بازی با احساسات یک زن پوش و پشیمانی

خوب قطعا از اسم داستان خیلی چیزا مشخصه پس دوست ندارید نخونید
این اولین و آخرین خاطره ایه که مینویسم و واقعا برام اتفاق افتاده
من یه دهه شصتی هستم و توی سنین نوجوانی مثل خیلیا شیطنت هایی داشتم و دلیلش هم شاید بیشتر به جو بسته اون زمان برمیگرده نه تمایلات خاص ما
توی اون زمان‌ها یه دوستی داشتم که خیلی خوشگل بود و با اون بیشتر شیطنت داشتم معمولا بیشتر به دادن علاقه داشت ولی خوب می خواست خودشو از تک و تا نندازه اونم یه جورایی موضوع رو دوطرفه می‌کرد ولی بعد از سنین بلوغ دیگه این موضوع تعطیل شده بود و بعدش هم ازدواج و کار و …‌‌
اما همیشه انگار دوست داشتم بازم اون حسو با اون دوستم تجربه کنم خوب گمش کرده بودم و هیچ آدرس و شماره ای هم ازش نداشتم
این فکر چند وقت یه بار میومد تو ذهنم و می‌رفت تا پارسال که توی همین سایت گفتم باید یکیو پیدا کنم و شروع به جستجو کردم با کلی زحمت بالاخره با یه زنپوش اوکی شدم بماند که کلی دردسر کشیدیم که تونستیم به هم اعتماد کنیم
بهش قول دادم که تا اون نخواد هیچ کاری نمیکنم قرار اول فقط در حد حرف و دور زدن و بیشتر اعتماد سازی گذشت و اونم خیلی خوشش اومد که بدون اجازه خودش بهش دست درازی نکردم و گفت من اولین کسی هستم که سفره دلشو باهام باز کرده
و تا حالا هیچکس نمیدونسته که به زن پوشی علاقه داره
قرار دوم رفتیم خونه ما که خالی بود و اونم بعد از اومدن رفت اتاق و بعد با یه لباس سکسی زنونه اومد پیشم نشست و شروع کردیم به دستمالی و بعدش شروع کرد به ساک زدن انقدر قشنگ می‌خورد که رو ابرا بودم دیگه کارام دست خودم نبود سرشو محکم فشار میدادم و تا ته میکردم تو گلوش نمیدونم چقدر طول کشید تا آبم بیاد معمولا تو ۷-۸ دقیقه میاد وقتی که آبم اومد سرشو محکم فشار داده بودم و کیرم تا ته تو گلوش بود کاملا تنگی ته گلوش رو دور کیرم حس میکردم و آبم رو تا قطره آخرش خورد بعد که تموم شد ازش عذرخواهی کردم و گفتم اصلا دست خودم نبود که اونم گفت کاملا اوکیه و اتفاقا عاشق خوردن آب کیر بوده و چند باری هم آب خودشو امتحانی خورده
از قرار بعدی دیگه میدونستم که آخر ماجرا چیه و همین حشری ترم می‌کرد
طبق قولی که بهش داده بودم منتظر بودم تا خودش پیشنهاد سکس کامل رو بده و فعلا فقط در حد خوردن بود
حس میکردم هر چیزی که از سکس دنبالش بودم رو پیدا کردم و میتونم همه جوره باهاش حال کنم و واقعا هم همین بود
اما قسمت بد ماجرا این بود که این موضوع فقط برا من جنبه شهوت داشت و من هیچ حسی بعد از ارضا شدن به اون نداشتم و اون هر روز بیشتر عاشق من می‌شد و مدام پیام میداد و ابراز احساس می‌کرد و همین موضوع باعث شد که من حس بدی نسبت به خودم پیدا کنم واقعا از خودم بدم میومد حس میکردم دارم از احساسات اون سو استفاده میکنم و همینم بهش گفتم و اونم گفت که خودش اینو میدونه و کاملا با این قضیه اوکیه میگفت من فقط میخوام تورو داشته باشم و مهم نیست که این حس یک طرفه باشه اما من نمیتونستم ادامه بدم و داستان ما به ۶-۷ بار سکس در همین حد تموم شد و بهش گفتم که نمیتونم ادامه بدم و اونم با دلی شکسته رفت جوری که انگار هیچ وقت تو زندگیم نبوده نه مزاحمتی و نه چیزی که همین بیشتر باعث میشه که حس پشیمونی داشته باشم من واقعا دوست نداشتم با احساسات کسی بازی کنم ولی ناخواسته این کارو کرده بودم و الان هم که دارم مینویسم بازم حس خیلی بدی نسبت به خودم دارم
ببخشید اگه خیلی خوب ننوشتم و قسمتهای سکسیش هم کم بود فقط دوست داشتم این خاطره رو با شما به اشتراک بزارم بدون هیچ کم و زیادی
خوشحال میشم نظرتون رو بدونم نه راجع به داستان راجع به خودم
ممنون

نوشته: محسن

بازدید 15,593

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

8 پاسخ به “بازی با احساسات یک زن پوش و پشیمانی”

  1. باورم نمیشه انقد آدم خوبی باشی که واقعا عذاب وجدان داری ؛ یکم ادا درنمیاری؟؟؟ 😂

  2. همین که بر خلاف خیلی از مثلا مردها خودت با کمال صداقت بهش همچی رو گفتی ومهمتر از همه همین صداقت و روی قول خودت موندی یک دنیا ارزش داره

  3. منم تجربه مشابهی دارم با پسری آشنا شده بودم که انرژی زنانش از همه زنهایی ک دیدم بیشتر بود ولی من احمق بودم و اونو درک نکردم

  4. کوتا مختصر و بسیار مفید افرین به شما واقعا درک حس طرف مقابل یکی از مهمترین خواسته های دوطرفه

  5. منم با یکی بودم دوسالی با هم بودیم خیلی دوسش داشتم و دارم ولی ازدواج کرد دیگه از نظر سکس با هم نیستیم ولی با هم دوست هستیم خیلی دوست دارم دوباره با هم سکس کنیم

  6. نویسنده عزیز ازینکه بدون غلط و بدون استفاده از لغات خارجی نوشتی ممنوناماااا اینجا داستان سکسی مینویسند که تحریک بشن و دستی به سر و گوش ک…شون بکشند .بنظر خودت این نوشته تحریک کننده بود ؟لایک داره ؟ 😕

  7. من ترنسم دقیقا همین اتفاق برام افتاده خوبه که حداقل رفتی بهش گفتی من که از بدشانسیم طرف یهو ولم کرد و اصن دیگه جوابمم نداد، اصلا حس خوبی نیست، خیلی نا امید کننده و ناراحت کنندس که امثال ماها نمیتونن یه رابطه خوب و درست و پایدار رو تجربه کنن 🙂

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید