اولین کسی که بهت حال بده مهممممه!

مدتی بود متوجه رفتارهای مشکوک مسعود پسر داییم و خواهرم نرگس شده بودم اما چون هم مسعود متاهل بود و زنش دختر خالم سیما بود و خواهرمم غلام شوهرش بود گفتم شاید من اشتباه میکنم وقتی بیشتر دقت کردم دیدم خواهرم میره جاهایی که کسی نباشه و مسعود هم فوری میره دنبالش و خیلی طول میکشه تا بیان دو بار خواستم برم ببینم چیکار میکنن که نشد اما یه بار که رفتن توی انبار رفتم دنبالشون که دیدم نرگس شلوار و شورتش تا زانو کشیده پایین و مسعود داره براش میخوره و انگشت می کرد توی کوسش خب دیگه همه چیز واضح بود که دو طرف راضین و اجباری نیست اما خب چرا ؟؟!! این دوتا که متاهلن؟؟ پس سیما و غلام چیکارن که این دو تا اینجورین ؟کم کم این کارهاشون بیشتر شد نمیتونستم به مسعود بگم به نرگس گفتم با پررویی گفت مسعود کسی بوده که از 15سالگی باهاش سکس داشتم طعم سکس کردن باهاشو دوست دارم دعوامون شد و گفت هر کار بخواد میکنه و به من ربطی نداره گفتم غلام بفهمه شر میشه هااااا؟گفت غلام هالو تر از این حرفاست که بفهمه تو دهنتو ببندی هیچ کس نمی فهمه بعدشم ما سکس واقعی نداریم فقط عشق و حاله مسعود عاشقه منه دوستم داره دنبال سکس نیست همون کارهایی رو می کنیم که وقتی 15 سالم بود می کردیم خلاصه دیدم هم من ازش کوچیکترم هم هر چیزی بگم کوس رسوایی خودمون میزنم بهتره نادیده بگیرمش چند وقتی گذشت که بهم گیر میداد که با سیما گرم بگیرم و مشغولش کنم و از این جور کارها منم زیر بار نمی رفتم بهش گفتم من از سیما خوشم نمیاد گفت نمیگم که بری بگیریش باهاش عشق و حال کن به خودت مشغولش کن گفتم خب دوستش ندارم ازشم خوشم نمیاد گفت خیلی احمقی نریمان یه چیز مفته استفاده کن گفتم واسه چی باید اینکارو کنم ؟
گفت چون من میگم نریمان درست انجامش بدی پول خوبی بهت میدم که دیگه لازم نباشه واسه چندرغاز وام بگیری اینو گه گفت یکم نرم شدم گفتم باشه از بچگی رابطه خوبی با سیما نداشتم اما داداش بزرگم ناصر باهاش خوب بود اما من ناچارا باید باهاش گرم می گرفتم یکی دو ماهی گذشت که من سیما رو سرگرم می کردم و نرگس و مسعود میرفتن عشق و حال تا اینکه نرگس گفت بیاید 4 تایی بریم شمال توی شمال شب اول مسعود رفت توی اتاق نرگس اومد به من و سیما گفت شما دو تا هم با هم عشق و حال کنید ما دو تا هم با هم این فرصت دیگه تکرار نمیشه پس تا می تونید ازش استفاده کنید و رفت سیما گفت خواهر جندت می بینی چطور افتاده وسط زندگیم ؟گفتم ماله حالا نیست از 15سالگی مسعود بهش حال داده الان جفتشون ول کن هم نیستن سیما گفت منم یکی بهم حال داد اما بعد از ازدواج دیگه فراموشش کردم گفتم حالا که این دو تا رو دیدی تو هم برو با همون راستی کی بود شیطون ؟گفت میشناسیش گفتم ناصر ؟خندید گفتم حدس میزدم انگار فقط سر من بی کلاه بوده نرگس و مسعود گه با هم بودن تو و ناصر هم با هم گفت ناصر خیلی مرد بود بعد از کات کردنمون هیچ وقت دیگه برام مزاحمتی ایجاد نکرد با اینکه … گفتم چی ؟