این بار فرق داشت

خب ، این یک داستان واقعیه
کسی خوشش بیاد یا نیاد نظر خودشه ، فقط خواستم یه داستان رو بازگو کنم.
من امیرم الان ۱۷ سالمه ۱۸۸ قدمه ۱۷ سانت سایز مه و رفیقی به نام ماهان داریم که ۱۸۲ یه پوست رو به سفید خیلی نه و بدن نسبتا تو پری داره که خیلی بچه ی بامرام و خوبیه ، تقریبا از بچگی باهم بزرگ شدیم باهم گشتیم باهم چرخیدیم. خلاصه که به قول معروف اولین هارو باهم تجربه کردیم. این اتفاقی که تعریف میکنم مال یک هفته ی پیشه یعنی چیزی که هیچوقت انتظار نداشتم اتفاق بیفته! من و ماهان آخر شب که من از سرکار اومدم بیرون باهم رفتیم بیرون ، به هزار و یک بهونه ماشین بابام و گرفتم که بریم سمت چیتگر (کاملا بی دلیل). توی مسیر بگو و بخند و فلان اینا یهو ماهان خیلی جدی گفت حاجی دوست دارم بدم. منم که پشمام ریخته بود ولی خب گفتم داره کسشر میگه دیگه شاید بخواد همینجوری یه چیز گفته باشه ، گفتم اره منم دوست دارم بکنمت. بعد یهو دستشو گذاشت روی کیرم از رو شلوار یکم مالید ، ازش پرسیدم کصخلی یا اوبت جدی زده بالا؟ اونم یکم مکث کرد و گفت : برو یه جای خلوت تا بهت بگم چی شده!
منم گفتم شاید میخواد شوخی ای ، نمی‌دونم کسشری چیزی از این رفتارها زیاد داشت که کس می‌گفت ؛ رفتم روی پیچ سوم ورودی شرقی چیتگر (خوراکه همین کاره هیچکس نیست) اره ماشینو پارک کردم و خاموشش کردم گفتم بفرما.
با یه نگاه کاملا جنسی برگشت بهم گفت هوس کیر کردم می‌خوام بدم برای اولین بار میکنی منو؟ منم که مونده بودم گفتم خب کصشرت تموم شد بگو چیکار میخوای کنی؟برگشت گفت بذار اول برات بخورم تا بفهمی کاملا جدی ام! منم گفتم این جدی جدی میخواد بده هیچ کاری نکردم سری به نشونه ی تایید تکون دادم وایسادم ببینم چیکار می‌کنه ، دستشو انداخت رو شلوارم و کمربندمو باز کرد ، نمیدونم چرا متوجه نشده بودم کیرم شق شده بود حسابی ، یه نگاه کرد گفت خوشت اومده ، آروم لبشو گذاشت رو کیرم سرشو هی بوس میکرد ، یه لیسی از روی تخمام کشید تا سرش یهو کرد تو دهنش ، آخ که من اصلا توی یه دنیای دیگه بودم ، اون لحظه تو سرم گفتم آقا این همه مدت کونی تشریف داشتن ، چنان بدون دندون زدن ساک میزد اصلا نگم تقریبا یه دو دقیقه ای خورد برام که ابم داشت میومد ، بهش گفتم داره میادا با یه چهره ی منزوی گفتش که نه هنوز زوده ، دستشو انداخت دور کیرم کیرمو فشار داد یکم دردم گرفت ولی واقعا جواب داد دیگه حس اومدن آبمو نداشتم ، از ماشین پیاده شد صندلی خودشو تا ته داد جلو گفت بیا عقب ، منم همین حرکتو زدم و رفتم عقب ، در ماشین و یکیشو باز گذاشت که سرش بتونه بیرون باشه از اون در منم رفتم تو منتظر بودم آماده شه قشنگ ، هیچی داگی وایساد ، وااای از روی شلوار هیچوقت اینجوری دقت نکرده بودم چه کون تپل و نرمی داشت ، شلوارشو خیلی سریع کشیدم پایین ، شیو کرده بود تمیییز سوراخ صورتی و تنگ ، اینجا بود که حرفمو پس کردم گفتم نه پس کون نداده تا الان ، قشنگ معلوم بود تاحالا کیر نرفته توش منم گفتم بزار یکم گشادش کنم بعد بکنم توش یه تف زدم دقیقا روی سوراخ کونش و انگشت وسطمو آروم کردم تو کونش یکم کشید جلو خودشو ولی بعدش اوکی شد یواش یواش یه انگشت دیگه‌مو اضافه کردم قشنگ درد و تو لرزش کمرش حس کردم ولی اهمیت ندادم ، یکم سوراخش بازتر شد یه تف دیگه انداختم تو سوراخش و یه تف به سر کیرم خیلی آروم میخواستم بکنم توش سرشو گذاشتم رو کونش یکم بازی دادم بعد که هل دادم بره تو در کمال تعجب یهو تا ته رفت تو ، یه آخ محکمی از ته دل کشید ولی یهو گفت اخخخ جانمم ، که دیگه گفتم حله یکم آروم عقب و جلو کردم تا جا باز کرد ، حدودا ۷ ۸ دقیقه تلمبه میزدم توش و میزدم رو کونش لامصب میزدم رو کونش کونش به لرزه میفتاد ، یهو از شدت تلمبه هام فهمید دارم ارضا میشم گفت نریزی توش که تا کلمه توش و گفتم خالی کردم تو کونش ، چپ چپ نگاهم کرد و گفت چون خوب کردی چیزی بهت نمیگم ، هیچی دیگه بردمش دستشویی پیچ پایینی تمیز کرد خودشو و تا دم خونشون هیچ حرفی نزدیم و دیگه تو کفش نیستم ولی خب اون بعضی وقتا هم پیگیر این قضیه است ، احساس میکنم بعد این ماجرا رفاقتمون خراب شده بنظرتون چه کنیم؟!

نوشته: ممد

بازدید 16,622

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

13 پاسخ به “این بار فرق داشت”

  1. میدونم چی میگی دیگه ب چشم ی کونی میبینیش . حس رفاقتی از بین رفته… بعصیا هستن تا ی مدت فقط بعنوان کون میبینن طرف بعصیا هم قطع ارتباط میکنن ولی در آخر بازم بعد اولین بار دیگه ب چشم کون میبینیش

  2. ممدجان، اون حرمت و رفاقت نابتون دیگه تموم شد و ماهان دچار شکست روحی شده، این فقط ی راه بیشتر نداره که اون هم اینه که تو هم بری بهش کون بدی تا تو کونت آبشو بریزه و بعدش همه چی حل میشه…

  3. رفاقت یعنی همین. پایه بودن با همه چی رفیقت. بقول خودت از بچگی باهم بزرگ شدید و اون هر چی باشه تو اولین و آخرین نفری هستی که او خود واقعیش رو بتو بیان کرده و نشان داده.حاضر شده خودش رو در اختیارت بگذاره. اگر لحظه ای شک می‌کرد که با این کار تو طرفش میکنی ترجیح می‌داد بره به کسی بده و رفیق فاب تو باقی بمونه. اون موقع اون یک مفعول میشد زیر صد نفر دیگه ولی رفیق فاب تو. خب میبینی که الان هر دو برنده اید.

  4. من یه رفیق داشتم بهش دادم دیگه ول کنم نیست هرشب و همه جا ازم میخواد واسه همین دیگه باهاش کم میرم بیرون

  5. این قابل پیش بینی هست. ممکنه دوستت تحت فشار نیاز ازت خواسته‌. اما بعدش احساس تحقیر داره.اما از این دیدگاه نگاه من که تو رو در حدی می دونسته که خصوصی ترین نیازش رو بهت گفته. الان اگر سرخورده شده باشه، بی توجهی تو باعث تشدید این سرخوردگی میشه و دوستی شما هم از بین می‌ره.پس برو جلو و انگار که هیچی نشده، ادامه بده. تو که تو کف اون نیستی. شاید اونم دیگه اصلا نخواد بده یا نخواد این کار رو با تو انجام بده و ترجیح بده دوستی قدیمی تون به همون شکل اولیه ادامه پیدا کنه، اما با داشتن این راز در کنار هم.یه چیز دیگه هم اینه که ممکنه نگران این مسأله هم باشه که این راز بین شما باقی نمونه و تو بری به آشنایان مشترکتون بگی. هرگز تخت هیچ شرایطی این کار رو انجام نده و به دوستت هم این اطمینان رو بده که در هیچ شرایطی، هیچ کس از این مسأله خبردار نخواهد شد، حتی اگر روزی رابطه شما به بدترین شکل تموم بشه.

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید