خلاصه چند تا هم اسه مسه اب دار براش فرستادم وقتی پیاده شدیم ساکشو گرفتم گفت محمد اقا شما زحمت نکشین من خودم میبرم منم گفتم اجازه بدین اگه نزارین نارحت میشم خلاصه ساکشو گرفتمو اونم امد بریم سواره تاکسی از محل توقف اتوبوس تا ایستگاه اتوبوس یه سه چهار دقیقه ای راه بود منم تو راه خودمو چسبوندم بهش اونم انگار خوشش میومد رسیدم نزدیکه ایستگاه تاکسی مسیرشو پرسیدم منم گفتم هم مسیریم تا یه جاهایی باهاتون میام اونم چیزی نگفت خلاصه ساکشو گذاشتم صندوق اون رفت نشت عقب درماشینم بست منم پر رویی کردمو رفتم عقب خلاصه خودمو بهش چسبوندمو ماشین حرکت کرد به من گفت یه کم فاصله بگیر اینجا شهرستانه مارو میبینن بد میشه منم فاصله گرفتم اما دستمو گذاشتم رو دستاش دیدم چیزی نگفت دستاشو محکم فشار میادم خلاصه من وسطه راه پیاده شدمو کرایه هم حساب کردم خداحافظی کردمو رفتم خونه رفتم خونه دوش گرفتم تا امدم بشینم دیدم تلفنم زنگ خورد خودش بود رسیده بود دوباره تشکر کرد منم بهش گفتم دوست دارم اونم گفت عاشقه موهای دست وسینت شدم منم گفتم مردهای اون کونه گردو سفیدتم اون گفت وا با کونم چیکار داری من به این خوشگلی تو فقط کونه من چشمتو گرفته گفتم بابا دربست مخلصتم فقط بگو کی میایی ببینمت گفت فردا کار دارم اما پس فردا تا سه چهار روز اینده که اینجام خونه مادرمم میتونم بیام پیشت منم پس فردا ش خونه دوستم که زنش رفته بود مشهد کلیدشو گرفتم بهش زنگ زدم البته روزه قبلش چند باری باهاش حرف زدم شد روزه موعودو اونم امد وای چقدر به خودش رسیده بود یه خانوم تقریبا تپل سفید چشمای قهوای سینه های بزرگش از زیره مانتو معلوم بود رفتیم تو تا درو بستم بغلش کردم گفت بزار مانتو در بیارم الان چروک میشه منم روسریشو دراوردم اونم مانتوشو دراورد زیره مانتوش یه تاب و یه شلواره جین تنگ پوشیده بود همون سرپا سینشو گرفتم گفت اه محکم نگیر دردم میگیره کفتم باشه تابشو دراوردم سینشو خوردم چه سینه ای داشت سفتو سرشم قرمز داشتم سینشو میخوردم دستمو کردم تو شلوارش گفت وایسا الان دکمشو پاره میکنی گفتم الان خودتم پاره میکنم شلوارشو دراورد دیدم چه کسی داره تپلو سفید تا حالا اون جور کسی ندیده بودم جایی شما هم خالی بود دیدم کسش خیسه خواستم کسشو بخورم گفت زود بکنش توش منم سریع لخت شدم و حسابی کردمش البته خواستم کونش بزارم گفت خوشم نمیاد کسم تشنه تره بکن تند تند بکن من کردمش ابمو ریختم رو شکمش یه بار دیگه هم کردیم تا اون دوسه روز هرروز از بعداظهر میومد تا دمه عصر خلاصه بعداز چند روز رفت تهران چند باری هم تلفنی باهاش حرف زدم اما یه روز گفت خواستگار دارم میخوام شوهر کنم این خطمو دیگه میخوام خاموش کنم خدای زنه به اون خوشگلی بی شوهر نمیمونه این بود داستانه اتوبوسی ما امیدوارم خوشتون امده باشه
نوشته: محمد
14 پاسخ به “آشنایی با زهرا در اتوبوس”
نوش جانت!
خوب بود. کار خیر کردی بیک زن بیوه رسیدی
خدایا از این خانمای اتوبوس نشین و تاکسی نشین یکی به پست من نمیخوره یعنی تلف شدم خدایا بسه دیگه
مفید و مختصرخدایا یه بیوه هم نصیب ما کن
Khub bud damet garm
این جنده ها چرا برا ما پیدا نمیشه کونشور؟
زنه اومده بود بده ولی همش به فکر لباساش بود که چروک نشه یا دکمه اش نیفته.یه وقت نگفت زیاد بهش دست بزنی خط و خش بر نداره !!!
آفرین، خوش قولی!!!
با اینکه به نظر دروغ میاد اما اصولا دوستی و سکس با زن بیوه یا مطلقه خوبه و مشکلی نداره اما اگه شوهر داشته باشه آخر نامردیه.
عجولانه بود، ننویس . . . . . . . . . . . . . .نمیدونم چرا همه میگنتا به حال کــُس به این خوشگلی ندیده بودم. لابد اولین کـُس بوده دیگه یا اینکه فقط جلق زدی تو زندگیت. حالا چطور شد که این زن که دوست داشت ازدواج کنه قبلش اومد به تو جلقو کــُس داد؟ این هم برام سوال شده. تو فقط کونش رو میدیدی و اون فقط پشمای دستت رو؟ برو هموم جلقت رو بزن.
ثواب کردی عزیزمخدا خیرت بده دلشو حال آوردی
کس نوشتی از موهای دستتو سینت خوشش اومده بود خخخخخمیگم حال این داستان نویسا بهم نمیخوره از بس کس شعر مینویسن کیر لای لمبه تون اش پتا
کار خوبی کردی یکی رو از مفسده نجات دادی
نقطه ضعف داستانت اونجایی بود که گفتی دختره شمارشو به بهونه فرستادن چندتا اس ام اس بهت داده که این یکم باورش سخته!