انتقام مینا از دوست پسر خیانتکارش

ماشین که در پارکینگ پارک کرد مینا از سامان خواست بیرون برود و منتظر او بشود که بیاید.مینا مثل همیشه شلوار جین ابی با مانتوی جلو باز پوشیده بود. زیر مانتویش تی شرتی سرمه ای پوشیده بود.قدش متوسط بود و موهایش قهوه ای و بدنی توپر داشت.سامان بعد از چند بار رابطه جنسی حالا داشت کم کم او را کنار میگذاشت و این چیزی نبود که مینا زن بیوه 34 ساله بتواند باز تحمل کند.پس سامان را به پارکینگ خانه شان در نیمه شب کشانده بود وقتی که میدانست کسی خانه شان نیست و همه چیز اماده انتقام اوست.سامان بیرون ایستاده بود تا اینکه مینا پیاده شد.در دستانش چاقویی گرفته بود. تصمیم داشت با ان گلوی پسر را ببرد. همین که امد پشت سر پسر و پسر برگشت برق چاقو در تاریکی پیدا شد و پسر روی هوا دست او را گرفت و بعد با ضربه ای دستپاچه چاقو را پرت زمین و با پا زیر ماشین پرت کرد. (( دیوانه شدی ؟)) مینا همچون دیوانه ای به او حمله ور شد.(( اشغال حالا چطوری …)) بعد با پسر درگیر شد. پسر سعی در کنترل او داشت سرانجام مینا ارام شد یعنی اینطور نشان داد. ((ببخشید سامان یه دفعه نمیدونم چی شد اصلا )) سامان با ترس گفت ((باید بری دکتر بهتره من برم )) ناگهان مینا شالش را از شانه برداشت و انرا دور گردن پسر انداخت و خودش هم امد پشت سرش. پسر تقلا کرد که با زورش غلبه کند. مینا چسبید به دیوار و سامان را چسباند به خودش و زور زد.با همه توان فشار داد. نفس پسر گرفت و انقدر با مشت به شکم و پهلوی زن کوبید که مینا با پسر روی زمین افتادند. مینا به کمر خوابید سامان را اورد روی شکمش و با همه توان زور زد و شال را کشید.پسر به وضوح توانش کم شد. خون به مغزش نمیرسید و دردی شدید در صورتش موج میزد.مینا بیرحمانه اعتنایی به دستان ملتمس پسر نمیکرد و فقط زور میزد.پسر دیوانه وار پا میکوبید و خودش را به اینور انور میچرخاند در جستجوی راهی اما مینا او را تحت کنترل داشت.((بمیر اشغال بمیر و گورتو گم کن اشغال کثافت بی لیاقت)) فشارش را بیشتر کرد. پسر تقلایش کم شده بود و دستانش میلرزید . مینا دید که پسر چطور لرزید و داخل شلوارش ارضا شد.((اشغال حشری ))مینا چشمانش را بست (( اخ خدا بمیر جون بکن دیگه )) و زور زد . با همه توان تا اینکه تکانی حس نکرد.چشم باز کرد نگاهی به تن بیحرکتش کرد و او را از روی خودش پرت کرد.امد بالای سرش . نشست و دکمه شلوار پسر را باز کرد. شورتش هویدا شد. خیس از اب لزج بود.با لذت به ان نگاه کرد. نبضش را چک کرد. نبضش هنوز میزد.پسر در همین حین چشم باز کرد.مینا سریع رویش پرید و دستانش را قفل گلویش کرد. پسر امد با دستانش او را بگیرد که مینا امد جلو و همه وزن رانهایش را روی بازوهای پسر انداخت.پسر دیگر کاملا تحت کنترلش بود.((به چشمام نگاه کن ببین چجوری دارم برای کشتنت زور میزنم))بعد با همه توان زور زد.سامان ملتمسانه گفت بخاطر مادرم بهم رحم کن. ((اخ سامان مادرت بفهمه با من چه کردی خودش درک میکنه. اونم یه زنه))بعد زور زد. پسر با چشمانی گشاد شده از درد به او خیره بود و میلرزید.مینا ولی دلش به رحم نیامد.فقط زورش را بیشتر کرد.محکم گردنش را گرفت و با حرص زور زد.صورت پسر از درد مچاله شد و مینا از تماشای درد کشیدن او روحش ارضا شد.پسر لرزید و یکبار دیگر ارضا شد.مینا او را کاملا تحت چنگال هایش گرفته بود و انقدر محکم فشارش داد که پسر گیر افتاده صورتش سرخ شد و چشمانش نیمه بیهوش شدند و تنها پاهایش را محکم بر زمین میکوبید.دیگر توان مقابله نداشت و اختیار بدنش را از دست داده بود.مینا امد جلوتر و همه ی وزنش را انداخت روی گردن پسر بدبخت انقدر محکم فشارش داد که پسر گیر افتاده زیر او یکبار دیگر هم ارضا شد.صورتش بنفش شد.مغزش از درد داشت منفجر میشد.((تو رو خدا مینا مغزم داره میترکه )) مینا ولش نکرد.با دستانش گردن پسر را اورد بالا و بهش گفت(( دیگه کار از کار گذشته سامانم باید تحملش کنی تا تموم شه.)) (( تو رو خدا )) (( هیشششششش بزار تمومش کنم )) سر پسر را خواباند روی زمین و چشمانش را بست سرش را گرفت بالا و با همه توان زور زد.در سکوت پارکینگ سامان خودش را به دستان قاتلش سپرد تا با چشمانی بسته گلویش را به تمام فشار دهد.مینا در انحال چنان غرق لذت شد که بخودش امد دید دارد بالای صورت پسر در حال خفگی ارضا میشود.اب جلوی شلوارش را خیس کرد.لرزید و ناله کرد . بعد چشمانش را باز کرد و دوباره زور زدنش را از سر گرفت.صورت مینا از فرط زور سرخ شده بود و دستانش درد گرفته بودند اما لحظه ای نمی ایستاد و چشم در چشم پسر زور میزد. بخشی هم چون میخواست پسر زودتر خلاص شود.همینجور فشار داد تا پسر نیمه بیهوش شد و شروع به تشنج کرد.مینا کف را از دهان او میدید که بیرون میاید و بدنی که زیرش تشنج میکرد.پسر چیزهایی نامفهوم زیر لب میگفت و مینا با بیرحمی گلویش را فشار میداد.صورتش را اورد جلو زمزمه کرد ((خب دیگه داره تموم میشه )) تشنج پسر قطع و بیرحکت ماند.مینا اما همچنان زور میزد. بیش از یک دقیقه در سکوت زور میزد تا پسر کاملا تمام کند.پسر یکی دو باری تکان خورد و بعد مینا دستخوش جنون فشاری بی نهایت برای چند ثانیه اورد طوری که ناله خودش بلند شد بعد پسردیگر بکل تمام کرد.مینا سرانجام از رویش پا شد.امد روی صورتش نشست.دکمه شلوارش را باز و تا نیمه کشید پایین.شورتی قرمز پوشیده بود.کسش را انقدر روی صورت پسر عقب و جلو کرد تا برای بار دوم ارضا شد.

نوشته: suspiria 94

بازدید 3,826

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

32 پاسخ به “انتقام مینا از دوست پسر خیانتکارش”

  1. داداشمون بیشتر از اینکه خفه بشه ارضا شد،کم مونده بود تو آب خودش غرق بشه😂

  2. نکته ی این داستان:لطفاً قبل از جق کتب استاد فئودور داستایفسکی رو مطالعه نفرمایید در غیر اینصورت چنانچه فاقد جنبه ی درک آثار مزبور باشیدبا ترکیب ناموزون جق و جنایت یک تنه میرینید به ادبیات مهیج !

  3. کیرتواین نوشتنت کصکش نمیتونی بنویسی خوب ننویس حالا یکی دیگه کردت پولتو نداده چرا انتقامتو از یکی دیگه میگیری تخیلی بیش نبود

  4. اخه مگه میشه آدم وقتی درحال خفه شدنه وبه هیچ چیز جز نجات پیدا کردن فکر نمیکنه سه بار ارضاء بشه؟

  5. گردن طرفو گرفته بود یا کیرشو؟موقع خفه شدن و تقلا برای نجات سه با آب پسره اومد؟خودشم 1 بار ارضا شد؟بار دومم تو دهن جسد؟بیا برو میگن کسخل شاخ و دم نداره ولی های و هو داره26تا دیس بهت شیاف شده الدنگ

  6. یا خارخاسک !این چی بود دیگه 😂نویسنده های بی سواد بکن تو باز حادثه آفریدند 😕

  7. كاري به داستان ندارم چون ی نسخه پیچیده برای فحش خوردن خودش و ترتیبشو دادن بچه ها،فقط چند کامنت بود میگفتند مگر گردن کیرو گرفته بود که ارضا شد، عامو اگر طرف تو این حالت حتی ک ی رش تو ک ون جنيفر لوبيز بود ميخوابید و در میومد نه آبش میومدجاکش خان ک س مشنگ آبادیاز کجاش اینو فرموده نمیدونم. و من الله یک اژدهای سه سر به تعداد آب های اون یارو کامل تو کون نویسنده 😀امضا:مامور فرو بردن هر سه سر اژدها در اندرون ایشون

  8. ادمین عزیز تگ دارک فتیش را بیفزا که خوبیت نداره این بره تو اس امبعدم بگم که ساختار داستان قبلی بیتر از این بود منظورم داستانی که تو همین سبک بودست

  9. خیلی از دوستان هستن که بی دی اس ام رو درک نمیکنن و علایق افراد منظور شده رو اشتباه میدونن.اما داستانی که الان خوندم در گروه داستان بی دی اس ام قرار نمیگیره، بنابراین حتما پیشنهاد میکنم که با یک پزشک و یا مشاور صحبت کنید.

  10. یعنی وقتی که طرف جون میکنه مدام ارضا میشه فرت و فرت.یا للعجب چه مزخرفی نوشته بودی.

  11. کیر بگوری برره از چند زاویه تو ذهن آشفتت خودت متوجه شدی چه اراجیفی نوشتی

  12. با کیر شق شروع کردم به خوندنش، دیدم یکی یکی پشمام دارن میریزن، به اخرش که رسیدم دیدم کیرمم خشک شده و افتاده😐😐😐یا اکثر امامزاده ها. من میترسم برم بیرون با وجود کسایی مثل نویسنده داستان که از همچین چیزی لذت میبره😨😨

  13. خیلی تمایل دارم باهاتون صحبت کنم آیدی تلگرامم اینه لطفا پیام بدین @boyandearth

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید