آنجلا و دانیل (۱)

درود… من هم تصمیم گرفتم داستان نویسی را تجربه کنم. البته داستان نویسی من برداشت آزاد از داستان و روایت های هست که اون داستانها را خوندم و بیشتر در سایتهای غیر فارسی زبان نوشته شده( با تصویرسازی خودم ) و صد درصد نام نویسنده را در پایان داستان بیان می کنم… ممنون از تمامی افرادی که داستان را می خوانند و از هر گونه نقدی استقبال می کنم…ممنون

آنجلا و دانیل ( بخش اول )

آنجلا دیگر گریه نمی‌کرد. بیشتر احساساتش تو اون ۳۶ ساعت گذشته از بین رفته بود. طبق قوانین برده‌داری، تلاش برای رهایی یک فرد به بردگی گرفته شده به زور و بدون رضایت صاحب برده ، باعث میشود فرد متخلف بلافاصله دستگیر و در زمره برده‌ها قرار گیرد. با اجرای قوانین برده‌داری اجباری ، جرم و جنایت در آن مقطع به پایین‌ترین حد خودش رسیده بود.آنجلا کاملا برهنه بود در حالی که قلاده ای دور گردنش بسته شده بود. همراه اون هفت دختربرده هم سن و سال خودش داخل یه اتاق بودند… طبق مقررات بازدید کنندها مجاز بودن بتونند به صورت کامل بدن برده ها را بررسی و ارزیابی کنند. آنجلا رمقی برای پوشاندن پستون ها و واژن اش نداشت. قبل از ورود انجلا و هفت دختر برده تمام معاینات پزشکی، روی بدن آنها انجام شده بود وبا لیزر تمامی موهای زائد قسمتهای بدنش برداشته شده بود ، تقریباً هیچ اثری از شرم و حیای در چهره انجلا نمونده بود… بی‌ احساس به زمین چشم دوخته بود، و صدای افرادی را که از کنارش عبور می کردند و صحبت می‌کردن، می شنید.
فروشنده مردی بود که در کنار خریداران راه می‌رفت و در حالی که آنها از جلوی دخترها رد می‌شدند، پیشینه و اطلاعات اولیه‌ای در مورد هر یک از دخترهای برده را به خریدارها ارائه می‌داد.
صدای پای زنانه ای جلوی آنجلا متوقف شد
مرد فروشنده شروع به خواندن مشخصات انجلا کرد: «۱۸ ساله، قد ۱.۵ متر ، وزن ۵۵ کیلوگرم ، مو و چشم‌های قهوه‌ای، پستونها‌ی کوچیک در حال رشد و پوستی زیتونی رنگ، به دلیل جرایم مرتکب شده به بردگی غیرارادی محکوم شده، هیچ ماده مخدری در بدنش وجود نداره، آزمایش‌های پزشکی و خونش همگی منفی هستند، سابقه بیماری روانی یا جرم ندارد، اسکن مغزش منفی است، ، هیچ آسیبی به اندام‌های داخلی یا تناسلی‌اش وارد نشده
خانم سوال خاصی دارید ؟
زن انگشتش را زیر چانه آنجلا گذاشت و سرش را بالا آورد و با آرامش دستور داد: «به من نگاه کن، دختر.»
زن بعد از اینکه به چشمان آنجلا خیره شد،. شروع به چرخیدن دور بدن آنجلا کرد و در حین حرکت، تمام بدنش را لمس می‌کرد. نوک پستون‌های آنجلا را نیشگون می‌گرفت، پستون‌هایش را لمس می‌کرد، گونه‌های باسنش را با هر دو دست ‌گرفت، پهلوها و بالا و پایین ران‌هایش را لمس ‌کرد، و دوباره جلوی آنجلینا ایستاد
انگشتش را به دهان آنجلا نزدیک کرد و با لحنی جدی گفت: «باز کن.»
آنجلا دهانش را باز کرد و زن مجدد چانه‌اش را گرفت، سرش را به این طرف و آن طرف کج کرد و به داخل دهنش نگاه کرد. زمزمه کرد و گفت: «دندان‌های خوب و مرتب. عالیه.»
زن سپس چانه آنجلا را رها کرد و به پایین بدن او نگاه کرد و پوزخندی زد، در حالی که به پاهای انجلا اشاره می‌کرد ‌گفت: «پاهات رو بیشتر باز کن، دختر.»
آنجلا اطاعت کرد و قدش را بلندتر کرد. سپس زن انگشتش را آورد و آن را روی کلیتوریس آنجلا کشید که باعث شد انجلا نفس نفس بزند و به آرامی بلرزه
زن انگشتش را بین کس مرطوب آنجلا بالا و پایین می کشید و آنجلا مجبور بود برای بی‌حرکت ماندن تقلا کند. زن پوزخندی زد و احساس کرد که رطوبتی روی انگشتش شروع به شکل گرفتن کرده. بعد زن انگشتش را از روی واژن به دهان آنجلا برد و دوباره با او تماس چشمی برقرار کرد و با آرامش دستور داد “باز کن”
آنجلا دهانش را باز کرد، در حالی که زن انگشتش را که حالا آغشته به مایع کس آنجلا بود، در دهان انجلا فشار می‌داد و با لبخندی کمرنگ گفت: «بخور.»
آنجلا طبق دستور شروع به مکیدن کرد، و نگاهش را به زن دوخت
مزه بدی نداشت و آن چیزی نبود که قبلاً به آن عادت نکرده باشه، وقتی با دوست پسرش بعد از گاییده شدن ، اون را مجبور به مکیدن آلتش می‌کرد.
آنجلا زبانش را به آرامی روی انگشت زن بالا و پایین می‌برد تا آب آن را لیس بزند.
زن شروع به لبخند زدن کرد و آنجلا می‌توانست برق کوچکی را در چشمای آن زن ببینه، زن به آرامی انگشتش را از دهان آنجلا بیرون آورد. درحالیکه همچنان به انجلا نگاه می کرد
زن سرش را به سمت مرد فروشنده برگردوند، و ‌پرسید “تجربه جنسی، داشته؟”
مرد گلویش را صاف کرد و پاسخ داد: «خیلی کم. از نظر آزمایش‌های ما به نظر می‌رسه که او حدود شش تا نه ماه است که از نظر جنسی فعال بوده است. برای یک دختر در سن و سال او چیز غیرعادی‌ای نیست.»
آنجلا آنقدر ترسیده بود که تقریباً از پلک زدن در مقابل این زنِ آشکارا قدرتمند، می‌ترسید. زن سرش را به سمت آنجلا برگرداند و پرسید: «دختر، چند وقت پیش بکارتت را از دست دادی؟»
آنجلا مکث کوتاهی کرد و سپس نفسش را آرام بیرون داد: «حدود ۱۰ ماه پیش، خانم.»
: «با چند تا مرد بودی؟»
«فقط یکی، خانم.»
زن همچنان به پرسیدن سوالات پشت سر هم در مورد سابقه و تجربه جنسی آنجلا ادامه داد. اون پرسید که آیا تا به حال رابطه جنسی مقعدی ، سکس دهانی داشته، کسی کسش را لیس زده و قبل از اینکه به بردگی گرفته بشه، چند بار خودارضایی کرده
آنجلا جواب داد سکس مقعدی نه، سکس دهانی بله، و یک بار خودارضایی در روز.
زن در حالی که آنجلا را از بالا تا پایین نگاه می‌کرد، سر خودش را تکان داد.و سپس دوباره به چشمان انجلا خیره شد و رک و پوست کنده پرسید: “و تو هرگز با هیچ زنی رابطه جنسی نداشته‌ای؟”
«نه، خانم.»
سپس زن سرش را برگرداند واز مرد فروشنده بپرسد: «جرمش چی بوده؟ جرایم مرتکب شده به بردگی غیرارادی؟!»
مرد فروشنده جواب داد : تلاش ناموفق برای آزاد کردن دوست پسرش که محکوم به بردگی شده بود
زن در حالی که لبخندی بر لب داشت، نگاهش را به آنجلا دوخت و پرسید: «این دختره؟»
زن رو به انجلا کرد و گفت: «من تو را می‌خرم و تو با من خواهی آمد. تو همیشه مرا خانم صدا خواهی زد. هر چیزی غیر از اطاعت محض تحمل نخواهد شد. تو هدیه‌ای برای دختر من هستی. تو هر دستوری که او به تو بدهد بدون مکث یا شکایت اطاعت خواهی کرد. ، تو برده جنسی دختر من میشی. این یعنی ارضای جنسی او به هر روشی که او صلاح بدونه. تو باید به او خدمت ‌کنی و تمام خواسته‌هایش را برآورده ‌کنی. باید کاری را که از تو انتظار می‌رود انجام دهی. در غیر این صورت مجازات خواهی شد. متوجه منظورم هستی؟
«بله، خانم.»
: «اینکه با تو چطور رفتار شود کاملاً به رفتار و اطاعت کردنت بستگی داره.»
«بله، خانم.»
زن سرش را تکان داد و برگشت، در حالی که وکیلش چند فرم برای امضا را می آورد. انتقال وجه را تأیید کرد و سند فروش را امضا کرد و اصل سند را به وکیلش تحویل داد.
معامله انجام شده بود،
زن یک قلاده چرمی از کیفش بیرون آورد و آن را به قلاده آنجلا وصل کرد.سر قلاده را گرفت و شروع به حرکت کرد

نوشته: oscarlet

بازدید 9,446

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

2 پاسخ به “آنجلا و دانیل (۱)”

  1. درود بر شما. نکته مثبت این داستان اینه که همون اول خودتون اذعان کردین که برداشت خودت از به سری داستانهای دیگه اس با چاشنی های ذهنی و فکری خودت و شاخ و برگهایی که خودت به روند و مسیر داستان دادی یا ازش کم کردی.سبک و سیاق روایتت هم خوب و روونه. داستان هم به نظر روند خوبی داره. قشنگ بود ادامه بده. ولی پایانش رو تلخ تموم نکن. موفق باشی

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید