من توی کل زندگیم فقط یه بار اشتباه کردم اونم این بود که دختر دایی 17 سالم سیمین به اصرار مامانم عقد کردم بعد از اعدام دایم زن دایی معصومه و سیمین اومدن خونه ما زندگی کنن چون خونه ما بزرگ بود و پدر منم حبس بود برای 20سال و مامان منم تنها بود و جز من و داداشم آرش بچه ای نداشت یه سال نشده بود که به اصرار مامانم سیمین عقد کردم و یه سال بعدش ازدواج کردیم سه ماه از ازدواجمون گذشته بود که مامانم هم فوت کرد نمیدونم چی شد که کم کم اختلافات من و سیمین شروع شد تقریبا هر روز یه دعوا و جر و بحثی داشتیم سیمین دیگه بهم نمیداد و منم وقتی شهوت بهم فشار میاورد به زور کتک می کردمش چندین بار زن دایی معصومه موقع کتک زدن سیمین اومد وسط و نذاشت بزنمش منم گفتم منم مردم سکس لازم دارم اونم زنه منه گوه خورده که نمیده اگر نمی خوای بدی گمشو از خونم بیرون سیمین خیاطی می کرد و توی یه کارگاه زنونه خیاطی می کرد و صبح میرفت و عصر میومد فردا صبحش که سیمین رفت سرکار زن داییم گفت محسن جان تو باید دل زنت بدست بیاری اون وقت خودش میاد بهت میده گفتم نمیدونم چشه هر کاری می کنم هر حرفی میزنم یه دعوایی میشه منم نیاز دارم باید نیاز منم رفع بشه؟
زندایی گفت آره عزیزم تو هم حق داری مردی نیاز داری اما دست روش بلند نکن سعی کنید با هم حرف بزنید به زن دایی معصومه قول دادم دیگه دست روش بلند نکنم و از اون روز رفتارهای زن دایی معصومه تغییر کرد روزها که سیمین میرفت سرکار و آرش دانشگاه برام تاپ و دامن کوتاه می پوشید و آرایش می کرد یا لباس سارافانی کوتاه تا روی زانو می پوشید اولش فکر کردم شاید این یکی دو بار لباس دیگه ای نداشته و اتفاقی بوده اما بعد از یکی دو هفته دیدم نه انگار برای من می پوشه چون وقتی به اومدن سیمین و آرش نزدیک می شدیم میرفت لباسهاشو عوض می کرد و پیرهن شلوار گشاد می پوشید کم کم احساسم بهش عوض شد منم شروع کردم باهاش حرف زدن اینکه چقدر این لباس ها بهش میاد چه خوشکل شده دو سه باری هم دستمالیش کردم که اونم بیشتر خودشو توی حالتی میذاشت که بهش دست بمالم منم با پررویی دستمالیش می کردم کیرم راست میشد و از توی شورتکم خیلی تابلو میشد و میرفتم توی اتاقم تا بخوابه و دوباره میومدم با همه این اتفاقها اما باورم نمیشد زن دایی معصومه داره منو تحریک میکنه یه روز صبح که سیمین رفت سرکار و آرشم رفت دانشگاه دیدم زن دایی معصومه نیومد از اتاقش بیرون رفتم یه سری بزنم ببینم کجاست و چی شده دیدم روی تخت دراز کشیده گفتم زن دایی چی شده؟گفت پای چپم گرفته دیشب سیمین اصرار کرد رفتم حمام سرد بود پام گرفته نمی تونم بلند بشم گفتم بریم دکتر یه آمپول بزن زوود خوب میشه رفتم دست زدم دیدم راست میگه پشت پاش مثله سنگ سفت شده گفتم باید بریم دکتر اومدم پتو زدم کنار دیدم همون لباس سارافانی تنشه که چه خط سینه ای درست کرده بود براش پوستش از سفیدی برق میزد اومدم شلوار پاش کنم دیدم یه شورت سفید پوشیده و خط کوسش از روی شورت چشامو خیره کرده بود دوست داشتم خم بشم و ببوسم کوسشو یه مانتو روی لباسش پوشید و با هم رفتیم دکتر آمپول زد و برگشتیم دکتر یه پماد هم نوشت گفت اگر خوب نشد دو سه بار با این پماد بمالیش حله از درمانگاه که اومدیم گفتم بده برات بمالم زن دایی بعدش برو دوش بگیر گفت باشه خوابوندمش روی تخت دکمه های مانتو باز کردم و گذاشتم اون طرف شلوارشم آروم از پاش کشیدم پایین زن دایی معصومه جلوم خوابیده بود با یه سارافان و یه شورت دوتایی بهم نگاه کردیم یه پوزخند زد گفت معطل نکن شروع کن میدونم چی می خوای اومدم کنارش دراز کشیدم خط سینه اش بوسیدم و بندهای سارافان دادم از روی شونه هاش پایین و کلا سارافان از تنش دراوردم زن دایی معصومه با یه شورت سفید کنارم خوابیده بود دستشو دور گردنم انداخت و بوسیدم منم بوسیدمش و شروع کردم خوردن سینه هاش اونم دستمو گرفت گذاشت روی کوسش سینه هاشو نوبتی توی دهنم می کرد منم کوسشو میمالیدم شورتش خیس شده بود کیر منم راست شورتشو خودش کند منم کیرمو کردم توی کوسش و شروع کردم تلمبه زدن هیچ کدوممون حرفی نزدیم من تلمبه میزدم اونم چشاشو بسته بود و پاشو باز کرده بود داشت لذت میبرد آبم که اومد ریختم توی کوسش و خوابیدم روش گفت بهت حال داد ؟از الان همه نیاز تو خودم برات رفع میکنم میتونی هر چقدر میخوای بکنی گفتم خیلی حال داد چند ساله سکس نداشتی ؟گفت خیلی سال بود کیر نرفته بود توی کوسم حتی وقتی دایی دیوثت زنده بود منو نمی کرد گفتم تو همین الانشم وسوسه انگیزی چه برسه اون موقع گفت ازش خوشم نمیومد گفتم پس چرا زنش شدی ؟چیزی نگفت …
با دستش کیرمو گرفته بود گفت میدونستی هنوز منو ارضا نکردی؟گفتم برام بخورش گفت نه یه نگاهی بهم کرد گفت باشه فقط بخاطر تو و شروع کرد خوردنش کیرم توی اون دهن کوچولو و اون صورت تپل با اون لپ هاش خیلی حال میداد کیرمو از دهنش کشیدم بیرون خوابوندمش کیرمو به کوسش میمالیدم میگفت بکن توش بکن توش گپش نمیدادم و به کوسش میمالیدمش که خودش کیرمو گرفت کرد توی کوسش تا ته کردم نگه داشتم گفتم خیلی کوستو دوست دارم می خوام کیرم توش بمونه زد زیر گریه گفت تو رو خدا تلمبه بزن بکن ازش لب گرفتم گفتم فدای اشکات بشم شروع کردم تلمبه زدن گفتم خوبه ؟گفت دوست دارم کیرتو خیلی دوستش دارم گفتم منم عاشق کوستم عزیزم آروم آروم تلمبه میزدم و با هم حرف میزدیم حس خیلی خوبی بود که گفت یواش یواش تندش کن دارم میشم که تندش کردم و بعدش اون ارضا شد و منم آبم اومد خوابیدم روش گفتم دوست دارم توی بغلت بخوابم گفت الان سیمین میاد فردا هم هست که به زور بلند شدم و رفتم حمام و معصومه هم لباسهاشو عوض کرد من مشغول کارم بودم که سیمین اومد دو ماه این وضعیت ادامه داشت و من با معصومه سکس می کردم اما اختلافاتم با سیمین حل نمیشد که یه روز سیمین بهم گفت من عاشق بابات بودم اما به زور دادنم به دایت واسه همین سکس با تو دوست دارم چون خیلی شبیه باباتی سیمین تو رو نمی خواد طلاقش بده گفتم گوه خورده که نمی خواد گفت اون آرش می خواد آرشم اونو می خواد بذار این دوتا با هم باشن خیلی ناراحت شدم واقعا دوست داشتم هر دوشون بکشم اما یادم افتاد چرا زن دایی الان به من کوس میده ؟چون منو جای بابام میبینه و در اصل داره به بابام کوس میده و عقده اش خالی میکنه یه هفته گذشت معصومه بهم گفت تصمیمت چیه محسن؟
گفتم بهم اثبات بشه واقعیت داره …گفت می خوای چیکار کنی ؟گفتم می خوام همه بدونن من میکنمت افتاد به التماس گفت نه آبرومو پیش سیمین نبر گفتم چه آبرویی ؟مگه نمیگی اون منو نمی خواد و آرشو میخواد ؟منم تو رو می خوام گفت غلط کردم که گفتم ببخشید گفتم نه شب توی اتاق به سیمین گفتم امشب باید تصمیم بگیری من یا آرش ؟
گفت چرت و پرت نگو محسن گفتم یا امشب تصمیمت می گیری با آرش می خوابی یا باید با من بخوابی نگام کرد و رفتم بیرون به آرش گفتم سیمین کارت داره رفت توی اتاق و در بستم دوست داشتم انتخابش من بودم اما واقعیت داشت انتخاب اون آرش بود معصومه اومد سراغم گفت پشت در نشین ناراحتی هاتو سر من خالی کن رفتیم توی اتاق معصومه لخت شد گفت امشب هر کاری دوست داری می تونی بکنی و اومد نشست روی پام و سینه اش گذاشت دهنم گفت نوکشون گاز بگیر گفتم دوست دارم ببینم اونا چیکار میکنن گفت ما داریم چیکار می کنیم؟ از روی خودم بلندش کردم و رفتم در اتاق آروم باز کردم دیدم سیمین داگی شده و آرش داره تند تند میکنه توی کوسش آرش می گفت جوووون چه کوس تنگیه کیر آرش بود که تا ته توی کوس زنم میرفت و میومد که آرش دیدم و داد زد در ببند منم درو ول کردم رفتم معصومه انداختم روی تخت شروع کرد خوردن کیرم و اومد نشست روش و بالا پایین می کرد می گفت ازت خوشم اومد مردونگی کردی اشکم اومد گفت ناراحت نشو بذار سیمین ماله آرش باشه تو ماله من قول میدم هر روز بیشتر از قبل برات لذت بخش باشم داشتم توی کوس معصومه تلمبه میزدم که سیمین لخت اومد توی اتاق گفت به به خوش می گذره؟ اومد کنار تخت نشست گفت مامان صبر کن بوسیدم گفت مراقب مامانم باش خیلی دوست داره محسن ممنون واسه همه چیز حواست به مامانم باشه گفتم آرش بهت حال میده ؟گفت آرش بار اول آبش اومد ریخت توی کوسم الانم رفته دستشویی منم مثله تو که اومدی دید زدی اومدم دید بزنم ببینم تو چی داشتی که من ندیدم اما مامانم بی تابه اون کیر کج و کولته معصومه گفت سیمین بسه برو کوستو بده گوه خوری نکن و شروع کرد بالا پایین کردن و سیمین رفت از اون روز دیگه شروع شد هر زمان آرش میومد کارش نوازش و بغل کردن سیمین بود شبها هم سکس می کردن تازه دیگه در اتاقم نمی بستن یه جورایی می خواست بهم بگه محسن یادته به تپ کوس نمیدادم؟اما الان هر شب دارم به آرش میدم تازه فهمیدم چقدر کوتاهی داشتم کلا به احساسات سیمین بی اعتنا بودم دو سه ماه بعد سیمین طلاق دادم و اون با آرش ازدواج کرد …
منم معصومه می کردم به معصومه گفتم می خوام برم تحمل این وضع برام سخته گفت منم ببر محسن تو بری من چیکار کنم ؟
گفتم نگران نباش می تونی به دامادت بدی گفت اون بکن نیست منم با خودت ببر گفتم برو زنیکه جنده داری جندگی میکنی گفت نامردی نکن اون زمان که سیمین بهت نمیداد برای کوس له له میزدی یادت رفت ؟
یادته چقدر بهت دادم ؟ حالا دیگه بده شدم گفتم باشه معصومه جان تورو هم میبرم و با هم رفتیم تهران الکی به همه گفتم مادرمه و یه خونه رهن کردیم و اونجا توی یه شرکت شروع به کار کردم و به سکسم با معصومه ادامه میدادم بعد یه سال صاحبخونه مبلغ رهن دو برابر کرد مجبور شدیم بلند بشیم اما مدیر ساختمون گفت یه واحد دیگه اینجا دارم می خواید؟
گفتم بله رهنش چقدره ؟گفت شب بیاید خونمون حرف بزنیم گفتم چشم گفت حتما با مادرتون بیاید گفتم چشم شب رفتیم خونشون پیرمرد تنها زندگی می کرد نگاه های بدی به معصومه می کرد خلاصه با نصف قیمت رهن خونه قبلی باهامون قرارداد بست همونجا فهمیدم یه خبریه رفتیم خونه معصومه گفت مرد خوبی بود اسمش حمید دقیقا هم اسم باباته گفتم چی بهت گفت معصومه ؟گفت هیچی می خواد که با هم باشیم اون که نمیدونه من به تو میدم فکر میکنه من مامانتم تشنه کیرشم گفتم خوبه پس تو هم باید بدم حمید ؟
گفت تو راضی نباشی محل سگ بهش نمیدم گفتم نه اما مفتی نده مجبورش کن بگیرتت گفت اگه نظرت اینه که کارمو خوب بلدم بهت قول میدم یه ماه نشده بیاد بگیرتم گفتم عالیه از اون شب تا دو روز قبل از عقدش با حمید یه جوری می کردمش که گریه میفتاد هر چی سکس خشن دیده بودم روش اجرا کردم بعد از ازدواجش با حمید و وقتی حمید فهمید که زندداییمه و مامانم نیست رفتارش عوض شد و مجبور شدم از اونجا هم برم تا اونها راحت باشن اما طعم کوس و کون معصومه فراموش نشدنی بود جوری گایدمش که تا حالا هیچ زنی به این وحشی طوری نگایده بودم کوفتش بشه حمید. اینجا بود که فهمیدم چرا بعضی مردها بعد طلاق رجوع میکنن دوباره به زنهاشون چون طعم گایدن اون زن هیچ وقت از یادشون نمیره بخصوص گایدنایی که با التماس و گریه همراه بوده بیشتر توی خاطر آدم میمونه توی محل کارم با یکی از همکارام دوست بودم بنام سعید که ماله پایین شهر بود وضع مالیشون زیاد خوب نبود اونم توی شرکت آبدارچی بود یه چند باری رفتم در خونشون تا بسته های برای شرکت تحویلش بدم که ببره شرکت چون من فرداش مرخصی بودم که خواهرش مرضیه دیدم و عاشقش شدم پیگیری کردم فهمیدم تا دیپلم بیشتر نخونده و یه انلاین شاپ آرایشی بهداشتی داره چت کردن باهاش شروع کردم و بعدش قرار گذاشتیم و چندین بار همدیگه دیدیم مرضیه هم از من خوشش اومده بود چندین بار هم بردمش خونه معصومه و حمید و گفتم می خوام باهاش ازدواج کنم که اونها هم استقبال کردن و حمید گفت واحدتون خالیه می تونید بیاید اونجا و کلیدش بهمون داد و بیشتر وقتا مرضیه میبردم خونه خودم که یه روز پردشو زدم و بهش گفتم دیگه ماله منی گفت سعید و بابام بفهمن میکشنم گفتم نگران نباش من پای حرفم هستم میام می گیرمت و بعد اون ماجرا سه ماه بعد ازدواج کردیم متاسفانه برای عروسیم آرش و سیمین هم اومدن یه عکس هست که حمید و معصومه هستن همراه آرش و سیمین که کنار من و مرضیه ایستادن هر سه تا زنه توی عکس کردم 2 سال بعد از عروسیم معصومه فوت کرد و 4 سال بعدش آرش تصادف کرد و 3 ماهه توی کما بود و بعدش مرد
من یه پسر دارم بنام کوروش و به خواست سیمین اونو صیغه کردم دوباره خودم دارم میکنمش اما نه به زور با التماس برای اینکه بکنمش و خرجشو بدم چون جز من هیچکس نداره .
الان از زندگیم راضیم مرضیه و پسرم کوروش خیلی دوست دارم و تازگیا سیمین هم حامله کردم گفتن بچه دختره که میخوام اسمشو بذارم سهیلا اما هیچ کس از وجود سیمین و سهیلا خبر نداره و این دو نفر تنها راز زندگی منن …
که اونها هم عمیقا دوست دارم.
اما باورم نمیشد این همه اتفاق بیفته که دوباره سیمین ماله من بشه و حاملش کنم و حتی ازش بچه دار بشم کاش این اتفاقا نمیفتاد اما حالا بیشتر از قبل سیمین دوست دارم خیلی بیشتر از قبل .
بعضی چیزها تحملش خیلی سخته سخت ترین صحنه زندگیم دیدن تلمبه زدن آرش توی کوس سیمین بود و اینکه سیمین هنوز زن من بود اما از خوابیدن با داداشم لذت میبرد و اینکه آرش هم جلوی من خیلی بهش محبت می کرد و بغلش می کرد تلخ ترین اتفاق دنیا اینه که داداشت رقیب عشقیت باشه …
زندایی گفت آره عزیزم تو هم حق داری مردی نیاز داری اما دست روش بلند نکن سعی کنید با هم حرف بزنید به زن دایی معصومه قول دادم دیگه دست روش بلند نکنم و از اون روز رفتارهای زن دایی معصومه تغییر کرد روزها که سیمین میرفت سرکار و آرش دانشگاه برام تاپ و دامن کوتاه می پوشید و آرایش می کرد یا لباس سارافانی کوتاه تا روی زانو می پوشید اولش فکر کردم شاید این یکی دو بار لباس دیگه ای نداشته و اتفاقی بوده اما بعد از یکی دو هفته دیدم نه انگار برای من می پوشه چون وقتی به اومدن سیمین و آرش نزدیک می شدیم میرفت لباسهاشو عوض می کرد و پیرهن شلوار گشاد می پوشید کم کم احساسم بهش عوض شد منم شروع کردم باهاش حرف زدن اینکه چقدر این لباس ها بهش میاد چه خوشکل شده دو سه باری هم دستمالیش کردم که اونم بیشتر خودشو توی حالتی میذاشت که بهش دست بمالم منم با پررویی دستمالیش می کردم کیرم راست میشد و از توی شورتکم خیلی تابلو میشد و میرفتم توی اتاقم تا بخوابه و دوباره میومدم با همه این اتفاقها اما باورم نمیشد زن دایی معصومه داره منو تحریک میکنه یه روز صبح که سیمین رفت سرکار و آرشم رفت دانشگاه دیدم زن دایی معصومه نیومد از اتاقش بیرون رفتم یه سری بزنم ببینم کجاست و چی شده دیدم روی تخت دراز کشیده گفتم زن دایی چی شده؟گفت پای چپم گرفته دیشب سیمین اصرار کرد رفتم حمام سرد بود پام گرفته نمی تونم بلند بشم گفتم بریم دکتر یه آمپول بزن زوود خوب میشه رفتم دست زدم دیدم راست میگه پشت پاش مثله سنگ سفت شده گفتم باید بریم دکتر اومدم پتو زدم کنار دیدم همون لباس سارافانی تنشه که چه خط سینه ای درست کرده بود براش پوستش از سفیدی برق میزد اومدم شلوار پاش کنم دیدم یه شورت سفید پوشیده و خط کوسش از روی شورت چشامو خیره کرده بود دوست داشتم خم بشم و ببوسم کوسشو یه مانتو روی لباسش پوشید و با هم رفتیم دکتر آمپول زد و برگشتیم دکتر یه پماد هم نوشت گفت اگر خوب نشد دو سه بار با این پماد بمالیش حله از درمانگاه که اومدیم گفتم بده برات بمالم زن دایی بعدش برو دوش بگیر گفت باشه خوابوندمش روی تخت دکمه های مانتو باز کردم و گذاشتم اون طرف شلوارشم آروم از پاش کشیدم پایین زن دایی معصومه جلوم خوابیده بود با یه سارافان و یه شورت دوتایی بهم نگاه کردیم یه پوزخند زد گفت معطل نکن شروع کن میدونم چی می خوای اومدم کنارش دراز کشیدم خط سینه اش بوسیدم و بندهای سارافان دادم از روی شونه هاش پایین و کلا سارافان از تنش دراوردم زن دایی معصومه با یه شورت سفید کنارم خوابیده بود دستشو دور گردنم انداخت و بوسیدم منم بوسیدمش و شروع کردم خوردن سینه هاش اونم دستمو گرفت گذاشت روی کوسش سینه هاشو نوبتی توی دهنم می کرد منم کوسشو میمالیدم شورتش خیس شده بود کیر منم راست شورتشو خودش کند منم کیرمو کردم توی کوسش و شروع کردم تلمبه زدن هیچ کدوممون حرفی نزدیم من تلمبه میزدم اونم چشاشو بسته بود و پاشو باز کرده بود داشت لذت میبرد آبم که اومد ریختم توی کوسش و خوابیدم روش گفت بهت حال داد ؟از الان همه نیاز تو خودم برات رفع میکنم میتونی هر چقدر میخوای بکنی گفتم خیلی حال داد چند ساله سکس نداشتی ؟گفت خیلی سال بود کیر نرفته بود توی کوسم حتی وقتی دایی دیوثت زنده بود منو نمی کرد گفتم تو همین الانشم وسوسه انگیزی چه برسه اون موقع گفت ازش خوشم نمیومد گفتم پس چرا زنش شدی ؟چیزی نگفت …
با دستش کیرمو گرفته بود گفت میدونستی هنوز منو ارضا نکردی؟گفتم برام بخورش گفت نه یه نگاهی بهم کرد گفت باشه فقط بخاطر تو و شروع کرد خوردنش کیرم توی اون دهن کوچولو و اون صورت تپل با اون لپ هاش خیلی حال میداد کیرمو از دهنش کشیدم بیرون خوابوندمش کیرمو به کوسش میمالیدم میگفت بکن توش بکن توش گپش نمیدادم و به کوسش میمالیدمش که خودش کیرمو گرفت کرد توی کوسش تا ته کردم نگه داشتم گفتم خیلی کوستو دوست دارم می خوام کیرم توش بمونه زد زیر گریه گفت تو رو خدا تلمبه بزن بکن ازش لب گرفتم گفتم فدای اشکات بشم شروع کردم تلمبه زدن گفتم خوبه ؟گفت دوست دارم کیرتو خیلی دوستش دارم گفتم منم عاشق کوستم عزیزم آروم آروم تلمبه میزدم و با هم حرف میزدیم حس خیلی خوبی بود که گفت یواش یواش تندش کن دارم میشم که تندش کردم و بعدش اون ارضا شد و منم آبم اومد خوابیدم روش گفتم دوست دارم توی بغلت بخوابم گفت الان سیمین میاد فردا هم هست که به زور بلند شدم و رفتم حمام و معصومه هم لباسهاشو عوض کرد من مشغول کارم بودم که سیمین اومد دو ماه این وضعیت ادامه داشت و من با معصومه سکس می کردم اما اختلافاتم با سیمین حل نمیشد که یه روز سیمین بهم گفت من عاشق بابات بودم اما به زور دادنم به دایت واسه همین سکس با تو دوست دارم چون خیلی شبیه باباتی سیمین تو رو نمی خواد طلاقش بده گفتم گوه خورده که نمی خواد گفت اون آرش می خواد آرشم اونو می خواد بذار این دوتا با هم باشن خیلی ناراحت شدم واقعا دوست داشتم هر دوشون بکشم اما یادم افتاد چرا زن دایی الان به من کوس میده ؟چون منو جای بابام میبینه و در اصل داره به بابام کوس میده و عقده اش خالی میکنه یه هفته گذشت معصومه بهم گفت تصمیمت چیه محسن؟
گفتم بهم اثبات بشه واقعیت داره …گفت می خوای چیکار کنی ؟گفتم می خوام همه بدونن من میکنمت افتاد به التماس گفت نه آبرومو پیش سیمین نبر گفتم چه آبرویی ؟مگه نمیگی اون منو نمی خواد و آرشو میخواد ؟منم تو رو می خوام گفت غلط کردم که گفتم ببخشید گفتم نه شب توی اتاق به سیمین گفتم امشب باید تصمیم بگیری من یا آرش ؟
گفت چرت و پرت نگو محسن گفتم یا امشب تصمیمت می گیری با آرش می خوابی یا باید با من بخوابی نگام کرد و رفتم بیرون به آرش گفتم سیمین کارت داره رفت توی اتاق و در بستم دوست داشتم انتخابش من بودم اما واقعیت داشت انتخاب اون آرش بود معصومه اومد سراغم گفت پشت در نشین ناراحتی هاتو سر من خالی کن رفتیم توی اتاق معصومه لخت شد گفت امشب هر کاری دوست داری می تونی بکنی و اومد نشست روی پام و سینه اش گذاشت دهنم گفت نوکشون گاز بگیر گفتم دوست دارم ببینم اونا چیکار میکنن گفت ما داریم چیکار می کنیم؟ از روی خودم بلندش کردم و رفتم در اتاق آروم باز کردم دیدم سیمین داگی شده و آرش داره تند تند میکنه توی کوسش آرش می گفت جوووون چه کوس تنگیه کیر آرش بود که تا ته توی کوس زنم میرفت و میومد که آرش دیدم و داد زد در ببند منم درو ول کردم رفتم معصومه انداختم روی تخت شروع کرد خوردن کیرم و اومد نشست روش و بالا پایین می کرد می گفت ازت خوشم اومد مردونگی کردی اشکم اومد گفت ناراحت نشو بذار سیمین ماله آرش باشه تو ماله من قول میدم هر روز بیشتر از قبل برات لذت بخش باشم داشتم توی کوس معصومه تلمبه میزدم که سیمین لخت اومد توی اتاق گفت به به خوش می گذره؟ اومد کنار تخت نشست گفت مامان صبر کن بوسیدم گفت مراقب مامانم باش خیلی دوست داره محسن ممنون واسه همه چیز حواست به مامانم باشه گفتم آرش بهت حال میده ؟گفت آرش بار اول آبش اومد ریخت توی کوسم الانم رفته دستشویی منم مثله تو که اومدی دید زدی اومدم دید بزنم ببینم تو چی داشتی که من ندیدم اما مامانم بی تابه اون کیر کج و کولته معصومه گفت سیمین بسه برو کوستو بده گوه خوری نکن و شروع کرد بالا پایین کردن و سیمین رفت از اون روز دیگه شروع شد هر زمان آرش میومد کارش نوازش و بغل کردن سیمین بود شبها هم سکس می کردن تازه دیگه در اتاقم نمی بستن یه جورایی می خواست بهم بگه محسن یادته به تپ کوس نمیدادم؟اما الان هر شب دارم به آرش میدم تازه فهمیدم چقدر کوتاهی داشتم کلا به احساسات سیمین بی اعتنا بودم دو سه ماه بعد سیمین طلاق دادم و اون با آرش ازدواج کرد …
منم معصومه می کردم به معصومه گفتم می خوام برم تحمل این وضع برام سخته گفت منم ببر محسن تو بری من چیکار کنم ؟
گفتم نگران نباش می تونی به دامادت بدی گفت اون بکن نیست منم با خودت ببر گفتم برو زنیکه جنده داری جندگی میکنی گفت نامردی نکن اون زمان که سیمین بهت نمیداد برای کوس له له میزدی یادت رفت ؟
یادته چقدر بهت دادم ؟ حالا دیگه بده شدم گفتم باشه معصومه جان تورو هم میبرم و با هم رفتیم تهران الکی به همه گفتم مادرمه و یه خونه رهن کردیم و اونجا توی یه شرکت شروع به کار کردم و به سکسم با معصومه ادامه میدادم بعد یه سال صاحبخونه مبلغ رهن دو برابر کرد مجبور شدیم بلند بشیم اما مدیر ساختمون گفت یه واحد دیگه اینجا دارم می خواید؟
گفتم بله رهنش چقدره ؟گفت شب بیاید خونمون حرف بزنیم گفتم چشم گفت حتما با مادرتون بیاید گفتم چشم شب رفتیم خونشون پیرمرد تنها زندگی می کرد نگاه های بدی به معصومه می کرد خلاصه با نصف قیمت رهن خونه قبلی باهامون قرارداد بست همونجا فهمیدم یه خبریه رفتیم خونه معصومه گفت مرد خوبی بود اسمش حمید دقیقا هم اسم باباته گفتم چی بهت گفت معصومه ؟گفت هیچی می خواد که با هم باشیم اون که نمیدونه من به تو میدم فکر میکنه من مامانتم تشنه کیرشم گفتم خوبه پس تو هم باید بدم حمید ؟
گفت تو راضی نباشی محل سگ بهش نمیدم گفتم نه اما مفتی نده مجبورش کن بگیرتت گفت اگه نظرت اینه که کارمو خوب بلدم بهت قول میدم یه ماه نشده بیاد بگیرتم گفتم عالیه از اون شب تا دو روز قبل از عقدش با حمید یه جوری می کردمش که گریه میفتاد هر چی سکس خشن دیده بودم روش اجرا کردم بعد از ازدواجش با حمید و وقتی حمید فهمید که زندداییمه و مامانم نیست رفتارش عوض شد و مجبور شدم از اونجا هم برم تا اونها راحت باشن اما طعم کوس و کون معصومه فراموش نشدنی بود جوری گایدمش که تا حالا هیچ زنی به این وحشی طوری نگایده بودم کوفتش بشه حمید. اینجا بود که فهمیدم چرا بعضی مردها بعد طلاق رجوع میکنن دوباره به زنهاشون چون طعم گایدن اون زن هیچ وقت از یادشون نمیره بخصوص گایدنایی که با التماس و گریه همراه بوده بیشتر توی خاطر آدم میمونه توی محل کارم با یکی از همکارام دوست بودم بنام سعید که ماله پایین شهر بود وضع مالیشون زیاد خوب نبود اونم توی شرکت آبدارچی بود یه چند باری رفتم در خونشون تا بسته های برای شرکت تحویلش بدم که ببره شرکت چون من فرداش مرخصی بودم که خواهرش مرضیه دیدم و عاشقش شدم پیگیری کردم فهمیدم تا دیپلم بیشتر نخونده و یه انلاین شاپ آرایشی بهداشتی داره چت کردن باهاش شروع کردم و بعدش قرار گذاشتیم و چندین بار همدیگه دیدیم مرضیه هم از من خوشش اومده بود چندین بار هم بردمش خونه معصومه و حمید و گفتم می خوام باهاش ازدواج کنم که اونها هم استقبال کردن و حمید گفت واحدتون خالیه می تونید بیاید اونجا و کلیدش بهمون داد و بیشتر وقتا مرضیه میبردم خونه خودم که یه روز پردشو زدم و بهش گفتم دیگه ماله منی گفت سعید و بابام بفهمن میکشنم گفتم نگران نباش من پای حرفم هستم میام می گیرمت و بعد اون ماجرا سه ماه بعد ازدواج کردیم متاسفانه برای عروسیم آرش و سیمین هم اومدن یه عکس هست که حمید و معصومه هستن همراه آرش و سیمین که کنار من و مرضیه ایستادن هر سه تا زنه توی عکس کردم 2 سال بعد از عروسیم معصومه فوت کرد و 4 سال بعدش آرش تصادف کرد و 3 ماهه توی کما بود و بعدش مرد
من یه پسر دارم بنام کوروش و به خواست سیمین اونو صیغه کردم دوباره خودم دارم میکنمش اما نه به زور با التماس برای اینکه بکنمش و خرجشو بدم چون جز من هیچکس نداره .
الان از زندگیم راضیم مرضیه و پسرم کوروش خیلی دوست دارم و تازگیا سیمین هم حامله کردم گفتن بچه دختره که میخوام اسمشو بذارم سهیلا اما هیچ کس از وجود سیمین و سهیلا خبر نداره و این دو نفر تنها راز زندگی منن …
که اونها هم عمیقا دوست دارم.
اما باورم نمیشد این همه اتفاق بیفته که دوباره سیمین ماله من بشه و حاملش کنم و حتی ازش بچه دار بشم کاش این اتفاقا نمیفتاد اما حالا بیشتر از قبل سیمین دوست دارم خیلی بیشتر از قبل .
بعضی چیزها تحملش خیلی سخته سخت ترین صحنه زندگیم دیدن تلمبه زدن آرش توی کوس سیمین بود و اینکه سیمین هنوز زن من بود اما از خوابیدن با داداشم لذت میبرد و اینکه آرش هم جلوی من خیلی بهش محبت می کرد و بغلش می کرد تلخ ترین اتفاق دنیا اینه که داداشت رقیب عشقیت باشه …
نوشته: محسن
7 پاسخ به “اگه قرار بود مال من باشه پس چرا رفت؟”
پورن هاب هم فکر کنم سناریو فیلم هاش رو میاد از اینجا الگو گیری میکنه🤔
میتونست یه داستان خوب و جذاب و دنباله دار بشهولی حیف که نشد.
فیلم ترکیه
خواهر سریال های ترکی گاییده بودیا
خدا شفات ندههمگی دور هم بخندیم 😁
به نظرم مادرت تورو به دنیا آوردنی سونوگرافی نرفت مشکل مغزت رونفهمید
😕 😕 😕 😕 حیف اهل فوحش دادن نیستم.اه اه