سلام علی 17
داستان از جایی شروع میشه که من به جوراب نازک علاقه پیدا کردم.
سال ششم ابتدایی بودم و کم کم شق میشد و اینارو تجربه میکردم چند باری تو فلش و دیویدی سوپر دیده بودم و یکم متوجه بودم که بیشتر به سوپرایی که توی پای زن جوراب هس جذب میشم.
توی اقوام و فامیل های ما از قدیم تا الان اکثر زن ها جوراب نازک میپوشیدن و تعداد انگشت شماری هستن که اینکارو نمیکنن خلاصه بریم سراغ داستان
یه روزی مهمونی خونهی پدربزرگم بود و ما به اتفاق تمام دایی ها و خاله ها رفته بودیم اونجا
بعد از شام کم کم متوجه شدم یکم شق دارم میکنم خب توجه نکردم چون حس میکردم مثل اول صب تایمشو بلد نیست اشتباه میکنه ولی ادامه دار بود بعد از شام رفتم روی یک صندلی نشستم و داشتم با گوشیم کار میکردم که سرمو آوردم بالا دیدم زندایی روبهروی منه!
چهرشو دیدم سریع سرمو ناخواسته آوردم پایین جورابا رو دیدم مشکی شیشهای کفه دار واقعاً خوشگل بود اون لحظه باور کرده بودم که هیچ پایی با جوراب شیشهای بهتر از این نمیشه و هنوزم تصویرش تو ذهنمه
ولی خواستم ببینم فقط به پای زن دایی این حس رو دارم یا بقیه هم هستن مامانم رو نگاه کردم دقیقاً همین جوراب رو پوشیده بود ولی این حس رو نداشتم زن دایی بزرگه رو دیدم اونم شیشهای پوشیده بود بازم تحریک نشدم آخرش خاله هم نگاه کردم که پارازین پوشیده بود بازم اتفاقی نیفتاد همون لحظه متوجه شدم دلیل این حس پاهای زن داییه اون پاهای ظریف و نسبتا توپر با پوستی سفید و ناخن های لاک زده شده واقعاً فوقالعاده بود.
اینطور بود که گذشت تا کم کم به بقیه زن هایی که جوراب نازک می پوشیدند حس پیدا کردم
هر مهمونی یکیشون غوغا میکرد و روی من رو باز یک بار زن دایی بزرگه خالم زن عمو هام همشون یبار حداقل داغ نرسیدن به پاهاشونو به دلم گذاشتن واقعاً مهمونی برام عذاب بود مخصوصا اینکه به راهنمایی وارد شده بودم و با جق زدن آشنا شده بودم و کارم شده بود دیدن این جورابا و همون لحظه خالی کردن خودم تو دستشویی ها
یه وقتی هم تو این گیر و دار من جوراب یکی از زن های فامیل رو بلند کرده بودم و شب توی خونمون گذاشته بودم پیش خودم که باهاش بزنم و متاسفانه از فرط خستگی خوابم برده بود و صب مامانم بیدار شده بود بالاسرم و بابامم آورده بود که ببینه جوراب شیشهای کنار منی که خواب بودم هست
اون لحظه فقط من رو بیدار کرد و کنایه هم گفت جورابای زنت پیشت مونده؟
منم هاج و واج مونده بودم که جوابی بدم و از خجالت بازم خودم رو به خواب زدم
من علاقه ای به جوراب مادرم نداشتم ولی متوجه شدم ازون روز پوشیدن جوراب شیشهای مامانم متوقف شد
زنی که هر جایی سرکار مهمونی روزمره و هر زمانی جوراب شیشهای می پوشید در لحظه اینکار رو متوقف کرد بخاطر اینکه حس میکرد من میبینم و ممکنه به من صدمه وارد بشه
گذشت تا تابستون سال گذشته شد و ما بعد کرونا و چند سال بعد اون بالاخره عروسی دعوت شدیم
همه حاضر شدیم که حرکت کنیم و به عروسی برسیم من یک لحظه به اتاق مامان و بابا رفتم تا درباره لباسم نظرشونو بپرسم یک لحظه چشمام برق زد و دیدم همون لحظه مامان بعد چند سال جوراب شیشهای میپوشه و اینم جوراب شلواری شیشهای که رنگ پا هم بود و واقعاً تشخیصش سخت بود
اون شب یکم متوجه شدم که حداقل تغییری در حسم داشته و یکمی وقتی بقیه نگاه به پاهاش میکردن یا خودم محوش میشدم حسایی رو تجربه میکردم که انگار جدید بود.
اون شب هم گذشت ولی بازم مامان جوراب نازک نمیپوشید و با جوراب های ضخیم زندگی میکرد ولی من همش دلم میخواست برگردیم به قبل و دوباره مامان همهجا شیشهای بپوشه ولی حیف که خودم باعثش شدم.
مدتی گذشت بازم عروسی دعوت شدیم و به همین شکل اونجا رفتیم و بازم متوجه این حس شدم ولی بیشتر شدنش هم محسوس بود و یکم سخت بود برام
ولی میگفتم چون یک شبه ایرادی نداره و تموم میشه بلاخره عروسیه و خیلیا اینطوری میپوشن و پیش میاد
ولی اصل داستان میرسه به اینجا
شب عید امسال ما خونه مادربزرگم دعوت بودیم و مادربزرگم عادت داره که به همه عیدی بده حتی کوچیک و اینجا بود که به دختراش و عروساش که شامل مامان هم میشد جوراب عیدی داد
و خوشبختانه جوراب شیشهای مشکی رنگ بود که واقعاً عالیه و حداقل مردا رو شاد میکرد
این شب هم گذشت و مامان عیدی شو تو کیفش گذاشت و برگشتیم به خونه
فردا شد و بعد از ظهر آماده شدیم که بریم عید دیدنی وقتی روی صندلی آماده منتظر بودم بقیه حاضر بشن صحنه ای رو دیدم که آرزو میکردم
مامان بعد چند سال که بخاطر من جوراب شیشهای نمی پوشید بالاخره عیدی مادر شوهر رو قبول کرده بود و حداقل حداقلش بخاطر اون پوشیده بود.
استایل مشکی جذابی داشت که با جوراب شیشهای مشکی که کفه دار هم بود تکمیل میشد و از اون مهمتر لحظه پوشیدن کفش بالاخره پاشنه بلند های مشکی جدیدشو از جعبه در آورد تا بپوشه
وقتی که پوشید و تکمیل شد دیدمش و واقعاً حس کردم بهترین حالت ممکن رو ایجاد کرده
اون مامان کارمند بعد از سال ها جوراب شیشهای پوشیده که مشکی رنگه پاشنه بلندای مشکی هم پوشیده همینطور شلوار پارچه ای و مانتو مشکی هم پوشیده بود که فوقالعاده شده بود
وقتی به خونشون رسیدیم میدونستم باید از فرصت استفاده کنم و ببینمش که ممکنه دیگه پیش نیاد وقتی رسیدیم پاشو از ماشین در آورد و روی زمین گذاشت همون لحظه واقعاً ستودنی بود پاشنهبلندش رویه باز داشت و پاهاش توی جوراب شیشهای ازون مشخص بود که یکی از بهترین لحظات عمرم بود
لحظه در آوردن کفش هم که اون پاهای ظریف و سفید توی جوراب به اون نازکی رو از توی پاشنه بلند جذابش در آورد خیلی زیبا بود که خیلی خوششانس بودم که نصیبم شده
وارد خونه شدیم و پس از سلام و احوالپرسی و گرم گرفتن با همدیگر بالاخره روی مبل ها نشستیم که لحظات عالی شروع شد
مامان روی مبل نشسته بود و وقتی به پاهاش نگاه میکردی تازه متوجه زیبایی میشدی
پاهاش توی اون جوراب شیشهای به اندازه کافی جذاب بود ولی وقتی توی حالت نشسته و زنانه شلوارش بالا رفته بود و کش جوراب و بالاتر از اون که ساق پاهای سفید زیبا و جذابش بود نشون داده میشد واقعاً کنترل کردن سخت بود
و سخت تر از اون اینکه این همه مرد فامیل هم اون رو میدیدن ولی واقعا لذتبخش بود که میدرخشید و هر کسی که متوجه اون میشد جذبش میشد
آرزو میکنم همیشه در اون لحظه زندگی میکردم ولی نشدنیه و همین یکی از دردهای زندگیه
دلبری ها تمومی نداشت و در راه برگشت هم ادامه دار بود و لحظه دوباره پوشیدن کفش هم واقعا سکسی بود
و زمانی که به خونه برگشتیم مامان کفشای جذاب شو در آورد و لباساشو عوض کرد و مهمتر از همه جورابای خوشگلو در آورد و گوشه ی اتاق گذاشته بود و من وقتی اونارو دیدم از خودم بی خود شدم و اونارو برداشتم که خودمو توی اونا خالی کنم و متاسفانه این کارو هم انجام دادم که برام لذت بخش ترین کار ممکن بود ولی ای کاش متوجه این کار من نشه و دوباره این جورابا رو بپوشه و فکر کنه که علاقه من به جوراب شیشهای از سرم افتاده و ایرادی در پوشیدنش نیست.
کاش میشد عکس هم توی انتهای داستان بفرستم
(یادمه داستان هایی اینجا خوندم که میشد عکس آپلود کرد)
گزینه ای پیدا نکردم بهرحال شرمنده 🙏
داستان از جایی شروع میشه که من به جوراب نازک علاقه پیدا کردم.
سال ششم ابتدایی بودم و کم کم شق میشد و اینارو تجربه میکردم چند باری تو فلش و دیویدی سوپر دیده بودم و یکم متوجه بودم که بیشتر به سوپرایی که توی پای زن جوراب هس جذب میشم.
توی اقوام و فامیل های ما از قدیم تا الان اکثر زن ها جوراب نازک میپوشیدن و تعداد انگشت شماری هستن که اینکارو نمیکنن خلاصه بریم سراغ داستان
یه روزی مهمونی خونهی پدربزرگم بود و ما به اتفاق تمام دایی ها و خاله ها رفته بودیم اونجا
بعد از شام کم کم متوجه شدم یکم شق دارم میکنم خب توجه نکردم چون حس میکردم مثل اول صب تایمشو بلد نیست اشتباه میکنه ولی ادامه دار بود بعد از شام رفتم روی یک صندلی نشستم و داشتم با گوشیم کار میکردم که سرمو آوردم بالا دیدم زندایی روبهروی منه!
چهرشو دیدم سریع سرمو ناخواسته آوردم پایین جورابا رو دیدم مشکی شیشهای کفه دار واقعاً خوشگل بود اون لحظه باور کرده بودم که هیچ پایی با جوراب شیشهای بهتر از این نمیشه و هنوزم تصویرش تو ذهنمه
ولی خواستم ببینم فقط به پای زن دایی این حس رو دارم یا بقیه هم هستن مامانم رو نگاه کردم دقیقاً همین جوراب رو پوشیده بود ولی این حس رو نداشتم زن دایی بزرگه رو دیدم اونم شیشهای پوشیده بود بازم تحریک نشدم آخرش خاله هم نگاه کردم که پارازین پوشیده بود بازم اتفاقی نیفتاد همون لحظه متوجه شدم دلیل این حس پاهای زن داییه اون پاهای ظریف و نسبتا توپر با پوستی سفید و ناخن های لاک زده شده واقعاً فوقالعاده بود.
اینطور بود که گذشت تا کم کم به بقیه زن هایی که جوراب نازک می پوشیدند حس پیدا کردم
هر مهمونی یکیشون غوغا میکرد و روی من رو باز یک بار زن دایی بزرگه خالم زن عمو هام همشون یبار حداقل داغ نرسیدن به پاهاشونو به دلم گذاشتن واقعاً مهمونی برام عذاب بود مخصوصا اینکه به راهنمایی وارد شده بودم و با جق زدن آشنا شده بودم و کارم شده بود دیدن این جورابا و همون لحظه خالی کردن خودم تو دستشویی ها
یه وقتی هم تو این گیر و دار من جوراب یکی از زن های فامیل رو بلند کرده بودم و شب توی خونمون گذاشته بودم پیش خودم که باهاش بزنم و متاسفانه از فرط خستگی خوابم برده بود و صب مامانم بیدار شده بود بالاسرم و بابامم آورده بود که ببینه جوراب شیشهای کنار منی که خواب بودم هست
اون لحظه فقط من رو بیدار کرد و کنایه هم گفت جورابای زنت پیشت مونده؟
منم هاج و واج مونده بودم که جوابی بدم و از خجالت بازم خودم رو به خواب زدم
من علاقه ای به جوراب مادرم نداشتم ولی متوجه شدم ازون روز پوشیدن جوراب شیشهای مامانم متوقف شد
زنی که هر جایی سرکار مهمونی روزمره و هر زمانی جوراب شیشهای می پوشید در لحظه اینکار رو متوقف کرد بخاطر اینکه حس میکرد من میبینم و ممکنه به من صدمه وارد بشه
گذشت تا تابستون سال گذشته شد و ما بعد کرونا و چند سال بعد اون بالاخره عروسی دعوت شدیم
همه حاضر شدیم که حرکت کنیم و به عروسی برسیم من یک لحظه به اتاق مامان و بابا رفتم تا درباره لباسم نظرشونو بپرسم یک لحظه چشمام برق زد و دیدم همون لحظه مامان بعد چند سال جوراب شیشهای میپوشه و اینم جوراب شلواری شیشهای که رنگ پا هم بود و واقعاً تشخیصش سخت بود
اون شب یکم متوجه شدم که حداقل تغییری در حسم داشته و یکمی وقتی بقیه نگاه به پاهاش میکردن یا خودم محوش میشدم حسایی رو تجربه میکردم که انگار جدید بود.
اون شب هم گذشت ولی بازم مامان جوراب نازک نمیپوشید و با جوراب های ضخیم زندگی میکرد ولی من همش دلم میخواست برگردیم به قبل و دوباره مامان همهجا شیشهای بپوشه ولی حیف که خودم باعثش شدم.
مدتی گذشت بازم عروسی دعوت شدیم و به همین شکل اونجا رفتیم و بازم متوجه این حس شدم ولی بیشتر شدنش هم محسوس بود و یکم سخت بود برام
ولی میگفتم چون یک شبه ایرادی نداره و تموم میشه بلاخره عروسیه و خیلیا اینطوری میپوشن و پیش میاد
ولی اصل داستان میرسه به اینجا
شب عید امسال ما خونه مادربزرگم دعوت بودیم و مادربزرگم عادت داره که به همه عیدی بده حتی کوچیک و اینجا بود که به دختراش و عروساش که شامل مامان هم میشد جوراب عیدی داد
و خوشبختانه جوراب شیشهای مشکی رنگ بود که واقعاً عالیه و حداقل مردا رو شاد میکرد
این شب هم گذشت و مامان عیدی شو تو کیفش گذاشت و برگشتیم به خونه
فردا شد و بعد از ظهر آماده شدیم که بریم عید دیدنی وقتی روی صندلی آماده منتظر بودم بقیه حاضر بشن صحنه ای رو دیدم که آرزو میکردم
مامان بعد چند سال که بخاطر من جوراب شیشهای نمی پوشید بالاخره عیدی مادر شوهر رو قبول کرده بود و حداقل حداقلش بخاطر اون پوشیده بود.
استایل مشکی جذابی داشت که با جوراب شیشهای مشکی که کفه دار هم بود تکمیل میشد و از اون مهمتر لحظه پوشیدن کفش بالاخره پاشنه بلند های مشکی جدیدشو از جعبه در آورد تا بپوشه
وقتی که پوشید و تکمیل شد دیدمش و واقعاً حس کردم بهترین حالت ممکن رو ایجاد کرده
اون مامان کارمند بعد از سال ها جوراب شیشهای پوشیده که مشکی رنگه پاشنه بلندای مشکی هم پوشیده همینطور شلوار پارچه ای و مانتو مشکی هم پوشیده بود که فوقالعاده شده بود
وقتی به خونشون رسیدیم میدونستم باید از فرصت استفاده کنم و ببینمش که ممکنه دیگه پیش نیاد وقتی رسیدیم پاشو از ماشین در آورد و روی زمین گذاشت همون لحظه واقعاً ستودنی بود پاشنهبلندش رویه باز داشت و پاهاش توی جوراب شیشهای ازون مشخص بود که یکی از بهترین لحظات عمرم بود
لحظه در آوردن کفش هم که اون پاهای ظریف و سفید توی جوراب به اون نازکی رو از توی پاشنه بلند جذابش در آورد خیلی زیبا بود که خیلی خوششانس بودم که نصیبم شده
وارد خونه شدیم و پس از سلام و احوالپرسی و گرم گرفتن با همدیگر بالاخره روی مبل ها نشستیم که لحظات عالی شروع شد
مامان روی مبل نشسته بود و وقتی به پاهاش نگاه میکردی تازه متوجه زیبایی میشدی
پاهاش توی اون جوراب شیشهای به اندازه کافی جذاب بود ولی وقتی توی حالت نشسته و زنانه شلوارش بالا رفته بود و کش جوراب و بالاتر از اون که ساق پاهای سفید زیبا و جذابش بود نشون داده میشد واقعاً کنترل کردن سخت بود
و سخت تر از اون اینکه این همه مرد فامیل هم اون رو میدیدن ولی واقعا لذتبخش بود که میدرخشید و هر کسی که متوجه اون میشد جذبش میشد
آرزو میکنم همیشه در اون لحظه زندگی میکردم ولی نشدنیه و همین یکی از دردهای زندگیه
دلبری ها تمومی نداشت و در راه برگشت هم ادامه دار بود و لحظه دوباره پوشیدن کفش هم واقعا سکسی بود
و زمانی که به خونه برگشتیم مامان کفشای جذاب شو در آورد و لباساشو عوض کرد و مهمتر از همه جورابای خوشگلو در آورد و گوشه ی اتاق گذاشته بود و من وقتی اونارو دیدم از خودم بی خود شدم و اونارو برداشتم که خودمو توی اونا خالی کنم و متاسفانه این کارو هم انجام دادم که برام لذت بخش ترین کار ممکن بود ولی ای کاش متوجه این کار من نشه و دوباره این جورابا رو بپوشه و فکر کنه که علاقه من به جوراب شیشهای از سرم افتاده و ایرادی در پوشیدنش نیست.
کاش میشد عکس هم توی انتهای داستان بفرستم
(یادمه داستان هایی اینجا خوندم که میشد عکس آپلود کرد)
گزینه ای پیدا نکردم بهرحال شرمنده 🙏
خیلی ممنون که داستان من رو خوندید
لطف کنید نظر مثبت بزارید تا در این عید هر اتفاقی که میوفته رو در نهایت درون یک داستان براتون تعریف کنم البته کاش که اتفاق بیوفته❤️❤️
نوشته: علی
7 پاسخ به “بازگشت جذاب”
مزخرف تمام عیار به این میگن
عاشق جمله بندی هات شدم کلم بروکلی جان:بعد از شام کم کم متوجه شدم یکم شق دارم…!مغزتم باید گایید آخه بیناموس با مادر!؟نظرمثبتم بزاریم…؟
یعنی نمیدونم تو ریدی تو داستان مامانت رید زنداییت رید اخه الدنگ این چی بود نوشتی ننویسی کسی اعدامت نمیکنه
آخه جوراب چه کسشری هست که تحریکت کنه
همه شیشه نوشابه هاشیشه ماشینهاشیشه پنجره هاآها یادم رفتتمام شیشه توالت عمومی ها تو کو…😂👉
شل مغزِ اَبله .
بیا برو کیرم دهنت