من تقریبا چهار ساله که با بکن تو اشنا شدم و داستهانشو میخونم و یاد اینکه چجوری خودم اوبی شدم میفتادم تا اینکه تونستم بعد مدتها ثبت نام کنم تو داستان اول نوشتم چجوری توسط پسر همسایه تو بچگی کونی شدم و از دادن لذت میبرم تا این سن ۴۰ سالگی برام مهم نیست قضاوت بشم اتفاقی که افتاده برام و اخرین باری که دادم یه ماه پیش بود از ۱۹/۱۱ سالگی کونم میزاشتن تا ۱۸/۱۹سالگی بعد ازون جا رفتیم و به کسی خودمو لو ندادم تا چهار سال پیش که بدجور اوبم زد بالا از کارگر تمیزکاری کاری خونه شروع کردم فاعل افغان داشتم تو یه روز چهار بار کون دادم حتی دکتر رفتم اونم جریان داشت کونمم با این سنم سفیدو نرمه وهرکه کرده بهم گفته دخترونست فقط سینه نداری ودکترم بابت سوراخم کونم بهم وقتی بهش گفتم که کون میدم و سوراخم سریع تنگ میشه گفت ماهیچه سوراخ کونت دخترونست زود جمع میشه یه عالمه داستان واقعی دارم نه تخیلات برا جغ زدن هرچند تو مدتی که نمیدادم جغ میزدم وقتی اوبم میزد بالا ویاد کون دادن هام میفتادم که جحوری کیا کجاها کونم گذاشتن واز بکن تو ممنون میشم واقعیت زندگی یه شخصو میزاره شاید برای خیلیا درس بشه ندن ویا مراقب بچهای کوچیکشون باشن تا به سرانجام من نرسن که تو ۴۰ سالگی وقتی اوبم زد بالا (ودراون لحظه اونقدر سوراخ کونم میخاره که بجز کیر به هیچی نمیتونم فکر کنم)و مجبور شدم کاری کنم یه کارگر افغانی کونمو بکنه . یه روز تنها بودم و یه کار گر اومده بود برا خونه میساختیم اجرو ماسه ببره طبقه بالا بد جور اوبم زده بود بالا ونمیدونستم چجوری وچکار کنم تا اینکه وقت صحبونش یا همون ناشتایی شد هوا گرم بود اومد تو پارکینگ نشست منم بهش گفتم میایی تو در خونه رو ببند کسی نیاد چیزی ببره داشتم دیونه میشدم(شاید کسایی که اوبی هستن یا همون مفعول حرف منو بفهمن)داشت صحبونشو میخورد یه افغانی جون حدود شاید ۲۵ اینا بود واقعا دیونه شده بودم بخاطر گرما فقط یه شرتکو شرت پام بود رفتم تو پله جوری که از ایینهای سینه دیوار بتونم هم دیدش بزنم هم اون ببینه شرتکمو دراوردم اول وفقط با شرت براش چایی و پنیر نون بردم و گفتم خیلی گرمه و وقتی بر میگشتم لبه شرتمم داده بودم پایین تا کون سفید بدون مو رو ببینه اومدم اونجا که گفتم واستادم و شرتمو دادم پایین هیچی برام مهم نبود و شروع کردم کونمو مالیدن لاشو باز کردن و هواسم بود که تو ایینه پیدا باشه نگاه میکردم اول هواسش نبود اومد چایی بخوره سرشو برد بالا لیوانو بزاره در دهنش نگاش افتاد تو ایینه و شروع کرد دید زدن فهمیدم دیده و هی نگاه میکنه ولی میترسید چیزی بگه چایش تموم شد لیوانش (افغانیام موقع چایی دو سه تا لیوان چایی میخورن) گفتم چایی میخوایی .گفت اره گفتم لیوانتو بیار اینجا البته از قبل گفتم دید میزدم اونم دیده بود و دیدم کیرشو میمالید ولی چیزی نمیگفت تا لیوانشو اورد دیگه کلا شرتم افتاده بود پایین و انیدفعه گفت گفت چته گفتم تو بگو بازم میترسید میخواست خودم اوکی بدم گفتم به نظرت سوراخ کونم میخاره (اخ الانه ابم بیاد )تو میدونی چرا گفت اره غمت نیست برات کاری کنم نخاره منم گفتم بلدی سریع لباسشو زد بالا یه کیر سفید خوشگل و خوشفرم فکر کنم ۱۴یا ۱۵میشد کلفت کلفت نبود منم همنوجور که واستاده بودم دستام دادم سینه دیوار گفت بیا بخور برام اول دلم نیومد ولی گفتم عاشق ساکم بخصوص کیرایی که پشم داره گفت بخور یکم گفتنم نه ولی با اسرار رفت شست و خشک کرد منم نشستم زانو زدم کیرشو گذاشتم دهنم ومیک زدم تا تو دهنم راست شد همه کیرش تا ته تو دهنم جا میشد گفتم ابت نیاد بریزی گفت نه یکم خوردم چون واقعا دوست دارم یکمم خایشو خوردم گفتم بیا همونجور دستام سینه دیوار برگشتم دلا شدم عقب قشنگ تف زد گذاشت در سوراخم اوف که چه حالی میده اروم سرشو جا داد یکم نگه داشت تا جا باز کرد گفتم در بیار برگشتم یه تف حسابی ریختم رو کیرش به اونم گفتم تف کن کف دستت بمال در سوراخم اینبار سرکیرشو گرفتم جا کردم او تو سوراخم اروم خودمو دادم عقب شروع کرد تلمبه زدن خوشم اومد کمرش سفت بود بعد تند تر کرد صدا تخماش میخورد در کونم اوف یه تاپ تاپی میکرد گفتم دربیار کیرشو اورد بیرون یه پادری انداختم داگی شدم بهش گفتم یه تف حسابی بنداز در سوراخم هرچی اب تد دهنش بود با فشار تف کرد درست در سوراخم بهش گفتم چه نشونه گیری داری تا اینو گفتم کیرشو تا دسته فشار داد تو کونم اخی گفتم گفت این نشونه گیریه چنتا تلمبه زد دیگه خودم همون حالت داگی رو کیرش عقب جلو میکردم هی میگفت ابمو میزاری بریزم توش منم یکم اذیتش کردم ننننننه بعد تا اومد در بیار خودم با فشار کونمو دادم عقب همه ابشو خالی کردم تو کونم اون روز تا بعدظهر که میخواست بره دوبار دیگه بهش کون دادم افغانیا واقعا کون کنای خوبین هم سه دست بهش کون دادم هم پولشو فقط اوبیا یا مفعولا واقعی بفهمن چی میگن دوست داشتین بازم از کون دادنم بگم من نمیتونم چت کنم با اینکه ثبت نام کردم عاشق کیرتونم
نوشته: هانی اوبی
6 پاسخ به “ادامه داستان هانی اوبی”
حیففف
هانی جان، اگر خواستی تو خصوصی یک سری به من بزن.
هر کسی یه حسی داره واینکه تو حست اینه خجالت نکش از زندگیت لذت ببر
کاش توبچگی به تورمن مبخوردی
اصلا به سن نیست. حتی به اینکه مواظب بچه ها باشیم هم نیست. خیلی از بچه ها خودشون مبتکر این کارها هستند و محدودیت ، تاثیر زیادی نداره. من خودم بدون اینکه کسی بهم بگه توی فکرم کردن و دادن رو تصور می کردم تا اینکه با پسر عمم اولین تجربه رو داشتم
اینکه میگی اوبی میشی دست خودت نیست واقعا درسته ، نمیتونی تصمیم بگیری وقتی شهوتی میشی فقط دوست داری بدی ، من اینقدر شهوتی بودم یه بار رفتم با ماشین دنبال فاعل ۵۵ سالم بردمش خونه بهش دادم، بهش میگفتم کجا یه نفر میره دنبال بکنش ببردش خونه؟