خندید گفت ناصر هم شهوتش زیاد بود هم عاشق کون بود خندیدم گفتم پس قبل از مسعود ناصر کونتو کرده بود ؟خندید گفت آقا داری رازهامو کم کم برملا میکنی همینطور که ما کنار هم نشسته بودیم و آروم حرف میزدیم صدای نرگس و مسعود میومد رفتم در اتاقشون ببندم دیدم مسعود خوابیده و نرگس نشسته روی کیرش و بالا پایین میکنه و آه و ناله میکنه و مسعود قربون صدقه کوسش میرفت درو بستم و رفتم کنار سیما نشستم و در گوشش گفتم میشه منم مثله ناصر طعمشو بچشم ؟گفت ناصر ماله زمانی بود که باکره بودم الان که باکره نیستم و دستمو گرفت گذاشت روی کوسش و ازم لب گرفت گفت فقط یه جوری بکن توش که صدای جیغم گوش مسعود کر کنه گفتم باشه کوسشو میمالیدم و ازش لب می گرفتم تا اینکه رفت سراغ کیرم و شروع کرد خوردن کیرم همین که راست شد خیلی توف مالیش کرد و دامن و شورتش کشید پایین و گفت یادت نره چی بهت گفتم کیرمو کردم توی کوسش یه جیغی زد گفت جوووون چه کلفته پس پارم کن نریمان پارم کن و توی کوسش تلمبه میزدم و سیما بلند بلند آه و ناله می کرد و داد میزد کوسمو پاره کردی پارش کردی جر خورد جر خورد البته اینارو میگفت مسعود بشنوه وگرنه اینجور نبود که جر بخوره تا اینکه آبم اومد و ریختم توی کوسش گفتم خوب بود ؟گفت عالی بودی پسر با اینکه یه پسر 17 ساله ای اما خوب بود ما کلا دو روز شمال بودیم و مسعود و نرگس یه جور سکس می کردن که انگار قصد خودکشی دارن بعد از برگشتمون سیما بهم گفت یه کاری ازت بخوام برام میکنی ؟گفتم آره حتما عزیزم گفت می تونی یه شب با ناصر بیای خونمون ؟
بذار نرگس و مسعود اینجا باشن من و تو و ناصر هم بریم خونه ما ؟گفتم نمیدونم باشه خبرشو فردا عصر بهت میدم رفتم سراغ ناصر و گفتم فردا شب باهام میای بریم یه جایی ؟گفت کجا؟گفتم سورپرایزه بیا می فهمی گفت باشه زنگ زدم به سیما گفتم فردا شب میایم خونتون گفت واقعنی ؟با ناصر میای ؟گفتم بلههههه گفت عااالیه آفرین پسر برات جبران میکنم گفتم آخ جون من جبران کردن تو رو دوست دارم گفت آها باشه نزدیک خونه سیما که شدیم گفت اینجا خونه سیما نیست ؟گفتم چرا اتفاقا اون گفت بیارمت گفت وجدانن ؟گفتم به خدا خودش گفت گفت خداوکیلی خودش بهت گفت ناصر بیار ؟گفتم آره خودش گفت باورش نمیشد زنگ زدم رفتیم داخل سیما اومد پرید بغلش دو تایی همدیگه بغل کرده بودن و از هم لب می گرفتن فکر کنم حدود 30 یا 40 تا لب گرفتن که سیما گفت بیا بشین ناصر جان برات چای بیارم سیما یه تاپ سفید و دامن کوتاه توری سفید پاش بود با شورت قرمز رفت چای آورد و سه تایی خوردیم برای سیما تعریف کردم که باورش نمیشد که تو گفتی بیارمش سیما اومد نشست روی پاش گفت هیچ کدوم از اتفاقات امروز هم باورت نمیشه و تاپشو کند و سینه هاشو داد ناصر بخوره ناصر زود رفت سراغ کوسش و انداختش روی مبل و دامن توریشو پاره کرد و شورتش درآورد پاشو باز کرد و شروع کرد خوردن کوسش انقدر شهوتشون بالا بود انگار منو نمیدیدن و جلوم افتاده بودن به جون هم حالا بخور کی نحور که ناصر بلند شد لخت شد سیما یهو رفت کیرشو گرفت شروع کرد خوردن ناصر چشاشو بسته بود و آه و ناله می کرد که سیما گفت بکنش توی کوسم یادته ؟مگه همینو نمی خواستی ؟مگه نمی گفتی کوستو میگام؟حالا بگایش ناصر کیرشو کرد توی کوس سیما گفت آخ جوووونم کیرت آخرش رفت توی کوسم ناصر پاره کن کوسمو و ناصر هم تند تند تلمبه میزد منم راست کرده بودم و داشتم نگاشون می کردم دوست داشتم لخت بشم برم سراغشون اما رفتارهای ناصر در این زمینه نمی شناختم بعدش سیما داگی شد و ناصر تند تند توی کوسش تلمبه میزد که آبش اومد گفت آخرش کستو گایدم دیدی کستو گایدم ؟سیما گفت عالی بود ناصر جانم حالا به حقت رسیدی ؟گفت آره واقعا آره و رفت دستشویی سیما انگار تازه منو دید گفت تو رو یادم نرفته نریمان جانم بیا بریم توی اتاق رفتیم توی اتاق لختم کرد و یکم کیرمو خورد و توف مالی کرد داگی شد روی تخت گفت بیا اینم کون که می خواستی بکن اینم جایزت منم کیرمو تا ته کردم توی کونش و نگهداشتم گفتم آخ جون چه حالی میده شروع کردم تلمبه زدن که بخاطر دیدن سکس اونا آبم زود اومد و ریختم توی کونش و از اتاق اومدم بیرون دیدم ناصر روی مبل نشسته بود و تا منو دید اومدم بیرون سریع رفت داخل اتاق و من نشستم روی مبل و اون داشت توی کون سیما تلمبه میزد می گفت این کون کی بار اول برات کرد ؟سیما میگفت شاهکار خودته بعد از چند دقیقه ناصر هم آبش اومد و بعدش سیما اومد لباس های ناصر برداشت برد توی اتاق بعد از چند دقیقه هر دوشون لباس پوشیده اومدن بیرون بعدش ناصر و سیما یه خداحافظی عاشقانه انجام دادن و با ناصر از خونشون اومدیم بیرون از اون روز منو ناصر خیلی با سیما حال میکردیم اما ناصر هیچ وقت نفهمید که زمانی که ما دو تا خونه سیما هستیم شوهرش کجاست؟… و با کمک سیما نذاشتم هیچ وقت کسی بفهمه که مسعود کجاست؟و چیکار میکنه ؟
مدتها گذشت تا اینکه 22 سالم شده بود و میخواست برام زن بگیرن دخترای زیادی بهم پیشنهاد دادن اما من سحر خواهر سیما می خواستم به سیما گفتم و یه قرار با سحر گذاشت برام توی خونشون حرف زدیم و سحر قبول کرد و با سحر ازدواج کردم الانم دو سال از اون ماجرا میگذره و من یه پسر دارم کیانوش .
گاهی شیطنت میکنم با سیما میخوابم چون از مسعود طلاق گرفته و خونه ماست و مسعود هم بنا به دلایل نامعلومی یه روز گذاشت رفت و خبری ازش نیست .
نرگس هم داره با غلام زندگیشو میکنه …ناصر هم 6 ماه پیش توی تصادف رانندگی فوت شد .

نوشته: نریمان

بازدید 18,160

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

6 پاسخ به “اولین کسی که بهت حال بده مهممممه!”

  1. خب آبجی جنده ات انقدر راحت میومد به مسعود میداد شوهر جاکشش نمیگفت کجایی و کجا میری؟ آخر داستان ناصرو کشتی که مثلا اون دیکه شیما و سحرو نگاییده و فقط خودتی که جفتشونو میگایی!!!باشه ما هم میگیم قبوله!!

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید