخصيه كسي كه بگه من بهش نياز ندارم مريضه و بايد به پزشك مراجعه كنهحالا اينكه من بخوام براي خودم شريكي پيدا كنم يا نه به شما مربوط نميشه در ضمن من با رها بودم نه شما …

  22. daghighan mifahmam raha ke che hesi nesbat be marda dari.dastanet kheily khob bod.kash ma ham mesle gharbiha azad bodim.kash kolan hich pardei dar kar nabod!!!

  23. آرزوی یه زندگی خوب به همراه یه شریک خوب رو براش داشتمsararas janدر جواب خودت؛کامنت اولت رو بخونگمون نکنم منظورت از پارتنر شریک زندگی بود؛دقیقا و واضحا منظورت شریک جنسی بودخواهشا مغالته نکنraha duff janمن تا حالا سکس نکردم و زنده هستم؛اگر غمی هم دارم بخاطر سکس نکردن نیست؛اون حرفی که درمورد دوستانت زدی با عرض معذرت کاملا ساختگی بودکسی که سکس نداشته نمیتونه اونقدر بیتاب سکس باشه که بر روحیاتش تأثیر بذاره؛فقط کسانی اینطور بیتاب هستن که قبلا سکس داشتنخودت هم اگر روزی احساس احتیاج کردی و سکس کردی؛نوش جان؛ولی به نظر من با کسی سکس کن که اطمینان داری باهات ازدواج کنه؛حتما بین دوستات کسایی هم پیدا میشن که با وعده ی ازدواج سکس کردن و بعد رها شدن

  24. انسانیت رو با حیوانیت یکی نکنیدسکس جزء لاینفک زندگی خوک که با هر خوک دیگه ای سکس میکنهفهمیدن این موضوع احتیاجی به غار نشینی ندارههمین کوته فکری بعضی از مراوجین دین هست که باعث شده شما فکر کنید که خلاف گفته ی اونها عمل کردن یعنی آزادیبعضی دخترها بخاطر اینکه بکارت دارن و در جامعه واقعی فشار زیادی تحمل میکنن میان اینجا و عقده ی دلی باز میکنن که ای کاش پرده نبود و ای کاش اینجا مثل اروپا بوداما من میگم که ای کاش پسرها هم بکارت داشتن؛انسانیت؛یعنی تفکر و تعقل؛اخلاق ؛گفتار و کردار مناسبو بعد از اینها برآورده کردن نیازهای انسانی؛مثل حس آرامش درکنار نزدیکان و انتقال این حس به آنها و بعد برآورده کردن نیازهای حیوانی؛که ابتدا خوردن و آشامیدن هست و بعد سکس؛من مخالف سکس نیستم؛اما نه در هر شرایطی؛هیچ وقت نفهمیدم که کسی سکس نکرده و جونش رو از دست دادهشهوت باید جزء کوچکی از زندگی انسان باشه؛نه اینکه بخاطر شهوت حرمت ها از بین بره؛دوست دختر و دوست پسر سکس کنن؛گوارای وجودشون؛اما اگر جداشدن؛چرا به دنبال سکس برن؟چرا بجای آرزوی آرامش آرزوی پیدا کردن شریک جنسی کنیم؟اگر از نفر بعد هم جدا شد چی؟نفر بعد و نفر بعد و نفر بعد؛این یعنی تن فروشی مجانی؛که فاحشه صد شرف داره بر این افراد؛حداقل فاحشه برای تن خودش بهائی قائله؛sararas janتو حتی از اینکه من بهت گفتم اگر مایلی برای خودت پیدا کن ناراحت شدی؛منی که توی تالارها با تو با احترام صحبت کردم اینجا به دلیل اینکه مثل خودت صحبت کردم محترمانه گفتی که به من مربوط نیست؛پس خودت هم به حرفت اعتقاد نداری؛اول باید انسانیت رو رعایت کرد و بعد حیوانیت؛

  25. متأسفم که برای بعضی از مردم وطنم نماد اروپا دو آلت زنانه و مردانه سفکر میکنید تو اروپا همه شلوارهاشون تا سر زانو پایینه و در هرفرصتی سکس میکنن؟فکر میکنین که تو اروپا به دختری که بکارت نداره طور دیگه ای نگاه نمیکنن؟از اروپا فقط آزادی حجاب و روابط پسر و دخترش رو میبینید؟واقعا تمام دنیای بعضی ها اینه؟یاد بگیرید چراغ قرمز رو رد نکنید؛بعد دم از آزادی روابط در اروپا و غرب بزنید

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید