سلام دوستان اسمم پیامه ۲۴ سالمه گی هستم و داستانمم گی هست هر کس علاقه نداره وقت خودشو هدر نده.
وقتی تو بغلش بودم بهترین حس دنیا رو داشتم فکر میکردم امن ترین جای دنیاس . وقتی صورتمو با دوتا دستاش قاب می گرفت و تو چشام نگاه میکرد و میگفت لبای خوشگل و خوردنی داری دلم ی جوری می شد پشت بندشم ک لبامو شکار می کرد و با تمام وجود می مکیدشون لبای شیره ای رنگ و گوشتیشو می کرد تو دهنم و تموم آب دهنمو قورت میداد و میگفت آب دهنت خیلی خوشمزه دلمو بدنمو تموم زندگیمو کامل باهاش شریک شدم انصافا هم خیلی دوستم داشت منم دوسش داشتم اولین بار بود ک رابطه جنسی و عشق رو تجربه میکردم البته تو سن کمتر با دخترک همسایه که از تیپ و قیافه من خوشش اومده بود و ب قول خودش دوستم داشت ی چند باری حال کردم اما ن ب من حال داد ن به اون بنده خدا .
بعد از اینکه پدرم سنش بالا رفت و مغازه خوارو بار فروشیمونو نمیتونست اداره کنه برادر بزرگم ک ۹ سال از من بزرگتر بود و خواهرم بدست گرفتن و الحق هم مدریت داداشی و حساب و کتاب خواهرم حرف نداشت و مغازه بابا ک توی یکی از بهترین خیابونای امل بود تبدیل شد ب یکی از بهترین و بزرگترین فروشگاهای بزگ امل تا اینکه پونه (خواهرم)ازدواج کرد و رفت و من باید جاشو پر میکردم رفتم کنار داداش و کمکش وظیفه من رسیدکی ب حساب کتاب و کم و کسر فروشگاه بذارید از اشناییم با اریا بگم داداشم نوید قصد ازدواج کرد و با دختر یکی از بازاریا ک کلا بازار دستش بود عروسیش بود شب وایستاده بودم ک یکی از بچه ها ک از بچگی باهاش رفیق بودم گفت مشروب نمیخوری منم گفتم ک ن عروسی داداشمه نمیشه خورد گفت در حدی ک ی کم خوش بشی قبول کردم رفتیم سر یکی از میزا و خوردیم اما من ی ذره زیاد روی کردم حتی ی سیلی از مامانم خوردم اما چون کلم داغ بود زیاد ب دل نگرفتم و دی جی اهنگ گذاشته بود و منم رفتم وسط واسه رقص البته زیاد بودن وسط منم رفتم قاطی اونا ی بارم نوید اومد تذکر داد اما کو گوش شنوا بگذریم بین اونا ی یکی بود ی مرد تقریبا ۳۰ ساله با ی قیافه جذاب و خوشتیپ من تقریبا ب حسم ک گی هست و کیرم واسه دخترا بلند نمیشه و مردا بیشتر واسم توچشم بودن پی برده بودم متوجه نگاه ها و لبخندای اریا روی خودم شده بودم اریا ی مرد مستقل بود ک از زنش جدا شده بود و تنها تویکی از شهرای شمالی کشور زندگی میکرد و وضع مالی خوبی داشت و اونجا هم املاکی داشت و دوتا مغازه قنادی ک مال خودش بود تا اینکه عروسی تموم شد و من تو فروشگاه نشسته بودم ک دیدم وارد فروشگاه شد وقتی دیدمش شناختمش پسر عمه زنداداشم بود بلند شدم باهاش احوال پرسی گرم کردم و گفت چطوری اقای بد مست منکه یادم نمیومد چکار کردم اما مامانم گفت ابرو ریزی کردم ب یکی دونفر بد دهنی کردم ک یکیش هم همین اقا اریای خودمونه بعدشم ک دامادمون منو برده خونه و خوابم کرده بود ازش معذرت خواهی کردم و گفتم چطور میتونم جبران کنم اونم خندید و گفت اشکال نداره اما اگه میخوای جبران کنی ی قهوه مهمونم کن منم ک اول ی کم تعجب کردم بعد قبول کردم اما گفتم ک شب میتونم بیام الان سرم شلوغه قبول کرد شمارمو گرفت و شمارشو داد و رفت ی کم بعد نوید اومد همراه خانومش منم اجازه گرفتم و رفتم خونه ی دوش گرفتم و لباس پوشیدم و زنگ زدم گفت فکر کردم زنگ نمیزنی گفتم من قول دادم (البته فکرشم نمیکردم ک روم کراش زده)ادرس خونه رو داشت گفت ده دقیقه دیگه زنگ میزنم بیا اومد و رفتیم ی جا ک من دوست داشتم اونجا سر صحبت وا شد گفتم شما مجردی گفت اره تنها زندگی میکنم و واسه عروسی اومدم یکی دو روز دیگه باید برگرده گفتم میتونم ی سوال بپرسم؟گفت بپرس گفتم چرا تا الان مجردی گفت ی بار عقد کرده اما جدا شده بعدشم دیدم از دخترا خوشم نمیاد دیگه کاری ب دخترو زن ندارم بعد گفت تو عروسی ک منو دیده دوس داشته باهام حرف بزنه ک منم حالم خوش نبوده و بد و بیراه گفتم خلاصه اینکه از شخصیتش خوشم اومده بود خیلی خوب حرف میزد و رفتار میکرد و قرار شد ک من حتما برم ی بار شهرشون و پیشش گفتم با نوید و زنش میام گفت قدمشون روچشمم اما اگه دوست داری حال کنی و زیر ذربین نباشی تنها بیا گفتم ببینم چی میشه .
خلاصه ی ی ماهی گذشت و ماهم تلفنی در ارتباط بودیم منم خوشم اومده بود ازش و بخاطر اومدن خاطره (زن داداشم) منم سرم خلوت شده بود دلو ب دریا زدم و ب نوید گفتم میخوام با دوستام برم شمال ی حال و هوایی عوض کنم بعد از ی کم سخت گیری قبول کرد ک ی هفته ایی برم منم بهش زنگ زدم و رفتم دوس داشتم بدونم دلیل اسرارش واسه رفتن من اونجا چی بوده رسیدم اونجا زنگ زدم اومد دنبالم وقتی منو دید واقعا تو پوستش نمیگنجید منو برد خونش ی ویلای واقعا شیک و ترو تمیز کنار ساحل رسیدم ی دوش گرفتم نهار خوردم و گفتم من ی کم استراحت کنم گفت خوب بخواب ک شب کار داریم ی اتاق نشون داد رفتم ی تخت ی نفره راحت ک تا سرمو گذاشتم خوابم برد غروب بود ک احساس کردم ی نفر داره موهامو نوازش میکنه و از پیشونیم میزنه کنار و صدام میزنه چشامو باز کردم و با تعجب نگاش کردم وقتی نگاهمو دید دستشو برداشت خودشو جم کرد و گفت چقد میخوابی بیا بریم ی کم خرید قبول کردم دیدم ی پیراهن استین کوتاه ابی پوشیده با یقه باز و ی شلوارک گفت اماده شو بریم منم لباس پوشیدم رفتم بیرون دیدم منتظر تو پذیرایی نشسته تا منو دید لبخند زد و گفت بریم رفتیم خیابون ی کم خرید کرد و زنگ زد ب یکی واسش ی شیشه ویسکی اورد و بر گشتیم گفت موافقی بریم ساحل گفتم اره مگه میشه تا اینجا بیایی و دریا نری گفت پس شام بخوریم بعد بریم شام خوردیم رفتیم ساحل بساط مشروب اورد پهن کرد من ب شوخی گفتم میخوای مستم کنی بهت فوش بدم گفت تو هرچی بگی واسه من شرینه اون موقه ۱۸ سالم بود منم خندیدم و گفتم باشه خودت خواستی پس بریز شرو کرد ب ریختن من نمیخواستم زیاد بخورم چون میدونستم بد مستم بعد اینکه کلم داغ شد دیگه نخوردم اونم اسرار نکرد بهم گفت پیام چرا دوست دخترتو نیاوردی منم مست بودم و رک گفتم ندارم گفت چطور الان هم سنای تو همه یکی دارن چیزی نگفتم گفت نکنه توهم از دخترا خوشت نمیاد گفتم اره بهم حال نمیده گفت مردا چی ؟ خوشت میاد؟ مثلا نظرت راجب من چیه؟گفتم ی اقای باشخصتی با مرامی گفت همین گفتم چی بگم دیگه گفت میخوای من نظرمو راجعب تو بگم ؟گفتم اره بگو گفت ناراحت نمی شی گفتم نه راحت باش گفت تو ی پسر خوشگل و خوش قیافه تو دل برو هستی راستش من همجنسگرا هستم و از همون دفع اول ک دیدمت ازت خوشم اومد مغزم هنگ کرده بود گفتم پس منو اوردی اینجا چون بهم نظر داشتی دستو پاشو گم کرد گفت نه تورو خدا اینجوری فکر نکن من اوردمت اینجا تا باهم بیشتر اشنا بشیم واگه تو نخوای بخدا اصلا همه چی رو فراموش میکنم توهم باید قول بدی بین خودمون بمونه مث دوتا دوست معمولی ادامه میدیم الان نظرت چیه؟مونده بودم چی بگم چون منم دوست داشتم تجربه کنم رابطه با هم جنس خودم گفتم نمیدونم چی بگم گفت این ی هفته ک اینجایی فرصت داری ولی اگه جوابت مصبته زودتر بگو ک این چند روزو واست فراموش نشدنی بکنم بعد بلند شد دستمو گرفت گفت بریم تو بساطشو برداشت رفتیم تو من ی کم تلو تلو میخوردم حالم زیاد دست خودم نبود منو برد داخل اما بجای اتاق خودم منو برد سمت اتاق خودش گفتم چرا اونجا خندید و گفت نترس تا خودت اوکی ندادی دست بهت نمیزنم رفتیم داخل دراز کشیدم رو تخت گفت میخوای دوش بگیری گفتم ن حالشو ندارم گفت پس بخواب من دوش بگیرم اتاق خودش بزرگ تر بود ی تخت بزرگ ترمن چشامو بستم اونم رفت حموم اما من خوابم برده بود نصف شب با حس تشنگی از خواب بیدار شدم بلند شدم برم اب بخورم دیدم پشتش ب من خوابیده پیراهن تنش نبود ی شلوارک پاش بود با حرفایی ک زده بود و اون اندام سکسی دوست داشتم بغلشو حس کنم رفتم اب خوردم برگشتم دراز کشیدم دوس داشتم برم تو بغلش اما روم نمیشد ب این زودی جواب بدم اما مث اینکه شهوت داشت بهم غلبه میکرد دستمو رسونم رو شکمش از پشت بغلش کردم و خودمو چسپوندم بهش اروم روی موهای شکم و سینش دست کشیدم فکر میکردم خوابه اما وقتی دستمو گرفت تو دستش و بوسیدش ی کم خجالت کشیدم روشو بر گردوند سرمو انداختم پایین کامل برگشت سمت من بوس رو سرم زد و گفت خجالت نکش میدونم عادیه دوس داری ی حال با هم کنیم چیزی نگفتم اون دست ب کار شد و دست برد زیر تیشرتم و نوک سینه هامو مالید ساعت نزدیک دو بود اروم نوازش داد اومد لبامو خورد منو کامل کشید تو بغلش دیگه حالمو نمیدونستم داشتم لذت میبردم اولین بار بود ک داشتم تجربه میکردم این لذتو گفت کجاتو دوس داری بخورم گفتم نمیدونم گوشمو کرد تو دهنش با زبون با گوشم بازی کرد گفت خوشت میاد اروم گفتم اهوم گفت جووون بعد گفت پیام من واقعا دوستت دارم پشیمون نمیشی بعد تیشرتمو در اورد و سینه هامو کرد تو دهنش خیلی حرفه ایی بود داشتم بهترین حس دنیارو تجربه میکردم اونجا بود فهمیدم رو سینه هام حس دارم گفت تا بحال با مرد حال کردی گفتم نه گفت جدی میگی گفتم بخدا تا بحال ندادم تو اولی هستی گفت پس لازمه واسه تخلیه بری دست شویی گفتم چی؟گفت سوراختو باید با اب خالی کنی هم تمیز بشه هم باز بشه اما اول بذار ی حال با هم بکنیم بعد برو ادامه داد شلوار و شرتمو در اورد کیرم ک اومد بیرون ی کیر ۱۴ ۱۵ سانتی با خایه های اویزون سفید گفت جووون چ کیر نازی داری ی کم مالید واسم گفت دوس داری بخورم واست تا بحال کسی واسم نخورده بود گفتم بدت نمیاد؟ گفت نه این کیر خوردن داره گفتم پس هر جور دوس داری کامل همشو ی جا کرد داخل دهنش خیلی حال میداد جوری ک ب خودم می پیچیدم داشت با چشاش نگام میکرد صورت خوش فرم چشای قهویی و لبای تیره و درشت ک دور کیرم حلق شده بود خایه هام خیس خیس شد بود با تفش رفته بود رو سوراخم داشت خایه و سوراخمو با انگشت ماساژ میداد داشتم عشق حال دنیارو تو اون ساعت می کردم خوب کارشو بلد بود دیدم سرشو برد بالا رو دو زانو شلوارکشو در اورد زیرش ی شرت مشکی رکابی پوشیده بود کیری که قطرش از زیر اونم معلوم بود و بزرگیش جلوم بود دوس داشتم بده دستم اومد جلو گفت میخوری ؟گفتم تا بحال نخوردم گفت خیلی خوبه تجربه کن حالت ۶۹ اومد روم من زیر بودم سرم وسط روناش داشت کیرمو ساک میزد انگشتم میکرد شرتشو در اوردم خودشم کمکم کرد الان ی کیر ۱۸ سانتی بای سر کلفت و خایه های سنگین رو صورتم بود ک داشت ب صورت و بینیم مالیده میشد نوکشو گذاشتم دهنم گفت فقط دهنتو باز کن سعی کن دندونت بهش نخوره دهنمو باز کردم اروم حول داد تو حلقم کم کم تلمبه هاش تند تر شد جوری ک تموم صورتم خیس شد نشست رو صورتم خایه هاشو گذاشت تو دهنم کم کم خودشو رو زبون و صورتم سر میداد تا جایی ک سوراخشو هم میمالید ب زبونم با خوردن کیرش مشگل نداشتم اما سوراخش حس می کردم کثیفه ک خودش گفت بخدا شستمش تو حموم بدت نیاد دیدم دولا شد زبونشو گذاشت روسوراخ کم موی من اما سوراخ و خایه های اریا پشمالو بود خیلی که بعد ها عاشق پشمالو بودنش شدم دوست داشتم خوردنشونو جوری لیس میزدم ک اگه کسی مارو تو اون صحنه میدید فکر میکرد اون مفعوله و من فاعل ی دل سیر ک از خوردن هم لذت بردیم گفت وقتشه ک بریم تخلیه دستشویی گفتم بلد نیستم گفت یادت میدم رفتیم دست شویی رو توالت فرنگی نشوندم پاهامو داد بالا سر شیلنگ ابو گذاشت رو سوراخم ابو باز کرد نگه داشت وقتی ک روده هام پر اب شد گفت حالا بشین خودتو خالی کن انجام دادم چند بار این کارو کرد تا خوب تمیز شد بعد هم با صابون سوراخ و لای باسنمو شست گفت برو تا منم خودمو تمیز کنم و بیام تعجب کردم چرا اون خودشو میخواد تمیز کنه رفتم دراز کشیدم ب شکم تا اومد روم دراز کشید کیرشو کرد لای پام گوشمو میخورد اروم گفت پیام میخوام بکنم داخلت میخوام کونتو باز کنم ی کم درد داره اما بعدش بهت حال میده اجازه میدی ؟ گفتم فقط اذیت نشم ک ضد حال میزنم بهت گفت ی کم تحمل کنی درست میشه گفتم باشه رفت ی ژل اورد ریخت رو سوراخم و انگشتش اروم اروم کرد تو ی سوزش داشتم اما کم شد داشت حال میداد گفت دیدی اولش درد داره ولی بعد بهت حال میده گفتم ادامه بده دیدم دو انگشت کرد تو جلو عقب گفتم تموش کن بکن گفت چشم کیرشو گذاشت رو سوراخم مالید دیدم خیلی خوبه گفتم بکن تو سرشو حول داد داخل کلش کامل رفت تو واقعا درد داشت محکم نگهم داشت تو گوشم قربون صدقم میرفت میگفت عزیز دلم صبر کن الان بهتر میشه میگفتم نمیخوام حیوون ولم کن اما ول نمیکرد اروم تلمبه میزد بعد چندتا تلمبه درد کمتر شد ک فهمیدم ژلی ک زده بی حسی بوده داشتم حال می کردم اما هنوز قهر بودم دیدم کشید بیرون برم گردوند دیگه رام شده بودم پاهامو گذاشت روشونش کیرشو جا کردداخل تو چشام نگاه کرد ک از لذت خمار بودن فهمید داره خوشم میاد ی لبخند زد اونم با چشای خمار نیگام کردو ی لبخند خوشگل زد و گفت پدرسوخته قهر کرده دراز کشید روم خواست لبامو بخوره ک رومو برگردوندم سرمو بر گردوندو بزور نگهم داشت زبونشو حول داد داخل دهنم باور کنید خیلی حال میکردم لذت باور نکردنی تو بدنم بود کارشو بلد بود ی لحظه سرشو اورد بالا گفت تموم تفتو بده تو دهنم انجام ندادم ک خودش هرچی اب تو دهنم بود رو کشید تو دهنش خورد داشت تلمبه میزد ک گفت ابم داره میاد کجا بریزم گفتم بیرون درش اورد ریخت رو شکمو سینم داشت میخورد زمین تا کلی اب ازش اومد بیرون مالید ب شکمم خیلی حال داده بود بهم اما ب رو خودم نمیاوردم گفتم حالا بذار بخوابم گفت خودت چی کرمو گرفت تو دستش گفتم نمیخوام گفت کارت نباشه دوباره اومد روم دستامو گذاشت زیر زانوش ک تکون نخورم حالت ۶۹ دوباره کیرمو کرد تو دهنش کیرم خواب خواب بود سوراخ پشمالوش جولوم بود محکم واسم ساک میزد کیرم داشت جون میگرفت سوراخشو گذاشت رو دهنم دست خودم نبود شرو کردم لیس زدن گفت انگشت کن اروم انگشت اشارمو کردم تو بعد دو سه دقیقه بلند شد ژل زد ب کیرم و سوراخش نشست رو کیرم اروم حولش داد تو ی لحظه چشاشو بست فهمیدم دردش اومد گفتم آریا نیاز نیست گفت ب جبران دردی ک کشیدی میخوام ی حال با کیر خوشگلت بدم شروع کرد ب تلمبه زدن و بالا پایین شدن خیلی داغ بود گفت بهت حال میده عشقم با چشم تایید کردم گفت الان قهر نیستی گفتم نه بعد پنج دقیقه تلمبه زدن با وزن سنگینش گفتم داره میاد کیرمو در اورد واسم جق زد تا آبم کامل اومد بهترین سکس عمرم همون شد بعدشم تا صبح بغلم کرد و خوابیدیم و اون ی هفته خیلی بهمون خوش گذشت تا اینکه رفته رفته من بشدت عاشق آریا شدم و ماجرای تجاوز یکی از دوستای آریا به خودم شد و عشق من و اریا
دوستان میدونم طولانی شد ببخشید امیدوارم خوشتون اومده باشه تو داستان بعدی میخوام براتون جریان عشق خودم ب آریا و تجاوز رفیقش ب خودم و ول کردن من توسط آریا رو بگم لطفا نظرتونو حتما واسم بذارید ک بدونم خوشتون اومده یا نه
وقتی تو بغلش بودم بهترین حس دنیا رو داشتم فکر میکردم امن ترین جای دنیاس . وقتی صورتمو با دوتا دستاش قاب می گرفت و تو چشام نگاه میکرد و میگفت لبای خوشگل و خوردنی داری دلم ی جوری می شد پشت بندشم ک لبامو شکار می کرد و با تمام وجود می مکیدشون لبای شیره ای رنگ و گوشتیشو می کرد تو دهنم و تموم آب دهنمو قورت میداد و میگفت آب دهنت خیلی خوشمزه دلمو بدنمو تموم زندگیمو کامل باهاش شریک شدم انصافا هم خیلی دوستم داشت منم دوسش داشتم اولین بار بود ک رابطه جنسی و عشق رو تجربه میکردم البته تو سن کمتر با دخترک همسایه که از تیپ و قیافه من خوشش اومده بود و ب قول خودش دوستم داشت ی چند باری حال کردم اما ن ب من حال داد ن به اون بنده خدا .
بعد از اینکه پدرم سنش بالا رفت و مغازه خوارو بار فروشیمونو نمیتونست اداره کنه برادر بزرگم ک ۹ سال از من بزرگتر بود و خواهرم بدست گرفتن و الحق هم مدریت داداشی و حساب و کتاب خواهرم حرف نداشت و مغازه بابا ک توی یکی از بهترین خیابونای امل بود تبدیل شد ب یکی از بهترین و بزرگترین فروشگاهای بزگ امل تا اینکه پونه (خواهرم)ازدواج کرد و رفت و من باید جاشو پر میکردم رفتم کنار داداش و کمکش وظیفه من رسیدکی ب حساب کتاب و کم و کسر فروشگاه بذارید از اشناییم با اریا بگم داداشم نوید قصد ازدواج کرد و با دختر یکی از بازاریا ک کلا بازار دستش بود عروسیش بود شب وایستاده بودم ک یکی از بچه ها ک از بچگی باهاش رفیق بودم گفت مشروب نمیخوری منم گفتم ک ن عروسی داداشمه نمیشه خورد گفت در حدی ک ی کم خوش بشی قبول کردم رفتیم سر یکی از میزا و خوردیم اما من ی ذره زیاد روی کردم حتی ی سیلی از مامانم خوردم اما چون کلم داغ بود زیاد ب دل نگرفتم و دی جی اهنگ گذاشته بود و منم رفتم وسط واسه رقص البته زیاد بودن وسط منم رفتم قاطی اونا ی بارم نوید اومد تذکر داد اما کو گوش شنوا بگذریم بین اونا ی یکی بود ی مرد تقریبا ۳۰ ساله با ی قیافه جذاب و خوشتیپ من تقریبا ب حسم ک گی هست و کیرم واسه دخترا بلند نمیشه و مردا بیشتر واسم توچشم بودن پی برده بودم متوجه نگاه ها و لبخندای اریا روی خودم شده بودم اریا ی مرد مستقل بود ک از زنش جدا شده بود و تنها تویکی از شهرای شمالی کشور زندگی میکرد و وضع مالی خوبی داشت و اونجا هم املاکی داشت و دوتا مغازه قنادی ک مال خودش بود تا اینکه عروسی تموم شد و من تو فروشگاه نشسته بودم ک دیدم وارد فروشگاه شد وقتی دیدمش شناختمش پسر عمه زنداداشم بود بلند شدم باهاش احوال پرسی گرم کردم و گفت چطوری اقای بد مست منکه یادم نمیومد چکار کردم اما مامانم گفت ابرو ریزی کردم ب یکی دونفر بد دهنی کردم ک یکیش هم همین اقا اریای خودمونه بعدشم ک دامادمون منو برده خونه و خوابم کرده بود ازش معذرت خواهی کردم و گفتم چطور میتونم جبران کنم اونم خندید و گفت اشکال نداره اما اگه میخوای جبران کنی ی قهوه مهمونم کن منم ک اول ی کم تعجب کردم بعد قبول کردم اما گفتم ک شب میتونم بیام الان سرم شلوغه قبول کرد شمارمو گرفت و شمارشو داد و رفت ی کم بعد نوید اومد همراه خانومش منم اجازه گرفتم و رفتم خونه ی دوش گرفتم و لباس پوشیدم و زنگ زدم گفت فکر کردم زنگ نمیزنی گفتم من قول دادم (البته فکرشم نمیکردم ک روم کراش زده)ادرس خونه رو داشت گفت ده دقیقه دیگه زنگ میزنم بیا اومد و رفتیم ی جا ک من دوست داشتم اونجا سر صحبت وا شد گفتم شما مجردی گفت اره تنها زندگی میکنم و واسه عروسی اومدم یکی دو روز دیگه باید برگرده گفتم میتونم ی سوال بپرسم؟گفت بپرس گفتم چرا تا الان مجردی گفت ی بار عقد کرده اما جدا شده بعدشم دیدم از دخترا خوشم نمیاد دیگه کاری ب دخترو زن ندارم بعد گفت تو عروسی ک منو دیده دوس داشته باهام حرف بزنه ک منم حالم خوش نبوده و بد و بیراه گفتم خلاصه اینکه از شخصیتش خوشم اومده بود خیلی خوب حرف میزد و رفتار میکرد و قرار شد ک من حتما برم ی بار شهرشون و پیشش گفتم با نوید و زنش میام گفت قدمشون روچشمم اما اگه دوست داری حال کنی و زیر ذربین نباشی تنها بیا گفتم ببینم چی میشه .
خلاصه ی ی ماهی گذشت و ماهم تلفنی در ارتباط بودیم منم خوشم اومده بود ازش و بخاطر اومدن خاطره (زن داداشم) منم سرم خلوت شده بود دلو ب دریا زدم و ب نوید گفتم میخوام با دوستام برم شمال ی حال و هوایی عوض کنم بعد از ی کم سخت گیری قبول کرد ک ی هفته ایی برم منم بهش زنگ زدم و رفتم دوس داشتم بدونم دلیل اسرارش واسه رفتن من اونجا چی بوده رسیدم اونجا زنگ زدم اومد دنبالم وقتی منو دید واقعا تو پوستش نمیگنجید منو برد خونش ی ویلای واقعا شیک و ترو تمیز کنار ساحل رسیدم ی دوش گرفتم نهار خوردم و گفتم من ی کم استراحت کنم گفت خوب بخواب ک شب کار داریم ی اتاق نشون داد رفتم ی تخت ی نفره راحت ک تا سرمو گذاشتم خوابم برد غروب بود ک احساس کردم ی نفر داره موهامو نوازش میکنه و از پیشونیم میزنه کنار و صدام میزنه چشامو باز کردم و با تعجب نگاش کردم وقتی نگاهمو دید دستشو برداشت خودشو جم کرد و گفت چقد میخوابی بیا بریم ی کم خرید قبول کردم دیدم ی پیراهن استین کوتاه ابی پوشیده با یقه باز و ی شلوارک گفت اماده شو بریم منم لباس پوشیدم رفتم بیرون دیدم منتظر تو پذیرایی نشسته تا منو دید لبخند زد و گفت بریم رفتیم خیابون ی کم خرید کرد و زنگ زد ب یکی واسش ی شیشه ویسکی اورد و بر گشتیم گفت موافقی بریم ساحل گفتم اره مگه میشه تا اینجا بیایی و دریا نری گفت پس شام بخوریم بعد بریم شام خوردیم رفتیم ساحل بساط مشروب اورد پهن کرد من ب شوخی گفتم میخوای مستم کنی بهت فوش بدم گفت تو هرچی بگی واسه من شرینه اون موقه ۱۸ سالم بود منم خندیدم و گفتم باشه خودت خواستی پس بریز شرو کرد ب ریختن من نمیخواستم زیاد بخورم چون میدونستم بد مستم بعد اینکه کلم داغ شد دیگه نخوردم اونم اسرار نکرد بهم گفت پیام چرا دوست دخترتو نیاوردی منم مست بودم و رک گفتم ندارم گفت چطور الان هم سنای تو همه یکی دارن چیزی نگفتم گفت نکنه توهم از دخترا خوشت نمیاد گفتم اره بهم حال نمیده گفت مردا چی ؟ خوشت میاد؟ مثلا نظرت راجب من چیه؟گفتم ی اقای باشخصتی با مرامی گفت همین گفتم چی بگم دیگه گفت میخوای من نظرمو راجعب تو بگم ؟گفتم اره بگو گفت ناراحت نمی شی گفتم نه راحت باش گفت تو ی پسر خوشگل و خوش قیافه تو دل برو هستی راستش من همجنسگرا هستم و از همون دفع اول ک دیدمت ازت خوشم اومد مغزم هنگ کرده بود گفتم پس منو اوردی اینجا چون بهم نظر داشتی دستو پاشو گم کرد گفت نه تورو خدا اینجوری فکر نکن من اوردمت اینجا تا باهم بیشتر اشنا بشیم واگه تو نخوای بخدا اصلا همه چی رو فراموش میکنم توهم باید قول بدی بین خودمون بمونه مث دوتا دوست معمولی ادامه میدیم الان نظرت چیه؟مونده بودم چی بگم چون منم دوست داشتم تجربه کنم رابطه با هم جنس خودم گفتم نمیدونم چی بگم گفت این ی هفته ک اینجایی فرصت داری ولی اگه جوابت مصبته زودتر بگو ک این چند روزو واست فراموش نشدنی بکنم بعد بلند شد دستمو گرفت گفت بریم تو بساطشو برداشت رفتیم تو من ی کم تلو تلو میخوردم حالم زیاد دست خودم نبود منو برد داخل اما بجای اتاق خودم منو برد سمت اتاق خودش گفتم چرا اونجا خندید و گفت نترس تا خودت اوکی ندادی دست بهت نمیزنم رفتیم داخل دراز کشیدم رو تخت گفت میخوای دوش بگیری گفتم ن حالشو ندارم گفت پس بخواب من دوش بگیرم اتاق خودش بزرگ تر بود ی تخت بزرگ ترمن چشامو بستم اونم رفت حموم اما من خوابم برده بود نصف شب با حس تشنگی از خواب بیدار شدم بلند شدم برم اب بخورم دیدم پشتش ب من خوابیده پیراهن تنش نبود ی شلوارک پاش بود با حرفایی ک زده بود و اون اندام سکسی دوست داشتم بغلشو حس کنم رفتم اب خوردم برگشتم دراز کشیدم دوس داشتم برم تو بغلش اما روم نمیشد ب این زودی جواب بدم اما مث اینکه شهوت داشت بهم غلبه میکرد دستمو رسونم رو شکمش از پشت بغلش کردم و خودمو چسپوندم بهش اروم روی موهای شکم و سینش دست کشیدم فکر میکردم خوابه اما وقتی دستمو گرفت تو دستش و بوسیدش ی کم خجالت کشیدم روشو بر گردوند سرمو انداختم پایین کامل برگشت سمت من بوس رو سرم زد و گفت خجالت نکش میدونم عادیه دوس داری ی حال با هم کنیم چیزی نگفتم اون دست ب کار شد و دست برد زیر تیشرتم و نوک سینه هامو مالید ساعت نزدیک دو بود اروم نوازش داد اومد لبامو خورد منو کامل کشید تو بغلش دیگه حالمو نمیدونستم داشتم لذت میبردم اولین بار بود ک داشتم تجربه میکردم این لذتو گفت کجاتو دوس داری بخورم گفتم نمیدونم گوشمو کرد تو دهنش با زبون با گوشم بازی کرد گفت خوشت میاد اروم گفتم اهوم گفت جووون بعد گفت پیام من واقعا دوستت دارم پشیمون نمیشی بعد تیشرتمو در اورد و سینه هامو کرد تو دهنش خیلی حرفه ایی بود داشتم بهترین حس دنیارو تجربه میکردم اونجا بود فهمیدم رو سینه هام حس دارم گفت تا بحال با مرد حال کردی گفتم نه گفت جدی میگی گفتم بخدا تا بحال ندادم تو اولی هستی گفت پس لازمه واسه تخلیه بری دست شویی گفتم چی؟گفت سوراختو باید با اب خالی کنی هم تمیز بشه هم باز بشه اما اول بذار ی حال با هم بکنیم بعد برو ادامه داد شلوار و شرتمو در اورد کیرم ک اومد بیرون ی کیر ۱۴ ۱۵ سانتی با خایه های اویزون سفید گفت جووون چ کیر نازی داری ی کم مالید واسم گفت دوس داری بخورم واست تا بحال کسی واسم نخورده بود گفتم بدت نمیاد؟ گفت نه این کیر خوردن داره گفتم پس هر جور دوس داری کامل همشو ی جا کرد داخل دهنش خیلی حال میداد جوری ک ب خودم می پیچیدم داشت با چشاش نگام میکرد صورت خوش فرم چشای قهویی و لبای تیره و درشت ک دور کیرم حلق شده بود خایه هام خیس خیس شد بود با تفش رفته بود رو سوراخم داشت خایه و سوراخمو با انگشت ماساژ میداد داشتم عشق حال دنیارو تو اون ساعت می کردم خوب کارشو بلد بود دیدم سرشو برد بالا رو دو زانو شلوارکشو در اورد زیرش ی شرت مشکی رکابی پوشیده بود کیری که قطرش از زیر اونم معلوم بود و بزرگیش جلوم بود دوس داشتم بده دستم اومد جلو گفت میخوری ؟گفتم تا بحال نخوردم گفت خیلی خوبه تجربه کن حالت ۶۹ اومد روم من زیر بودم سرم وسط روناش داشت کیرمو ساک میزد انگشتم میکرد شرتشو در اوردم خودشم کمکم کرد الان ی کیر ۱۸ سانتی بای سر کلفت و خایه های سنگین رو صورتم بود ک داشت ب صورت و بینیم مالیده میشد نوکشو گذاشتم دهنم گفت فقط دهنتو باز کن سعی کن دندونت بهش نخوره دهنمو باز کردم اروم حول داد تو حلقم کم کم تلمبه هاش تند تر شد جوری ک تموم صورتم خیس شد نشست رو صورتم خایه هاشو گذاشت تو دهنم کم کم خودشو رو زبون و صورتم سر میداد تا جایی ک سوراخشو هم میمالید ب زبونم با خوردن کیرش مشگل نداشتم اما سوراخش حس می کردم کثیفه ک خودش گفت بخدا شستمش تو حموم بدت نیاد دیدم دولا شد زبونشو گذاشت روسوراخ کم موی من اما سوراخ و خایه های اریا پشمالو بود خیلی که بعد ها عاشق پشمالو بودنش شدم دوست داشتم خوردنشونو جوری لیس میزدم ک اگه کسی مارو تو اون صحنه میدید فکر میکرد اون مفعوله و من فاعل ی دل سیر ک از خوردن هم لذت بردیم گفت وقتشه ک بریم تخلیه دستشویی گفتم بلد نیستم گفت یادت میدم رفتیم دست شویی رو توالت فرنگی نشوندم پاهامو داد بالا سر شیلنگ ابو گذاشت رو سوراخم ابو باز کرد نگه داشت وقتی ک روده هام پر اب شد گفت حالا بشین خودتو خالی کن انجام دادم چند بار این کارو کرد تا خوب تمیز شد بعد هم با صابون سوراخ و لای باسنمو شست گفت برو تا منم خودمو تمیز کنم و بیام تعجب کردم چرا اون خودشو میخواد تمیز کنه رفتم دراز کشیدم ب شکم تا اومد روم دراز کشید کیرشو کرد لای پام گوشمو میخورد اروم گفت پیام میخوام بکنم داخلت میخوام کونتو باز کنم ی کم درد داره اما بعدش بهت حال میده اجازه میدی ؟ گفتم فقط اذیت نشم ک ضد حال میزنم بهت گفت ی کم تحمل کنی درست میشه گفتم باشه رفت ی ژل اورد ریخت رو سوراخم و انگشتش اروم اروم کرد تو ی سوزش داشتم اما کم شد داشت حال میداد گفت دیدی اولش درد داره ولی بعد بهت حال میده گفتم ادامه بده دیدم دو انگشت کرد تو جلو عقب گفتم تموش کن بکن گفت چشم کیرشو گذاشت رو سوراخم مالید دیدم خیلی خوبه گفتم بکن تو سرشو حول داد داخل کلش کامل رفت تو واقعا درد داشت محکم نگهم داشت تو گوشم قربون صدقم میرفت میگفت عزیز دلم صبر کن الان بهتر میشه میگفتم نمیخوام حیوون ولم کن اما ول نمیکرد اروم تلمبه میزد بعد چندتا تلمبه درد کمتر شد ک فهمیدم ژلی ک زده بی حسی بوده داشتم حال می کردم اما هنوز قهر بودم دیدم کشید بیرون برم گردوند دیگه رام شده بودم پاهامو گذاشت روشونش کیرشو جا کردداخل تو چشام نگاه کرد ک از لذت خمار بودن فهمید داره خوشم میاد ی لبخند زد اونم با چشای خمار نیگام کردو ی لبخند خوشگل زد و گفت پدرسوخته قهر کرده دراز کشید روم خواست لبامو بخوره ک رومو برگردوندم سرمو بر گردوندو بزور نگهم داشت زبونشو حول داد داخل دهنم باور کنید خیلی حال میکردم لذت باور نکردنی تو بدنم بود کارشو بلد بود ی لحظه سرشو اورد بالا گفت تموم تفتو بده تو دهنم انجام ندادم ک خودش هرچی اب تو دهنم بود رو کشید تو دهنش خورد داشت تلمبه میزد ک گفت ابم داره میاد کجا بریزم گفتم بیرون درش اورد ریخت رو شکمو سینم داشت میخورد زمین تا کلی اب ازش اومد بیرون مالید ب شکمم خیلی حال داده بود بهم اما ب رو خودم نمیاوردم گفتم حالا بذار بخوابم گفت خودت چی کرمو گرفت تو دستش گفتم نمیخوام گفت کارت نباشه دوباره اومد روم دستامو گذاشت زیر زانوش ک تکون نخورم حالت ۶۹ دوباره کیرمو کرد تو دهنش کیرم خواب خواب بود سوراخ پشمالوش جولوم بود محکم واسم ساک میزد کیرم داشت جون میگرفت سوراخشو گذاشت رو دهنم دست خودم نبود شرو کردم لیس زدن گفت انگشت کن اروم انگشت اشارمو کردم تو بعد دو سه دقیقه بلند شد ژل زد ب کیرم و سوراخش نشست رو کیرم اروم حولش داد تو ی لحظه چشاشو بست فهمیدم دردش اومد گفتم آریا نیاز نیست گفت ب جبران دردی ک کشیدی میخوام ی حال با کیر خوشگلت بدم شروع کرد ب تلمبه زدن و بالا پایین شدن خیلی داغ بود گفت بهت حال میده عشقم با چشم تایید کردم گفت الان قهر نیستی گفتم نه بعد پنج دقیقه تلمبه زدن با وزن سنگینش گفتم داره میاد کیرمو در اورد واسم جق زد تا آبم کامل اومد بهترین سکس عمرم همون شد بعدشم تا صبح بغلم کرد و خوابیدیم و اون ی هفته خیلی بهمون خوش گذشت تا اینکه رفته رفته من بشدت عاشق آریا شدم و ماجرای تجاوز یکی از دوستای آریا به خودم شد و عشق من و اریا
دوستان میدونم طولانی شد ببخشید امیدوارم خوشتون اومده باشه تو داستان بعدی میخوام براتون جریان عشق خودم ب آریا و تجاوز رفیقش ب خودم و ول کردن من توسط آریا رو بگم لطفا نظرتونو حتما واسم بذارید ک بدونم خوشتون اومده یا نه
نوشته: پیام
6 پاسخ به “آریای خودم (۱)”
خوب بود ادامه بده
خوب بودادامه داستان و تجاوز رو بگو
ويلا و شمالش با من ساك و سوراخش با شما😉😋😛
اصلا مهم نیست واقعی باشهخیلی خوب و عالی بودخیلی غلط املایی داشتیبده کسی بخونه قبل ارسال که غلط نداشته باشهمنتظر ادامه هستیم👏
خیلی خوب بود و انتقال حس و حالت رو با روان نویسی خوب بیان کردیالبته ضعف هایی هم در نوشتار و مشهود بود که با دقت بیشتر یقینا بر طرف خواهد شدمنتظر ادامه اش میمونم — موفق باشی
راست کردم