ادمین جان سلام , از شما هم تشکر ویژه میکنم که خاطرات جوانی منو به اشتراک گذاشتی . و این آخرین قسمت از داستان بدنبال فانتزی را مینویسم و ارسال میکنم . گفته بودم که چرا تصمیم گرفتم که صحبتهای خودم و همسرم را در این سایت برای دوستان بزارم . اول اینکه من و همسرم شدیداً عادت کردیم با بیان ، کارهایی که در گذشته انجام دادیم به سکسمون حرارت و هیجان بدیم .
دوم اینکه شاید یه سری از زوجها سلیقه شبیه ما داشته باشن ولی نتونن به دلخواه پیاده کنن و از همدیگه واهمه داشته باشن مخصوصا خانمها . ( من بعنوان یه زن با صداقت و بدون هیچ انگیزه خاصی ، اعلام میکنم که خانمها تنوع و هیجان بیشتری از آقایون در زندگی زناشویی دوست دارن ولی متاسفانه به خاطر فرهنگمون نمیتونیم ابراز کنیم . )
سوم اینکه انسان جایز الخطاست . اگه زن و یا مردی خطای انجام داده و لو رفته زندگی زناشویی که به سختی ساختیمش را خراب نکنیم.
چون قول داده بودم شب سکسی با سورپرایز آماده کنم ، زنگ زدم به افشین و گفتم اگه سورپرایز میخوای با کیر کلفت بیا . چون یه فانتزی نگفته برات دارم .گفت الهی فدات شم خوشگلم چشم تو تعریف کن ببین چطوری با کلفت شدنش جغتو در میارم .
حسابی به خودم رسیدم و با لباسهای سکسی که خریده بودم منتظرش نشستم . دوستم زنگ زد و گفت میترا دوست پسرم دو تا از همشهری هاشو آورده و امشب سخته با سه تای آنها جواب گو باشم . میتونی بیای کمک ؟ گفتم شرمنده من امشب جنده شوهرم هستم و باید از خجالتش در بیام .
صدای دستگیره در آپارتمان منو خوشحال کرد افشین با یه دسته گل وارد شد . گفتم تو بهترین شوهر دنیا هستی . سریع برو حمام ، شام بخور دستگاه کششی هم آماده کردم . وقتی آماده شد آمد پیشم گفت منتظر سوپرایزت هستم . بهش گفتم هیچوقت راجع به اولین باری که سکس کردم بتو نگفتم .
خوب حالا بگو .
وقتی ازدواج کردیم من تو یه شرکت کار میکردم . سه ماه. بعد از ازدواجمون مدیر عامل به من تقاضای سکس داد .
جدی ! اره بخدا ، آن موقع ۱۹ سالم بود ، اره میدونم اولش مخالفت کردم ولی قبول نمیکرد خیلی پررو بود هر چی بهش میگفتم که من شوهر دارم گوشش بدهکار نبود . منو لخت کرد و خودشم لخت شد , من خیلی مخالفت میکردم و با یه دستم سینه هامو پوشونده بودم و با دست دیگرم روی کوسم گذاشته بودم . با شدت عصبانیت گفت تو یه سیلی به من زدید برای تلافی یه سیلی بهت میزنم که بیهوش بشی ها . آروم باش ، و با من همراهی کن تا تو هم لذت ببری .در آخر میفهمی فرق من با شوهرت چیه .
رو مبل سه نفره روم خوابید یه پاش زمین بود و به پاش رو مبل . من دیگه نتونستم از دستش فرار کنم . پیش خودم گفتم خوب بزار بکنه سر یه دقیقه آبش میاد تموم میشه ، فکر میکردم همه مردها زود آبشون میاد . چشامو بستم و منتظر شدم ولی خیال نداشت ارضا بشه . حدود بیست دقیقه منو کرد و در آخر کشید بیرون آبشو ریخت رو شکمم . دستمال کاغذی از میز برداشت گفت خودتو پاک کن ،تکون نخوری ها الان میام . وقتی رفت دستشویی من خودمو پاک کردم و داشتم لباسمو میپوشیدم ، آمد گفت عه مگه من نگفتم تکون نخور ، دوباره منو هل داد رو مبل ، گفت اصل کار الانه .
کیرش بلند بود دوباره کرد تو کوسم .گفت من همیشه دو بار میکنم . بار اول هیچ حسی به خودت راه ندادی . من که دارم حالمو میکنم تو هم سعی کن که لذت ببری . افشین بار دوم مثل تو فیلمها با تمام سرعت تلمبه میزد من هم. شهوتی شده بودم بعد سه چهار دقیقه تمام بدنم داشت میلرزید و هر چی التماس میکردم که یه دقیقه صبر کن تکون نده اصلا گوشش بدهکار نبود. . نمیدونم چقدر تلمبه زد که من چهار بار ارضا شدم برای اولین بار با کیر ارضا شدم .
نمیدونستم فحش بدم یا تشکر کنم یه حالت دوگانگی عجیبی تمام وجودمو گرفته بود . در آخر گفت اگه به شوهرت بگی مطمئن باش میگم تو منو تحریک کردی . من زدم بیرون نصف راه تا منزل پیاده اومدم نمیدونستم چطوری کنار بیام آمدم خونه فقط اشک ریختم .
افشین این فانتزی من اصلا تورو تحریک نکرد ، کیرت خوابیده و انگار شهوتی نشدی . افشین گفت نه عزیزم میدونی تو چه فکری بودم ، اگه این مدیر عامل با تو سکس نمیکرد ، تو چطوری متوجه میشدی که شهوت بین زن و مرد چطوریه ؟ گفتم نمیدونم افشین گفت من باید این مدیر عامل و پیداش کنم و ازش تشکر کنم .نمیتونی پیداش کنی دو ماه بعد با خانواده اش رفت خارج .
یادم اومد تو هم استعفا دادی . حالا بگو ببینم بازم با تو سکس کرد گفتم بعد از اون شش مرتبه دیگه ولی من با میل خودم لخت میشدم .
میترا ساک هم برایش زدی ، اره سه بار . از پشت هم کرد اره چهار بار . پس چرا به جاوید از پشت ندادی ؟ آخه افشین ، کیرش خیلی کلفت بود نمیتونستم تحمل کنم .
بعد از چند دقیقه افشین گفت ، حالا نوبت منه اول میکنمت و بعد من سوپرایز مو میگم بشرط اینکه مخالفت نکنی . با تعجب گفتم بگو ببینم چیه ؟ راستش دلم میخواد وقتی جاوید میکندت من تماشا کنم ، هاننننننننن چی میگی ؟ دلم میخواد ببینم قتی اون کیر کلفت میره تو کوست ، چهرت چه جوری میشه .
نه من نمیتونم ، مخالفت نکن دیگه با جاوید هم صحبت کردم قبول کرده ، ای بابا افشین خجالت میکشم ، خندید و گفت تو زیر ده ها کیر خوابیدی خجالت نکشیدی حالا از شوهرت میخوای خجالت بکشی ، گفتم این فرق میکنه .
کوس خوشگله مگه همیشه نمی گفتی که این خانمهای تو فیلم چطوری دو تا کیر ر ا همزمان جا میدن ؟ خوب امتحان کن . انقدر گفت و گفت تا قبول کردم . اون شب هردومون تو تجسم فکری و تعریف فانتزی از شهوت داشتیم بیهوش میشدیم کیر افشین هم از حرفهای سکسی من کلفت شده بود و داشت جرم میداد. پنج شنبه شب قرار بود جاوید بیاد . از افشین پرسیدم چی بپوشم گفت لباسی بپوش که کیر شق کن باشه. . با کمال پررویی گفتم من میخوام فقط شورت و سوتین بپوشم گفت عالیه . گفتم شوخی کردم یه پیراهن جدید خریدم الان میرم میپوشم .
ساعت هشت جاوید آمد با یه دسته گل بعد از روبوسی شام خوردیم و مشغول هرهرکرکر شدیم . افشین گفت من میرم سیگار بگیرم لطفا شما هم یخ هاتونو آب کنید تا من برگردم . داشتم کیر جاوید و میخوردم که افشین آمد و گفت وای جاوید عجب کیر کلفتی داری ، تو با این کیر که مثل کیر خر میمونه میترای منو میکردی ؟ بیخود نیست میترا همش کلفت کلفت میکنه . رفتیم تو اتاق وقتی جاوید داشت میکرد تو کوسم ، افشین منو نگاه میکرد از چشماش شهوت میبارید اشاره کردم بیا جلو افشین جونم . کیرشو گذاشتم تو دهنم . افشین فقط به کیر جاوید نگاه میکرد و با تعجب میگفت ولی وای زنمو ترکوندی . بعد از یک ربع افشین دراز کشید و گفت میترا از کون بشین روش وقتی رفت تو کونت جاوید تو هم بکن تو کوسش . ده دقیقه ای طول کشید تا تونستیم حرکتهای خودمون را تنظیم کنیم . ولی عجب شبی بود هیچ وقت از یادم نمیره .واقعا لذتی داد که بعید میدونم از هر یک میلیون زن در ایران این لذت و چشیده باشن . چون شوهرم در کنارم بود و اصلا استرس نداشتم .
دو هفته ای از این جریان گذشت بعد از ظهر یه روز افشین گفت تو الان یکساله که با خواهرت قهر کردی ، نه من پرسیدم ونه تو علت قهر کردن تو نگفتی .
خواهرم پنج سال پیش از شوهرش طلاق گرفت . ( اینو گفتم برای دوستان بکن تو ) .
به افشین گفتم یه روز به من زنگ زد و گفت همین الان خودتو بساز بیا خونم دو نفر مهمون دارم که پول خوبی میدن . من نرفتم فردا زنگ زد کلی دری وری گفت و در آخر گفت همون شوهرت برات خوبه که نکرده آبش میاد . از این حرفش خیلی ناراحت شدم و تصمیم گرفتم که دیگه کاری باش نداشته باشم آخه ده سال پیش وضعیت تورو براش گفته بودم ولی خبر نداشت که تو چه کیر کلفتی شدی . افشین گفت زشته واقعا دو خواهر با هم قهر باشن خوبیت نداره . حالا که طلاق گرفته از اون مرتیکه رفیق باز شاید گرفتاری براش پیش بیاد و احتیاج به کمک داشته باشه من تلاش میکنم آشتیتون بدم .
از دست خواهرم خیلی ناراحت بودم که ضعف شوهرمو به روم آورد در صورتی که افشین تونسته بود راه درمان سکسشو با من پیدا کنه ، و به خاطر اینکه خواهرم متوجه اشتباهش بشه ، تصمیم گرفتم که از شوهرم بخوام که خواهر زن مجرد شو بگاد ، تا بفهمه که تو هم یه مرد قوی مثل مردهای دیگه شدی . شاید میخواستم به خواهرم فخر بفروشم شاید میخواستم پوز شوهرمو بدم .
افشین با تعجب گفت ، این چه درخواستیه ، من نمیتونم . آخه خواهرت تو این پنج سال اینقدر کیرای جور و واجور امتحان کرده که من در برابرشون هیچی نیستم ، از طرفی هم تو برام فانتزی های سکسی تعریف میکنی که من جوگیر میشم و کیرم کلفت میشه و دیر ارضا میشم ولی خواهرت که مثل تو نیست .
به افشین خندیدم و گفتم چند تا سرنخ بهت میدم و ازش بخواه برات تعریف کنه .
بهش بگو اوایل ازدواج ما وقتی میخواستی لباس بخری آمدی دنبال خواهرت . هم تو شوهر داشتی و هم میترا ، چی شد که رفتین خونه اون دو پسر مسافرکش که هردوی آنها هر دوی شما رو کردن ؟
وقتی شوهرت بخاطر چاقو کشی سه ماه زندان بود ، چطوری سه ماه اجاره خونه به صاحبخونه ندادی ؟ هفته ای چند بار صاحبخونه جور شوهرتون میکشید ؟ سیر تا پیاز برای میترا تعریف کردی ، به منم بگو .
بهش بگو چرا پسرت با مشت زد تو شیشه و دستش ۱۵ تا بخیه خورد ؟
افشین گفت اوففففف بسته اگه بخوام همه اینارو بپرسم باید یک هفته خونش باشم .
افشین جون فقط یکبار ، فقط یکبار ولی با تمام قدرت .
باشه عزیزم قول میدم طوری بکنمش که بره پیش دوستاش از من تبلیغ کنه .
میترای کوس خوشگله اگه من خواهرتو بکنم ، سومین نفری هستم که دو خواهرو یه مرد کرده ؟ به افشین گفتم نه تو پنجمین نفر به حساب میای . گفت پس چرا دو تای دیگه رو من بی خبرم ؟ گفتم میگم بعداً . نگران نباش چیزی از قلم نمیندازم .
دوستان این مسئله خیلی عجیب به نظر میاد مطمئنا باورتون نمیشه ولی به جان افشینم دقیقا همرو مو به مو براتون گفتم .
سه روز بعد افشین زنگ زد به من گفت با خواهرت تلفنی صحبت کردم و قراره که ساعت شش برم خونش . فقط بگو تو منصرف نشدی از این درخواستت . گفتم نه ، امیدوارم بتونی راضیش کنی . افشین آمد و دوش گرفت و رفت و ساعت ده شب آمد . خسته بود و گرسنه ولی همرو مو به مو برام تعریف کرد .
زنگ زدم ، درو باز کرد خیلی گرم ازم استقبال کرد . نشستم رو مبل گفت چایی یا قهوه ؟ گفتم قهوه چون میدونم هر جفتمون به انرژی احتیاج داریم .
چادر سرش بود وقتی سینی قهوه رو آورد به سختی میتونست خودشو بپوشونه . گفتم حمیرا مگه من غریبم اون چادر رو بزار کنار ، گفت آخه بلوزم خیلی کوتاهه . با خنده گفتم نترس من نگاه نمیکنم . اونم خندید و گفت باشه افشین خان . یه دامن پوشیده بود تا بالای زانو و یه بلوز که مدام پایین می کشید تا نافش دیده نشه .
در رابطه با قهر شما دو تا صحبت کردم و گفتم که میترا خیلی از تو رنجیده .
حمیرا اولش فقط حاشیه رفت . گفتم میشه یه زیر سیگاری بیاری ؟ سیگار تعارفش کردم برداشت . گفتم میترا برام تعریف کرده ، تو ازش خواستی که بیاد خونت و با دوست دوست پسرت سکس کنه وقتی قبول نکرد تو بهش گفتی همون شوهرت برات بسه که نکرده آبش میاد . گفت دروغ میگه به کی به کی قسم من این حرفو نزدم . گفتم اصلا این حرفارو ولش کن مال گذشتش . میخوای با خواهرت آشتی کنی ؟ گفت آره خیلی دلم براش تنگ شده ، گفتم اونم همینطور . قهوه دادی یه لیوان آب ندادی ، رفت آشپزخونه آب بیاره دنبالش رفتم و از پشت دستمو روی سینه هاش گذاشتم . واکنش سختی نشون داد . افشین خان چیکار میکنی من ، من خواهر زن توام . گفتم میدونم ازپشت چسبیده بودم بهش گفتم یه سوال ازت میپرسم جون خواهرت راست بگو گفت چه سوالی ؟ ازش پرسیدم آخرین باری که سکس کردی چند وقت پیش بوده ؟ وا آخه این چه سوالیه ؟ سینه هاشو تو دستم بود و میمالیدم . بلوز کوتاهشو درآوردم وقتی بدنشو لمس میکردم کاملا لرزششو میدیدم گفتم من جواب خودمو گرفتم تو نزدیک یکماهه سکس نداشتی . افشین خان تموم کن اگه میترا بفهمه که هر جفتمون بدبخت میشیم . گفتم اون چهار نفری که هر دوی شما رو گاییدن بدبخت شدن مگه ؟ برگشت و نگام کرد و گفت میترا گفته ؟ گفتم من دلم میخواد نفر پنجم باشم . در ضمن من افشین ده یازده سال پیش نیستم که نکرده ابم بیاد . بردمش رو تختش و از لباش تا پاهاش بوسیدم و لیسیدم . داشت نفس نفس میزد و به التماس افتاده بود ،گفت شلوارتو در بیار گفتم تو در بیار و برام ساک بزن . میترا خودمونیم خیلی بهتر از تو ساک میزد کله کیرمو گذاشته بود تو دهنش و محکم میک میزد ، هر چی ترشح تو کیرم بود همه رو کشید بیرون .بعدش نشست رو کیرم و با شهوت همو نگاه میکردیم ، گفتم برام بگو وقتی شوهرت زندان بود صاحبخونت هفته چند بار میکردت ؟ اینم میترا گفته . خیلی چیزا رو میترا گفته ولی میخوام از تو هم بشنوم .
حتما میری سکس دو نفری منو به میترا میگی . گفتم نه این گفتنی نیست این باید بینمون مثل یه راز باشه .
خلاصه کلام خیلی تمیز تونستم به طاق بچسبونمش و حشرش از تمام وجودش بیرون میزد . همه حرفایی که دلم میخواست بدونم برام تعریف کرد . کاش اونجا بودی می دیدی کیرم قرمز شده بود مثل بادکنک پر باد طوری که با شهوت زیاد میگفت آی آی پاره شدم ولی افشین بکن و محکم بکوب به کوسم . بیست دقیقه طاقت آوردم فقط بخاطر اینکه تو ازم خواسته بودی . فک کنم خواهرت چهار مرتبه ارضا شد . موقع خداحافظی برای فردا شب دعوتمون کرد ولی اصرار داشت که امشب اصلا هیچ اتفاقی نیافته . پس لطفاً تو هم به خواست خواهرت احترام بزار .
گفتم افشین جون چشم بهت قول میدم که هیچ وقت به روش نیارم و برای همیشه تو دلم نگه میدارم .
الان حدودا دو ساله که هیچ خطایی نداشتیم و فقط با خاطرات گذشته فانتزیهای سکسی برای هم بهترین و شیرین ترین سکسهای شبانه را با هم انجام دادیم . و در آخر اعتراف میکنم که علت اصلی مکتوب کردن خاطرات گذشته در سایت بکن تو این بود که هر وقت دلمون خواست فانتزی تعریف کنیم به آرشیو بکن تو برم و نوشته های خودمو با یه خورده تغییرات براش تعریف کنم .
اگه خسته شدین ، و حوصلتون سر رفت عذر خواهی میکنم و برای همه زوجها آرزوی پایداری در تشکیل زندگی و استقامت میکنم . من نویسنده نیستم و فقط از حسم استفاده کردم و کلمات را پشت سر هم نوشتم .
لطفا قبل از ازدواج با مراجعه به کلاسهای تخصصی سکس شناسی تجربیات خودتونو بالا ببرید و معنی واقعی سکس و شهوت را درک کنید چون مهمترین رمز زندگی سکس درست انجام دادنه . خداحافظ همتون باشه .
تمام
میترا و افشین
نوشته: میترا
5 پاسخ به “بدنبال فانتزی (۵ و پایانی)”
سلاماقا هستم از تهران هم پارتنر میشم هم نفر سوم
اینا فانتزی بازی نیستجنده بازیه
سلام عزیزم امیدوارم حالتون خوب باشه زندگی من هم خیلی نزدیکه به زندگی شما خیلی از داستان زندگیتون لذت بردم انشالله موفق باشید .ویک چیزی بگم در آخر. داشتن زن لوند نعمته .❤️❤️
درود برشما صداقت در کلام و شیوایی متون شما متبلور است. نیت جسارت یا ورود به حریم خصوصی افراد را به هیچ وجه من جمله شمارو ندارم ونخواهم داشت ، تنها مطلب بنده درخصوص فرزند دلبندتان است که امیدوارم بر شیشه ای نکوفته باشد و مدارج ترقی را سریالی طی طیق نماید . ایا اسیبی متوجه فرزند نگردید و دراخر ارزوی خوشبختی سلامتی و سعادت وشادکامی برای شما وسایر هموطنان عزیزمان که از یگانه منجی عالم بشریت و درگاه حضرت دوست مسألت مینمایم
نوش جونتون